به نام خدا
سلام
امشب حالم خوبه
پس مینویسم از ادبیات:
فقط من یه چیزی تو مطالب قبلیم گفتم که اصلاح میکنم
گفتم عبدالجبار کاکایی ترانه هاش هنوز ترانه نشدن که نه
این حرفم در مورد همه ی ترانه هاش صدق نمیکنه و بعضی از ترانه هاش به معنای
واقعی ترانه اند. عذر میخوام.
تفاوت زبانیه که تفاوت دو سبک و مشخص میکنه
استفاده درست از زبان و استفاده از عبارات ادبی یه بخش کاره نه همه ی اون
امروز اگه یه شاعر بیاد و دوباره از شمع و پروانه و از لیلی و مجنون و از وامق و عذراو...
از این عاشق و معشوق های قدیم در شعرش استفاده کنه در میان اهل ادب شعرش
جایی نداره.اصلا تمام هنر شاعر به آفرینشه. اما خود این آفرینش هم باید قابل قبول
باشه.یعنی بین پدیده ی واقعی و پدیده ای که شاعر در تخیل خودش میسازه باید رابطه
وجود داشته باشه. اگه یه موجودی رو عاشق معرفی میکنه باید در عالم واقع این موضوع
ملموس باشه. منظور این نیست که در واقعیت هم آن موجود عاشق باشه. نه .
بلکه منظور اینه که وقتی شاعر میاد از پروانه به عنوان عاشق شمع نام میبره ما باید
اینو در حرکات این موجود ببینیم.و میبینیم که پروانه هم به دور شمع میگرده و خودشو به آتش
میزنه.نکته ای که مطرح اینه که گاه شاید یه شاعر آفرینش انجام نده وهمان پدیده های قبلی
و در شعرش استفاده کنه اما شعرش خیلی زیباتر از شعر اولیه ای که در اون آفرینش صورت
گرفته میشه. این مسئله در واقع مربوط به بازآفرینیه. یعنی شاعر به یه موضوعی که همه
واحد نگاه کردن از یه بعد دیگه نگاه میکنه.این نکته خیلی در غزل معاصر به چشم میخوره.
حسین منزوی و فاضل نظری بیشتر اینگونه شعر میگن. الته این شعرا خودشون هم دست
به آفرینش میزنن.حتی گاهی در این دیدگاه به موضوعات مقدس هم با دید جدید وگاهی
هم عصیانی نگاه میشه.تا حالا مثال نمیزدم از این به بعد مثال هم سعی میکنم بزنم.
به این چند بیت نگاه کنین:( همشون عصیانی نیست فقط بعضیاش)
شاید حسد به خاطر حوا دلیل بود
ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت
( حسین منزوی)
گفتم این غم به خداوند بگویم دیدم
که خداوند جدا کرده زمین را از ماه
( فاضل نظری)
دیگر به انتظار کدامین رسالتی
وقتی عصای معجزه ها مار می شود
(محمد علی بهمنی)
و این بیت عصیانی :
آدم کجا ز میوه ی ممنوعه چیده بود
ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود
( مهدی جهاندار )
و ابیاتی از این دست که دید نسبت به موضوعات تغییر میکند. در ضمن منظور از عصیانی
مطلقا مفهوم بدی نیست بلکه هر نوع بیان خلاف آنچه که در دید مذهبیونه میشه عصیانی
در ضمن منظور من از استفاده از زبان کهن این نیست که از واژه های فتراک و چاچی و...
استفاده کنیم بلکه منظورم استفاده از زبان فخیمه.همین.
نکته ی دیگه که باید شعرای امروزی بهش توجه داشته باشن اینه که از زبان به شکل
ساده اش استفاده کنن.منظورم اینه که مثلا نیان کلمات رو بشکونن مثلا " آگاه " نشه " آگه "
یا مثلا " راه " نشه "ره " و یا "از" نشه "ز"و... . دقت باید کرد برای شعرایی که در قالب های کهن
و موزون شعر میگن گاهی امکان نداره که بدون این شکست ها مفهوم مورد نظرشونو
برسونن همینطور که در شعر بزرگترین غزلسراها هم این اتفاق می افته اما تا اونجا
که میتونن باید پرهیز کنن تا به زیبایی شعر افزوده شه و این خودش هم از جمله
تفاوت های شعر موزون قدیم و جدید میتونه قرار بگیره.
این هم یک غزل:
با ما شبی نبود که در خون سفر نکرد
این خانه بی هراس شبی را سحر نکرد
صد در زدیم در طلب شعله ای دریغ
یک دست ، یک چراغ ز یک خانه بر نکرد
تنها به قدر روزنه ای بود همتش
مهتاب نیز کاری از این بیشتر نکرد
با آسمان هر آنچه دم از العطش زدیم
ابر کرامتش مژه ای نیز تر نکرد
مثل همیشه فاجعه ناگاه در رسید
آوار هیچ وقت کسی را خبر نکرد
این بار رفت رستم و اسفندیار ماند
سیمرغ نیز مکر و فسونش اثر نکرد
و آن تیر گز ــ به ترکشمان آخرین امید ــ
این بار اثر به دیده ی آن خیره سر نکرد
دانسته بس پدر دل فرزند بر درید
کاری که هیچ تهمتنی با پسر نکرد
شد طشت پر ز خون سیاووش ها ولی
یک تن به پایمردی اینان خطر نکرد
چون موریانه بیشه ی ما را ز ریشه خورد
کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد
فقط پایمردی یعنی طرفداری و حمایت.( جسارت نباشه خدمت دوستان ادیب فقط یادآوری بود)
تا پست بعدی...