تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

اللهم جعل عواقب امورنا خیرا!!!!

 
امروز پس از شنیدن خبر درگذشت حسینعلی منتظری خبر را به صورت پیامک برای برخی از دوستان ارسال کردم خب مسلما بازتاب های جالبی داشت که بعضا خیلی هم تند بود که حقیر رو به فکر واداشت که آیا گفتن و نوشتن در مورد میت به این صورت درسته یا نه پس به قرآن پناه بردم!

آیات ۸۰ -۸۶ سوره ی توبه آمد که دوستان رو به این آیات ارجاع می دم و از اطاله ی کلام در این خصوص پرهیز می نمایم.


+ یکشنبه بیست و نهم آذر 1388 ساعت10:11 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

مانیفست سکوت

 
مانیفست سکوت
امروزه بسیار میشنویم چرا با کسانیکه عامل تحریک جماعتی در مخالفت با ایدئولوژیهای اصلی امام و انقلاب هستند برخورد قضایی نمیشود . به نظرم ، به نظرم ، به نظرم خطبه 168 نهج البلاغه بغضی است به جا مانده از امیرالمومنین که چرا عاملین قتل عثمان را مجازات نمیکنند به سادگی از کنار این فصل تاریخ اسلام که فتنه ای دو پهلو و شبهه ای از آمیختگی حق و ناحق  است عبور نکنید ....
سیدنا و مولانا امیرالمومنین :
کاری که پیش آمده از جاهلیت است ، شورشیان یار و یاور دارند ، اگر برای کیفردادنشان حرکتی آغاز شود ، مردم به چند دسته تقسیم میشوند : گروهی خواسته های شما را دارند و عده ای بر خلاف شما فکر میکنند و گروهی نه این را میپسندند و نه آن را . پس صبر کنیدتا مردم آرام شوند و دل های مظطرب در جای خود قرار گیرد ، و حقوق از دست رفته با مدارا گرفته شود ، اکنون مرا آسوده گذارید و در انتظار فرمان من باشید.
کاری نکنیدکه قدرت ما را تضعیف کنند و اقتدار امت ما را متزلزل سازند و سستی و زبونی به بار آورد ، این جریان سیاسی را تا میتوانم مهار میکنم ، اما اگر چاره ای نیابم با آنان میجنگم ....



+ چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 ساعت1:21 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 
«هر بار كه خبر درگيري جريان‌هاي سياسي شما را مي‌شنوم، به شدت متأسف شده به گريه مي‌افتيم».
«شما قدر نعماتي را كه داريد، نمي‌دانيد»؛ اين جملات، بخشي از سخنان حجت‌الاسلام سيدحسن نصرالله، دبير كل حزب‌الله لبنان است كه چندي پيش در ديدار يكي از مسئولان ارشد ايران مطرح كرد.

احتمالا برخي خوانندگان محترم نيز با سخناني از اين قبيل، كه حاكي از نگراني علاقه‌مندان جمهوري اسلامي ايران از وضعيت روابط نيروهاي انقلاب در سراسر دنياست، روبه‌رو شده‌اند.
در اين باره، نكاتي به نظر مي‌رسد كه اجمالا مطرح مي‌شود:

1ـ پيگيري و دنبال كردن تحولات سياسي داخلي ايران، به گونه‌اي كه در جريان جزييات نزاع‌ها و برخوردهاي گروه‌ها و جناح‌هاي سياسي هم قرار داشته باشند، نشان از ميزان علاقه و دلبستگي حاميان جمهوري اسلامي به حكومت ايران در جهان دارد. در مقابل اين حسن نظر، ما چه كرده‌ايم؟

2ـ واقعيت آن است كه پيروزي حزب‌الله لبنان بر اسرائيل در جنگ 33 روزه، از نقاط عطف تاريخ سياسي منطقه است؛ امري كه آيت‌الله خامنه‌اي، آن را مهم‌ترين رخداد منطقه پس از پيروزي انقلاب اسلامي خواندند. اين در حالي است كه به واقع، مي‌توان حزب‌الله لبنان را از مهم‌ترين مصداق صدور انقلاب اسلامي ايران در جهان دانست و علاوه بر اين موضوع، هم‌اكنون رويدادهاي گوناگون،‌ از عراق گرفته تا بخش‌هاي ديگر منطقه، اوضاع و شرايط مناسبي را براي جمهوري اسلامي و مردم ايران فراهم كرده است.
اما آنچه هم‌اكنون مي‌تواند به عنوان نقطه تهديد كشور مورد توجه قرار گيرد، آسيب‌هاي دروني است كه منشأ آن، چيزي جز باندبازي و گروه‌گرايي نيست.

3ـ اگر اين‌گونه منازعات براي ناظران دلسوز خارجي تا اين اندازه ناراحت‌كننده و ناگوار است، پس وفاداران و معتقدان به نظام در داخل كه از گرايش‌هاي سياسي و جناحي فارغ هستند، چه اوضاع و احوالي دارند؟ چگونه بايد اين درگيري‌هاي بي‌پايان را نظاره‌گر باشند و تحمل كنند؟ آيا اساسا توجهي به اين نكته شده است كه در صورت دلزدگي هواداران و سينه‌چاكان انقلاب از دعواهاي مخرب جناحي، تاوان دلسرد شدن و نااميدي آنان از رسيدن به آرمان‌هاي انقلاب را كدام جريان خواهد پرداخت؟ در اين ميان، تفاوتي بين دوستداران داخلي و خارجي وجود ندارد (موارد بسياري از اين نااميدي را مي‌توان براي مصداق ارايه كرد).

نيم‌نگاهي به وضعيت كنوني جامعه در آستانه دو انتخابات شوراي شهر و مجلس خبرگان بيشتر مي‌تواند موضوع را ملموس كند. اكنون چه از جريان به اصطلاح راست يا اصولگرا و چه در جناح چپ يا اصلاح‌طلب، بحث و لفاظي شديدي درباره نحوه ارايه ليست حضور در انتخابات جريان دارد، به گونه‌اي كه بعيد به نظر مي‌رسد توافق يكپارچه‌اي در هر يك از اين دو جناح به دست آيد و البته اين اوضاع پديده جديدي است، چراكه در طول سال‌هاي پس از انقلاب، كمتر شاهد اين‌گونه تشتت و تفرق در بين احزاب هر دو جناح بوده‌ايم و معمولا در يكي از طرفين، انتخابات وحدت نسبتا كاملي برقرار بوده است.
اصولگرايان كه بي‌شك موفقيتشان در چند انتخابات اخير، به ويژه شوراي شهر دوم و مجلس هفتم، ناشي از اتفاق و اتحادشان در روزهاي انتخابات بوده، امروز چندان از هم فاصله گرفته و در برابر هم صف‌آرايي كرده‌اند كه ارايه فهرستي مشترك از سوي آنان، بيشتر به رويا شبيه است.

قصد نداريم در اين يادداشت، بيش از اين به بررسي اوضاع جريان‌هاي سياسي در آستانه انتخابات بپردازيم، هرچند رخدادها در چند ماه اخير، صفحه جديدي از منازعات سياسي جناح‌ها را به تصوير كشيده كه پيش از اين، كمتر سابقه داشته است و جاي بحث و بررسي بسيار دارد.

4ـ امروز دوستان ايران در خارج از مرزها مي‌پرسند، اگر هدف خدمت است، چرا تلاش نمي‌كنيد مسئوليت كنوني خود را بهتر انجام دهيد و مدام به فكر تغيير مسئوليت خود هستيد؟ رهبري در آغاز سال فرمودند: «هركسي يك گام به جلو بردارد». با اين حال، گويا برخي در حال دويدن هستند، اما به كدام سو؟ مطمئنا حركت آنان رو به جلو و پيشرفت نيست. بزرگان جناح‌هاي ما توجه كرده‌اند كه در كشورهاي غربي، هيچ‌گاه منازعات جناح‌ها، به تخريب اصول اساسي حكومت و ضربه زدن به منافع اصلي جامعه منجر نمي‌شود؟ (مثلا در جريان حملات 11 سپتامبر رخدادها، بهترين زمينه را براي دمكرات‌ها فراهم كرده بود تا به دولت جمهوريخواه آمريكا حمله كرده و پايگاه اجتماعي آن را به شدت تخريب كنند، لكن به دليل منافع كلان كشور از اين شيوه خودداري كردند).
به نظر مي‌رسد خط قرمزهاي دوستان عوض شده است و از اصول و مباني انقلاب و اعتقاد به امام و رهبري به حضور فلان شخص در ليست و نبودن بهمان شخص در يك مسئوليت خاص رسيده است.
برادران انقلابي را چه شده است؟!

شايد نگراني و اشك ريختن سيدحسن، اين باشد كه نكند برادران حزب‌اللهي او هم، آن هنگام كه پايه‌هاي قدرت و حكومتشان به حول و قوه الهي استوارتر شد، به اين‌گونه آفاتي دچار شوند!
و شايد تأسف او از عملكرد اشخاص و جريان‌هايي باشد كه رهبري در خفا و آشكار مجبور مي‌شوند در مورد بسياري امور ساده و بديهي به آنان امر و نهي كنند و بعد هم، «آنچه البته به جايي نرسد، فرياد است»!

****

بيراهه نيست اگر ادعا كنيم تا آن زمان كه در جناح‌هاي داخل كشورمان نزاع‌هاي شديد سياسي، تخريب‌هاي سازمان يافته و بعضا برخوردهاي فيزيكي وجود دارد و در آستانه هر انتخابات جناح‌ها (و به تازگي كه درگيري‌هاي داخل جناحي، بيش از نزاع‌هاي بين‌جناحي شده است) بر سر گوشت قرباني انقلاب، به جان هم مي‌افتند، درخواست برقراري وحدت و اتفاق نظر در جريان‌‌هاي گوناگون اسلامي در ديگر دول، خاصه در ميان شيعيان عراق، كه در طرفين آن جوانان احساسي كم‌تجربه (نه به مانند سياسيون روزگار ديده ما) قرار دارند، اقدامي چندان منطقي و پذيرفتني نيست كه «كل اگر طبيب بودي سر خود دوا بكردي»!

****

نگارنده به هيچ وجه اعتقادي به جامعه تك‌صدايي، وجود يك حزب فراگير و يا جريان كشورشمول ندارد، لكن اختلاف‌نظر و عقيده، كه همواره مورد تأكيد و تأييد رهبر انقلاب بوده و امري سازنده و تحول‌ آفرين است، متفاوت از تخريب، توهين، سنگ‌اندازي و بسياري زشتي‌ها و پلشتي‌هاي ديگر است كه متأسفانه، به صورت روزمره در جريان‌هاي سياسي و صاحبان قدرت ديده مي‌شود. در اين‌باره سخن بسيار است و مجال اندك.

****

خوب و پسنديده است بزرگان گروه‌هاي سياسي، آن هنگام كه چشم خود را بر همه واقعيت‌‌ها مي‌بندند و به سوي منافعشان مي‌تازند، اندكي بينديشند كه «شما قدر نعمت‌هايي را كه داريد، به درستي نمي‌دانيد» يعني چه؟ كه خدا با هيچ قومي عهد و پيمان نبسته است.

مطلب فوق را در ۵ دی ماه ۱۳۸۵ روی وبلاگ شخصی گذاشته بودم  رخدادهای اخیر و نگرانیهای برخی از شیعیان و دوستداران انقلاب پس از این حوادث مرا برآن داشت تا دوباره این مطلب رو احیا کنم.

  


+ دوشنبه بیست و سوم آذر 1388 ساعت9:32 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

و هنگامیکه مصیبتی بر شما نازل شد بگویید انالله و انا الیه راجعون

 

انا لله و انا الیه راجعون

با تشکر از جناب آقای موسوی و جنبش سبزشان که زمینه های لازم برای اهانت به امام را فراهم کردند . با تشکر از بیت امام راحل و سید حسن خمینی که اینگونه حوادث را ساخته صدا و سیما و دعوای جناحی تلقی میکنند . با تشکر از طرفداران خط امام ، قانون و اسلام ناب که در مقابل این اهانت سکوت می فرمایند . با تشکر از مراجع بزرگواری که ندا آقا سلطان ها را دیدند ، اهانت ها را نادیده میگیرند . با تشکر از همه کسانیکه جواب زحمات امام راحل را به زیبایی هر چه تمام تر تقدیم شبکه های دنیا کردند . با تشکر از نخست وزیر امام که لازم دانستند به مسئولین بگویند 17 آذر و 18 آذر را چه میکنید و کاش کسی بود که به ایشان تذکر میداد فردای قیامت را چه میکنی ؟ با تشکر از یاران قدیمی امام راحل ، با تشکر از آقای کروبی که در مراسمات خیالی ترحیم زندگان شرکت میکرد و اهانت به امام را ندید . صحیفه امام را به ناحق تفسیر کردید ، گفتند بگویید از نظام هستند ، امام را هم ردیف آبراهام لینکن و مبارزان لیبرال دموکراسی قرار دادید ، گفتند بگویید از نظام هستند ، همت و باکری و 16 آذر را مصادره به مطلوب کردید ، گفتند بگویید از نظام هستند ، با اهانت به امام چه میکنید؟ اهانت به امام از نظام است ....

چرا اهانت به امام قبیح است ؟ آیا ما هم مثل هیتلر و موسولینی نظام خیالی از یک پیرمرد روحانی کاریزما راه انداخته ایم تا برای نظام مشروعیت سازی کنیم . آیا ما هم مثل استالین و یا پادشاهان عصر باستان و یا لویی پهاردهم و چالز اول انگلستان امام را ظل الله (سایه خدا ) می دانیم ؟

نه .

اهانت به امام محکوم است چرا که 1400 سال شیعه سعی کرد حکومت دینی با قدرت و اقتدار راه بیاندازد نتوانست ، پیرمرد عارف ، مبارز ، سالک و فیلسوف ، سنتز خاموش همه علمای 13 قرن شیعه را فریاد کرد ، سنتز حکومت الهی بر خواست مردم را راه انداخت که هر فقیه شیعه دیگری که میخواست چنین کند مردم در مقابل اراده الهی نادیده میگرفت . اهانت به امام بزرگ است چرا که خمینی بنیانی نهاد که سه دهه است استعمار گران دنیا طمع یک سانت از خاک این مملکت را به خواب هم ندیده اند . استعمارگرانی که تنها اشارتی از آنان کافی بود که مصدق ور افتد ، شمال برای روسها شود ، نفت برای انگلیس ها ، جنگل ها برای رویتر ، گمرک برای هلند و اسلام برای آخوندهای واتیکانی و مستضعفین . اهانت به امام محکوم است چرا که ادب حکم میکند هر که ما را از باتلاقی نجات داد لا اقل برای قدردانی هم که شده به او بی حرمتی نکنیم . جا پای پایش گذاشتن پیشکش . امام ما را از باتلاق افتادن به دام مارکسیسم و لیبرالیسم نجات داد . امام ما را از باتلاق سیب زمین بودن نسبت به دنیا اسلام نجات داد . امام راه ظهور را به ما نشان داد . امام به ما نشان داد اسلام دین بی قواره ای نیست که قبایش به تن ما تنگ شده باشد . به بیت آن امام بزرگوار توصیه میکنم لااقل آن احترامی که برای گاندی ، ماندلا و مبارزان آزادیخواهی جهان میگذارید برای پدربزرگتان ، ولیتان و امامتان قائل شوید . امامی که در بیتش هم مظلوم شده .

لینک سخنرانی حضرت آیت الله فاطمی نیا در مورد سیدناالقائد حضرت آیت الله خامنه ای . حتما دانلود کنید.(حجم ۶۲۰ کیلو بایت)

http://www.4shared.com/file/170648146/a3fbda7e/Fateminiya.html


+ شنبه بیست و یکم آذر 1388 ساعت5:1 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

چرا ولايت مطلقه ؟

 
بارگاه مالک اشتر نخعی،استوارترین مدافع  ولایت امام علی بن ابی طالب(ع)«ولايت فقيه» تعبير عامي است كه به «مطلق» و «مقيد» تقسيم پذير است. بنابراين «ولايت مطلقه فقيه»، از نظر مفهومي يكي از اقسام «ولايت فقيه» شناخته ميشود. البته معنايي كه به طور معمول امروز، از كاربرد واژه «ولايت فقيه» استفاده ميشود، همان «ولايت مطلقه فقيه» است و با آن تفاوتي ندارد. راز اين مسأله، در توضيح معناي آن آشكار خواهد شد.

ولايت مطلقه فقيه در فقه شيعه به دو معنا استعمال ميشود:

1. ولايت فقيه، منحصر به ولايت بر قضا، محجورين و ... نيست؛ بلكه شامل زعامت و رهبري سياسي و اجتماعي نيز ميشود.

2. اختيارات «ولي امر» در زمامداري منحصر به اجراي احكام اوليه و ثانويه نيست؛ به عبارت ديگر وظيفه او، رهبري جامعه به گونهاي است كه مصالح جامعه، در پرتو هدايتهاي الهي، به خوبي تأمين شود و نيازمنديهاي متنوّع و تغييرپذير جامعه، در شرايط مختلف تفويت نشود و جامعه از رشد و ترقي باز نماند.

از اين رو اگر در شرايط ويژهاي، يكي از مصالح و نيازمنديهاي جامعه با يكي از احكام اوليه در تزاحم قرار گرفت؛ در چنين صورتي «ولي فقيه» بايد بين آن دو مقايسه كند. پس اگر مسألهاي كه با حكم اولي در «تزاحم» قرار گرفته، داراي مصلحتي برتر براي جامعه باشد؛ در اين صورت ولي فقيه ميتواند، آن حكم اوليه را موقتاً تعطيل كند و مصلحت برتر جامعه را بر آن مقدم بدارد.

به عنوان مثال در فقه اسلامي، تخريب مسجد حرام است. اكنون اگر به تخريب مسجدي جهت خيابانكشي حاجت افتاد، چه بايد كرد؟ ديدگاه مخالف «ولايت مطلقه» بر آن است كه صرف مصلحت اهم اجتماعي، مجوز تخريب مسجد نيست و تا زماني كه كار به ضرورت نرسد، نميتوان دست به اين كار زد؛ ليكن بر اساس نظريه «ولايت مطلقه»، لازم نيست حكومت اسلامي آن قدر صبر كند كه براي جامعه، مشكلات زيادي فراهم شود و كارد به استخوان برسد؛ آن گاه از سر ناچاري و براي خروج از بن بست و انفجار اجتماعي، مسجد را تخريب كرد؛ بلكه در اين صورت هميشه از قافلهي تمدن عقب خواهيم ماند و همواره در مشكلات دست و پا خواهيم زد و شارع مقدس، به چنين چيزي راضي نيست. از آنچه گذشت روشن ميشود كه:

اولاً ولايت مطلقه فقيه از قواعد رافع تزاحم است؛ يعني، مطلق بودن ولايت گره گشا در تزاحم احكام و مصالح اجتماعي است و نشانه واقعنگري اسلام در برخورد با مقتضيات زمان است.

ثانياً ولايت مطلقه خود، مقيد به قيودي است نه اينكه از هر حيث مطلق باشد. اين قيود عبارت از اين است كه:

يك. او بايد مجري احكام الهي باشد و حق ندارد خود سرانه و دلخواهانه عمل كند؛ بلكه اين فلسفه اصلي ولايت فقيه است.

دو. مصالح جامعه را بايد رعايت كند.

سه. در زماني ميتواند حكم اولي شرعي را موقتاً تعطيل كند كه با يكي از مصالح اهم جامعه، در تزاحم باشد؛ نه با خواست و ميل يا مصلحت شخصي و يا مصلحتي در رتبه فروتر از حكم اولي شرعي.

اكنون اگر واقعبينانه بنگريم، درخواهيم يافت كه «ولايت مطلقه» - به معنايي كه گذشت - يكي از مهمترين راهحلهايي است كه اسلام براي خروج از بن بستها در عرصهي تزاحم مصالح اجتماعي پيشبيني كرده و بدون آن حكومت با مشكلات زيادي رو به رو خواهد شد. استاد مطهري اينگونه اختيارات را اختيار دادن به جامعه اسلامي دانسته و آن را يكي از رموز جاودانگي اسلام به شمار ميآورد.براي آگاهي بيشتر نگا: مطهري، مرتضي، ختم نبوت، ص 64-65؛ قم؛ صدرا، چاپ نهم، 1374.از طرف ديگر اين مقدار از اختيارات در هر حكومتي وجود دارد؛ بلكه حاكمان ديگر كشورها از اختياراتي بسيار بيشتر از اختيارات ولي فقيه بهرهمند ميباشند.براي آگاهي بيشتر ر.ك: جوان آراسته، حسين، مباني حكومت ديني، صص 35-38.

از آنچه گذشت روشن ميشود كه «مطلقه بودن» به معنايي كه ذكر شده، هيچ پيوندي با «ديكتاتوري و استبداد» ندارد. آنچه موجب توهم ديكتاتوري شده، تشابه لفظي «ولايت مطلقه» با «رژيمهاي مطلقه» (Absolutisic) است كه در آن حاكم مطلق العنان است.

در حالي كه مطلقه در معناي فوق، اساساً با آن متفاوت است. از اين رو حضرت امام خميني(قدس سره) فرمودند: «ولايت فقيه ضد ديكتاتوري است».صحيفه نور، ج 10، ص 306.

از منشورات مرکز فرهنگی نهاد مقام معظم رهبری


+ جمعه بیستم آذر 1388 ساعت11:27 قبل از ظهر | محمد مهدی نصر |
 
 

کسی به حسن و حلاوت به یار ما نرسد

 
من چه گویم یک رگم هوشیار نیست
ذکر آن شاهی که هیچش یار نیست

 خواستم درباره حوادث روزهای اخیر مطلبی بنویسم که در حین وبگردی شبانه به سایت سیدناالقائد سری زدم و به مطلب بسیار زیبایی برخوردم . آقا در سال 77 و در زمانی که هیاهوی فضای سکولار دانشگاه و جامعه را فرا گرفته بود و در سالهایی که هر روز که پدرم از دانشگاه به خانه می آمد نقلی از هتاکی های  ارتجاع روشنکفران (با همین رسم الخط بخوانید) به مذهب را سوغات سفره شاممان میکرد و مرا در کودکیم با غربت عصر سکولاریسم پس از انقلاب به فرشتگان قابض روح در هنگام خواب میسپرد قاعد ما سرزده سری به دانشگاه تهران زد . آن روز دو طیف بسیج و انجمن دو تجمع جداگانه گذاشته بودند و پس از شنیدن خبر ناگهانی حضور آقا در مسجد دانشگاه به سمت او شتافتند . مطلب امروز خلاصه ای است از سوالات صریح دانشجویان و پاسخ های پیر ما . حتما حتما بخوانید و دعایش را به جان کمیل خجسته ای بفرستید که اصلاحات فراوانی در سایت سیدنا القائد راه انداخت که ای کاش عبرت صاحب منصبان بیت معظم له شود که در آن دیار مشغولند و مغفول . همچنین لینک کامل صحبت ها را در پایان مطلب قرار میدهم


خلاصه سوالات و پاسخ های سیدنا القاعد :

در زمينه‏ى فضاى مسموم مطبوعات كشور، نظر خويش را بفرماييد.

بالاخره مطبوعات، مطبوعاتند ديگر! يكى خوب است، يكى خوبتر است؛ يكى بد است، يك بدتر است؛ هر كدامى براى خودشان امّتى دارند. به نظر من، راه برخورد با مطبوعات بد، توسعه مطبوعات خوب است. اگر زمينه مطبوعاتى در كشور، به شكل مفيد و مناسب پُر شود، مطبوعات بد - آن چيزى كه شما اسمش را بد مى‏گذاريد كه حالا نمى‏دانم ملاك بدى هم چيست؛ آن هم خودش يك بحث است - خيلى ميدان پيدا نخواهند كرد

"فاعتبروا یا اولی البصار"


دوباره بخوانید : به نظر من، راه برخورد با مطبوعات بد، توسعه مطبوعات خوب است.

مگر در قرآن عزيز ما نيامده است كه انسان آزاد آفريده شده و بزرگترين آزادى، آزادى خواندن و نوشتن است؟ پس چرا در جمهورى اسلامى، اين حق را از ما گرفته‏اند؟

من نمى‏دانم چه كسى اين حق را گرفته است! هر كس گرفته، به من معرفيش كنيد، تا من بروم حقّتان را از او بگيرم و به شما بدهم! حقيقت اين است كه شما جوانان، دوره قبل از انقلاب را در اين كشور نديده‏ايد و بسيارى از كشورهاى دنيا را هم نديده‏ايد. امروز خوشبختانه در ايران، آزادى فكر كردن و فكر را بيان كردن، در دنيا كم‏نظير است. البته من نمى‏خواهم بگويم كه اسلام اين آزادى را بدون قيد و شرط داده است؛ نه، اين‏طور نيست. محدوديتهايى در همين زمينه وجود دارد كه در قوانين ما هم آن محدوديتها پيش‏بينى شده است؛ كه شايد آنچه محصول همه اينهاست، با همان معارف قرآنى كه شما ذكر كرديد، منطبق است. اما آنچه كه امروز محصول همه اينهاست، آزادى است و خوشبختانه وجود دارد؛ خيلى هم خوب است. اين وضعى هم كه الان شما مى‏بينيد من و شما اين‏جا نشسته‏ايم و شما مى‏گوييد و من حرف شما را مى‏خوانم، اين هم جزو چيزهاى كم‏نظير در دنياست. من از اين‏كه وضع در كشور ما، از جهات انسانى و احترام به شخصيت و هويّت انسانى، آن‏چنان خوب باشد كه توقّعات بالاترى را بيافريند، خوشحال مى‏شوم، مانعى هم ندارد؛ اما بدانيد كه اگر شما به جاهاى ديگر - كشورهاى مشابه ما، با سوابقى كه شبيه هم داشته باشيم - برويد و در زمينه مسائل مربوط به آزادى نگاه كنيد، خواهيد ديد كه از اين جهت، خوشبختانه هيچ‏جا نظير ايران نيست.

"فاعتبروا یا اولی البصار"

 
بهترين شيوه برخورد با منكرات چيست؟

بستگى به اين دارد كه چه كسى بخواهد برخورد كند. اگر شما بخواهيد برخورد كنيد، «زبان» است. شما به غير از زبان، هيچ تكليف ديگرى نداريد. نهى از منكر براى مردم، فقط زبانى است. البته براى حكومت، اين‏طور نيست. اگر منكر بزرگى باشد، برخورد حكومت احياناً ممكن است برخورد قانونى و خشن هم باشد؛ ليكن نهى از منكر و امر به معروفى كه در شرع مقدّس اسلام هست، زبان است؛ «انّما هى اللسان».

تعجّب نكنيد. من به شما عرض مى‏كنم كه تأثير امر و نهى زبانى - اگر انجام گيرد - از تأثير مشت پولادين حكومتها بيشتر است. من چند سال است كه گفته‏ام امر به معروف و نهى از منكر. البته عدّه‏اى اين كار را مى‏كنند؛ اما همه نمى‏كنند. همه تجربه نمى‏كنند، مى‏گويند آقا چرا اثر نمى‏كند؛ تجربه كنيد. منكرى را كه ديديد، با زبان تذكّر دهيد. اصلاً لازم هم نيست زبان گزنده باشد و يا شما براى رفع آن منكر، سخنرانى بكنيد. يك كلمه بگوييد: آقا! خانم! برادر! اين منكر است. شما بگوييد، نفر دوم بگويد، نفر سوم بگويد، نفر دهم بگويد، نفر پنجاهم بگويد؛ كى مى‏تواند منكر را ادامه دهد؟

البته به شما بگويم عزيزان من! منكر را بايد بشناسيد. چيزهايى ممكن است به نظر بعضى منكر بيايد؛ در حالى كه منكر نباشد. بايد معروف و منكر را بشناسيد. واقعاً بايد بدانيد اين منكر است. بعضى گفته‏اند كه بايد احتمال تأثير وجود داشته باشد. من مى‏گويم احتمال تأثير همه جا قطعى است؛ مگر در نزد حكومتهاى قلدر، قدرتمندان و سلاطين. آنهايند كه البته حرف حساب به گوششان فرو نمى‏رود و اثر نمى‏كند؛ اما براى مردم چرا. براى مردم، حرف اثر دارد. بنابراين، پاسخ من اين شد كه بهترين روش براى شما كه از من سؤال كرديد، «زبان» است.

"فاعتبروا یا اولی البصار"

دوباره بخوانید :ما به غير از زبان، هيچ تكليف ديگرى نداريد. نهى از منكر براى مردم، فقط زبانى است. البته براى حكومت، اين‏طور نيست.

نظر جنابعالى درباره جامعه مدنى، تشكيل احزاب و انتخاب شوراها چيست؟

جامعه مدنى، يك عبارت است؛ تا معنايش چه باشد؟ شعار جامعه مدنى را رئيس جمهورمان داده‏اند. ايشان در توضيح اين كلمه گفتند كه منظور من از جامعه مدنى، عبارت است از آن جامعه‏اى كه از «مدينةالنّبى» الگو مى‏گيرد. ما همه حاضريم در راه چنين جامعه‏اى، جانمان را بدهيم؛ اين‏كه معلوم است.

البته امروز در غرب، اين اصطلاح معناى خاصّى دارد. شما بدانيد، غربيها با همه شگردهاى ممكن، كوشش مى‏كنند آن خطوط اصلىِ فكر و فرهنگ خودشان را منتقل كنند. حالا يك شكل و يك مجموعه درست كردند و اسمى هم رويش گذاشتند؛ كارى به آنها نداريم. ما از نظر خودمان، اين اصطلاح برايمان معنا شده و ما آن را قبول داريم.

راجع به مسأله احزاب، انتخابات شوراها و غيره بايد گفت كه قانون اساسى تكليف همه اينها را معيّن كرده است. مگر كسى مى‏تواند قانون اساسى را قبول نداشته باشد؟ قانون اساسى، تكليف شوراها و تكليف احزاب را معيّن كرده است. اگر طبق آنچه كه در قانون اساسى هست و بعضى هم قانون عادّى دارد، عمل شود، من موافقم و به آن معتقدم.

"فاعتبروا یا اولی البصار"

اين‏جانب روز يكشنبه همين هفته، شاهد مجروح شدن يك روحانى توسط يك نفر در خيابان كارگر بودم. به نظر شما، علّت كاهش محبوبيت روحانيون بعد از انقلاب چيست؟

ايشان شاهد مجروح شدن يك روحانى بودند؛ اما من تقريباً شاهد شهيد شدن چندين روحانى بودم. امر چندان عجيبى نيست. بالاخره هر آدمى ممكن است دشمنى داشته باشد. يك روحانى در خيابان مجروح شده؛ در همان ساعت، دهها نفر غير روحانى هم اين طرف و آن طرف مجروح مى‏شوند؛ اين دليل كمبودِ محبوبيت نيست. نمى‏شود هم به طور كلى گفت كه بعد از انقلاب، محبوبيت روحانيون بالا رفته، يا پايين آمده است. بعضيها محبوبيتشان زياد شده، بعضيها هم كم شده است. بعد از انقلاب، در بُرهه‏اى خيلى بالا رفته، در برهه‏اى هم يك خرده تنزّل كرده است. بسته به شرايط و بعضى از پديدارهاى زمانى است. بر اين قضيه، عوامل گوناگونى اثر مى‏گذارد. اينها يك امر معمولى است.

البته من نبايد اين را نگفته بگذارم، كه ممكن است يك انسان قدسى، اگر در هيچ كارى دخالت نكند و كنار بايستد، مقام قداست و آن حالت جنّت‏مكانيش محفوظ باشد؛ اما به مجرّد اين‏كه وارد ميدانى شد، بالاخره يك عدّه مخالف و يك عدّه موافق پيدا مى‏كند. اگر روحانيون در كارهاى گوناگون - مثل اوّل انقلاب كه در كميته‏ها و يا نهادهاى ديگر حضور داشتند - دخالت نمى‏كردند؛ يك گوشه در همان مسجد مى‏ماندند و يك وقت هم مثلاً ريشى مى‏جنباندند و انتقادى هم از اوضاع مى‏كردند، يقيناً عدّه‏اى به اينها علاقه‏مند مى‏شدند؛ ولى بدانيد عزيزان من! وقتى انسان وارد اين ميدان شد، هميشه اين‏گونه است كه يك عدّه را با خود موافق مى‏كند، يك عدّه را مخالف.

البته سليقه‏ها دوگونه است: بعضى مى‏گويند خوب است ما جنّت‏مكان بمانيم؛ كنارى بايستيم و در هيچ كارى دخالت نكنيم. يك سليقه هم مى‏گويد نه، من جنّت‏مكانى را رها مى‏كنم و وارد ميدان مى‏شوم؛ كارى كه تكليف خودم مى‏دانم، انجام مى‏دهم. يك عدّه خوششان مى‏آيد، يك عدّه هم بدشان مى‏آيد؛ بايد خدا خوشش بيايد. اين هم يك سليقه ديگر است. اين سليقه، متعلّق به آنهايى است كه خوب عمل مى‏كنند؛ اما همه يك‏طور نيستند. «اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد». در اين‏جا هيچ دعوى كلّى نمى‏كنيم كه هر كس اين لباس را دارد، عالى‏مقام و عالى‏جاه است؛ نخير، خيلى افراد هستند كه در اين لباس يا در هر لباس زيبا و پاك و مقدّسى، ممكن است باطن نامقدّسى داشته باشند.

"فاعتبروا یا اولی البصار"

دوباره بخوانید :ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد .

آيا در نظام اسلامى ما مى‏توان كسى را حقّ مطلق و كسى يا انديشه‏اى را باطل مطلق دانست، يا در هر تفكّر و يا در هر فردى، نظرات حق و باطل كم و بيش وجود دارد؟ من اين سؤال را يكى از سؤالات اساسى ذهن خود و بسيارى از دانشجويان مى‏دانم.

اين مسأله نسبى‏نگرى، حرف خوبى نيست. نه اين‏كه من بخواهم بگويم چه كسى حقّ مطلق است، چه كسى هم باطل مطلق؛ نه، اين را به طور طبيعى آدم مى‏داند كه هيچ انسانى نيست كه در مجموعه تفكّراتش، يك حرف غلط يا يك فكر باطل - ولو نادانسته - نباشد. آن كسى هم كه فرضاً تصوّر غلط يا ايده باطلى را دنبال مى‏كند، لابد چيزهايى در كلماتش هست كه آنها حقّ است. بالاخره هر دروغگويى هم يك بار راست مى‏گويد؛ ولو تصادفاً! اين را من قبول دارم؛ اما اين‏كه ما اين را به صورت يك مبناى فكرى و فلسفى درآوريم و بگوييم اصلاً حقّ مطلق و باطل مطلقى وجود ندارد، اين غلط است. نخير؛ حقّ مطلق وجود دارد، باطل مطلق هم وجود دارد.

پيامبر اكرم در جنگ بدر به پروردگار عالم عرض كرد كه پروردگارا! امروز همه حق، در مقابل همه باطل ايستاده است. واقعاً همين‏طور بود. پيامبر، حقّ مطلق بود؛ اما جبهه مقابلش، باطل مطلق. شما بفرماييد ببينم در مجموعه كافر قريش كه سواد ندارند، اخلاق ندارند، دخترانشان را زير خاك مى‏كنند، در مقابل بت به سجده مى‏افتند، به همديگر ظلم مى‏كنند، آن همه آدم‏كشى مى‏كنند، حقّشان كجاست؟ باطل مطلق است ديگر؛ كمااين‏كه پيامبر هم حقّ مطلق است. بنابراين، نظريه نسبى‏گرايى در حقّ و باطل، يك حرف است كه من اين نظريه را قبول ندارم؛ اما اين‏كه در واقعيت خارجى، آيا حقّ مطلق يا باطل مطلق در ما وجود دارد، آن يك حرف ديگر است. بله؛ من هم عقيده‏ام اين است كه هر آدم يا هر مجموعه طرفدار حق، بالاخره ممكن است شائبه غلطى، باطلى، خطايى در آن وجود داشته باشد؛ عكسش هم از آن طرف وجود دارد.

اميدوارم كه من توانسته باشم اين سؤال را جواب بدهم. اگر اين برادر يا خواهر عزيزى كه اين سؤال را نوشته، باز هم در اين زمينه برايش سؤال باقى مانده، بنويسد، بدهد؛ اگر من ان‏شاءاللَّه بعداً فرصت كردم، يا خودم به اينها جواب بدهم، يا مجموعه‏اى را بگذارم جواب بدهند، باز بيشتر توضيح خواهيم داد.

 

"فاعتبروا یا اولی البصار"


لطفاً نظر خود را در مورد آينده فعاليتهاى سياسى دانشجويان و سمت و سوى اين حركات بفرماييد.

من حرفم را در اين زمينه گفتم. ببينيد، من سه، چهار سال قبل از اين گفتم كه دانشجويان بايستى سياسى شوند؛ و بعد هم عليه كسانى كه دانشگاه را از سياست دور كردند، تعبير تندى كردم. يك سال بعد از آن، يا همان وقتها، در يك اجتماع دانشجويى گفتم كه اشتباه نكنيد؛ من كه مى‏گويم فعّاليت سياسى، معنايش اين نيست كه فعاليت سياسى حتماً بايد عليه دولت، عليه مسؤولان و عليه نظام باشد. بعضى از بدخواهان، فعاليت سياسى را اين‏گونه تعبير مى‏كنند. فكر مى‏كنند فعّاليت سياسى، يعنى سياسيكارى! اين، يك نوع سياسيكارى و يك نوع تقلّب است كه آدم تصوّر كند فعّاليت سياسى در دانشگاه، فقط با بدگفتن و با فحّاشى كردن و با اهانت كردن به اين و آن حاصل مى‏شود؛ نه. فعّاليت سياسى، براى پيدا شدن قدرت تحليل در دانشجوست. اين دانشجو اگر قدرت تحليل سياسى نداشته باشد، فريب مى‏خورد و فريب خوردن دانشجو، درد بزرگى است كه تحمّلش خيلى سخت است. بالاخره اگر دانشجويان بخواهند قدرت تحليل پيدا كنند، بايد فعّاليت سياسى بكنند؛ بايد سياست را بخوانند، بنويسند، بگويند، مذاكره و مباحثه كنند. تا اين كار نشود، دانشجويان توانايى پيدا نمى‏كنند. عقيده من، هنوز هم همين است.

"فاعتبروا یا اولی البصار"


دوباره بخوانید :من كه مى‏گويم فعّاليت سياسى، معنايش اين نيست كه فعاليت سياسى حتماً بايد عليه دولت، عليه مسؤولان و عليه نظام باشد. بعضى از بدخواهان، فعاليت سياسى را اين‏گونه تعبير مى‏كنند. فكر مى‏كنند فعّاليت سياسى، يعنى سياسيكارى!

عمده‏ترين وظيفه جوانان حزب‏الّلهى و انقلابى چيست؟
به نظر من، جوانان انقلابى دانشگاه - چون بحث دانشجو را داريم - سعى كنند خوب درس بخوانند؛ خوب فكر و معرفتشان را بالا ببرند. سعى كنند در محيط خودشان اثر بگذارند؛ فعال باشند، نه منفعل؛ روى محيط خودشان، اثر فكرى و روانى بگذارند. اين شدنى است. يك جوان گاهى اوقات مى‏تواند مجموعه پيرامونى خودش را - كلاس را، استاد را و حتّى دانشگاه را - زير تأثير شخصيت معنوى خودش قرار دهد. البته اين كار با سياسيكارى به‏دست نمى‏آيد؛ با معنويت به‏دست مى‏آيد، با صفا به‏دست مى‏آيد، با استحكام رابطه با خدا به‏دست مى‏آيد. عزيزان من! رابطه با خدا را جدّى بگيريد. شما جوانيد؛ به آن اهميت بدهيد، با خدا حرف بزنيد، از خدا بخواهيد. مناجات، نماز، نماز با حال و با توجّه، براى شما خيلى لازم است. مبادا اينها را به حاشيه برانيد.

"فاعتبروا یا اولی البصار"

صدباره بخوانیم : البته اين كار با سياسيكارى به‏دست نمى‏آيد؛ با معنويت به‏دست مى‏آيد، با صفا به‏دست مى‏آيد، با استحكام رابطه با خدا به‏دست مى‏آيد.

لینک کامل

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=2887

 

+ پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 ساعت2:48 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

سکوت شکست

 

بسم الله

سلام

می خواستم متن بلندی بنویسم و سکوت چندین ماهه را بشکنم اما نه حالش هست و نه مجال در عوض شعر سپیدی را از علی محمد مودب (باحذف برخی قسمت ها) که خطاب به یکی از دوستانش با نام عبدالحمید انصاری نسب که گویا در نزدیکی خلیج فارس زندگی می کند ( یا متولد شده است) سروده است در این پست قرار می دهم. کسانی که شعر سپید را شعر نمی دانند ( که به نظر من اشتباه است البته تاکید می کنم که به نظر من این شعر را متن منثوری فرض کنند و بخوانند لطفا.

و اینک این شعر:

رادارها

کاری به کار مرغ های دریایی ندارند

اژدرها

سر به دنبال ماهی ها نمی گذارند

حتی اگر آن ماهی

روح دخترکی باشد

که از هواپیمایی مسافربری

افتاده باشد

از مرغ های دریایی، از ماهی ها

از پریان

از موج ها که لجوجانه و کودک وار

سر به سینه ی رزمناو های غریبه می کوبند

بپرس و برایم ینویس

این آمریکا چیست عبدالحمید ؟

چیست این آمریکا عبدالحمید ؟

که پشت همه ی دیوارهای خانه ی ما

پشت دیوارهای

قصر شیرین و بندر عباس و تایباد

کمین کرده است

و با دوربین های هیز نظامی اش

روز و شب

شانه ها و گیسوهای درختان ما را

دید می زند

این آمریکا چیست عبدالحمید؟

که پنجره های رایانه ی شخصی من

ـ که چهارصد و هفتاد هزار تومان

بدهکارم کرده ـ

رو به او باز می شوند

این آمریکا چیست عبدالحمید؟

که بعضی ها با یک بغل ریش

از خدا نمی ترسند

و از آمریکا می ترسند

درست است که من

بیشتر از تو هواپیما سوار شده ام

اما تو بیشتر از من می فهمی

تو هر روز صبح

در رودخانه ای وضو می گیری

که به دریاهای آزاد می ریزد

!محکم باش مرد

ما برای گریه و تماشای غروب

به دنیا نیامده ایم

:در توضیحات شناسنامه ی همه ی ما نوشته اند

" این دیوانه تا آمد به دنیا خندید "

حالا این چه وضعی است

که من پناه گرفته ام پشت میزی

در میدان آرژانتین

و تو از مسیر رودخانه

به دریا می روی و می آیی

تا زیر دریایی ها

اشک هایت را بو نبرند

شوخی نکن عبدالحمید!

بی خیال غنی سازی آزمایشگاهی و صنعتی!

نمی گذاریم حتی یکی از کلمه هامان را

به گوانتانامو ببرند

آخر ما به زبانی نفس می کشیم

که یکی از لغات آن عاشوراست

نه فارسی نه عربی

(به زبان ذوالفقار حیدر کرار (ع

(به زبان خون مطهر حسین (ع

خیالاتی شده اند این ها

این جا صحنه ی بازی رایانه ای نیست

این جا ایران است

که بندر عباسش

پرتغالی ها را چلانده

و بوشهرش انگلیسی ها را

در تبریزش روس ها یخ کرده اند

و در خرمشهرش عراقی ها عرق...

مگر نه موش های کور مغول

حتی گربه های ما را جویدند

پس چگونه است که ایران

...هنوز شیر است

چگونه در برابر بیانیه های شورای امنیت

سجده کنیم

ما همانانیم

که قرآن را گرفتیم و بوسیدیم

اما دستان مطلّای خلیفه ها را بریدیم

بی خیال کدوها

که کشتی ها و هواپیماها

به دوبی و کانادا می برند

قلمت را بردار و از کبوترها برایم بنویس

از ماسه های متبرک ساحل

ما برای گریه و تماشای غروب

به دنیا نیامده ایم

و برای گوش دادن به اخبار ‌‌‌بی بی سی و سی ان ان

به دنیا نیامده ایم

تا چرندیات فوکویاماها را ترجمه کنیم

صبح نزدیک است

و امت واحده باید طلوع کند

بلند شو عبدالحمید!

و از چهره ی سرخ سیب های لبنان

:بخوان

" الا ان حزب الله هم الغالبون "


+ سه شنبه هفدهم آذر 1388 ساعت0:45 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

حكم اسلام درباره مخالفان ولايت فقيه چيست؟

 
بارگاه حضرت مالک اشتر نخعی،استوار ترین مدافع ولایت امام علی بن ابی طالب(علیه السلام)

مخالفان ولايت فقيه چند دسته اند:

1. غيرمسلمانان و غيرشيعياني كه مبناي ولايت فقيه را نميپذيرند.

2. شيعياني كه ولايت مطلقه فقيه را از روي اجتهاد يا تقليد نميپذيرند.

3. كساني كه با پذيرش اصل ولايت مطلقه فقيه، شخص ولي فقيه را قبول ندارند.

4. كساني كه حتي با اعتقاد به صلاحيت شخص ولي فقيه، پارهاي از احكام حكومتي صادره از وي را نادرست ميانگارند.

5. كساني كه با علم و آگاهي به بودن ولايت فقيه در اسلام و وجود شرايط لازم شرعي در شخص ولي فقيه و علم و اعتقاد به درستي احكام صادره از سوي او، به مخالفت ميپردازند.

مخالفت در هر يك از صورتهاي يادشده، دو گونه متصور است:

يك. مخالفت اعتقادي (قلبي)؛يعني، در اعتقاد و بينش خود مسأله را نميپذيرد و آن را انكار ميكند. چنين مخالفتي از ديدگاه اسلام موضوع حرمت نيست و از نظرگاه قانوني نيز جرم به شمار نميآيد؛ مگر در فرض پنجم كه از نظرگاه شرعي در مرتبه رد بر ائمه اطهار(ع) است؛ زيرا براي كسي كه ولايت فقيه، به وسيله برهان ثابت ميشود و ولي آن را آگاهانه انكار ميكند؛ در اين صورت انكارش بازگشت به انكار خدا و رسول(ص) خواهد بود.نگا: جوادي آملي، آيت الله عبدالله، ولايت فقيه، ولايت فقاهت و عدالت، ص352.

در مقبوله عمر بن حنظله از امام صادق(ع) آمده است: «من كان منكم قد روي حديثنا و نظر في حلالنا و حرامنا و عرف احكامنا فليرضوا به حكماً فاني قد جعلته حاكماً عليكم، فاذا حكم بحكمنا فلم يقبل منه فانّما استخف بحكمنا و علينا رد و الرادّ علينا كالراد علي الله و هوي علي حد الشرك بالله»؛ «آنكس از شما كه روايتگر احاديث ما و جست و جوگر در حلال و حرام ما و آگاه به احكام ما است و [مردم] به حَكَم بودن او رضايت دهند؛ همانا من او را حاكم بر شما قرار دادم. پس اگر به حكم ما حكم كند و از او پذيرفته نشود، همانا حكم ما ناديده گرفته شده و بر ما رد شده است و هر كس ما را رد كند، مانند كسي است كه خدا را رد كند و در مرز شرك به خدا قرار دارد».اصول كافي، ج 1، ص 67؛ وسائل الشيعه، ج 18، ص 98.

دو. مخالفت عملي؛اين گونه مخالفت به طور حتمي حرام و جرم است. البته مخالفت عملي نيز اقسام و مراتبي دارد كه حكم هر يك، جداگانه قابل بررسي است. روشن است كه مخالفت عملي، مستلزم هرج و مرج است؛ در حالي كه مسائل اجتماعي و حكومتي، نيازمند وحدت رويه است و هيچ قانون و نظام سياسي -اعم از اسلام و غير اسلامآشوب، قانونگريزي و دلخواهگزيني را برنميتابد.

در نظام جمهوري اسلامي ايران، زمينه قانوني و منطقي التزام شخصي افراد به حكم ولي فقيه وجود دارد؛ يعني، چه اينكه شخصي معتقد بر مشروعيت الهي باشد و چه معتقد به مشروعيت مردمي از طريق تفويض امر و يا قرارداد اجتماعي.

در هر صورت شرايط مقبول و پذيرفته شده براساس هر يك از مباني ياد شده، به طور عيني در اين نظام وجود دارد و بر پذيرندگان هر يك از آنها، به طور منطقي لزوم پيروي از فقيه حاكم را ثابت ميكند. اكنون كه هم دستورات الزامي ولي فقيه و هم التزام شخصي افراد، داراي مباني مشروع و قانوني است؛ ميتوان گفت: اطاعت از وليفقيه، واجب و مخالفت عملي با او حرام است. البته مخالفان دسته سوم، چنانچه دليل خاصي بر نظر خود دارند، ميتوانند آن را در اختيار خبرگان رهبري قرار دهند و نيز گروه چهارم - كه حكم ولي فقيه را صحيح نميدانند بايد ضمن التزام عملي، رأي خود را به عنوان مشاوره به ولي فقيه منتقل كنند.

مطلب فوق شامل فقيهاني كه ادعا ميگردد به ولايتفقيه معتقد نيستند و مقلدان آنان نيز ميشود؛ زيرا فقيهاني كه در ولايتفقيه اختلاف نظر دارند، از نظر حسبه ميپذيرند كه اگر مردم يك كشور حاضر شوند حكومت را بر اساس اسلام اداره كنند؛ اين يك امر زمين ماندهاي است كه بر همگان -خصوصاً بر فقيهان واجب كفايي است تصدي آن را بر عهده بگيرند و اگر يك فقيه واجد شرايط رهبري، تصدي آن را بر عهده گرفت و امت اسلامي نيز او را قبول كردند؛ در اين حال مخالفت و تضعيف او، جايز نيست. بنابراين كسي نميتواند بگويد چون من ولايتفقيه را قبول ندارم، ميتوانم از قانون كشور اسلامي -كه مورد قبول من نيست سرپيچي كنم و قوانين و مقرارت آن را رعايت نكنم.

بله، اگر كسي از برخي مسائل و موضوعات و نحوه اجراي امور كشور ناراضي بود، حق انتقاد سازنده، نصيحت و تذكر دادن از باب «النصيحه لائمه المسلمين» را دارد.براي آگاهي بيشتر ر.ك:

الف. قاضيزاده، كاظم، انديشههاي فقهي سياسي امام خميني، ص 222.

ب. حكيم، سيدمحمد سعيد، منهاج الصالحين، ج 1، ص 11.

پ. حائري، سيد كاظم، اساس الحكومه الاسلاميه، صص 180 - 185.

از منشورات مرکز فرهنگی نهاد مقام معظم رهبری


*** از همه دوستان نویسنده، عاجزانه تقاضا می کنم،به قسمت ویرایش قالب کاری نداشته باشند

+ پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 ساعت10:14 بعد از ظهر | محمد مهدی نصر |
 
 

درس 1 تا 7 تاریخ

 
درس یک تاریخ (کامل)

درس دو تاریخ (کامل)

درس 3 تاریخ 

درس 4 و 5 تاریخ

درس 7 تاریخ


+ چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت0:22 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اللهم جعل عواقب امورنا خیرا!!!!

مانیفست سکوت

و هنگامیکه مصیبتی بر شما نازل شد بگویید انالله و انا الیه راجعون

چرا ولايت مطلقه ؟

کسی به حسن و حلاوت به یار ما نرسد

سکوت شکست

حكم اسلام درباره مخالفان ولايت فقيه چيست؟

درس 1 تا 7 تاریخ

زبیر با ما بود تا وقتی عبدالله بزرگ نشده بود.....

اصلش: جهت قرب...

جهت درج در نشریه پنجره

...

به یاد روزهای حج

کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!!