تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

سید ابوالحسن اصفهانی

 

سيد پرچم اسلام را در كاخ بريتانيا كوبيد!!

در سال 1341 قمري كه حوزه‌ي علميه تأسيس شد دولت عراق به تحريك استعمارگران مراجع را از نجف و كربلا به ايران تبعيد مي‌كرد. اما براي تبعيد آقاي سيد ابوالحسن اصفهاني مرجع بزرگ شيعيان آن عصر دنبال بهانه‌اي بودند. وقتي قرار شد امتياز دجله و فرات را دولت عراق به انگليسي‌ها واگذار كند، با اعتراض گسترده آقا رو به رو شدند. آقا از نجف به كربلا عزيمت كرد تا با اين كار غيرت اعراب را به جوش بياورد و مانع اين كار شود. اين داستان بهانه‌اي شد تا سيد ابوالحسن را كه نزديك 70 سال سن داشت را به ايران تبعيد كنند. در تاريخ آمده كه از لب مرز خسروي و قصر شيرين تا اراك و قم آقا به هر شهري كه وارد مي‌شدند مردم استقبال مي‌كردند. آقا كه به قم رفت آيت‌الله حائري درس خود را تعطيل كرد و كرسي درس را به مهمان بزرگوار بخشيد تا سيد 7 ماهي هم در حوزه‌هاي علميه تدريس كنند. روزي در نماز جماعت ديوانه‌اي به پسر سيد حمله كرد و او را در نماز كشت. سيد ناراحت از غم فرزند به خانه رفت و بحث درس را تعطيل كرد و به خانه نشست. نقل شده كه بعد از چند روز دست خطي از امام زمان با اين مضمون براي سيد آمده (ارخص نفسك واجعل مجلسك في‌الدهليز واقض حوائج الناس نحن ننصرك)، خود را به راحتي در اختيار مردم قرار ده و مجلست را در دهليز خانه به پا كن، حاجت‌هاي مردم را روا دار كه ما تو را ياري مي‌كنيم.

حاج مهدي بهبهاني از تجار و خيرين نجف روزي از طرف دولت نوري السعيد نخست وزير وقت عراق مشرق شد خدمت سيد اصفهاني كه سفير كبير انگلستان قصد شرف يابي دارند. سيد گفت سفير را با من چه كار؟ گفتند نمي‌شود او را نپذيريد و او خواهان ملاقات خصوصي با حضرت عالي است و مي‌خواهد پيامي از طرف دولت بريتانيا به عرض برساند. آقا گفتند پس مانند افراد ديگر در فلان مجلس عمومي و علني بيايد. آقا تمام علما و مدرسين و بزرگان نجف را پيام دادند كه سر وقت معين در جلسه حضور پيدا كنند. در روز موعود سفير كبير بريتانيا به همراه نخست وزير عراق با اسكورت و تشريفات داخل شدند و سفير كنار دست آقا نشست. سفير گفت: دولت بريتانيا نذر كرده است كه اگر به ژرمن‌ها (آلمان‌ها) پيروز شود يك صد هزار دينار (معادل پولي هم اكنون در حول و حوش 300 ميليون تومان) به شما تقديم كند تا در هر راه كه مي‌دانيد به مصرف برسانيد. آقا فرمودند عيبي ندارد. سفير فوراً از كيف خود يك چك صد هزار ديناري تقديم كرد. سيد چك را گرفت و زير تشك خود گذاشت. از اين عمل سيد تمام تجار مدرسين و علما ناراحت شدند كه چرا سيد پول انگليسي‌ها را قبول كرد. لحظه‌اي بعد آقا خطاب به سفير كبير فرمودند من شنيده‌ام در اين جنگ بسياري از مردم آواره شدند و خيلي‌ها از هستي ساقط شده‌اند. از طرف من به دولت خود بگو ابوالحسن به نمايندگي از مسلمين يك وجه ناقابل و مختصري تقديم مي‌دارد كه آن را بين مردم جنگ زده تقسيم كنيد و از كمي وجه بسيار معذرت مي‌خواهم. زيرا اكنون وضع ما بيش از اين ايجاب نمي‌كند والّا بيش از اين مي‌دادم. و يك چك 100 هزار ديناري از جيب خود درآورده و ضميمه چك سفيد كردند و جمعاً 200 هزار دينار به او دادند و به كرار از بابت كمي وجه عذرخواهي كردند. سفير منقلب شده با رنگ پريدگي از شكست دولت مقتدر بريتانيا از يك سيد از جا برخاست. دست آقا را بوسيد و رفت. او بعدها به نوري السعيد گفته بود كه ما مي‌خواستيم شيعيان را استعمار كرده و بخريم ولكن پيشواي شما ما را خريد و پرچم اسلام را در كاخ بريتانيا كوبيد.


+ شنبه سی ام تیر 1386 ساعت9:11 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

دلیل خلقت

 

بدون شرح


+ شنبه سی ام تیر 1386 ساعت0:33 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

آرزو بر جوانان عیب نیست

 

تمام آرزوهای منی کاش

                                   یکی از آرزوهای تو باشم

آرزو بر جوانان عیب نیست

من امشب تو را آرزو کردم ، در حالیکه پاهایت را به دیوار کعبه تکیه داده ای و به یارانت نگاه میکنی که پاهایت را برای تبرک و شفا و بیعت میبوسند .

من امشب تو را آرزو کردم در حالیکه در مکه صدای موسیقی فیلم کرستف کلمب که ملائکه آنرا مینوازند طنین انداز شده و سیدی از ایران می آید ، آنکه در دست راستش نشانی از شماست و پرچمی سبز بر دوش دارد  تا به تو تقدیم کند .

من امشب تو را آرزو کردم تا بانوی آب ها که از فدک تا کربلا دیگر نخندیده ، لبخند بر لب بیاورد

من امشب تو را آرزو کردم تویی که سلاح آخرالزمانیت غمزه ابروانی است که قلب تانک ها ، تفنگ ها و حتی لژهای فراماسونری را آب میکند .

من امشب تو را آرزو کردم برای همه مان که به تو نیازداریم تا بیایی و شاخه گل که نه بوستان گل را حواله پاهایت کنیم آقا .

من امشب تو را آرزو کردم تا بیایی و سهمیه بندی و کوپن گوشت تمام شود ، بیایی تا فراوانی شود برای مردم و فقیر شویم برای خدا ، بیایی تا دیگر فرهاد کوه نکند و خسرو شیرین کسی را تصاحب نکند و سنگ انتفاضه بر هدف بخورد (بر پیشانی اشغالگر ) و بیایی که تکلیف شهرام جزایری را روشن کنی و سلطان شکر را و اینکه بدانیم که آیا میتوانیم با زنان نا محرم دست بدهیم یا نه ، و بیایی و داروی ایدز را نشانمان بدهی که آنها که در دندانپزشکی ایدز گرفتند درمان شوند و بیایی تا کسی پستش را میان اقوامش تقسیم نکند و بیایی که سلیقه مان برود در کوزه آبش را بخورد و بیایی تا در شب شیشه ای بنشینی و از خاندانت بپرسیم و تو از کربلا با ما بگویی چه صحنه های غریبی وبیایی تا آرزو کنیم

 


+ جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت0:36 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

به بهانه ملاقلی پور

 

این یادداشت به بهانه جایزه ایست که در  همایش بزرگان دنیای تصویر به خانم مرحوم ملاقلی پور اعطا کردند

  

                                                   ميم مثل ملا قلي پور                   

آهاي اونايي كه ميگين شهادت ديوانگي ست بياييد ببينيد ديوانه هاي شهدا با چه عزت واحترامي موندگار ميشن.آهاي يادگارهاي شهدا  دختراي شهدا كه آبرويي براي پدرانتون وهمرزماشون نذاشتيد بياييدببينيد هنرمندايي بار شما رو روي دوش مي كشن روي شونه هاي مردم چه جوري وبا چه عزتي از اين دنيا سفر ميكنن . ببينيد به بركت خون شهدايي كه به وجه خدا نظر كردن  هر كه خادم آنها شد  هر كه شاعر آنها شد هر كه هنر مند آنها شد باقي ست و (كل شئ هالك الا وجه ) و مابقي همه فاني . ببينيد كارگردانان بزرگ در سينه هاي قبرستان خوابيده اند  . هيچكاك با رواني  كوبريك با لولتيا و چارلين چاپلين با ديكتاتور بزرگش به شهرت مي رسد اما رسول ملا قلي پور با سفر به چزابه با نينوا با شاه كوچك ... اگر قرار باشد هر كدام با فيلم هايشان مهشور شوند خوشا به حال آناني كه با شهدا محشور شوند . آويني كجايي كه ازهمكارانت برايت مهمان آمده . سرانجام كارگردان تراژدي ها هم به تراژدي پيوست . آهاي نسل هاي سوخته ي ملا قلي پور كه در مزرعه ي پدري كه هم رزمانشان در سفرهاشان به چزابه از دست دشمنان نگه داشتند ببينيد كه با اسلام چه ميشود قارچ هاي سمي به جان انقلاب افتاده اند و با بي حرمتي به جان شهدا و جنگ افتاده اند . آنان كه از غنيمتي جنگي در دانشگاهها به دستشان رسيد با نسل سوم چه كردند  شهدا را مسخره كردند به خونشان بي حرمتي كردنداماديدندهركه براي خداوشهداي راه خداقدمي برداشت عزت  يافت . چقدر نفس هاي ميم مثل مادر سوخت تا ريه هاي سالم  اسلام را تبليغ كنند اما غربيان مغزهاي عده اي از اساتيد را آماج شيميايي كرده اند. شهدا گاز خردل سينه هايتان را آتش زد وتفكرات غربي ضد اسلامي  توهين به پيامبر و بي حرمتي به شما جانمان را سوزاند . آهاي استاد دانشگاهي كه سر كلاس درس به شهدا توهين ميكني اما با افتخار و دست به سينه روبه روي يادواره هاي جنگ جهاني دوم مي ايستي و آنان را مظهر مقاومت مي داني بدان :        

  اما به همان كه رفت و نامد خبرش             

             سوگند كه اي قوم هبل باخته ايد ....

رسول ملا قلي پور در حالي كه داشت نگارش فيلم نامه و انتخاب لوكيشن هاي فيلم عصر روز دهم را كه مربوط به حوادث روز عاشورا وامام حسين (ع) است را مينگاشت در اثر سكته ي قلبي درگذشت . آري دوباره پرونده ي فيلم امام حسين بسته شد آنقدر حادثه عظيم است كه ملا قلي پور هم طاقت بازگويي نداشت. بايد ديد چه كسي در آينده توان ساختن اين فيلم را دارد . خوش به حالت رسول ملا قلي پور كه عمري روايت گري شهدا كردي و لحظه ي پاياني عمرت را هم روايت گر سالارشهيدان بودي                                      

    تو عجب تنگه ي عابد كشي اي معبد عشق      

    كه به جز كشته ي عاشق نكند از تو عبور

 


+ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت9:36 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

«با من حرف بزن»

 

بخوانيد مرا تا استجابت كنم.

مي‌دوني يكي از درداي بزرگ ما اينه كه بعضي از ما نمي‌تونيم دو كلمه با خدا حرف بزنيم. ديدي وقتي با رفيقت پاي تلفون حرف مي‌زني انقدر مطلب به ذهننت مي‌رسه كه تازه موقع خداحافظي بقيه‌ي حرفها رو به فردا موكول مي‌كني. اما موقع حرف زدن با خدا كه مي‌شه يه پاي ماجرا مي‌لنگه. اصلاً بيشتر تنهايي بشر، بدبختي بشر از حرف نزدن با خدا شد.  يكي از شهاد مي گفت قبلاً فكر مي‌كردم خوشا به حال كسانيكه خدا دعاشون رو استجابت مي‌كنه. اما حالا مي‌گم خوش به حال كسانيكه خدا دعاشون رو قبول نمي‌كنه چون مي‌ذاره تا به قول معروف اون طرف آب (روز حساب) دوبله حساب كنه. شما يه نگاه به موسي پيغمبر بكنيد. هر اتفاقي مي‌افتاد مي‌رفت در خونه‌ي خدا يه دل سير حرف مي‌زد. خداوند مي‌فرمود توي دستت چيه موسي. موسي نبي هم كلي حاشيه به حرفاش مي‌زد تا بيشتر با خدا حرف بزنه. اصلاً هم مهم نيست به خدا چي بگي، چطور بگي، مگه اون چوپان نبود مي‌گفت خدايا كجايي تا موهات رو شونه كنم، لباست رو بدوزم و از اين جور حرفا. موسي يك دفعه تا اين صحنه رو ديد جلو رفت گفت چي مي‌گي. اين چه طور حرف زدنه؟ مؤدبانه حرف بزن. چرا كفر مي‌گي؟ خدا كه انسان نيست اينجوري حرف مي‌زني. از درگاه الهي خطاب آمد: تو براي وصل كردن آمدي. خدا حرف زدن بنده با خودش رو خيلي دوست داره. حديثه اگه يه آدم چند بار از خدا چيزي رو بخواد، خدا به فرشته‌ها مي‌فرمايد: خجالت مي‌كشم جوابش رو ندم اون غير من كسي رو نداره. ببين چه خداي كريمي داريم. اگر هم اصرار كردي و نگرفتي بدون اونور دوبله، سوبله باهات حساب ميشه. مطمئن باش. با خدا حرف بزن رفيق!

 


+ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت9:23 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

التماس دعا

 
بسم الله

مشکل که هفت جوشن گردون سپر شود

در پیش تیغ دست دعای برهنه ای

امشب برای ظهور حضرت صاحب ( عج ) دعا کنید

همه را دعا کنید

من را هم اگر توانستید نام ببرید

والسلام...

 


+ پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت6:34 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

لحظاتی چند در محضر استاد

 

چند روزی بود که می خواستم به مناسبت حلول ماه مبارک رجب مطلبی بنویسم تا تذکاری باشد برای خودم و دوستانی که چون من در گیر و دار میان خود و خدا گرفتارند و به دنبال راه چاره ... ولی با خود گفتم که کوری چون من را کجا توان وصف جمال آن خورشید بی نهایت است که گفته اند: "وصف خورشید به شب پره اعمی نرسد // کاندرین آینه صاحب نظران حیرانند" .

از طرفی هم خلاف مشرب فرزانگان دانستم که کاروان رجب بیاید و بگذرد و ما همچنان پنبه های غفلت در گوش ، ندای چاووشی خوانش را - که اگرچه بارها به گوش سر شنیده ایم- بر دل ننشانیم و مثل همیشه خواب نوشین بامداد رحیل را بر بیداری همراهی قافله ترجیح دهیم که بدا به حالمان اگرچنین شود....

پس بر آن شدم تا عنان سخن را به صاحب سخن سپرده و از زبان او که از عمق دل سوخته اش برخواسته و یقیناً بر دل خواهد نشست با شما سخن گویم.

و اینبار علامه حسن زاده آملی که وسعت دریای معرفت و بلندای قله حکمتش اگرچه در ذهن کوته اندیش ما مجال جلوه ندارد ولی از زبان آنان که توان درکش را داشته اند بارها به گوشمان رسیده است، با ما سخن می گوید. پس گوش دل به دل نوشته این پیر پارسا بسپریم و طعم سخنش را با مذاق جانمان مأنوس سازیم:

"...آقای من پیشانی صدق و اخلاص در دیدگاه دولت نه و از صمیم قلب بگو آمدم. اگر گفتند "اینجا چرا آمدی؟" بگو به کجا بروم و به کدام در رو کنم؟ اگر گفتند "به اذن چه کسی آمدی؟" بگو شنیدم:

"بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست // در گشاده است و صلا در داده ، خوان انداخته"

اگر گفتند "تا به حال کجا بودی؟" بگو راه را گم کرده بودم. اگر گفتند "چه چیزی آوردی؟" بگو اولا: دل شکسته که از شما نقل است:

"در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس // بازار خود فروشی از آن کوی دیگر است"

و ثانیا:

"من گدایم چه توانم ببرم بر در شاه؟ // طمع بخششم از درگه سلطان من است..."

اگر گفتند "بیرونش کنید!" بگو:

"نمی روم ز دیار شما به کشور دیگر // برون کنید از این در در آیم از در دیگر!"

اگر گفتند "این جرأت از که آموختی؟" بگو از حلم شما! اگر گفتند "قابلیت استقاضه نداری" بگو قابلیت را هم شما افاضه می فرمایید. باز اگر از تو اعراض کردند بگو:

"به والله و به تالله و به بالله // قسم بر آیه نصر من الله // که مو از دامنت دست بر ندارم // اگر کشته شوم الحکم لله ..."

اگر گفتند "مذنبی" بگو: اولا شنیدم شما غفارید. ثانیا من ملک نیستم آدم زاده ام!!! و ثالثا:

"ناکرده گنه در این جهان کیست؟ بگو // آنکس که گنه نکرده و زیست بگو // من بد کنم و تو بد مکافات کنی // پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو"

اگر گفتند "چه می خواهی؟" بگو: "جز تو ما را هوای دیگر نیست // جز لقای تو هیچ در سر نیست"

..."

آری دوستان عزیز. این بود پند پیر طریق که با زبانی لطیف و ظاهری گیرا برای ما بازگو کرد و حال نوبت ماست که مبادا به این ظاهر زیبا بسنده کنیم و از تأمل در معانی عالی و مفاهیم متعالی آن بازمانیم که در اینصورت مثل ما همان است که فرمود: کمثل الحمار یحمل اسفارا...

بلکه سعی کنیم روح این کلمات را با جانمان در آمیزیم و با مدد از توصیه های این بزرگمرد عرصه جدال نفس و صاحب نفس قدمی در راه رسیدن به آن مقصد حقیقی که آرزوی همه ماست برداریم إن شاء الله. و همانا که ماه رجب بهترین فرصت است برای کاستن این فاصله طولانی بین دلهای عاشق ما و آن معشوق بی همتا...

"درود خدا بر آنان که از هدایت پیروی می کنند"


+ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت9:48 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

هادی جان ، هدایتمان کن

 

زغال رو سیاه

دیدی وقتی سیاهی زغال رو میبینی دلت میگیره ، اصلا با خودت میگی این فقط به درد آتیش میخوره ،

اما همچین که این رو سیاه رو انداختی تو آتیش رو سفیدش میکنی .

جهنم هم زغال رو سیاه رو روسفید میکنه . باز بگید خدا رحمن نیست ؟

یا امام هادی آتش عشقی به دامان ما بیانداز که سیاهی به سفیدی تبدیل بشود

بس است رحمت !!!

با خودم فکر میکردم :

اگر همان روز که متوکل قبر آقا ابا عبدالله را خراب  کرد عذاب عالم را کن فیکون میکرد این فرزندان متوکل جرات نداشتند با حرم شما اینگونه رفتار کنند ؟ سریع این جواب به ذهنم آمد : این که گنبد بود کربلا کجا بودی ؟ آنانی که رحمتند مرگشان هم رحمت دیگران است حتی  اگر این رحمت برایشان ملال آور باشد .

یا امام هادی شفقتی به دامان ما بیانداز که حاضر شویم حتی به قیمت ملالمان دیگران آسوده شوند

جوان مرگ رحمتیان به جوانیمان رحم کن

باور کن خسته ایم ، باور کن ذله ایم ، از دست آنان که قبله شان را پشت به شما بنا کرده اند ، از اینکه از تنهایی میترسیم ، از اینکه جمعه ها دلمان میگیرد  و باقی روزها غممان. آقای من راه کدام سمت است ، شما کدام سمتید ؟

یا امام هادی جانی به جانانمان بیانداز که جز شور رفتن ، رمقی برای ماندن نداشته باشیم

 


+ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت11:44 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

مالنا نامی است برای آنان که گشنگی تشنه شان کرد . تشنه شهوت

 

مرثیه ای برای مالٍنا :

آه مالنا

دیدمت وقتی در پشت پنجره قطار با توری سیاه

عصمت و حیای بر باد رفته ات

که آنرا این قوم مانند آدامس جویده بودند

پوشانده بودی !

آه مالنا

چقدر زیباییت زشت است

وقتی تمام پسرها ، مردها و حتی پبرمردها

تو را دید می زنند

آخرین باری که تو را دیدم

زنان حسود شهر به دنبال مادرت میگشتند

تا او را به عزایت بنشانند

آه مالنا

این ها همه چیز تو را غیر از خودت میخواهند

ایمانشان را بوی لباس زیرت برده

با خودت چه میکنند


+ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت8:35 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

نسل سوخته!

 

امروز تو يه جمع دوستانه نشسته بوديم ودر مورد مجاهدين خلق از شكل گيري تا انحطاط اون صحبت مي كرديم.

تو اين بينابين اين مطرح شد كه آيا ممكن تو زمان حال هم عده اي به اسم عدالت طلبي شروع به كار كنن وبعدا به انحراف كشيده شن؟

گزينه هايي مطرح شد كه قصدم اصلا وابدا پرداختن به اونا نيست ، بلكه چيزي كه برام جالب بود مطلبي بود كه يكي از دوستان مطرح كرد به اين مضمون كه امكان نداره كساني تو دوره ي ما ونسل ما پيدا شن كه همچين كاري رو بكن وقتي ازش دليل اين حرفشوپرسيدم گفت:نسل ما نسل آرمانخواهي نيست وپاي آرمانهاش هم وانميسه! 

اينجا بود كه تصميم گرفتم مرثيه اي رو براي نسل نه چندان خوشبخت خودمون بسرايم.

نسلي كه انتظارات زيادي ازش مي ره ، نسلي كه مجبور با تصوير بزرگ شه تصويري از گذشته،نسلي كه چون در فضايي به ظاهر آرام رشد كرده و......

من اينجا به هيچ وجه قصد محكوم كردن كساني كه اين انتظارات رو دارن ندارم فقط مي خوام رفع اتهام كنم از اين نسل بيچاره ي پردرد سر.

مشكلات ما (نسل ما) از اونجايي شروع مي شه كه نسول (نمي دونم تركيب درستيه يا نه رقيب وغريب تصحيح كنن)گذشته ي ما همه تو دوره هايي با ويژگي هاي خاص خودش بزرگ شدن ولي نمي دونن جوان راحت طلب امروز كه اينطور مي بيننش با هزاران مشكل خاص خودش روبروه كه شايد به مراتب بزرگترازمشكلات دوران اونها باشه!

همونطور كه گفتم ايراد از نسلهاي پيشين نيست بلكه از خودمونه!

گناه ماست كه تو دوره اي متولد شديم و رشد كرديم كه تهاجم فرهنگي صورت مي گيره !گناه ماست كه تو دوره ي ما همه چيز حتي تكنولوژي هم كمر به انحراف ما بسته!گناه ماست كه تو زماني به دنيا اومديم كه تنها با فشارچند كليد دنيايي مجازي و بزرگ به رومون باز مي شه!گناه ماست كه نمي تونيم فاصله ي به وجود اومده بين نسل خودمون ونسلهاي گذشته رو كم كنيم!

گناه ما اينست كه بي هيچ گناهي ، گناه كار شناخته شده ايم ودراين ميان بازهم ما بايد بسوزيم آنهم بي گناه!!!!!!!   


+ سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 ساعت7:25 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

گنده لات محل از نترس ، میترسد

 

گنده لات محل از نترس ، میترسد

پرده اول دربار فتحعلی شاه :

روس ها لشگر ایران را شکست داده بودند و قرار بود ترکمنچای را شاه امضا کند ، شاه هم مراسمی برای امضای قرار داد ترتیب داد بدین گونه که گفت :

شاه : اگر لشکر همدان و تهران با هم متحد شوند چه میشود ؟

درباریان : (همه با هم هماهنگ گفتند ) وای به روس وای به روس

شاه : اگر لشگر اصفهان و خراسان با هم یکی شوند چه خواهد شد ؟

درباریان : وای به روس وای به روس

شاه : ( در حالیکه قبضه شمشیر را میکشید ) اگر شاه ایران شمشیر به دست گیرد چه میشود ؟

درباریان : نَکش قبله عالم ، که عالم کن فیکون خواهد شد

شاه : (در حالیکه شمشیر را به قلاف بر میگردانند ) باشد رحم میکنیم ، ترکمنچای را امضا کنید

و اینگونه نیمی از ایران رفت

پرده دوم در بارگاه آقای ایمنی :

ایمنی غربی : شما باید هسته ای رو بذارید درِ کوزه آبش رو بخورید یا اینکه بیایید از ما گدایی کنید

ایمنی شرقی : (در حالیکه چشماش از شادی برق میزد ) یعنی تعامل ایران وغرب روبه بهبود داره میره ؟

ایمنی غربی : اگر اسم گدایی تو دهات شما تعامله ؟ آره رو به بهبوده

ایمنی شرقی : خب حالا شرایط این گدایی ببخشید این تعامل چیه ؟

ایمنی غربی : شما که خودت بهتر میدونی ؟

ایمنی شرقی : باشه ما حزب الله رو خلع سلاح میکنیم ، 100 سال تعلیق میکنیم ، سوختمون رو به قیمت خون پدرتون ازتون میخریم ، دیگه چی میخوای ارباب ؟ فقط به ما نگید ناقض حقوق بشر ؟ فکر کنم معامله برابری باشه  

ایمنی غربی : ( در حالیکه از این همه پیشنهاد غیر منتظره شادمان بود ) خیلی خوبه که شما هیچ وقت تاریخ را ورق نزدید

ایمنی شرقی : چرا اتفاقا با استاد زیبا کلام بارها تاریخ خوندیم و به این نتیجه رسیدیم که عامل استثمار ملت ما خودمونیم و شما خیرخواهان این نظام هستید که فی الله کار میکنید !! تقبل الله

و اینگونه نیمی از آبروی ایران رفت

پرده سوم پاستور :

ایمنی غربی : ببین محمود کاری نکن تحریمتون کنیم ، اگه تحریم بشید باید بری تو جوق بخوابی ، شما بدون ما لگن هم نمی تونید بسازید .

محمود : ببین ایمنی جان بالا چشمت ابروهه

ایمنی غربی : خودت خواستی ها ؟

محمود : میخوای چی کار کنی ؟

ایمنی غربی : (درحالیکه به 101 راه شکست خورده قبلی فکر میکرد )  جوون مادرت محمود . ما این همه جلو دنیا قیف قدرت اومدیم بیا با هم راه بیایم اصلا هر چی تو بگی ؟ آبروی منو نبر . نا سلامتی من گنده لاتم . محمود بیا با هم منطقی باشیم

محمود : اگر تمام جان و  تن ما را در این راه بسوزانند ذره ای از آرمانهای خود عقب نخواهیم نشست .

و اینگونه نیمی از آبروی لات ها برفت

 

 

 


+ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت5:17 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

وقتی زُهره ، زَهره قیامت را آب میکند

 

وقتی زُهره ، زَهره قیامت را آب میکند

روز قیامت بر پا شده ، ملیاردها آدم قرار است آدم شوند .

اول کار حساب را با خدا انداختند ، خدا هم کار را به خاندان کرم حواله داده است . همگی بخشیده میشوند . (غیر از این انتظاری هم نمی رفت)

حالا نوبت این است که خلق خدا ، حقشان را از یکدیگر بگیرند . آدمها هنوز آدم نشده اند ، همانهایی که تا چند دقیقه پیش ( البته به وقت قیامت ) محتاج بخشش بودند حالا در بخشیدن هم بخل میورزند.

کاش رکوردهای گینتس هم اینجا ثبت میکردند . مثلا بیشترین تعداد داشتن حق الناس . اما فکر کنم بدونم چه کسی اونجا صاحب این رکورد باشه . آره خانم زهره .

کسی که فیلم تجاوزش رکورد دار فروش فیلم در ایرانه . نمی دونم بعد از این همه مدت چه لزومی داشت که این مسئله رو بنویسم اما یک لحظه فکر کنید که زهره بخواد حق خودش را از ما بگیره . نمی دونم غیر از سر پایین انداختن چه باید کرد فکر کنم زَهره قیامت اونجا آب میشه . نمی دونم خدا چه جوابی میخواد به زهره بدهد و زهره چه جوابی به خدا و مانیز چه جوابی به هر دوشان . آه که چقدر پاسخ دادن مشکل است مخصوصا که وقتی رو به رویت آقایت ایستاده باشد و بگوید ما که تو را میبخشیم اما از تو توقع نداشتیم .خیلی تلخه که آبروی کسی را ببری و بخوای آبروت روز قیامت نره .

نمیدونم زهره تا حالا از خودش پرسیده که خدایی که قرار بود ستارالعیوب من باشه چرا با من این جوری معامله کرده ؟ و فقط یک امید باقی میمونه که منتظر عدالت خدا باشه که در عوض این  براش رحیم بشه . 

یادم میاد یکی از دوستام توی یه اردویی جمله ای گفت که جگرم رو به آتش کشوند . فرمودند  : در حدیث داریم که حضرت زهرا اول شیعیان خوب را از بد یکی یکی جدا میکنند اما بعد از مدتی میفرمایند سر آقا اباعبدالله را بیاورند - و به برکت این قربانی گناه انسانها ، به برکت آنکه برای بخشیدن ما جور عاشورا را کشید ، به برکت آنکه از گناه نخستین همه ما در عاشورا به جای ما توبه کرد ، به برکت آن مقتول جهل انسانها ، مقتول نفس انسانها - تمام شیعیان را میبخشند . رفیق من میگفت تمام غم من از اینه که چه جوری از جلو حضرت زهرا رد بشیم و بریم به بهشت کرم اونها . اگه خواستیم رد بشیم و حضرت یه نگاهی کردن و فرمودند فلانی از تو توقع نداشتم . اونوقته که آدم دلش میخواد بره وسط گودال ته ته جهنم اما غم دیگری به چهره ی بانوی آب ها نبیند .

اما باز صاحب نفسی دیگر رسید و گفت : بخشش کریم یعنی اینکه میبخشن و به روت هم نمی یارن .

و به قول پدر بزرگم که میگفت : ببین پسرم خدا نرون و چنگیز نیست اما در دیزی بازه حیای بنده کجا رفت

خدای قیامت عادل نباش ، کریم و ستار و غفار وجبار و رحیم باش فکر کنم همه ما به اینا بیشتر احتیاج داشته باشیم

 


+ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت2:0 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تمام کبریت هایمان خاموش شد آقا . نمیخواهی روشنمان کنی

 

می گفتند شور انقلاب بود و مردم دیوانه شدند

می گفتند شور جنگ بود و مردم آواره شدند

می گفتند شور سازندگی بود و مردم بی مایه شدند

می گفتند شور اصلاحات بود مردم بی ...ایه شدند

می گفتند شور عدالت خواهی بود مردم بی خانه شدند

اما

کسی از شور تو نگفت . کسی نگفت شور تو بود  که مردم از خویش غافل شدند . کسی نگفت نه فقر خواهد ماند نه بیابان و نه بیچاره گی  و نه منی خواهد ماند . کسی نگفت وقتی بیایی همه عاشق هستند و کسی برای لقمه شبش خود را ارزان نمی فروشد و ایمانی خود را به صیغه ای شرعی نمیکند و مردمی دلشان را به غیر تو خوش نمیکنند . کاش دولتی بیاید که بگوید من آمدم تا نه برای شما مردم که برای ظهور آقایتان سیاست بورزم که او بهتر از هر دولتی شما را به شما خواهد شناساند .

در حدیث گفته اند : همه گروهها در آخرالزمان حکومت میکنند تا دیگر بهانه ای برای بهانه گیران نمانده باشد .

براستی کدام گروه آدممان میکند .

 


+ دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 ساعت0:11 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

نیروی انتظامی تشکر تاسف!!!!!!!

 

واقعا جا داره از نيروي انتظامي وساير مسولين ذيربط تشكر كنيم به خاطر اجراي منظم طرح امنيت اجتماعي!

اگر دقت كرده باشيد هر ساله به تابستان كه نزديك مي شيم شاهد برپايي چنين طرحي از سوي نيروي انتظامي بوده وهستيم كه متاسفانه هميشه هم بعد ازگذشت مدت كوتاهي شاهد شل شدن و منحل شدن اين طرح هستيم.

امسال هم وقتي دوباره اين طرح از سوي مسوولين اعلام شد ، حرف وحديث هاي زيادي رو مبني بر اينكه اين بارهم شاهد طرح موقتي و كوتاه مدتي هستيم.

ولي وقتي جديت مسوولين زيربط وصحبت هاي اونها رو تو جاهاي مختلف مي ديديم و مي شنيديم يه كمي اميدوارمي شديم والبته دلگرم !

ولي تنها با گذشت 1ماه از اجراي اين طرح تمام اميدمان نقش بر آب شد!

همونطور كه از تيتر مطلب بر مياد اصلا قصدم بررسي اين موضوع نيست،ولي يه سوالي برام پيش اومده كه جواب دادن به اون رو به عهده ي شما عزيزان     مي زارم  :

به نظرشما اجرا كردن اين طرح به اين صورت فرقي مي كنه با اجرا نكردن اون؟

يا نه اصلا اجرا نكردن اون بهتر نيست؟

من كه فكر مي كنم اجراي اينچنيني اينگونه طرح ها فقط باعث گستاخي مفسدين مي شه!

شما چي فكر مي كنيد؟   

   


+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت9:13 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

ابتذال زبانی 3

 
به نام خدا

سلام

امشب حالم خوبه

پس مینویسم از ادبیات:

فقط من یه چیزی تو مطالب قبلیم گفتم که اصلاح میکنم

گفتم عبدالجبار کاکایی ترانه هاش هنوز ترانه نشدن که نه

این حرفم در مورد همه ی ترانه هاش صدق نمیکنه و بعضی از ترانه هاش به معنای

واقعی ترانه اند. عذر میخوام.

 تفاوت زبانیه که تفاوت دو سبک و مشخص میکنه

استفاده درست از زبان و استفاده از عبارات ادبی یه بخش کاره نه همه ی اون

امروز اگه یه شاعر بیاد و دوباره از شمع و پروانه و از لیلی و مجنون و از وامق و عذراو...

از این عاشق و معشوق های قدیم در شعرش استفاده کنه در میان اهل ادب شعرش

جایی نداره.اصلا تمام هنر شاعر به آفرینشه. اما خود این آفرینش هم باید قابل قبول

باشه.یعنی بین پدیده ی واقعی و پدیده ای که شاعر در تخیل خودش میسازه باید رابطه

وجود داشته باشه. اگه یه موجودی رو عاشق معرفی میکنه باید در عالم واقع این موضوع

ملموس باشه. منظور این نیست که در واقعیت هم آن موجود عاشق باشه. نه .

بلکه منظور اینه که وقتی شاعر میاد از پروانه به عنوان عاشق شمع نام میبره ما باید

اینو در حرکات این موجود ببینیم.و میبینیم که پروانه هم به دور شمع میگرده و خودشو به آتش

میزنه.نکته ای که مطرح اینه که گاه شاید یه شاعر آفرینش انجام نده وهمان پدیده های قبلی

و در شعرش استفاده کنه اما شعرش خیلی زیباتر از شعر اولیه ای که در اون آفرینش صورت

گرفته میشه. این مسئله در واقع مربوط به بازآفرینیه. یعنی شاعر به یه موضوعی که همه

واحد نگاه کردن از یه بعد دیگه نگاه میکنه.این نکته خیلی در غزل معاصر به چشم میخوره.

حسین منزوی و فاضل نظری بیشتر اینگونه شعر میگن. الته این شعرا خودشون هم دست

به آفرینش میزنن.حتی گاهی در این دیدگاه به موضوعات مقدس هم با دید جدید وگاهی

هم عصیانی نگاه میشه.تا حالا مثال نمیزدم از این به بعد مثال هم سعی میکنم بزنم.

به این چند بیت نگاه کنین:( همشون عصیانی نیست فقط بعضیاش)

شاید حسد به خاطر حوا دلیل بود

ابلیس اگر که سجده به آدم روا نداشت

( حسین منزوی)

گفتم این غم به خداوند بگویم دیدم

که خداوند جدا کرده زمین را از ماه

( فاضل نظری)

دیگر به انتظار کدامین رسالتی

وقتی عصای معجزه ها مار می شود

(محمد علی بهمنی)

و این بیت عصیانی :

آدم کجا ز میوه ی ممنوعه چیده بود

ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود

( مهدی جهاندار )

و ابیاتی از این دست که دید نسبت به موضوعات تغییر میکند. در ضمن منظور از عصیانی

مطلقا مفهوم بدی نیست بلکه هر نوع بیان خلاف آنچه که در دید مذهبیونه میشه عصیانی

در ضمن منظور من از استفاده از زبان کهن این نیست که از واژه های فتراک و چاچی و...

استفاده کنیم بلکه منظورم استفاده از زبان فخیمه.همین.

نکته ی دیگه که باید شعرای امروزی بهش توجه داشته باشن اینه که از زبان به شکل

ساده اش استفاده کنن.منظورم اینه که مثلا نیان کلمات رو بشکونن مثلا " آگاه " نشه " آگه "

یا مثلا " راه " نشه "ره " و یا "از" نشه "ز"و... . دقت باید کرد برای شعرایی که در قالب های کهن

و موزون شعر میگن گاهی امکان نداره که بدون این شکست ها مفهوم مورد نظرشونو

برسونن همینطور که در شعر بزرگترین غزلسراها هم این اتفاق می افته اما تا اونجا

که میتونن باید پرهیز کنن تا به زیبایی شعر افزوده شه و این خودش هم از جمله

تفاوت های شعر موزون قدیم و جدید میتونه قرار بگیره.

این هم یک غزل:

با ما شبی نبود که در خون سفر نکرد

این خانه بی هراس شبی را سحر نکرد

صد در زدیم در طلب شعله ای دریغ

یک دست ، یک چراغ ز یک خانه بر نکرد

تنها به قدر روزنه ای بود همتش

مهتاب نیز کاری از این بیشتر نکرد

با آسمان هر آنچه دم از العطش زدیم

ابر کرامتش مژه ای نیز تر نکرد

مثل همیشه فاجعه ناگاه در رسید

آوار هیچ وقت کسی را خبر نکرد

این بار رفت رستم و اسفندیار ماند

سیمرغ نیز مکر و فسونش اثر نکرد

و آن تیر گز ــ به ترکشمان آخرین امید ــ

این بار اثر به دیده ی آن خیره سر نکرد

دانسته بس پدر دل فرزند بر درید

کاری که هیچ تهمتنی با پسر نکرد

شد طشت پر ز خون سیاووش ها ولی

یک تن به پایمردی اینان خطر نکرد

چون موریانه بیشه ی ما را ز ریشه خورد

کاری که کرد تفرقه با ما تبر نکرد

فقط پایمردی یعنی طرفداری و حمایت.( جسارت نباشه خدمت دوستان ادیب فقط یادآوری بود) 

تا پست بعدی...

  

 


+ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 ساعت1:25 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

غم نان اگر بگذارد

 

شریعتی در یک سخنرانی از قول ابوذر نقل کرده بود :

در شگفتم از کسی که در خانه اش تکه نانی نمی یابد و با شمشیر آخته به مردم هجوم نمی برد .

آقای برج ساز اختلاس کننده عزیز با شما هستند ، آقای صاحب زندگی ساده با شما هم هستند ، آقای هوالهو حراف باشما هم هستند .شیخ بزرگوار صاحب فتوا ،دانشجو و ... چند نفر گرسنه میشناسیم.

تقریبا همه ما داستان آقا امیرالمومنین را شنیده ایم که شب هنگام کیسه غذا بر دست شهر را میپیمود . هرچند که میدانیم این عادت این خاندان کریم است اما تا حالا شده خود ما هم کیسه غذایی در دست بگیریم .

من که هیچ گاه نتوانسته ام

 


+ شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت11:7 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

داستانک

 

به نام خداوند مهربان

دهانش را گرفته بود زیر شیر آب و به پهنای صورتش اشک می ریخت. تمام فضای دور حوض از بوی الکل پر شده بود. بعد از آن که سرش را از زیر شیر بلند کرد، سریع و خیلی دست پاچه محتویات جیبش را همانجا کنار حوض ریخت ؛کمی سکه و یک چاقوی ضامن دار و یک زنجیر باریک که اغلب دور انگشت سبابه اش می چرخاند. و همانطور با لباس توی حوض پرید. صدای یا امیر المومنین گفتن مادرش را همه ی اهل محل شنیدند. انگار که آب سردی روی آتش دلش ریخته باشند، دیگر دوست نداشت از زیر آب بیرون بیاید. وقتی بیرون آمد تقریبا می شد گفت یک غسل ارتماسی حسابی کرده است.

اسمش را هرچه می خواهی بگذار؛ تعمید، یا هر چیز دیگر. چه فرق می کند؟ مهم این است که قرار بود از فردای آن روز گل ایام را بچیند و تا انتهای رمضان دیگر لب تر نکند.

این الرجبیون ...

یا علی


+ شنبه بیست و سوم تیر 1386 ساعت10:44 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

هنگامی که در شرایط فکری حاکم بر ذهن دانشجویان دانشگاههای تهران نظر می کنیم، سیری جالب نظر و قابل تأمل را مشاهده می نماییم.

در دوران غلبه ی ظاهری اندیشه ی اعضای دفتر تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه (که البته نام آن با عملکردش هیچ سنخیتی ندارد) در زمان دولت اصلاحات، شاهد نفود فکری بالای آنها بر رفتار و عملکرد جمعی از دانشجویان به اصطلاح دموکراسی خواه بودیم. پس از یک دوره پیشتازی انجمنهای اسلامی در ایجاد فضای اعتراض آمیز و فراهم آوردن بستر مناسب برای اعمال نظر بیشتر اعضای جامعه در تصمیمات مملکتی و موضع گیری در مقابل برخی انتخابهای با واسطه (مانند ولایت فقیه) و یا نظارت استصوابی شورای نگهبان، این آتش اعتراض بر خرمن خود انجمنهای اسلامی نیز زد و این افزایش نسبی سطح آگاهی دانشجو متوجه ظاهر و باطن تناقض آمیز انتخابات انجمنهای اسلامی نیز گشت.

با تدقیق در سیر انتخاب اعضای انجمن اسلامی هر دانشکده و پس از آن اعضای شورای مرکزی انجمن های اسلامی دانشگاه و سپس اعضای شورای مرکزی انجمن های اسلامی 55 دانشگاه کشور و در آخر انتخاب اعضای دفتر تحکیم وحدت، می توان از ظاهر انتخابی آن پی به باطن انتصابی آن برد. می توان متوجّه بی اثری رأی یک عضو کوچک شورای عمومی یک دانشکده ی یک دانشگاه از 55 دانشگاه سراسر کشور شد.

البته این همه بدون در نظر گرفتن اعمال نظر شدید دفتر تحکیم در تأیید صلاحیت کاندیدا های انتخابات و دخالت احزاب و گروههای سیاسی است.

 گذشته از تمام این تناقضهای ماهیتی انجمنهای اسلامی ای که همیشه داعیه ی رهبری جنبش دانشجویی و دموکراسی خواهی را همراه داشته، در ماههای اخیر شاهد بحرانی جدید این تشکّل بوده ایم. معضل فزونی تعداد مطلوب برای عضویت در انجمن اسلامی بر تعداد کاندیدا های متقلضی شرکت در انتخابات، که در برخی دانشکده ها باعث به تعویق افتادن این انتخابات شده است.

این سیر تغییر ذهنیت دانشجویان در قبال انجمنهای اسلامی و فرا تر از آن اندیشه ی به اصطلاح دگر اندیشی به چند صورت قابل تفسیر است.

در یک برداشت می توانیم رأی به کاهش میل دانشجویان به دخالت در بازی های سیاسی یا شرکت و فعالییت در تشکل های دانشجویی بدهیم.

در رویکردی دیگر می توانیم روی گردانی دانشجویان از تشکل هایی از قبیل انجمن اسلامی در پی تجربه ی عملی غلبه ی اندیشه شان در دانشگاه ها را دلیل این سیر بدانیم. انتخابات ریاست جمهوری 84 نیز می تواند مؤیّد این نظر باشد.

در هرصورت این تغییرات منادی وظیفه ای سنگین و مسؤولیّتی مهم بر دوش مایی است که داعیه ی اسلام و کارآمدی حکومت اسلامی را داریم. وظیفه ای که اگر در ادای آن کوتاهی کنیم به سرنوشت دیگر ایدئولوژی های دارای برنامه ی اجتماعی و حکومتی می شویم که پس تجربه عملی شان مطرود شده اند.

در آخر باید گفت که هدف ما جز با روشن بینی در انتخاب، تلاش و پشتکار و ترک عافیت و عنایت حضرت ولی عصر(عج) بدست نخواهد آمد.

 

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست        هر کجا هست خدایا به سلامت دارش


+ جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت11:18 بعد از ظهر | عبدالحمید ضرابی |
 
 

جناب گمنام بخوانند!!!

 

باسلام.

مجادله ات را با دوست عزیزم ابوفاضل خواندم. به نظرم رسید چند نکته را دوستانه به عرضت برسانم.

مهم ترین وظیفه ما در عصر غیبت حجت حق حضرت مهدی (ع) صالح بودن و مصلح بودن است.صالح بودن به این معنا که انسان در تهذیب نفس بکوشد و به ورع و تقوی عمل کند و مصلح بودن به این معنا که پس خودسازی به اصلاح جامعه خود و اطرافیان خویش بپردازد. چراکه این مسئله به کرات در کلام بزرگان ما آمده است که از مهمترین دلایل غیبت وجود مبارک امام زمان(ع) آماده نبودن شرایط جامعه برای ظهور ایشان است و این آمادگی ایجاد نمی شود مگر از طریق اینکه شیعیان هم به خودسازی بپردازند و هم به دیگرسازی تا جامعه را مهیای حضور و ظهور حضرت حجت کنند.

به نظر بنده سخنان شما نه مبنای عقلی دارد و نه مطابق روایات رسیده از جانب معصومین است. چرا که

اولاً اینکه گفته اید روایت نقل شده از امام صادق(ع) قابل تعمیم نیست به نظرم کاملا اشتباه است چرا که اگرچه این روایت در زمان آن حضرت و مربوط به دلیل عدم قیام ایشان در زمان خود است ولی کمترین و ساده ترین نکته ای که از این روایت استنباط می شود این است که حضرات معصومین تا شرایط جامعه را مناسب ندانند و از یاران خویش و مثمرالثمر بودن قیام خویش اطمینان حاصل نکنند دست به قیام نمی زنند و این موضوع نه تنها در زمان امام صادق بلکه در زمان بقیه ائمه (علیهم السلام) نیز مورد توجه بوده است. چنانکه حضرت علی (ع) نیز در خطبه 217 نهج البلاغه در مورد عدم قیام خود می فرمایند: "...شرایط و اوضاع طوری شد که مجبور شدم نسبت به کشته شدن عزیزان خود بخل ورزم، استخوان در گلو و خار در چشم صبر کنم و دست به قبضه شمشیر نبرم. نگاه کردم دیدم غیر از خاندان خود نه معینی دارم نه مدافعی و نه نصرت کننده و یاوری..."

ثانیا اگرچه ما نمی دانیم که 313 یاران حضرت وجود دارند یا نه ولی یقین داریم که شرایط جامعه برای ظهور آن حضرت و قیام ایشان مهیا نیست چراکه خداوند متعال که رحمت محض است و لطف مطلق هیچگاه حجتش را از امتی که شایستگی درکش را داشته باشند دریغ نمی کند. پس بدان که مشکل از ماست و همانطور که سید عزیز گفت این ماییم که همیشه دیر می رسیم. این ماییم که چنان در روزمرگی های این دنیا غرق شده ایم که یادمان رفته است برای چه آمده ایم و به کجا می رویم. و این ماهستیم که با لغزش ها و غفلت های خود حجاب ظهورش شده ایم و گرنه او از همه ما مشتاق تر به ظهور خویش است اما چه کند که...

"هرچه هست از قامت ناصاف بی اندام ماست

ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست..."

البته این جملات آخر تذکری بود که به خودم دادم  چراکه شما ان شاء الله از پارسایانید.

در آخر توصیه می کنم کمی در منابع مهدویت مطالعه کنید تا سخنتان از روی ناآگاهی و برداشت شخصی نباشد.

در ضمن گمنام بودنت هم به نظرم جالب نیست !

                                                                                         والسلام علی من اتبع الهدی


+ جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت10:31 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

سوغات دریا 2

 

چقدر شبیه مخلوقاتت هستی ، هر چند که گفته اند با آنها نمیتوان تو را وصف کرد .

چقدر شبیه دریایی ، آرام اما طوفانی . در آن هنگام که دینت ، پیامبرت و معصوم ترین مادری که آفریدی و پسرانش در خطر باشند آنوقت دریای طوفانی هستی که حتی طوفانش هم رحمتی برای پایین ترهاست آنجا که دریا نیست ، مولا نیست .

چقدر شبیه غروبی ، همیشه نزدیک اما دور و شاید دور اما نزدیک ، آنقدر نزدیک که هر قایقی جرات کند به سمتت پارو بزند و آنقدر دور که به این سادگی ها به تو نمی رسد . شبیه غروبی و طلوع و آفتاب و ماهتاب و هر چه نور است . اما تو غروب نمیکنی اما تو دلگیر نیستی

و چقدر شبیه صخره ای ، کسی نخواهد توانست جبروتت را بشکند و هر که را عزت دادی ذلیل کند و هر که را آبرو دادی ، بی آبرو کند چون تو مانند صخره ایستاده ای و ما فقط به همین تکیه گاه دلخوش کرده ایم

 


+ جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت6:17 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 
چند روز اصلا حال نوشتن ندارم ؛ولی امر آقا سجاده که تو این چند روز غیبتشون آپ کنم.

می خواستم ادامه ی مطلب ارتباط دختر و پسر رو بنویسم که انشاالله فردا می نویسم .

چند روز پیش هم که با آقا فرید رفتم همشهری جوان برای شرکت در جلسه ای که دکتر فیاض رو دعوت کرده بودن برای صحبت در مورد مشكلات مقطع جوانی و مسوولیت این نشریه در این زمینه چیزهایی شنیدم که از یک طرف منو ترسوند و از طرف دیگر بینش و دید بهتری در این زمینه به من داد که تو ادامه ی مطلب فردا می خونید.

 یه غروب جمعه ی دیگه هم اومد و چشمان ناقابلمون به جمال یوسف زهرا روشن نشد ، خيلي دعا كنيد!

                                                                                                    يا علي


+ جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت6:17 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

سوغات دریا

 

کاش که دریا دلی عادتمان میشد


+ جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت6:9 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

من هم موافقم

 
به نام خدا

خواستم بگم من هم با ابوفاضل و شاهد موافقم.

در سینه ی دشت ، چون شقایق بودم

در بند گشودن حقایق بودم

دیشب که دوباره از خطر صحبت شد

من با نظر عشق موافق بودم

( وحید امیری )

همین

اللهم عجل لولیک الفرج


+ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت11:35 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

از شاهد به ابوفاضل.

 
فكر كنم حرف دل هممون زدی ؛ منم خيلي خستم از كارهاي خودم، از اين همه روزمره گي ها و از اين وضع و اوضاع اطرافمون.

خدا دوستاي خوبي مثل شمارو براي ما حفظ كن.(خيلي هم جدي گفتم)

فردا خيلي دعا كنيد برا ظهور آقا .(اينو با همه بودم نه فقط ابوفاضل)

            شايد اين جمعه بيايد شايد                            پرده از چهره گشايد شايد

   


+ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت10:39 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

اطاعت امر

 
سلام.

چند دقیقه پیش حضرت رقیب امر فرمودند که وبلاگو آپ کنم. منم از اونجا که مطلب خاصی نداشتم که بنویسم و از طرفی هم نمی خواستم از امر رقیب سرپیچی کنم. گفتم حدااقل یه شعر براتون بزنم که هم رقیب خوشش بیاد هم شما.

...از همه مهمتر اینکه فردا جمعه استو دوباره مثل هر هفته چشم عاشقای حضرت به راهه که شاید این هفته بتونن دلدارشونو ببینن... ان شاء الله این هفته هم مثل جمعه های قبل با چشم گریان و قلب ناامید برنگردن...

دمی که پرده ز رخسار یار ما افتد

خدا کند گذرش بر گذار ما افتد

چه می شود که میان قنوت نیمه شبش

به یاد حال پریشان و زار ما افتد

به رسم هدیه سرم را به پایت اندازم

مگر به راه تو این سر به کار ما افتد

هزار یوسف مصری به درهمی نخرند

اگر نقاب ز روی نگار ما افتد

به آسمان نگرم شاید او خبر آرد

کدام جمعه فلک بر مدار ما افتد

...

دگر زدیدن روی تو نا امید شدیم

مگر که سایه تو بر مزار ما افتد...

اللهم عجل لولیک الفرج.


+ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت9:21 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

خستگی مفرط

 
به نام خدا

سلام

آنقدر خسته ام که حال نوشتن ادامه ی مطالب مربوط به ابتذال زبانی را ندارم

فقط میتوانم غزلی را بخوانم که بد نیست اینجا هم بیاورم تا خاطرات شعرخوانی با

جمع دوستان نیز زنده شود

این شعر آنقدر حداقل بین ما معروف است که تکراری بودنش حتمی است:

 پس شاخه های یاس و مریم فرق دارند؟!

آری ! اگر بسیار اگر کم فرق دارند

شادم تصور می کنی وقتی ندانی

لبخند های شادی و غم فرق دارند

بر عکس می گردم طواف خانه ات را

دیوانه ها آدم به آدم فرق دارند

من با یقین کافر جهان با شک مسلمان

با این حساب اهل جهنم فرق دارند

بر من به چشم کشته ی عشقت نظر کن

پروانه های مرده با هم فرق دارند

( فاضل نظری )

نه مجال گفتنم نیست که حال بیان ندارم

این درد ها به صد رساله هم برنیاید

التماس دعا

تا بعد...


+ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت2:53 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

بی سوات

 
بسم الله

و باذن الله

رفتم وبلاگ یکی از دوستان که یه نمه فمینیست بود روز تولد حضرت فاطمه (سلام الله علیها)

آقا شروع کرده بود به این که :

روز زن

روز تحقیر

روز ستم کشی

و...

خلاصه هر چیزی که تونست گفت و در آخر هم تبریک گفت

من با کمال تعجب میخوندم و آن به آن برحیرتم افزوده می گشت

خواستم اونجا یه مطلب بنویسم در مورد زن دیدم که مگه کامنت میتونه پاسخ به شبهاتی

از این دست باشه.

درست که نگاه کنیم میبینیم که در پس این نوع تفکرات نوعی جهل ازنوع شدید نسبت

به اسلام وجود داره. یعنی هنوز مقام زن تعریف نشده است در نظر این افراد یا اگه تعریف شده

اون رو موجودی پایین معرفی کرده. البته به نوعی حق هم داره. انصافا اگه شهید مطهری و

آقای جوادی آملی کتاب ننوشته بودن ما دیگه در مورد زن در اسلام کتابی داشتیم؟

این روزها خیلی نیاز داریم که بزرگان ما در مورد تفکرات تهدید کننده ی اسلام کتاب بنویسن

یکیش مطمئنا فمینیسمه یکی دیگه که به نظر من داره کمر بچه مذهبی ها رو میشکونه

بحث حکومت اسلامیه.دیگه این کمونیسمیه که دوباره اینجور که بوش میاد داره جون میگیره

ولی با یه سبک وسیاق دیگه. حتی من تو تاکسی با راننده ی تاکسی داشتیم بحث

می کردیم در مورد تکامل داروینی. آقایان علما و اساتید دریابید.

جوون امروز عمدتا متعصب نیست فقط یه ابراهیم میخواد که بت فکریشونو با

چند سوال به زمین بکوبه.عمدتا هم عقل گرا هستن.

به نظرم مامذهبی ها هم تقصیر داریم. گاهی انقدر بد برخورد میکنیم که با رفتارمون

کسیو زده میکنیم.به ما فرمودن: کونوا دعاة الناس بغیر السنتکم

اصلا باید متوجه بود تاثیر رقتار از گفتار خیلی بیشتره.این میتونه نکته ای باشه که ما امروز بتونیم

باهاش مردمو جذب کنیم.

امیده که رفتار و گفتارمون یکی باشه و هردوشون هم متعالی.

 


+ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت11:20 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

دل نوشته

 

به نام خداوند مهربان

ازاینکه همیشه دیر می رسم؛ از اینکه همیشه خسته ام و از اینکه لحظات زندگی ام در اوج شکفتگی بی معنی اند، گریه ام می گیرد.

آن شب که به مجلس عزاداری ابی عبدالله رفته بودم همواره از خودم می پرسیدم که چه می شد اگر ما هم با کاروان سال 61 همراه بودیم؟ شاید سرنوشت به صورتی دیگر رقم می خورد. و به این فکر فرو می روم که چرا ما این زمانی ها همیشه دیر می رسیم؟

 نگو که اگر راست می گوئید جزء اصحاب آخرالزمانی سیدالشهداء باشید. که اگر می توانستیم دیگر حجت خداوند-که اگر لحظه ای نباشد، هرآینه زمین و زمان از هم می پاشد- لنگ سیصد و سیزده تن نمی ماند.

ازاینکه همیشه دیر می رسم؛ از اینکه همیشه خسته ام و از اینکه لحظات زندگی ام در اوج شکفتگی بی معنی اند، گریه ام می گیرد.

همیشه از این می ترسم که نکند دهگان عمرم به سرعت باد بالا و بالاتر رود و من زمانی به خود آیم که مثل همیشه دیر شده باشد. آن وقت است که انگشت گزیدن و طلب گذشت زمان برای یافتن فرصتی دوباره، تراژدی غم باری می شود که دیدگان هر بیننده ای را تر خواهد کرد.

از اینکه قلمم مغموم است و تفکرم مغبون؛ از اینکه هیچ چراغی در قلبم سوسو نمی زند؛ و از اینکه همیشه دیر می رسم؛ گریه ام می گیرد.


+ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت10:43 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

از شما بعیده!!!

 

مدتی پیش در کتابی خواندم که آقای صانعی یکی از مراجع تقلید که این روزها به دلیل فتاوای شاذ و منحصر به فرد خود (!!!) به شهرت عام رسیده اند، در مورد تصدی مشاغل سیاسی به وسیله روحانیون مطلب جالبی بیان کرده اند که بیان آن برای شما دوستان عزیز نیز خالی از لطف نیست.

ایشان در مصاحبه ای که در صفحه 7 شماره 18 هفته نامه چلچراغ به چاپ رسیده است گفته اند: «اگر کسی به آخوند دنبال قدرت رفته اعتنا نمی کند حق دارد؛ پیغمبر اسلام (ص) امر فرموده است که از آخوندی که به دنبال قدرت می رود بر دینتان بترسید.»

بنده خیلی فکر کردم که چگونه ممکن است فردی که توانسته است به مقام عالی اجتهاد دست یابد ، چنین سخنی بگوید. چراکه هر فردی که اندکی با علوم اسلامی و اصول منطقی آشنایی داشته باشد به راحتی می فهمد که منظور پیامبر اعظم (ص) از «به دنبال قدرت رفتن» پیروی از سلطان جابر است. نه اینکه حضرت بخواهند فقها و روحانیون را از دخالت در امور سیاسی و مسائل مربوط به قدرت بر حذر دارند.

مگر اینکه بگوییم منظور آقای صانعی هم همان منظور رسول الله (ص) است که در این صورت با توجه به مضمون کلی مصاحبه و سیاق جملات قبل و بعد ، آقای صانعی سخنی لغو و بی ارتباط به موضوع مورد بحث بیان کرده اند که باز هم نه تنها از آقای صانعی بلکه از هر انسان عاقلی چنین کاری بعید به نظر می رسد.

شاید هم آقای صانعی مخاطبان چلچراغ را بلانسبت افراد کم اطلاعی فرض کرده اند که به این مسائل توجه ندارند!!

البته این امکان نیز وجود دارد که ایشان طی سالهای اخیر تمایلاتی به نظریه جدایی دین از سیاست پیدا کرده باشند و لذا روحانیون را از دخالت در امور سیاسی منع می کنند. با توجه به اینکه خود ایشان دراوایل انقلاب در برخی از پست های سیاسی (مثل عضویت شورای عالی قضایی) به فعالیت پرداخته اند. والله اعلم.

باید از خودشان پرسید!!!


+ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت10:10 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

فاین تذهبون؟!

 

چند سال پيش كه مسئله ي تهاجم فرهنگي براي اولين بار از سوي مقام معظم رهبري مطرح شد يه دوستي داشتيم كه گفت من اگر جاي اينا(مهاجمين) بودم حتما اين كارو از هيئات و محافل عراداري شروع مي كردم.

طي چند سال اخير هر چقدر جلو اومديم به حرف اين دوستمون بيشتر ايمان آوردم و بخاطر اين بينش بلندش  

تحسينش كردم .

تو 5،4 سال گذشته كه مقام معظم رهبري ديدارهايي رو با مداح ها داشتن اولين و بارزترين مسئله اي كه به اون توجه ويژه داشتن وبسيار مد نظرشون بوده ، مسئله ي آهنگ ، سبك ها و شيوه هاي نادرستي كه درهيئات و مجالس عزاداري ديده  مي شه.

طي 3 سال گذشته ودر 3 ديدار حضرت آقا با مداحان در روز ميلاد خانم فاطمه زهرا(س) معظم له مرتب اين عزيزان را به خودداري از استفاده از سبك هاي غربي و ساختن سبك هاي اسلامي و همچنين در شأن چنين مجالسي تشويق كرده اند .

اما كو گوش  شنوا؟!

براي اين كه به عرايض حقير پي ببريد فقظ كافي به هيئات سري بزنيد تا ببينيد چقدر به فرمايشات آقا جامه ي عمل پوشانديم.

قضاوت با شما!


+ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت4:21 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

کثافت کاری هم اندازه داره

 

کثافت کاری هم اندازه داره

وبلاگی رو دیدم که تما م توهین ها و تهمت هایی که در 18 تیر و قتل های زنجیره ای به آقا می زدند رو یادم انداخت .

ماجرا این است :

وبلاگی با عنوان ذوب در ولایت و طرفداران آقا خامنه ای زده شده بود  که نویسنده خود را عاشق آقا معرفی کرده بود اما طی مقالات بی شرمانه خود آقا را با آنجلینا جولی مقایسه میکرد و یا با طراحی کامنت های دروغین ، نشان کی داد که مثلا مردم چقدر از رهبر انقلاب تنفر دارند و یا با نوشتن غلط های املایی بی شمار بچه مذهبی ها را بی سواد معرفی کرده بود ، همچنین با نوشتن متن هایی که حاکی از طعن و تمسخر بود و آنها را از زبان یک بسیجی می زد قصد داشت تا پروژه تخریب را  به دستور اربابان معلوم الحال خود در وبلاگ ها ترویج کند . اما او و امثال او هبر ندارند قومی که به این رهبر دل بسته اند ، با استدلال و عقلانیتی است که این طعنه ها تاب شکستن آنرا ندارند ، ما مردم کوفه نیستیم که نشناخته دل باخته شویم و حالا که بیعت کرده ایم تا مقتل کربلا بدون هراس میمانیم .

این خط  کربلاست  مواظب باش یزیدی نشوید :

از تحقیر های دشمن ، از طعنه های دشمن و از پروژه های دشمن میتوان فهمید که کدام وجود آنها را به نابودی کشانده است . پیر فرزانه مان ،

حیف که این شهر چاه ندارد :

نمیدانم کجا سر به گریه میگذاری ، کدام شانه ، کدام سحر ، کدام سجاده . اما آقا امیر المومنین فرموده : هر کس عزت الهی یافت  چیزی تاب ایستادن در برابرش را ندارد .

تاریخ را خوب بخوان آقای دشمن ، با صدای بلند :

18 تیر یادتان هست ، آنجا که تمام زورتان را زدید  ، آقا چه کرد : فقط یک جمله .

چه شد : از شما ها که در میدان ماند ، چه کسی  طرد شد ، چه کسی مشروعیت دموکراتیک (به قول شما) یافت . آنکه ملتی به فرمانش کفن پوش شدند یا آن جنبشی که رهبرانش چون علی افشاری در کنار کاخ سفید نگهبانی میدهند که بچه های شیطون آمریکایی روی دیوار کاخ یادگاری ننویسند .

وبلاگ حضرات خوش خیال : http://faghatagha.blogfa.com

وبلاگ افشا کننده : http://benhoorshalon.blogfa.com

 


+ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت0:17 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

ارتباط دختر و پسر مسئله اینست!

 

ارتباط دختر وپسر از مسا‍‍‍‍ئل داغ و روز اين ور و اون وره مثلا همين  امروز كه همينجوري (تاكيد مي كنم همينجوري)  داشتم مجلات رو تورق مي كردم به مطالبي در همين زمينه برخورد كردم وبعد از اون هم تو وبلاگ يكي از دوستان به يه مطلبي برخوردم كه برام مسجل شد كه يه سطوري رو در اين زمينه  بنويسم.

اولين چيزي كه تو اين مبحث به اون برخورد مي كنيم مسئله ي حرمت اين مسئله است .در مقابل اين مسئله 3رويكرد وجود دارد كه ازسوي 3قشر به تشريح آنها مي پردازم:

دسته ي اول: اين قشر از افراد همون كساني هستند كه اصلا براشون اين مسئله مهم نبوده واصولا اهميتي به اين قضايا نداده ونمي دهند كه خب وضعيت چنين افراد معلوم الحالي پيداست!

دسته ي دوم: كساني هستند كه وقتي اونهارو از چنين اعمالي باز مي داري با بهانه هايي از قبيل دنيا همش دوروزه و فعلا جوونيمو اين چيزها از دادن جواب درست وحسابي طفره ميرن.

دسته ي سوم: اين دسته همون كساني هستند كه من مي خوام ادامه واصل مطلبم رو به آنها اختصاص بدم واصلا دليل نوشتن اين مطلب هم همين دسته ي آخرهستند.

اين دسته از افراد كساني هستند كه از روي نوعي غفلت به اين راه كشيده مي شن،اين دسته كساني هستند كه نه مثل گروه اول بي اهميت  به مسئله مذكور هستند ونه مثل گروه دوم بهانه مي آورند، بلكه اتفاقا به چنين مسائلي اهميت داده وبي خيال از اون نمي گذرن.

 

                                                         ادامه دارد

 

 


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت11:18 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

نگاهی از چهار بلندی

 

ابوسعید ابوالخیر که در سالهای 357 تا 440 زندگی می کرده درویشان را به کیمیا تشبیه کرده و می گوید:

درویشان اند هرچه هست ایشان اند

در صفه یار در صف پیشان اند

خواهی که مس وجود زر گردانی

با ایشان باش ، کیمیا ایشان اند...

 

در قرن هفتم شاعر عارف پیشه مولوی علیه الرحمه با اقتباس از شعر ابوسعید می گوید:

در حضرت حق ستوده درویشان اند

در صدر بزرگی همه بی خویشان اند

خواهی که مس وجود زر گردانی

با ایشان باش کیمیا ایشان اند...

 

یک سده پس از مولوی شاه نعمت الله ولی پا را فراتر نهاده در وصف جماعت صوفی که خود نیز از آن جرگه است می گوید:

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد و خرمیم

بنگر که در سراچه ی معنی چه ها کنیم

رندان لاابالی و مستان سرخوشیم

هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم؟

در دیده روی ساقی و بر دست جام می

باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم؟

ما را نفس چو از دم عشق است لا جرم

بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم

از خود برآ و در صف اصحاب ما خرام

تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم...

 

و در همان قرن رند شیراز و لسان الغیب که بر قله ادب پارسی ایستاده است در جوابی رندانه و در پرده کنایه با ظرافت خاصی که مخصوص شعر اوست شاه را متوجه نکاتی می سازد. بگذار لسان غیب خود بگوید:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند؟

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه می رود

تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر ز کوی میکده تا زمره حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ مدام وصل میسر نمی شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند...

 

 


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت7:33 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

 

چهار عمل اصلی : شکم ، زیر شکم ، تن پوش ، نشیمنگاه

نمی دونم تا حالا چندنفر آدم رو دیدید که دغدغه های بالا رو اصلا نداشته باشه ؟

اولی :

مگه میشه ؟ دوره این حرفا تموم شده . نمیشه که فقط عبادت کرد باید از زندگی لذت هم برد

دیومی :

رسول اکرم فرمودند : به خاطر آخرت دنیاتون رو خراب نکنید و به خاطر دنیا ، آخرتتون رو  

سیومی :

پس اینا که دست از جهان میکشن و می رن دنبال عرفان و جنگ و.... اینا چی ؟

دوباره همون دیومی :

رسول اکرم : فقر به هر خانه ای وارد شد ایمان از در دیگرش بیرون می ره

چهارمی :

ولی خیلی ها بودن که زندگی فقیرانه داشتن ، اما ایمانشون نه تنها کم نشده که بالاتر هم رفته

اگه بریم فقط دنبال اینا یه جور ، ناجوره . اگه نریم یه جور دیگه ناجوره ، پس

خیر المور اوسط ها  


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت5:30 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تو بگو

 

لعنت به جنگ ، درود بر شهادت

لعنت به قتل ، درود بر قصاص

لعنت به محدودیت ، درود بر حجاب

لعنت به آزادی ، درود بر اختیار

لعنت بر تهاجم ، درود بر مدافع

به نظر شما اینها تضاد دیالکتیکی هستند؟


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت5:13 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

بی مقدمه!

 
ناگه ز در درآمد و آهی کشید و رفت

چون بلبلی ز گوشه ی گلشن پرید و رفت

هر چند از غریبی ما قصه ها شنید

اما سرشک دیده ما را ندید و رفت...

سلام. غریب هم آمد... به زودی مزاحمتون می شم.


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت1:35 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

یار با اوست چه حاجت که مزاحم بشویم

 

هوس شعر ندارم که ندارم دلکی

ساده ای شعر چقدری و چقدر بی نمکی

بوالهوس نیست دلی که سوی لبهای تو بود

عاشقم ، عاشق تو ، گاه بسی گه کَمَکی

جان من راست بگو ، دوست مرا میداری ؟

دلخوشم بر سخنت خواه که باشد الکی

قلب من زلزله شد زیر دو صد آوارم

ای صلیب لب تو سرخ ، بیا کن کمکی

یار با اوست چه حاجت که مزاحم بشویم

نفسی نیست نمانده به دلم حوصلکی

لب تو ساده ز من بوسه ی آخر بگرفت

دیر آمده بودی و برفتی تو چقدر هول هولکی

بگذارید بگریم ، کمی از آب بدن آب شود

و بریزند به گونه دو ، سه اشک سور سورکی

می سپارم به خدایت ، برو چشمم باز است

کاش مانند همیشه زده باشی کلکی


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت1:16 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

 

ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا

همیشه مسئله دانشگاه ها برای تمام  حکومت ها مسئله حساسی بوده . دانشگاه ها به عنوان موتور حرکت علمی و به نمایندگی از قشر فرزانه یک کشور  در پس تمام تحولات  تاریخ نیم قرن اخیر حضور داشته اند  هرچند که پس از تاسیس دانشگاههای متعدد در سراسر کشورمان  دانشجو بودن به امری عادی بدل گشته و مانند گذشته احترام ویژه ای ندارند اما هنوز هم جنبش دانشجویی جزء دغدغه های مسئولین کشور است .

 بیایید ۲ واقعه با نام  جنبش دانشجویی را  بررسی کنیم :

* 16  آذر 1332: خبر ورود نیکسون معاون رییس جمهور آمریکا (آیزنهاور) در دانشگاه پیچیده . از صبح روز قبل چند تانک در صحن داشگاه تهران و روبه روی دانشکده فنی ، مسجد و دانشکده حقوق مستقر شده اند . حوالی ساعت 12 ظهر مامورین برای گرفتن دانشجویانی که از نظر آنها آشوبگرند به دانشکده فنی می ریزند ، درگیری ها آغاز میشود ، یکی از اساتید از ورود مامورین به کلاس جلوگیری میکند تا دانشجویان از پنجره فرار کنند که با ضرب گلوله کشته میشود ، سه دانشجوی دیگر نیز در صحن دانشگاه کشته میشوند . دو روز بعد نیکسون در تالار دانشکده حقوق از دست رییس دانشگاه مدرک دکتری افتخاری حقوق را دریافت میکند . ناگهان دانشجویی با این عنوان که میخواهد نامه ای به نیکسون برساند از جا بلندمیشود و با صدای بلند می گوید  ما ایرانیان رسمی داریم که هنگام ورود مهمان قربانی نذر میکنیم آقای نیکسون برای ورود شما هم سه دانشجو را قربانی کردیم

** 16 آذر 1386: صاحبان پرچم سرخ (سوسیالیست ها ) و عده ای از گروه های اپوزیسیون دانشجویی با شعارهای حرکت به سمت سوسیالیسم ، آزادی جنسی ، نابودی رژیم آخوندی و ... به سمت در دانشگاه تهران حرکت کردند و پس از شکاندن میله های آن دوباره به سر جای اولشان برگشتند . در این واقعه یک خبرنگار صدا وسیما هم روانه بیمارستان شد .

دیدید که جنبش دانشجویی که روزگاری به خاطر بیزاری از آمریکا سه کشته داده امروز برای حرکت به سمت آمریکایی شدن ، غربی شدن تجمع راه می اندازد و من بچه مذهبی تنها منتظر حرکتی از جانب آنها هستم تا عکس العملی نشان بدهم . دیگر دوره سرزنش و .. نیست دوره عمل رسده باید در میدان بود و لفظ جنبش دانشجویی را که به اشتباه به کسانی که آرمانی ندارند  داده شده از آنها پس بگیریم و آنان که غایت آمالشان جمهوری استالینی و یا لیبرالی است را از صحنه اصلی به حاشیه برانیم . این کار با خشونت  و بزن و بگیر نمی شود با حضور در صحنه اساتید مذهبی ، دانشجویان با دغدغه ، کنار گذاشتن اختلافات و فعالیت فرهنگی بچه مذهبی ها و از همه مهمتر نشان دادن اخلاق محمدی و رحمت شدن برای همه است که این اخلاق عملی از صد هزار ایدوئولوژی نظری برتر است .

 


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت1:15 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

18 تیر یک فرصت؟!!!!

 

اول يه عذر خواهي كوچيك به خاطر چند روز وقفه تو نوشتنم.

امشب وقتي داشتم تو اينترنت وبلاگ گردي مي كردم گفتم يه جستجويي هم در مورد 18تير بكنم ، به مطالبي برخوردم كه برام خيلي جالب بود.

يكي تو وبلاگش عكس به اصطلاح شهداي 18تيرو گذاشته بود،يكي ديگه جايي رو براي يادبود اختصاص داده بود و.......

اما يكي از اون چيزهايي كه خيلي توجه من رو به خودش جلب كرد مطلب يكي از وبلاگها بود كه از 18تير به عنوان يک فرصت نام برده بود.

مي خواستم خودم راجع به اين مس‍‍‍أله چيزي بنويسم ولي از اون جايي كه خيلي خسته ام واصلا حال نوشتن در اين زمينه رو ندارم اين مسوليت سنگين رو به عهده ي شما گذاشته واين سوال رو مطرح مي كنم كه به نظر شما آيا واقعا 18تير يه فرصت بود؟اگر پاسخ شما مثبته براي چه كساني و چرا؟

      

 


+ یکشنبه هفدهم تیر 1386 ساعت11:43 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

تلخک

 

در راستاي ساختن بهشت زميني اولين قدم ساختن حوري بهشتي در بين زمينيان است. از آنجا كه تمامي ساختارها بايد از دانشگاه‌ها و به صورت زيرساخت‌ها و سخت افزاري انجام شود فلذا حور عين شدن هم، در راستاي پيدا كردن مرد آرماني (غلمان) در دانشگاه انجام مي‌شود. مواد لازم براي حور عين شدن: 1ـ يك شلوار متعلق به عهد عتيق كه در اثر شستن‌هاي پياپي تا زانوي شما بالا بيايد و به علت از هم گسيختگي تار و پود پاره جلوه كند. 2ـ خالي كردن جيب پدر و مادر بيچاره بدين گونه كه تمامي دار و ندارتان را خرج خريد رنگ‌هاي مختلف روغني كرده و از صورت (بخوانيد بوم نقاشي) براي نقاشي شدن مايه بگذاريد. 3ـ يك عدد مانتو متعلق به خواهران كوچكترتان كه هرچه تنگ‌تر باشد مرد دلخواه شما زودتر پيدا مي‌شود. 4ـ شنا در استخر ادكلن جهت ذو بو (صاحب بو) شدن براي انتخاب بهترين مرد مناسب. 5ـ روسري عروسك دوران كودكي را احتياطاً براي احترام به ارزشها براي دل خوشي عمه گران مايه استفاده كردن. 6ـ استفاده از رنگ‌هاي شاد و متنوع. اصلاً متخصصان نشستند كلي فكر كردند و به اين نتيجه رسيدند تنها راه فرار مردم از غم، ديدن رنگ‌هاي شاد و متنوع است پس چه بهتر كه اين عمل خير با عمل شيرين يافتن مرد بسيار مناسب‌تر متقارن باشد. آخه هر چي رنگ متنوع‌تر مرد بسيار ايده‌آل‌تر، بيشتر. 7ـ آويزون كردن cm50 ميخ به كفشها براي صدا گذاري مناسب در راهروي دانشگاه كه آدم را ياد فيلم‌هاي جنايي مي‌اندازد. اين عمل صدا گذاري با افزايش قد نيز همراه است. 8 ـ طلا بندون. يعني از تارهاي صوتي داخل حلق تا پودهاي پاره شلوارتان را طلا از نوع بدليجات ببنديد تا دهن مردهاي خيلي ايده‌آل‌تر با حال را به زمين بچسبانيد و هنگام مهريه، به جاي مهريه كينه‌ايه بگيريد كه همان كينه بسيار شديد باشد. 9ـ استفاده از ساعت ديواري براي نشان دادن پايان فرصت و كمبود وقت ازدواج به مردهاي خيلي باحال ايده‌آل‌تر كه در افق دور در حال پياده روي مي‌باشد. و آخرين مورد شركت در مبارزات سياسي ـ اجتماعي ـ كارگري براي يافتن شريك با ملاك‌هاي ايده‌آل باحال‌تر كارگر. خلاصه اينقدر اين بهشت زميني شده كه بيچاره مردان نمي‌دونند تو كدوم بهشت برن. برا همين كه بين اين بهشت و بهشت اون دنيا مردد موندند. بماند كه بسياري از مردان در انتخاب حورالعين هم دچار تشتت آرا شدن.

منابع و مآخذ: دو حدقه چشم بيچاره كه هر 5 دقيقه يك بار در صحن دانشگاه از حدقه بيرون مي‌زند.

 


+ شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت7:2 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

ابتذال زبانی 2

 

به نام خدا

ادامه ی مطلب ابتذال زبانی:

در پست قبلی آورده شد که پیشرفت در زبان مستلزم پیوند با گذشته است

گذشته ی ما زیر ساخت آینده ی ادبیات ماست. گفتن یک نکته ضروری است اینکه ترجمه های

کامل از مکاتب ادبی اروپا مثل رمانتیسیسم و کلاسیسیسم و به نظر من از همه مهمتر پست مدرنیسم

مستلزم همخوانی با ادبیات گذشته ی ماست. طی شده در غرب کاملا بستر را برای شکل گیری این

مکاتب آماده کرد اما وقتی ما فقط به برگردانی صرف اکتفا  کنیم اون تاریخی که در پس این مکاتبو

نادیده گرفتیم.نکته ی مهم اینجاست که این تاریخ که حذف شده محل پیوند ادبیات غرب به گذشته اش

هست.وقتی وارد ادبیات ما میشه بدون هیچ پیوند با گذشته به صورت بغرنجی جلوه می کند.این حرف

به معنای نفی اینکه ویژگی های خوب این مکاتبو نادیده بگیریم نیست بلکه به معنی آماده کردن این

مکاتب برای جا افتادن در ادبیات ماست.بگذریم که بحث داره طولانی میشه. به طور اختصار اشاره

شد که ادبیات ویژگی های متعددی داره که یکیش آرکائیسمه. باید در نظر داشت که این ویژگی باعث

تمایز ادبیات خصوصا شعر از کلام مردم عادی است. پس لزوم اینکه ادبیات از ابتذال دور بماند

اینه که به ویژگی باستان گرایی چه نحوی و چه واژگانی توجه شه. یکی از انواع ادبی که این روزها

داغه ترانه است . بسیاری ترانه رو همون شعر وزن دار عامیانه میدانند اما عمده ی صاحبان سبک

در ترانه و بزرگان این عرصه کاملا مخالفند یعنی اونها برای ترانه ساختار زبانی استواری و در نظر

میگیرن و هر شعر عامیانه ای رو ترانه نمیدونن. ایرج جنتی عطایی را نمونه ی بارز ترانه سرایی

میتوان دانست که در ترانه هایش این ویژگی رعایت میشه.ولی ترانه سرایی در ایران عمدتا به همون

الفاظ عامیانه اکتفا میکنه. در ترانه های عمده ی ترانه سراها واژه هایی مثل تبلور ، رویت ، و هر

واژه ای که دارای بار معنایی نسبتا فراتر از عامیانه باشه مطروده. در صورتی که ترانه باید همراه

با واژه های فخیمی باشه که کاملا باعث تمایز اون از گفتار عامیانه ی مردم شه. در ضمن در ترانه

حتی صنایع ادبی و آرایه های ادبی میتونن جای خوبی و پیدا کنن.این همه بستگی به قدرت ترانه سرا

داره. بزرگترین ترانه سراهای حال حاضر و میشه ایرج جنتی عطایی و یغما گلرویی دونست برخی

هم شهریار قنبری و در کنار این دو قرار میدن. عبدالجبار کاکایی هم ترانه میگه اما هنوز ترانه هاش

عامیانه است نه ترانه ی واقعی.محمد علی معلم هم چند ترانه ی خوب سروده که قابل توجهه.در انتها

باید از محمد علی بهمنی نام برد که ترانه هاش گاهی واقعا مفهوم واقعی ترانه رو در خودش داره ولی

همه ی ترانه هاش اینجوری نیست.

ادامه دارد...

تا پست بعدی


+ شنبه شانزدهم تیر 1386 ساعت5:21 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

اسلام داس که نیست

 

از عاقبت که می ترسید خود یا مخملباف :

آن اولها مخملباف بود و بایسیکل ران ، با هزار درد عدالت خواهی و شکایت از این طبقه ها ، عروسی خوبانش بود و درد قطع نامه ای که جام زهر او هم شده بود و اما حالا مخملباف مانده و فلسفه و جنسیت ، مخملباف مانده و شب های زاینده رودی که در جشنواره فیلم اسراییل نمایش داده میشود چه شد آن درد ، چه شد آن داد . عادت کرده ایم به دسته بندی ، دسته حق ، دسته باطل . در این جدال نسبیت به خیال آنکه مطلقیت دین داری همگان را کنار میگذاری غافل از آنکه دین مطلق است نه  شما .

مخملباف از کجا به کجا رسیده بود . و برخی از همان برخی ها که همیشه هستند نشستند افسانه فسق و فجور ساختند و امروز انگشت در دهان و وااسفا گویان که ای بیداد عجب چیزی را از دست دادیم . بریم به پایش بیوفتیم تا برگردد بریم بگوییم ما تازه فهمیدیم درد مشترک داریم .

حالا ماییم و یک گذشته که گذشت اما آینده هنوز در راه است، مخملباف ها رو درو نکنید ، اسلام داس که نیست


+ جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت10:22 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 
به نام خدا

تو این پست میخوام از ابتذال زبانی بگم یعنی همین نوع حرف زدن من

این روزا مد شده تو هر نشریه ای که سرک بکشی حتما با عامیانه و جوون پسند حرف زدن برخورد

خواهی داشت.

اصلا نامزدهای انتخاباتی هم گاهی از تیکه های جوونا استفاده می کنن . اصلا خود برنامه های

تلویزیونیو هزار مورد دیگه. در ادبیات ما یه بحثی داریم به نام آرکائیسم زبانی ( باستانگرایی )

( دکتر شفیعی کدکنی در اینباره تو کتاب موسیقی شعر حرف میزنه.) بین شعر با کلام عادی

ما تفاوت های زیادیه. یکیش همین آرکائیسمه . یه دقت اگه کنین میبینین مهدی اخوان ثالث و

 احمد شاملو خیلی زیاد در شعر هاشون از این ویژگی استفاده کردن. این روزها وقتی به وضعیت

ادبیات نگاه میکنم یاد ادبیات زمان صفویه به بعد می افتم که ادبیات کوچه بازاری شد. این روزا

همه شاعرن حتی من. هرکس هم ضعفی در شعر داره به حساب نوگرایی میذاره و این وسط نیما

است که همه چیزو به گردنش میندازن. قبول دارم که همین پخش شدن ادبیات در بین عوام

تاثیرگذار بوده و شاعر های بزرگی پدیدار شدن ولی مضراتش هم کم نبود. این روزا مرز بین

نثر و شعر معلوم نیست گاهی و گاهی هم مرز بین نظم و شعر و هر کس متنی مینویسه با نام

نو و نگرشی نو و آنگاه مدعی میشه که شعری بدون وزن سروده است

بسیاری از شعرای نوپرداز ما اول در شعر سنتی بزرگ شدن و بعد در ادبیات نو شروع کردن به قلم

زدن. مهدی اخوان ثالث و فروغ فرخزاد و حتی احمد شاملو که بسیار منتقد غزل در روزگار ماست

خودشان در ادب کهن کار کردند و در آن در اعتلا به سر میبردند. موید این حرف برخی اشعار

به سبک کهن باقیمانده از این شاعران است مثلا " تو را ای کهن بوم و بر دوست دارم" از

مهدی اخوان ثالث و قصاید و غزلیات دیگری از او که دارای استحکام خاصی است یا غزل معروف

" چون سنگها صدای مرا گوش میکنی " از فروغ فرخزاد و غزل " برف نو برفنو سلام سلام "

از احمد شاملو.

یعنی پیشرفت وگذار از کهنه به نو هم نیازمند پیوند داشتن به قدیم است و حرکت به جلو.

وگرنه با بریدن از گذشته، آینده را بر کجا میتوان بنا کرد؟

اصلا آینده بدون گذشته معنا نخواهد یافت.حال شاعری که هرگز از ادب کهن سر در نمی آورد چگونه

مدعی نوگرایی است.

این مقدار را داشته باشید و بپذیرید تا پست بعدی


+ جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت1:53 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

بی کار، برای چی وبلاگ

 

اصلا چرا باید نوشت :

دلم میخواد بعضی موقع ها صرف نظر از همه حرف ها و حدیث ها فقط بنویسم ، یک لیوان چایی داغ با یه عالمه شکلات و یه روح دیوانه که اینجوری خفه میشه (البته برای چند دقیقه ) ، به این میگن اصالت لذت . دور از تمام دغدغه ها و نوشتن هر چیزی که روحت رو در انزوا میخوره .

دلش میخواد بعضی موقع ها صرف نظر از روزمرگی ها برایش بنویسیم ، یک لیوان آسمان با دلی که او داده ، قلمی که او داده ، فکر ، وجود ، عشق و شاید وبلاگی که او داده ، به این میگن اصالت خدت (خب چی کار کنم باید با لذت جور بشه یه جوری) منظور همان اصالت  الاهیه .

اما نه اینا دیگه کسی رو راضی نمیکنه .

مثل آن حیوان زحمت کش در آسفالت گیر کرده بودم  که تماسی گرفتم با مرشد (جناب حاجی ) که دوستان تذکر دادن که آخه هدفتون از این بازی جدید چی بوده من هر چی فکر میکنم یه لفظ درست حسابی پیدا نمیکنم . مرشد لختی اندیشید نه ببخشید سریع جوابم بداد که حقیقت .

آخ که چقدر به این حقیقت احتیاج دارم . مخصوصا توی این رشته سیاست که آدمها حقوقی رو باید در پس نقاب حقیقشون و با حقیقتی بسنجی که معیارهای درست از اون کم داریم . ما معیار حکومت اسلامی غیر از چند سال حکومت حضرت رسول و آقا امیرالمومنین نداریم و نظریه های قطعی درباره صد در صد بودن حکومت های نوین نداریم ، مثلا نمیدونم دموکراسی رو آقا (امام زمان ) قبول دارن یا نه و .... . این چیزا توی اون دانشگاه نسبیت ها خیلی به درد اعتقاد ها میخوره .

اما عجب دردی داره سخن گفتن از حقیفت برای آدم چون منی که هنوز معنی حقیقت رو نمی دونه . اما امیدوارم به همراه رفقا که الحمدالله همه در مسیر حقیقت هستند و این دغدغه مشترک ماهاست و هر کدوم مقداری از این راه رو رفتند بتونیم به سمت این حقیقت حرکت کنیم .


+ جمعه پانزدهم تیر 1386 ساعت1:37 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

دست نزدن برای از دست ندادن

 

دست نزدن برای از دست ندادن

توی موزه ها که میریم ، باید با فاصله یکی ، دومتری یا از پشت شیشه اشیاء رو تماشا کنیم آخه اگه دست بزنیم ، از دستشون میدیم .

توی تاریخ که میریم ، باید از کنار بعضی ها با فاصله چند قدمی رد بشیم ، آخه انقدر توهین و تهمت پشت سر اینها هست که اگه بخوای بهشون دست بزنیم از دستشون میدیم

توی اقتصاد که میریم ، باید از چند کیلومتری دم بعضی ها رد بشی ، آخه محدوده دمشون شده همه ایران ، (مدعیانش هم که فعلا نتونستن کاری بکنن ) ، پشت حضرات به جای سفتی گرمه ، اگه بخوای بهشون دست بزنیم ، از دستشون میدیم ( شاید هم از دستمون میدن)

توی سیاست که میریم ، باید دم پر قدرت بگردی تا بال و پرت بدن اگه بخوای تنهایی به کاری دست بزنی ، از دستشون میدیم

توی عشق که میریم ، نباید بهشون دست بزنیم ، آخه از دستشون میدیم

توی دین که میریم ، باید بهشون دست بزنیم تا از دستشون بدیم ، نباید غیر خدا چیزی رو به دست بیاریم

و الان توی بطن ماجرا که میری ، میبینیم به همه چیز دست نزدیم غیر خدا ، اما خدا برامون باقی موند


+ پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت5:3 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

بانوی آب ها

 

به نام خداوند مهربان

 

به بهانه ی میلاد بانوی آب ها

تقدیم به مادرم:

پشت سرت را که نگاه کنی، دست کم چهل سال زحمت را می بینی؛ چهل سال کوشش مستمر. انگار خمیر مایه ی وجودت با تکاپو و تلاش بی وقفه گره خورده است.

پشت سرت را که نگاه کنی، برق نگاه همسرت را می بینی و به دنباله ی آن عشق پاکی که در دلت شکوفه کرد. آن وقت ها مثل ستاره ای نورانی بودی که در آسمان تاریک تبعیدگاه خلیفه ی کره ی ارض، سو سو می زد. اما هنوز راه سختی تا آفتاب شدنت مانده بود.

پشت سرت را که نگاه کنی، التهاب یک مرد را می بینی و نگاه نگران او را که به جمله ی « ورود ممنوع» درب اتاق عمل خیره مانده است. آن شب همه ی فرشتگان به همراه مرد همیشگی ات انتظار تو را می کشیندند و مرد به خیال صادقش منتخب خداوند بود.

پشت سرت را که نگاه کنی، دیگر از آن ستاره خبری نیست؛ صدای ونگ ونگ کودکی که فکر می کند به زور به این دنیای کذایی آمده است، چون صبح صادق خبر از طلوع آفتابی می دهد که بناست ستارگان زندگی را از نور مقدسش متجلی کند.

مادر؛ ای آفتاب هستی بخش من ، روزت مبارک.

ارزشمند ترین دارایی وجود حقیرم را تقدیم تو کردم.

«مقدس ترین کلمات نثار قدم هایت»    


+ پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 ساعت0:8 قبل از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

حضرت امام (ره ) در کریسمس چه می کردند؟

 
خانم مرضيه دباغ (حديده چي) خاطره اي را از زماني که حضرت امام در نوفل لوشاتو بودند و ولادت حضرت مسيح نزديک بود نقل مي کنند. وي مي گويد : 
« امام مي فرمود: اين همسايه ها با اين رفت و آمدهاي زياد و شلوغيها، خيلي اذيت شده اند، بهتر است هديه هايي برايشان بفرستيم، از قول من هم معذرت بخواهيد.
برادرها رفتند و چند جعبه شکلات و شيريني تهيه کردند و آوردند، امام سوال کردند: چي تهيه شده؟ بسته ها را به امام نشان دادند، امام فرمود: خارجيها به گل زياد علاقه دارند، چند شاخه گل هم برايشان بفرستيد.
همان شب عيد کريسمس هدايا را بين همسايه ها تقسيم کردند و فرداي آن روز ديديم که خيابان ها پر از خبرنگار و مردم است، من از يکي از برادران سوال کردم که چه خبر است؟ گفتند: خبرنگارها به خاطر هديه هاي شب گذشته آمده اند تا گزارش تهيه کنند. مصاحبه اي هم انجام شد و امام ارشاداتي در مورد تولد حضرت مسيح (ع) کردند. »
حجة الاسلام محتشمي نيز از کساني بود که اين شيريني ها و هدايا را تقسيم مي کردند؛ وي مي گويد :
« يادم هست زنگ يکي از خانه ها را زدم، خانمي در را باز کرد، هديه حضرت امام را به او دادم، چنان هيجان زده شده بود که قطرات اشک از چشمانش فرو ريخت.
اين برخوردها و طرز رفتار امام آنچنان تاثيرگذار بود که يک روز ديديم يکي از اهالي نوفل لوشاتو تقاضاي ملاقات نمايندگان محل با امام را دارد؛ امام هم بي درنگ وقت دادند و روز بعد بود که پانزده نفر از اهالي محل با شاخه هاي گل آمدند.
امام به مترجم فرمودند که احوال آنان را بپرسد و ببيند که آيا نياز يا کار خاصي دارند؟ آنها گفتند: نه، ما فقط از نزديک امام را ببينيم و اين شاخه هاي گل را به عنوان هديه آورده ايم، امام هم با تبسم شاخه هاي گل را يکي يکي از دست آنها گرفتند و در ميان ظرف و تنگي که در کنارشان بود قرار دادند، و آنها هم خيلي خوشحال شدند و از حضور امام رفتند. »


+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت11:34 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

سیگار روشنفکری و قلیان علمایی

 

سیگار روشنفکری و قلیان علمایی

ذغال گل انداخته :

مجاسی است آراسته ، انواع اغذیه فراهم به نیکی و انواع اشربه البت حلال به فراوانی، سفره را آراسته و خدم و حشم در کناره استاده که باقی سفره را به تبرک میل فرمایند ، پس از صرف ناهار مطبوع خواب قیلوله از لازمات است اما خواب بی خماری را کس نیکو نشمارد فلذا از اندرون کنیزان پیراسته ذغالهای گل انداخته را بر سر تنباکوی شیرازی انداخته و در قلیان عباسی خدمت آقاشان مبیرند که گفته اند قلیان حکایت عارف است که شور و غلغه در دل ، آتش اندر سر دارد ونفحه محبت او را خاکستری مینمایاند . خدا داند که اندر این قلیانها چه ها بود که ملتی را به جان پادشاه و اجانب انداخته . دودی بود بس میمون که ملتی عزت استقلال را در برابر ذلت استعمار به عینه دید . العجب که این دود سنتی به راستی اسلامی را برای این مردم نگه داشت .

کبریت افروخته :

بالای کافه ای ، کنار پنجره ، مردی با کلاه و بارونی بلند ، در جمع رفقا دور میز ، یک نفر با صدای بلند آلبر کامو میخواند ، دیگر روزنامه ایران آزاد دانشجویان فرانسوی را برای همراهان ترجمه میکند ، آن یکی آخرشاهنامه اخوان را میخواند و دیگری از شعر نو میگوید اما وجه مشترک همه یک چیز است . سیگار رویال فرانسوی با فیلتر قوی که میگویند مانع ورود امراض است . تند و تند به سیگارشان پک می زدند و با نگاهی خیره از پنجره این شهر دود آلود را نگاه میکنند وته سیگارهای سوخته را نثار فنجان نیمه جان قهوه میکنند . نمی دانم در این دود چه خواصی نهفته بود که  هیچگاه باعث عزت و استقلال این آهن آباد نشد اهالی آن کافه از غرب میگفتند شیفته وار و از اگزیستانسیالیسم سارتر که یگانه راه آزادی بشر بود در این عصر سرگشتگی . از کافکا میگفتند که هدایت عاشقش بود و از همینگوی که نمی دانم که چرا خالق قله های کلیمانجارو در زیرزمین خانه اش خود را به دار آویخت . نمی دانم اینها از اثرات سیگار است یا روشنفکری .

 


+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت9:27 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

قارچی به اسم سوسیالیست

 

کارگر  زیر چتر اسلام یا سوسیالیسم؟

 

1400سال پیش پیامبر اکرم (ص) به نشانه ی احترام و ارزش قائل شدن برای مقام و شغل این بزرگواران دست کارگری را بوسید ، برخی از ائمه اطهار مانند امیر المومنین ، امام صادق و امام کاظم خود مانند کارگران به صورت طاقت فرسایی در مزارع و بوستانها کار می کردند.

200 سال پیش کارل مارکس (1847)پیامبر سوسیالیسم که از خاندانی تقریبا اشرافی و ثروتمند بود جزوه 30 صفحه ای معروف به مانیفست را نگاشت که اصول سوسیالیسم در آن تدوین شده بود . نه مارکس ونه رهبران شوروی به خصوص استالین نه هیچگاه کارگری کرده بودند و نه در باطن اهمیت و ارزشی برای کارگران قائل بودند . زندانهای مخوف ماگادان در شمال روسیه فعلی و بیگاری که از کارگران روسی در آ« زمان گرفته می شد خود دلیلی بر این امر است . جنبش کارگری به خاطر داشتن ماهیت اپوزیسیون در مقابل کاپیتالیسم (سرمایه سالاری) به عنوان یک مکتب در جهان تاسیس شد وکارگر فقط ابزار و وسیله ای در دست آنان بود تا به اهداف خود برسند . زیرا با ایجاد دنیا صنعتی و مدرن در اروپا پتانسیل فوق العاده ای از نیروهای مردمی و کارگر می توانست با پیوستن به سوسیالیسم در راستای اهداف آنان قرار بگیرد . آزادی ، برابری و برادری  که اولین شعار کنگره سوسیالیسم بود ، همان شعاری بود که فراماسونها از سال 1717 که برای خود قانون مدونی درست کرده بودند سر می دادند ، بسیاری از رهبران سوسیالیسم مانند کارل مارکس عضو گروههای فراماسون بودند و با نگاهی دقیق تر ما پیوندی میان فراماسونها (لابی صهیونیسم های ثروتمند و سرمایه سالار ) و سوسیالیسم می یابیم .

1400 سال پیش پیامبر اکرم در آن هنگام که هنوز نه کارخانه ای بود و نه کارگاههای بزرگ پر از کارگر ، حقوقی را برای کارگر و حقوقی را نیز برای کارفرماها قائل شدند و کارفرماها و ثروتمندان را از به بند کشیدن و سلطه ی کارگران ، برده ها و مستضعفین منع فرمودند و با قرار دادن احکامی چون خمس و زکات ضمن احترام به دنیای سرمایه داری ( نه سرمایه سالاری)، این دنیای پر از سلطه و فساد را کنترل فرمودند و با قرار دادن حقوقی برای کنیزان و بردگان برای اولین بار پس از سالها برده داری اخلاق کارفرمایی و کارگری و حقوق درست آنها را متذکر شدند.

300 سال پیش پس از اینکه دنیای صنعتی با اختراع ماشین بخار شروع به کار کرد ، نیاز روز افزون به زغال سنگ و منابع طبیعی و معدنها ، کارفرمایان را بر آن داشت تا برای سود بیشتر ، مردان و زنان و کودکان را در معادن بیش از 14 ساعت به کار بگیرند و با حقوقی اندک آنها را تحت سلطه خود بکشند . در سال 1831 و 1834 نخستین شورشهای کارگری در لیون و شهرهای فرانسه بر پا شد . مردان و زنان می خواستند تا ساعت کار آنها کمتر شود ، دستمزدها افزایش یابد و کارفرما ها برای کارگران حق و حقوقی و از همه مهمتر احترام قائل شوند . توجه داشته باشید که این مشکلات در عصر رنسانس یعنی در عصری در غرب شکل گرفته که دین گذاشته شده و شعارهای دموکراسی گوش افلاک را کر کرده است . در چنین عصری مردم که سرمایه های دموکراسی هستند اینگونه تحت استثمار قرار می گیرند . اما با نگاهی به عصر پیامبر اکرم می بینیم که در حقیقت و در باطن چه کسانی بیشتر به حقوق مردم و به خصوص قشر مستضعف احترام می گذاشتند.پیامبر اکرم در عصر قدوسیت و سنت ها و یا حضرات روشنفکر عصر روشنگری و مردم سالاری . دادن شعار را همه بلد هستند اما عمل به شعارها هستند که ارزشمند می باشند.من کاری به نظام فعلی حاکم ندارم . شاید نظام فعلی با اسلام اصیل سالها فاصله داشته باشد که البته ریشه این مشکل نیز توجه به ایدئولوزیهای متناسب با فرهنگ غربی و عصر خرد گرایی و فاصله گرفتن از سنت هاست اما بدانید اگر اسلام اصیل ، قواعد خمس و زکات درست پیاده شود. کمونیست که هیچ ، کاپیتالیسم و لیبرالیسم را هم در زباله دان تاریخ و در موزه ها خواهیم یافت .

استاد بزرگواری می فرمود :در گذشته رسم بود که کشتی ها هنگام غرق شدن برای کمک گرفتن از دیگران منور روشن می کردند تا کشتی های دورتر آنها را ببینند و به کمک آنها بیایند . میگویند تایتانیک این غول دنیای مدرن وقتی داشت غرق می شد ، شروع به منور زدن کرد اما کشتی های اطراف که تایتانیک  را خدای عصر مدرنیسم و انقلاب تکنولوژیک می دانستند با خود می گفتند تایتانیک در اولین شب افتتاج خود جشن به پا کرده و دارد با منور زدن افتتاح خود را جشن می گیرد.غرب ، کمونیست ، لیبرالیسم و تمام این شعارهای به ظاهر زیبا نیز اینگونه اند . منور نجات خواستن غرب و شرق در آسمانها هویدا شده اما روشنفکران و شیفتگان غرب که در دانشگاهها نیز کم نیستند میپندارند که غرب  دارد رقص و پایکوبی می کند و نمی دانند که این منور یعنی کمک خواستن ، یعنی نابود شدن و غرق شدن غرب . شاید آنها هم غرب را خدا می پندارند و معتقدند این غرب مانند تایتانیک هیچ گاه غرق نخواهد شد.

آنهایی که اعتقاد به حقوق بشر دارند بهتر است بیایند در مکتب اسلام زانو بزند و ببینند در کدام مکتب به حقوق انسانها و حتی اقلیت ها بیشتر بها داده شده است.در زندانهای استالین ، در لیبرالیسم غرق در ایدز و فروپاشی خانواده و انسانیت و یا در کنار رافت و محبت پیامبر اسلام . اگر آنها واقعا به حقوق بشر احترام میگذارند و میخواهند  بشر را از این مرگ مدرن نجات دهند کافی است همانگونه که اندیشه های مدرن را به خورد ملتهای مستضعف دادند حال اسلام ناب و اصیل را به ملتها و تمدنها معرفی کنند . در کل در عصر خرد گرایی مکتبها هر کدام با تمام مضرات خود فوایدی را هم برای ملتها داشته اند.کاپیتالیسم به خاطر قرار دادن اصالت به سود بشری سبب اختراعات فراوان و رفاه بشریت شد .اما وقتی خوب به این مکاتب نگاه می کنیم نوع متکامل و در سطح عالی و پیشرفته این تفکرات در مکتب اسلام وجود دارد و آنچه خردگرایان در عصر روشنگری به بخشی از آن رسیده اند پیامبر اکرم در 1400 سال پیش عنوان کردند و آنچه آن رحمت للعالمین فرموده مانند این مکاتب ، مفاسدی در پی نداشته است .

 


+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت8:14 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

گاهی به آسمان نگاه کن

 

گاهی به آسمان نگاه کن

آهای بالایی ها اینجا زمینه ، شما به خدا گفته بودید بی خیال ، اما خدا ول کن ماجرا نبود چیزهایی در این بشر دیده بود که ازش دل نمی کند ، چی دیده بود ، فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان ، مثلا خدا تا حالا ندیده بود که دو تا آدم (که جفتشون از خاک و گل و آب جهنده هستند) ول کن هم دیگه نباشن . فرشته ها با این همه چاکرم ، مخلصم ، توی اون منطقه نمی تونستند پرواز کنند آخه بال و پرشون آدم وار نبود ، آخه اونا عقل محضند ، تو وادی عشق که نمی ذارن عقل عرض اندام بکنه . اما بگم از آدمهایی که عاقل شدند و عشق رو کنار گذاشتن ، عقل میگفت کشور گشایی ، دل میگفت دل گشایی . عقل میگفت تصاحب زنان سرزمین همسایه ، عشق میگفت تصاحب نفس برای عاشق ماندن ، عقل میگفت جنگ جهانی اول ، گرفتن خرمشهر ، امضای قطع نامه همراه با جام زهر اما عشق . مانده بود عاقل شود یا نه ..و ما ارسلناک الا رحمه للعالمین.  رحمت از عالمیان رخت بر بسته . جز تک وتوک خانه ای که نانشان بوی نمک نمی دهد رحمت رخت بر بسته . گفتیم همه با هم گفتند با آنها نه ، گفتیم پس بی آنها با هم گفتند با شما نه ، گفتیم تنها گفتند تنها که نمی شود کاری کرد . پس اینگونه که هرگز نخواهی آمد در این کوفه ای که کربلا در دل دارد و شام در سر . اما خیلی ها هم مانده اند آرزو به دل . جان بر کف . تنها ها میخواهند در این شب سیاه جمع شوند . فارغ از ایمانشان که جز تو دغدغه ای نمانده . می دانم که روزی این نام را از شب سیاه به مطلع فجر تغییر میدهم . فقط یک دست میخواهد و یک یا علی . با چشمانی بسته به گناهان هم ، زبانی نرم گو به اصلاح هم  و دیدگانی و نفسی که گاهی به آسمان نگاه کند.

ای عشق مدد کن که به سامان برسیم

چون مزرعه تشنه به باران برسیم

یا من برسم به یار یا یار به من

یا هر دو بمیریم و به پایان برسیم


+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت11:59 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

عزیزی به نام مادر

 

هر سال به ايام ولادت خانم فاطمه ي زهرا(روز مادرو روز زن ) كه نزديك   مي شيم، بحث داغ روز مادر وهديه واين چيزاست كه نقل مخافله.اگر سري به

مراكزخريد و پاساژها بزنيد حتما شاهد برو بياي دختر وپسرهاي زيادي خواهيد

بود كه مشغول تهيه ي هديه براي مادرانشان هستند.

در ابتدا مي خواستم مطلبي رو در شان و جايگاه حضرت زهرا(س) به عنوان اسوه ي زنان ومادران بنويسم ولي انصافا خودم رو خيلي حقيرتر از اين ديدم   كه بخوام در اين زمينه قلم بزنم.

به همين منظو تصميم گرفتم به معضلي در اين  زمينه(مقام مادر) بپردازم.

همانطور كه در تعريف خانواده آمده(يكي از تعاريف) خانواده مجموعه اي متشكل از پدر، مادر و فرزندان است.در اين ميان يكي از اركان اصلي(ركن اصلي) خانواده مادر است؛مادر است كه با وجود گرم خود گرمابخش خانه وخانواده است

اين مادر است كه اولين معلم فرزندان در خانه مي باشد ،مادر است كه در همراه پدر خانواده است(الكي نيست كه بهشت زير پاي مادران است)وخيلي چيزهاي ديگه اي كه مي دونم ومي دونيد!

اما همين وجود گرما بخش خود نياز به مأمني گرم دارد.

حال با سوالاتي مواجه مي شويم كه جواب دادن به آنها را به عهده ي شما وهر فرد منصف ديگري ميگذارم:

1- آيا تنها با ناميدن روزي به عنوان روزمادر وروز زن پاسخگوي اين همه محبت مادر هستيم؟

2- آيا نبايد از طرق ديگر به تجلبل از اين مقام والا بپردازيم؟

3- سوال آخر اينكه با علم به اين مسئله كه خانواده اولين ومهمترين نهاد تربيتي در اجتماع مي باشد و همچنين با علم به نقش اساسي مادر در اين نهاد نبايد بيش از اين به مقام والاي مادر وزن توجه شود؟    


+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت7:20 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

مواظب باشید

 

           نوشتی خواندم . هم میهن توقیف شد                

بسیاری از ما آدم ها عادت کرده ایم که درباره خیلی از مسایل راحت باور کنیم زود قضاوت کنیم وسریع آن را تعمیم دهیم.اصلا شاید خیلی وقت ها ندانسته نظر خود را نظر اسلام تلقی میکنیم ، به جای خدا می نشینیم و به جای خدا حکم میکنیم.نمی خواهم به کسی توهین کنم اما بسیاری از ما اینگونه ایم .آقای برادر با شما هستم!. نمی دانم  فضای سال 78 را یادت می آید یا نه؟ روزنامه های زنجیره ای از جمله هم میهن، نمی دانم تیترهایشان را یادت هست؟ از فضای نقد گفتی خنده ام گرفت! فضای نقد آن زمان یادت هست؟ نقد بود یا توهین وسب اسلام؟جملاتی که آن روزها تیتر روزنامه های غوغاسالار بود را مرور کن هم میهن هم یکی از آنها بود. توقیف اخیر این روزنامه هم به خاطر همان اتهام هاست. .درپاسخ نظراتی که برای مطلبت نوشته بودند نوشتی:"سلام راتوقیف کردند 18 تیر راه افتاد"  شاید تقصیر من وتو نباشد آنقدر در گوشمان خوانده اند که کر شده ایم به ما هم باوراندند که توقیف یک روزنامه دانشجویان آگاه! را به صحنه آورد ! ولی آن فضا این چیزی که تو گفتی نبود. میخواهم یادمان بیاید درآن سال پر فتنه چه رخ داد .ترورحجاریان را یادت می آید یادت هست چه می گفتندومی نوشتند

یادآوری میکنم؛ در آن زمان یکی از همان روزنامه های مستطاب نوشت:"در نگرش صحیح به دین مردم حق دارند همه مسئولین را به سوال کشیده و از آنها انتقاد کنند حتی اگر آن مسئول پیامبر وامام معصوم باشد بلکه به خود خدا هم می توان اعتراض نمود واورا فتنه گر نامید" .                                                          

اینها همانانی بودند که از انتقاد سخن می گفتند. انتقاد حتی تا ذات خدا!! وازاین نمونه ها در آن زمان بسیار بود . واین بود فضای نقدی که حضرات از آن دم میزدند. ویکی از آن روزنامه ها هم   همین هم میهن بود  که حتی مراجع رانیز پدر خوانده های خشونت می نامیدند وبدون هیچ پروایی فضا را ملتهب تر می کردند تا از آن آب گل آلود بیشتر ماهی بگیرند. اینها را گفتم که یادمان باشد تا مواظب باشیم از سر احساس چیزی نگوییم وکسی را بیهوده متهم نکنیم و مرز تمییز حق و باطل را از اشتباه نگیریم.                                             

 


+ چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 ساعت1:40 قبل از ظهر | |
 
 

چه کنم؟ دلم از سنگ که نیست

 
به نام خدا

میخواستم ادامه ی مطالبمو در مورد غزل بنویسم .میخواستم نقدمو به فیلم رییس کیمیایی

بنویسم و هزار میخواستم دیگه ولی نه. عجیب دلم گرفته نه از باب حسادت. نه . اینبار میخوام

این وبلاگو شخصی فرض کنم نه گروهی. میخوام درد دل کنم . همه ی دوستای دانشگاهیم

خداحافظی کردن و شهرستانیا رفتن شهرستان. خوب ندیدن دوستا اونم برای دو سه ماه سخته

ولی دیگه دوری داره مقوله ی روزمره میشه. عمریه که باید از اینو اون دل بکنیم.

اونی که امروز منو به هم ریخت این بود که دوستام دارن میرن عمره ی دانشجویی ولی من نه

دوستام همه طلبیده شدن ولی من نه. دوستام همه میرن دور خدا میگردن ولی من نه

دوستام همه...

یکی بهم گفت که اونا میرن خونه خدا رو میبینن ولی تو سعیت این باشه که به ملاقات خدا نایل شی

گفتم رفیق خدا که ما رو قابل ندونست بریم خونشو ببینیم قابل میدونه بریم ملاقات خودش؟

آقا چرا همش جواب لبیک ما میاد : لا لبیک.

چرا ؟؟

اصلا دلم میخواست ایندفعه به خود خدا از خودش شکایت کنم بگم آخه مهربون رسمشه؟

رسمشه که فلانی و فلانی که اینجوریو اونجوری ان بیان مکه من نیام؟

نه هیچ جوری نتونستم خودمو قانع کنم

اما خوب که نگاه کردم دیدم که چرا اینجوری شد

اونایی که من انقدر خرده گرفتم که شدن زایر خونه ی خدا یه چیزی داشتن که من نداشتم

اون یه رنگی بود .اونا هرچی بودن به کف دست گرفتن ولی من فقط خوبیهای نداشتمو به معرض

نمایش گذاشتم و عیبهامو به قول سعدی به زیر بغل نهان کردم تا کسی نبینه.

آره

یک رنگ نبودم که جامه ی یک رنگ احرامو به تن بپوشم.

ای دل خلاف هروله ی حاجیان مرو

کافی است هر چه عقل در افتاد با خدا

والسلام

 


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت11:57 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

انقدر به اسلام ضربه نزن آقای وزیر

 

هم میهن توقیف شد

فلش بک اول :

و ما تو را جز برای رحمت بودن برای عالمیان نفرستادیم

فلش بک دوم :

بیوه زنی خسته در چشمان امیرالمومنین نگاه میکند و به علی (ع) هر چه میخواهد دشنام میدهد . آقا فقط دعایش میکند .

فلش بک سوم :

مسافری از راه می رسد روبه روی امام حسن (ع) ، به پدرش تا توانست توهین کرد ، حضرت فرمودند خسته است نان و غذایش بدهید بعد خستگی که جان به در کرد با هم گفت و گو میکنیم

فلش بک چهارم :

شیخ ابوالحسن خرقانی بر بالای خانقاهش نوشت : هر که اینجا آمد نانش دهید از ایمانش نپرسید

اما حال .....

از ایمان مردم میپرسیم تا نانشان دهیم ، هر کس غیر ما اندیشید به جای فضای نقد ، فضای قطع ایجاد میکنیم . بعد میگوییم حضرات ایادی دشمن بودند ، قلم به دستان دشمن بودند ما هم نانشان بریدیم . شما با اینکار عملا آبروی اسلام را میبرید ، با اینکار میخواهید بگویید ما جواب حرفهای شما را نمی دانیم ، ما بلد نیستیم نقد های شما را جواب دهیم . اما چون زورمان بیشتر است شما را میبندیم . آهای حضرات مسلمان اگر بلد نیستید جوابشان را بدهید کنار بروید تا جوانان مذهبی بیایند و ببینید که مکتبی که عالم پرور است جوانش تاب نقد تمامی مبانی روشنفکری را دارد چرا با این اقدامات سلبی آبروی بچه مذهبی ها را میبرید . آنها جیره خوار دشمنند یا شما که بهانه دست دشمن میدهید ، یا شما که اتحاد ملی را به اتحاد هم اندیشی با ما تبدیل کرده اید ، که گفته که معیار اسلام شمایید که به خود حق میدهید در افکار را ببندید . مگر خدایی نکرده مکتبمان جواب برای اینها ندارد که متوسل اعمال قرون وسطایی میشوید . اگر روزنامه ناراحتتان میکند بگویید هر روز ستایش نامه برایتان چاپ کنند . مگر نه این است که در حکومت امام عصر گرگ و میش کنار هم زیست میکنند ما که ادعا داریم میخواهیم پرچم را به دست آقا بسپاریم بره هامان هم را می درند .

به گیسویت قسم ایمان اگر ایمان من باشد

خدا رحمت کند هفتاد پشت بت پرستان را

بریم ببینیم روش  ومنش پیامبر ، ائمه و همچنین رهبرمان در مقابل مخالفانشان چه بوده . رحمت للعالمینی یا یزیدی و استالینی . قدرت را بازیچه دست خودتان نکنید ، مرد آن است که هنگام قدرت رحم کند ،

و من به تحقیق این حدیث را درست یافتم :

قبل از ظهور تمام افکار حکومت خواهند کرد و خواهند دید که جز مولا کسی عادل نخواهد بود .

آبروی این نظام را نبرید .

آقا را هم تنها نگذارید

 


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت10:1 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

انتظار

 

مكاشفه در آينه

 

مستي نه  ازپياله نه از خم شروع شد

از جاده ي سه شنبه شب قم شروع شد

 

آيينه خيره شد به من ومن به آينه

آنقدر«خيره» شد كه تبسم شروع شد

 

خورشيد ذره بين به تماشاي من گرفت

آنگاه آتش از دل هيزم شروع شد

 

وقتي نسيم آه من از شيشه ها گذشت

بي تابي مزازع گندم شروع شد

 

موج عذاب يا شب گرداب؟!هيچ يك

دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

 

از فال دست خود چه بگويم كه ماجرا

از ربناي ركعت دوم شروع شد

 

در سجده توبه كردم وپايان گرفت كار

تا گفتم السلام عليكم ......شروع شد

                                                     

                                                                  فاضل نظري 


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت5:44 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

جوابیه ی نامه جناب حمید دامت برکاته

 

در صحنه دین یا دین در صحنه

ابتدا رفقا بیایید یک واژه را با هم بررسی کنیم

توتالیتاریسم : خلاصش یعنی دخالت در تمام شئون زندگی . فاشیستها و به خصوص سوسیالیست ها سعی می کردند تا با حضور در تمام جوانب زندگی ملت خود به نظارت حکومتی برای ماندن دیکتاتورهایشان وسعت بخشند . آنها به ریزترین قسمت های زندگی خصوصی افراد  وارد میشدند تا مبادا پرستش دیکتاتور را مردم از دست بدهند

امروزه یکی از واژه هایی که  روشنفکران (به همراه برخی دوستانشان ) در مورد اسلام به کار می برند همین لفظ توتالیتاریسم یا حداکثرگرایی است . ولایت فقیه را به نوعی دخالت در شئون زندگی و جانشینی پیامبر معرفی میکنند  و با لفافه اسلام بر  آن می تازند.

درنگ اول :

اسلام توتالیتاریسم هست یا نه ؟

اصولا دین یعنی مکتبی که برای تمام شئون زندگی انسان برنامه کمال و تعالی دارد . برخی از این برنامه ها اجباری و برخی اختیاری و برای خواهندگان تعالی بالاتر است . کسی نمی تواند ادعا کند که من در برنامه تعالی اسلام  هستم اما نمی خواهم نماز بخوانم یا نمی خواهم ربا نخورم . اگر دینی وجود داشت که برای زندگی بشر برنامه نداشت و یا برنامه هایش با نیازهای زمان سازگار نبود این دین با حکمت خدا ، با اقتضای روحی بشر و با تکیه گاه بشر در تعارض است . بشر نیازمند تکیه گاهی است که عقل ، دانش و زندگی خود را با آن محک بزند و در آن مطلقیت را بیابد نه نسبیت را . برخلاف آنچه که تاریک فکران (روشن سابق) می گویند که باید این تکیه گاه را با عقل محک زد . پس اصولا ادیان متکامل و متناسب با نیاز بشر حداکثر گرا هستند . اما علت دخول اسلام در تمام شئون زندگی تبعیت از دیکتاتورها نیست بلکه خدایی کردن روح انسانها و آموختن آزادگی برای ساقط کردن دیکتاتورهاست . آنهایی که در افغانستان و ... دیکتاتوری دینی راه انداخته بودند  مسلمان معتقد به حداکثرگرایی نبودند بلکه دیکتاتورهایی بودند که دین را دست مایه قرار داده بودند . همانطور که در تنبیه الامه و تنزیه المله نائینی (یکی از مهمترین کتب مشروطه) آمده است اسلام اصیل با استبداد در تعارض است .

درنگ د‌ٌیوم  :

ولی فقیه را با اسلام می سنجیم یا اسلام را با ولی فقیه ؟

ما در اسلام اصلی داریم که اجتهاد مقابل نص درست نیست و به اصطلاح دینی حرام است . حال اگر ولی فقیه زمانه (آقا خامنه ای ) بر خلاف نص صریح کاری کرد مثلا شراب خواری نمود آیا شراب خواری را حلال میکنیم یا او را از ولایت ساقط ؟ همه به راحتی با مراجعه به خودشان جواب را در می یابند .

درنگ سیوم :

حکم ولی فقیه حکم اسلام است و واجب الطاعه و یا خیر ؟

اجازه بدید با دو نوع دید به این سوال نگاه کنیم 1) دید قانون اساسی و دموکراتیک 2)دید شرع و اسلامی

1)       دید قانون اساسی و دموکراتیک : بر اساس اصول دموکراسی اقلیت باید تابع اکثریت باشند و اکثریت نیز مراعات اقلیت را بنمایند . بر همین اساس قانون اساسی ایران که اکثریت با آگاهی به آن رای دادند  به ولی فقیه اختیاراتی داده و مردم در همان زمان میتوانستد این اختیارات را نپذیرند و به آن رای ندهند برای اصلاح قانون اساسی هم راههایی از جمله رفراندوم برای مردم پیش بینی شده . ( در پرانتز بگم که لفظ ولایت مطلقه فقیه در سال 68 وارد قانون اساسی نشده بلکه امام قبل از فوتشان با اصرار آنرا وارد قانون اساسی کردند و حتی خطاب به امام جمعه وقت (آقا خامنه ای) که ایراد فقهی به ولایت مطلقه فقیه گرفتند در نامه ای فرمودند شما از ولایت فقیه هیچ چیز نفهمیدید)

2)      دید شرعی : اسلام دینی است که قرار است تا بعد از آن دیگر دینی ایجاد نشود و پیامبری فرو فرستاده نشود  پس از 1400 سال پیش باید تا ملیون ها سال بعد از خود را نشانه بگیرد . اینجا لزوم مفسرین و مشرحین آشکار میشود که بعد از مطالعه در اسلام اصیل و منابع آن آنرا اجرا کنند .  فلذا ما در اسلام ما با مساله ای به نام اجتهاد رو به رو میشویم که دین و دنیا و سیاست اهالی اسلام را مانند یک قرار داد اجتماعی(به این میگن تفسیر اسلامی جان لاکی) به او می سپاریم اما این قرار داد چه گونه است ما بر اساس اعتماد به علم او و حسن ظن به باقی ماندنش در صراط مسلمین واقعی از او اطاعت میکنیم . هر چند در واقع به تکیه گاه او یعنی اسلام اعتماد کردیم و اگر از این تکیه گاه جدا شد از او جدا میشویم

 

فلذا اگر اطاعتی است از تکیه گاهی است که تا به حال هر  دو ولی فقیهمان از آن جدا نشدند و اگر روزی از آن جدا شوند ما هم از آنان جدا میشویم که ما اصحاب معاویه نیستیم .

 

 

 


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت4:42 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

از طرف جناب حمید دامت برکاته

 

نامه ای  از یک دوست (حمید)

سلام سجاد عزیز.

خواندن مطالبی که تو و دوستان خوبت نوشته بودید باعث شد که بفهمم چه قدر ما دغدغه های مشتر ک داریم(البته اینو خودت گفته بودی).

من یه چیز دیگه هم به این دغدغه ی مشترک اضافه میکنم و اونم هدف مشترکه, هدف مشترک ما رسیدن به تعالی اسلام نه تحجر در تفکر دینی , رسیدن به ایمان به خدا نه اسلام آوردن برای خلق خدا , رسیدن به جهانی شدن اسلام نه معرفی خودمون به عنوانه نماد اسلام که بعد هم هدفی جز تهدید و تحدید نداریم,هدف ما معرفی اسلام  به عنوان  راه رسیدن به سعادت در دنیا و آخرتمونه نه عاملی (شاید تنها عامل) برای حفظ کیان حذب وسیاستمون.

دوست خوبم لازمه ی داشتن دغدغه و هدف مشترک, اندیشه ی واحد و حتی افق فکری واحد نیست, عالم وعارف بزرگ ما (مولانا) تمام سعی وتلاششو کرد تا به ما بفهمونه دنیا و زرق وبرقش به پشیزی نمی ارزه و اون چیزی که مهمه سعادت ابدیه , صادق هدایت وشاید صادق... هم کوشید تا نشون بده دنیا و تفکر سلطه وتحجر مال کسانیست که به قدرت و حکومت دل بسته اند ولی شاید راه سعادت  رو هنوز نشناخته بود.

ما توی روزگاری زندگی می کنیم که آیه ی اطاعت شده ابزاری برای بقا وحفظ کیان سیاسی و حاکمیت خودمون شده , قرآن وحدیث رو هم با توجه به تفکر سیاسی خودمون تفسیر می کنیم(البته میدونی که منظورم تفسیر خواص است برای عوام)

آیا آن درجه از ولایت که برای خداوند وجود دارد برای پیامبر هم وجود داشت؟ و آیا اون درجه از ولایت که برای پیامبر وجود داشت برای اولولامر هم وجود داره؟ که ما در اصل 57 ام قانون اساسیمون ودرست در سال رحلت امام (ره) واژه ولایت مطلقه را اضافه میکنیم, ولایت مطلقه ای که هیچ شکی در آن نیست که از آن پروردگار متعال است. با توجه به این اصل چنان قدرتی را برای افراد قائل میشویم که حتی اجازه ی دخالت در افکار و پوشش ما رو هم دارند.کاری راکه خداوند تنها با نشان دادن راه وپرهیز مردم از تجسس در امور یکدیگر نشان داده است. ولی ما به اجرای افکاره سلطه طلبانه خودمون می پردازیم چون تفکر دینی که ما در جامعه ایجاد کرده ایم ممکن است با بد حجابی خانمی با برنامه تلوزیون یا خبر روزنامه ای خدشه دار شود و به تبع آن حکومت و نظام ما زیر سوال رود در این سیاست نظر مخالف و اندیشه ی روشن فکرانه محکوم به نیستی است در حالی که قرآن به صراحت به مبارزه میطلبد.

سجاد عزیز مطالبی که در بالا گفتم نفی کننده ی امر به معروف ونهی از منکر نیست , آیا امر به معروف چیزی جز نشان دادن راه خیر و صواب است و پیمودن راه بر عهده ی خود انسان هاست؟ و آیا نهی از منکرچیزی جز تمیز راه شقاوت از سعادت است؟ و باز هم پرهیز از آن  به اختیار و اراده انسانها مبوط است. من وتو ورسولان خداوند تنها وظیفه نشان دادن راه را داریم نه اینکه مردم را به پیمودن راه صلاح وخیری که حاصله تفکر انسانی و برداشت ما از دین یا سیاست است مجبور کنیم. دوست عزیزم در آیه 29 سوره زمر خداوند بیان می دارد که ولایت ورهبری مردم تنها بر عهده خداست بر خلاف کسانی که چندین ولی وسرپرست دارند. و یا در خطبه  40 ام نهج البلاغه امیر مومنان (علیه السلام) تفاوت میان ولایت و زمام داری را به صراحت بیان کرده است. با این تفکر است که انسان می تواند به جامعه ای پویا و روبه تعالی امید وار باشد و از سوی دیگر مسلمانان وافراد دیندار به تحجر وعقب ماندگی متهم نمیگردند.

در جامعه ای که انتقاد از رهبر مشابه مخالفت با امر الهی ودین است و فرمان رهبر فرمان دین تلقی می گردد دیگر قانون بر انسانها حکومت نمی کند بلکه آنچه حاکم است نظر و اراده ی فرد است بر جامعه و این اطاعت امر در تمام ارکان سیاسی وحکومتی  فعلی ما نفوذ کرده است. تا آنجا که فرمان رئیس جمهور را مستقل از فرمان رهبر نمی دانیم و انتقادات ره به جایی نمی برند.


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت12:54 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

رفیق منم میشی !

 

رفیق منم میشی !

دیدی وقتی که میخوای به عمق فلسفه زندگی ، به تمام  پرسش های تو سرت یا به ذات خدا فکر کنی انگاری سرت سوت میکشه با دست کلت رو میگیری و میگی نه من نمیفهمم.

مواقعی که همه از دور و برت میرن و فرصت داری به خودت فکر کنی و به گذشتت ، دوباره دستات رو رو سرت میگری میگی ای کاش کسی بود تا اوقات با او میگذشت

تصور کن تنهایی تو یه بیابون حیرون و ویلون ول شدی و داری دنبال راه میگری ، به یه رفیق احتیاج نداری

این جور مواقع بعضی قصه هاست که خوب به داد آم میرسه  راست و دروغشه با شما :

روزی روزگاری ، یه مردی بود آقا انقدر مفسدی (رشوه ، اختلاس ، .....)کرده بود که ملت از دستش شاکی شده بودن ، خبر رو بردن پیش مالک نامی که ای مالک عزیز دستمون به دومنت بیا یه کاری برای ما انجام بده . مالک پرید رو اسب و  به طرفه العینی رسید به مفسد . گفت اگه یه بار دیگه از این کارا بکنی شکایتت رو میبرم به حاکم میکنم . مفسد خندید و گفت : حاکم که رفیقمه . منو که پیش تو ضایع نمی کنه . مالک که دید تیرش به هدف نخورد گفت : پس شکایتت رو به رحمان میکنم و با دست آسمون رو نشون داد . جوون یه نگاهی به مالک کرد و گفت اون رحیم تر از اونیکه بخواد با من رو سیاه در بیوفته (این جمله یادتون باشه) . مالک که این سخن رو شنید امیدوار شد که جوون در آینده متحول بشه اما خیال خامی بیش نبود . سه روز بعد مردم دوباره اومدن سراغ مالک که ای مالک این جوون روزگار ما رو سیاه کرده . مالک این بار شمشیر رو از نیام کشید و رفت تا کار طرف رو بسازه چند قدمی خونه جوون که رسید صدایی شنید : با رفیق ما چی کار داری ؟؟

شما خودتون ادامه این داستان رو میتونید بفهمید ......

دیدی ! حالا هی بیا تو این چت روما با هم دنبال دختر و پسر بگردیم . میدونی خدا چرا اینجوریه ؟ چون اون دختره به ما وب کمش رو نشون میده . حداقل لذت دیدارش نصیبمون میشه اما شما ..... اگه لذت دیدار شما نصیب کسی بشه :

دیوانه ی تو هر دو جهان را چه کند

 

 


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت12:24 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

الهام اينجا ،الهام اونجا ،الهام همه جا !

 

بابا والا ما كه نفهميديم اين آقاي الهام تخصصش چيه؟

اگر دقت كرده باشيد ايشون توهرجايي كه بودند به يك مسووليت رضايت ندادند،چه اون وقتي كه تو شوراي نگهبان بودن(حقوقدان وسخنگوي شورا) وچه حالا كه تو دولت خدمت مي كنن(سخنگوي دولت و وزير دادگستري).

اما آنچه كه منو به نوشتن اين سطور وادار كرد چيزي بود كه ديشب تو اخبارشنيدم: معرفي  غلامحسين الهام ازسوي رييس جمهور به عنوان دبير ستاد مبارزه با قاچاق كالا!

خداييش كه اينهمه شجاعت آقاي الهام ستودني است،من كه نفهميدم ايشون با كدوم تخصص اين مسووليت رو پذيرفتن!

شايد در مورد دومسووليت پيشينشون مي شد يه توجيهاتي آورد ولي در مورد آخري هيچي نمي شه گفت؛مثلا شايد بگيد سخنگويي كه تخصص چنداني نمي خواد ودر مورد دومي هم بگيد خب ايشون يه حقوقدانه.

اما حتا اگر تخصص ايشون تو تمام اين زمينه ها هم كافي باشه، آيا با وجود 3 مسووليتي كه تا پيش از اين 3مسوول جدا وتمام وقت داشته ايشون وقت كافي براي اين امور دارند؟

من كه به ايشون تبريك مي گم به خاطر توانايي بالاشون در جهت كسب(تصاحب)اين همه مسوليت باهم!

شما چطور؟


+ سه شنبه دوازدهم تیر 1386 ساعت8:23 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

روز سوم

 
به نام خدا

این دل که ز دست هر چه فریاد گرفت

هر تحفه که غم به دست او داد گرفت

خاموشی و یک جهان سخن گفتن را

از عکس مزار شهدا یاد گرفت

(مرحوم سید حسن حسینی)

جشنواره ی فیلم فجر سال۸۵ جشنواره ی فیلم دفاع مقدس نیز بود

روز سوم یکی از این فیلم ها بود. گاهی که از دیدن یک فیلم ضعیف یا متوسط از

دفاع مقدس رنجیده میشم یاد حرف حاتمی کیا می افتم خدمت مقام معظم رهبری

که اونجا گفت: چرا هر کی میخواد تاتی تاتی رو شروع کنه از فیلم دفاع مقدس شروع

میکنه.روز سوم موضوع خوبی و برای فیلم بودن داره ولی این موضوع باید درست

پرورونده شه تا مخاطبو جذب کنه. آزادسازی خرمشهر یه موضوعیه که در کنار مخفی

بودن " سمیره " موضوع جالبی به نظر میاد ولی ضعف های فیلم در آن حد است که

این موضوع و بازی خوب برخی از بازیگران را زیر سوال می برد. گاهی تیری هنوز

شلیک نشده یه گروه به زمین می افتن و شهید می شن و گاهی هم باران رگبار و گلوله

و توپ و تانکه ولی یک نفر هم کشته نمیشه. تو صحنه ی شهادت رسول هم خونی که

صورت اونو پوشونده کاملا رنگ خالیه که هر بیننده ای با کوتاه ترین درنگ متوجه این

موضوع میشه.در قسمت وصیت کردن در گودال هم زمان به کندی میگذره و

همه وصیت می کنن و تازه طرف پشت بیسیم هم همه رو میشناسه حتی برزو ارجمندو

که اصلا در اون گروه جنگی حضور نداشته است.در کل فیلم چندان رضایت مخاطب

را تامین نمی کرد و بسیار از اصول فیلم سازی در آن کم بهره برده شده بود.


+ دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت11:29 بعد از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

شب ابری روز سوم

 

شب ابری روز سوم

همیشه از خودم میپرسیدم اگر در خرمشهر بودم ، جهان آرایی بودم یا بنی صدری . اسیر قفس میشدم یا قفس شکن .

روز اول :

فیلم از یک جهت جالب توجه است و آن واقع گرایی است که تا حدودی در شخصیت پردازی های فیلم  وجود دارد سربازان عراقی غولهای بی شاخ و دمی نیستند که از انسانیت بویی نبرده باشند و ایرانی ها نیز همه انسانهای علیه سلامی نیستند ، جنبه اول که مربوط به سربازان عراقی است را اولین بار ملاقلی پور کار کرده بود که مربوط به نامه نگاری یک سرباز ایرانی و عراقی در وسط جنگ بود که یاد آور یکی از فیلم های کره ای بود که سربازان کره جنوبی وشمالی برای هم در سر مرز رفاقتی به هم زده بودند . اما پدیده دوم که مربوط به سربازان ایرانی است را میتوان تقریبا پدید ه ای نو دانست . در زمان جنگ که قاعدتا نمی شد به آن پرداخت زیرا تزریق شجاعت به نسل جوان برای حضور در جنگ بیشتر از واقع گرایی نیاز بود هر چند اهالی فرهنگ آن زمان نفهمیدند که هر کس که عاشق شد پروای سر ندارد . عاشقان روح الله به عشق او جنگیدند و کسی با این تبلیغات به جبهه نرفته بود که با همان تبلیغات بگریزد . اما در دوران پس از جنگ این فرصت پیش آمده بود تا جنگ را تحلیل کنیم و گاه به آن هجوم ببریم و خود را در زودتر نپذیرفتن قطع نامه محاکمه کنیم بر عکس دوران جنگ و فیلم عروسی خوبان مخملباف به عنوان نمونه . در این دوران نویسندگانی چون احمد دهقان ظاهر شدند که طعم ترس ، وحشت و احساس تهوع از خون را نوشتند و صحنه های شهادت را که تا به حال با هاله ای از نور گفته میشد را به همان گونه که دیده میشد بیان کردند و شهدا را به لخته های گوشت پر خون بدل نمودند . افراط در بیان قصه های جنگی و بخشیدن جلوه های ماورا طبیعت در آن که بالحق هم وجود داشت سبب شد که نسلی به سمت واقع گرایی محض کشیده شود و تمام آن ماوراهای وجود داشته را هم تکذیب کند . نمود این مساله را میتوان در اخراجی ها دید ، شهیدی که تا دیروز در فیلم ها در دامن مادرمان زهرا آرام میگرفت اینبار قبل از شهادت سیگار میخواهد و یا میخواهد فحاشی کند . اخراجی ها هر قدر هم که دوست داشت واقع گرا باشد اینجا واقع گرا نبود . ما در انسانهای عادی هم کسی را سرا غ نداریم که در سکرات موت ودر هنگامه دیدن بخشی از ماورا بخواهدفحاشی کنند چه رسد به شهدا که به وجه الله نظر میکنندو ازاین رو اخراجی ها بدعت بدی را در سینمای جنگ گذاشت هر چند که در مجموع فیلم دوست داشتنی و ......بود

روز دوم :

فیلم روز سوم آنقدر در فیلم نامه اش و جلوه های ویژه اش ایراد دارد که لذت غر زدن به فیلم را در همان صحنه های ابتدایی به ما اهدا میکند اما ، روایت جالبی از یک عشق خواهرانه و برادرانه و غیرت این برادر در دفن کردن وجود او به جای عصمت او خود نکته جالبی بود که این را هم وامدار یک داستان حقیقی بود تا ساختگی .

روز سوم : دیدن فیلم به ندیدنش می ارزد  حتی اگر به زور در برخی صحنه ها بخندی و در بعضی صحنه ها حقیقتا گریه کنی .

آنچه که سینمای جنگ رابرای ما نگه داشته است نه روایت واقع گرا ، نه جلوه های ویژه نداشته و نه ماجراهای عاشقانه است . این سینما با خون شهدا کار دارد و همین رسالتشان را سنگین میکند .


+ دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت9:53 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

در کدام خط کشیده شدیم

 

ما دغدغه های مشترک کم داریم !!!!

یک وجه شبه به نام ماتم داریم

دغدغه ی او اول

دغدغه ام کجا بود (به سبک دیجیتالم....) بزار این 2 روز دنیا حال کنیم حول کنیم و ببین الان نشستم جلو کولر بدون دغدغه دستم رو می برم تو این هندونه همچین به نیش میکشم ، آی حال می ده . حالا فرض کن دغدغه داشتیم نمی شد یه آب راحت از گولومون پایین بره  ، الان همین که یه نونی می یاد  ، اهل و عیال مطیعند کافیه .

و دانستم که خیلی ها داغ نان دارند

دغدغه ی او دوم

صدای هق هق بلند گریه : من جا موندم ، چرا منو نبردن ،

دغدغه شما چیه آقا کوچولو : مامانم منو نبرده پارک

و دانستم که خیلی ها داغ شادی دارند

دغدغه ی او سوم

تا این بی عدالتی ها هست داد می زنم ، تا تبعیض ها هست داد میزنم ، برا چی اون آقازاده داره ول میچرخه ، رشوه گرفته ،( ساکت تو رو چه به سیاست) ، من داد دارم ، من هوار دارم ، این دانشگاه اسلامی نیست ، این شهر سازی اسلامی نیست ، این فرهنگ ، این اقتصاد ، این بانک داری ربوی ، این جامعه مدنی ، این ماشین های کمری (با فتحه بخونید که سجعش حفظ بشه) ، اسلامی نیست آقا ،

و دانستم که خیلی ها داغ دین دارند  

دغدغه ی او چهارم

من اونو میخوام ، کی رو می گی ، اونو ، اون چشم آبیه ، ما به هم خیلی میایم ، حالا نمی شه یکی دیگه رو بخوای مثلا اون چشم سبزه ، سبز که بهتره ، نه من اونو میخوام

و دانستم که خیلی ها داغ دل دارند

دغدغه او آخر

ما که چیزی نمیخوایم ، زندگی که خدا بخشیده ، رزقی که خدا می ده ، زبانی که خدا برای حرفیدن داده ، جسارته چیزی بخوایم ما هر چی رو میخوایم که خودش بخواد ، ما راه میریم برای رضای خدا ، سکوت میکنیم ، ازدواج میکنیم ، میخندیم ، گریه میکنیم ، خون می دیم برای رضای خدا

خب به نظر شما این رضای خدا چه شکلی تامین میشه : با خنده ی مادرمون زهرا

خب چی کار کنیم دل مادرمون رو شاد کنیم : دعا نه ، کاری کنیم مهدیش بیاد

و دانستم که خیلی ها نه  ، اندکی  فقط داغدارند ، داغ آقا


+ دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت2:36 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

بدون شرح

 

اتحاد واجب ، وحدت حرام


+ دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت2:8 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تکلیف است برادر!

 

سلام

چند روز پيش بود كه  بعد از حدودا 1ماه چشممون به جمال آقا سجاد(همون هوالهو ودر ضمن رييس اين وب ) روشن شد. بعد ازسلام و احوالپرسي هاي هميشگي ،شروع كرديم به صحبت ازاين در و اون در اتفاقا يكي از همين درها بحث وبلاگ جديد يكي از دوستان بود كه آقا سجاد هم گفت كه وبشو دوباره علم  كرده ومشغول يار گيري از بين دوستانه.

خوب از اون جايي كه من هم يكي از همون دوستان هستم طبيعتا بايد از من هم دعوت به عمل ميومد كه شاهدش هستيد!

اما واقعيتش اينه كه اولش دودل بودم وشك داشتم ميون پذيرفتن يا نپذيرفتن به چند دليل:

1- اداره ي وبلاگ شخصي وعدم وقت كافي

2- درس وكلاس ودانشگاه(من هم كه خيلي درس خونم!)

3- دغدغه هاي كاري

4- مهمتر از همه اين كه بابا اصلا ما كي باشيم براي نوشتن تو همچين وب وجيني خصوصا در كنار چنين اساتيدي!(خداييش تواضعرو حال كرديد)

اما در كنار تمام اين دلايل كه من رو به قبول نكردن اين پيشنهاد ترغيب مي كرد يه چيزي بود كه منو از اين كار باز مي داشت وهر چه با خودم كلنجار رفتم نتونستم كه خودمو راضي كنم .

خيلي سرتون درد نيارم وقتي ديشب براي اولين بار به وبلاگ سرزدم شكم بر طرف شد و اون دغدغه هاي بچه ها بود كه تقريبا همش همون دغدغه هاي خودم تو وبم بود.

بعد از اين بود كه اومدنمو يه جور تكليف ديدم.

خلاصه همين يه دليل كار خودشو كرد وهمينطور كه شاهديد من الان در خدمتتونم!

راستي تا يادم نرفته اينو بگم اين دليل رو براي اينكه خودمو متقاعد كنم آوردم وگرنه اينم بهونه است!

اصلا مگه ميشه آقا سجاد چيزي بخوادو آدم نه بگه؟!!!!!

از اينكه قراره كناره دوستاني مثل حاجي وابا پشوتن قلم بزنم خيلي حوشحالم واميدوارم كه اينجا هم براشون دوست خوبي باشم.    

 

 


+ دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت11:55 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

 

سلام

الحمدلله هرکی هر چی دلش می خواد اینجا مینویسه یکی عاشق شده شعر میگه یکی مثل کنیز حاج باقر هی راه میره غر غر میکنه که چرا در گنجه بازه؟ چرا دومنت درازه؟  ... دختره اون پیرزنه چرا گرامافون میزنه؟... یکی تو حالت خلصه ! به سر میبره و..... این خاصیت ما آدماست یا دغدغه نداریم یا اگه داریم دغدغه خیلیامون در حد خور و خواب خشم و شهوته... یه عده هم که مردم بهشون میگن دیوونه یه سری دغدغه های غیر عادی دارن دغدغه دین دغدغه انسانیت دغدغه.... اینا همون دغدغه هائیه که بیشتر آدما دنبالش نمیرن خیلیا اصلا تو زندگی یه بارم بهش فکر نمی کنن یه سری هم بین زمین وآسمون میمونن آخرم به این نتیج میرسن که : برو دنبال نون باش که خربزه آبه..... من آدمای دسته اول رو که تو زندگیشون یک بار هم به این چیزا فکر نمکنن رو ترجیح میدم! چون اونا کاری به کار کسی ندارن اما دسته دومن که جلوی یه سری آدمائی که دنبال این چیزان سنگ میندازن و یه چیزائی میگن که رو اعصاب آدم قدم میزنن ازاینکه جوونی وجاهل ! تا اینکه شماها کلتون بوی قرمه سبزی میده ! من نمیدونم اونائی که کلشون بوی قرمه سبزی نمیداد چه گلی به سر آدما زدن که حالا از این افاضات می فرمایند! گذشته از آدمای دور و برمون  ایراد اصلی از خودمونه ! خیلی از ماها هدفو فهمیدیم اما راهشو نشناختیم  خیلیامون مثل مرغ پر کنده بال بال میزنیم و به در دیوار می خوریم خدا به دادمون برسه که توی  این مسیر خیلی چال چوله وجود داره و آدما به این راحتی نمیتونن مسیر رو درست طی کنن.       

ترک این مرحله بی همرهی خضر مکن         

ظلمات است بترس از خطر گمراهی            


+ دوشنبه یازدهم تیر 1386 ساعت1:43 قبل از ظهر | |
 
 

برسد به دست راوي روايت فتح

 

برسد به دست راوي روايت فتح

سلام مرتضي. اميدوارم روزگار عاشقانه‌اي را در بهشت سپري كرده باشي.

من از دانشكده‌ي حقوق دانشگاه تهران برايت نامه مي‌نويسم. اينجا كه ديگر محفل اساتيد غرب زده شده است. عاشقاني كه به دور كعبه‌ي آمريكا طواف مي‌كنند. اي كاش بودي تا كاتب نقد مباني تمدن غرب امروز در كنار ما مي‌ايستاد و مي‌گفت كه از چه مراحلي به چه درجاتي رسيده است. از اينكه سال 1327 در شاه عبدالعظيم به دنيا آمدي در خانه‌اي كه در هر سوراخش كه سر مي‌كردي به يك خانواده ديگر بر مي‌خوردي. از اينكه حوالي سال 41 وارد دانشكده هنرهاي زيبا شدي. با قيافه‌اي روشنفكرانه، ريش‌هاي پروفسوري، با لباس‌هايي مبتني بر آخرين مد روز و علاقمند به فلسفه و ادبيات. اي كاش بودي و مي‌گفتي كه با تمام گرايش‌هاي اين دوره مدتي زندگي كرده‌اي. هر چند سالها پيش گفتي كه من از يك راه طي شده با شما حرف مي‌زنم. كامران آويني كه سبيل نيچه‌اي مي‌گذاشت، ريش پروفسوري و كتاب «انسان تك ساختي» هربرت ماركفر را بي‌آنكه آن زمان خوانده باشد طوري دست مي گرفت كه جلد آن پيدا باشد انقلاب اسلامي او را به راهي كشاند كه شعرها و نوشته‌هايش را به داخل يك گوني جمعه كرده و آتش زد و گفت: هر كاري از نفسانيات باشد و براي خدا انجام نشود بهتر كه سوزانده شود و بعد در حاليكه پُز روشنفكرانه‌ات را با لباسهاي ساده و خاكي جنگ معاوضه كردي گفتي: تظاهر به دانايي هرگز جايگزين دانايي نمي‌شود و حتي از اين بالاتر كه دانايي نيز با تحصيل فلسفه حاصل نمي‌آيد. سيد مرتضي عزيز نمي‌دانم دروازه‌ي قلبت را چه كسي اين گونه فتح كرده بود كه عاشقانه با عقل مسامحه مي‌كردي. به جايي رسيدي كه سخنت بوي عارفان و عاشقان خدا را مي‌داد. اگر مكتب امام از كامران روشنفكر بي‌خيال، مرتضي سيد شهيدان اهل قلم و متعهد را ساخت پس چرا عده‌اي از اساتيد ما به همان خواب خرگوشي باقي مانده‌اند. يا انقلاب را نفهميدند و يا خود را به نفهمي مي‌زنند. چرا عده‌اي از دانشجويان مسلمان وظيفه را در درس خواندن مطلق جست و جو مي‌كنند و در فضاي دانشگاهها بي‌خيال و آزاد از دنيا قدم مي‌زند در حاليكه تو خود گفتي من هر چه آموختم از خارج دانشگاه است. چرا در اين مملكت هر كه هر كاري مي‌كند مي‌خواهد با نام خود تمام كند. اما مرتضي آويني در 60 قسمت روايت فتح نه يك بار در جلوي دوربين آمد و نه حتي اسمش را در تيتراژ پايان فيلم نوشت. مرتضي عزيز بگو چرا پس از يك ترم تدريس در دانشگاه تهران از آنجا بريدي. بگو كه مي‌گفتند درسهاي مرتضي آويني با آنچه ما مي‌خواهيم و روال معمول در تعارض است. آخر تو درس را در مكتب حسين آموخته بودي و آنها در كتاب‌هاي روسو، لاك و دكارت. مرتضي عزيز چرا امروزه عده‌اي از اصل و واقعيت فرار مي‌كنند مگر رفتنت به فكه براي ساختن روايت فتح در حاليكه مي‌توانستي در شهرك دفاع مقدس بسازي چيزي جز نشان دادن اصل و حقيقت نبود. مرتضي، مرتضي كجايي ببيني خان گزيده‌ها، خان شدند و اگر بودي امروز نمي‌دانم از كدام گزيده‌ها مي گفتي. خوشا به حالت كه جانت را در فكه پيش شهدا از اين دنيا به در بردي اما قلمت كه بوي شهدا را مي‌داد اينجا جا گذاشته‌اي. مرتضي عزيز درد و دل زياد است و هنرمند متعهد كم. اگر دستت مي‌رسد تلنگري بزن.

 


+ یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت8:43 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

پوستین وارونه پوشاندن به اسلام

 

فراوانی است فراوانی است

به هر مرغ چندین قفس می رسد

 

تقصیر کدام یک از ماست اگر امروز اسلام را به بنیادگرایی متهم میکنند ، تقصیر روشنفکران به اصطلاح متعهدی است  که اسلام را ناکار آمد معرفی می کنند و نیازهای زمان را فراتر می دانند و یا تقصیر  مسلمانانی است  که دین را در نجس  و پاکی می دانند و شاید تقصیر من است که نشسته ام و مانند بخت النصر به جان این وبلاگ افتاده ام و هی غر میزنم و شاید هم تقصیر آقامون هست که نمیخواهد بیاید و جمعه ها یش ما را در حسرت گذاشته . اما ما از دین آزادگان برای خودمان قفسی ساخته ایم .

 اسلام با نیازهای زمان سازگار است اما حضرات روحانیون با زمانه سر ناسازگاری دارند . همه دنبال استاد فردید منتقد تجدد دویده اند که هر چه میکشیم از تجدد است . تکنولوژی مضراتش بیشتر از فوایدش است و ناگاه در حین همین خطابه پر شور است که موبایل سونی اریکسونشان زنگ می زند و ما میفهمیم چقدر با زمانه در کشاکش هستیم. چرا حوزه های ما وصل شدن به اینترنت رو برای طلبه ها ممنوع می دونند چرا از ورود درس های جدید بعضا جلوگیری میکنند و چرا منی که نشستم غر میزنم اینها رو نمی روم پی گیری کنم

مگر وعده خدا نیست که مشورت کنید ، قدم بردارید برای خدا و توکل کنید

حالا می فهمم پای ایمانمان چقدر لنگ است.

 


+ یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت5:21 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تاریخ تو را خواهد ستود

 

قلم به مزد نداریم ، شرمنده

حیف که دور و برت روشنفکر و قلم نویس زیبا نگار نداری تا به جای نفت بنویسند طلای سیاه یا به جای بنزین بنویسند پلنگ صورتی ، خوب یا بدش را خدا بهتر از من می داند اما کسانی مه در اطرافت  هستند فرزندان سنتی هستند که سوسول بازی های مدرن را نمی ستایند شاید برای همین است روزنامه نداری ، مجله روشنفکرانه نداری ، شاید به خاطر همین است که عکاسهایت از سایه روشن صورتت بلد نیستند عکس بگیرند ، روابط عمومیت فوتوشاپ بلد نیست تا قیافه ات را شبیه تام کروز کند اما خوب است که شبیه خودت مانده ای با تمام ایراد هایت که باید رفع کنی

تاریخ خوانده ای یا نه

خوب است این کاغذ پاره ها برایمان مانده تا امروز به قضاوت بنشینیم که تیمور بختیار خائن بود یا شیخ فضل الله . هرچند که بختیار قلم به مزد داشت و شیخ فضل الله یه واعظ روی منبری هم نداشت. اما تاریخ خائنان را خوب میشناسد ، آیندگان هم همینطور

بنزین ، اصلاحات امیرکبیری

خوشا به حالت که توانستی کاری کنی که دیگر هر سال بنزین گران نشود و همچنین پوشک بچه که هر چه فکر کردیم ربطش را با بنزین نفهمیدیم ، خوشا به حالت که سوراخ تورم را کور کردی ، خوشا به حالت که قلم به مزد نداری تا آنقدر برایت بنویسند تا مردم پادشاهت کنند ، خوشا به حالت که ادبی حرف زدن را بلد نیستی تا کتاب های درسی صد سال دیگر به جای جمله هایت کارهایت را بنویسد . خوشا به حالت که برای این اصلاحات خانه کسی را خراب نکردی تا اتوبان بسازی ، بلکه آمده ای تا خانه بسازی با آنچه از بنزین مانده

سلام به آیندگان برسان

الان آینده است شاید 100 و شاید 10 سال دیگر . در کنار یک پالایشگاه بنزین نشسته ام ، 10 کیلومتری روستایی که مردمش به هم مسیج می زنند ، همین امروز از دانشگاه فارغ التحصیل شده ام و آمده برای کار . فراوانی زیاد شده . دیگر مردم پی جمله های ادیبانه نمی روند ، ملاک انتخاب ها دیگر قیافه نیست ساعت کم خوابی است . دیگر همه قیافه ات را دوست دارند ، کتاب های تارخ تو را می ستایند که جرات کردی ، شجاعت کردی ، چرخ توسعه چرخیده تو بردی محمود

اما اما اما

ای کاش همان موقع که بنزین را سهمیه بندی می کردی سهمیه بیشتری به فرهنگ می دادی مردم این جا دیگر نمی دانند انقلاب یعنی چه ! جنگ را با اخراجی ها میشناسند ، فهیم تر هاشان با آژانس شیشه ای ، اینجا دیگر کسی دلش برای فرهنگ نمی سوزد وگرنه همه نفت سر سفره دارند


+ یکشنبه دهم تیر 1386 ساعت3:30 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

با اسلام مخالفید یا با صیغه

 

با اسلام مخالفید یا با صیغه

در مساله صیغه آدم ها 3 دسته میشن

1-      اونایی که مخالف اسلامند که بای بای .

2-     اونایی که با صیغه مخالفند اما با اسلام نه : خدمت این دوستان باید این پرسش رو  مطرح کرد که شما اسلام رو به عنوان یک مکتب ونهادی که توانایی اداره جامعه را دارد قبول دارید یا نه ؟ شما اسلام رو یک مکتبی که بدون اشتباه در تمام زمینه ها حرفی برای گفتن دارد قبول دارید یا نه؟ آیا به این اعتقاد دارید که اسلام برای همه زمان هاست و فقه پویای شیعه قابلیت حل همه مشکلات عصر ما را دارد ؟ پس چرا با صیغه مخالفت میکنید .

عده ای می گویند مشکل جنسی مشکل اول جوانهای ما نیست و ما نیازهای اساسی تری داریم . حضرات در آرمانشهری زندگی میکنند که همه جوونها عارف و عابدند و جز به خدا نمی اندیشند . حضرات تا حالا توی دانشگاه ، توی خیابون راه نرفتن تا ببین جوونهایی که درد های اساسی دیگری دارند یا خودشون بوم نقاشی شدن و یا دارن دنبال بوم نقاشی میگردن .(این مربوط همه نیست خودم رو میگم) . وقتی این دختر و پسر توی جامعه با هم رفاقت سنگین دارند که اقتضای سنمون هم هست و گاه این دوستی و عشق به روابط جنسی ختم میشه خب پس چرا دنبال راه حلی برای فرار این جوونها از استرس گناه نگردیم . عده ای میگن قبح این کار شکسته میشه ؟ زنا قبیح تره یا یک رابطه که بر اساس موازین دینی و بدون استرس باشه . چندتا دختر از ترس بی عفتی و یا اشتباهی که در جوونی کردن خودکشی میکنن. باز عده ای میگن با این کار جوونها ازدواج نمیکنن. اینا همونهایی بودن که تا چند دقیقه پیش میگفتن مشکل اصلی جوونهای ما سکس نیست . خب اگه مشکلشون سکس نیست و این دغدغه رو ندارن  دنبال این کار نمی یان و میرن دنبال ازدواج . معمولا آدمهای زیادی هستند که دوست دارت شریک زندگیشون اولین شریک جنسیشون هم باشه . اینجور آدما دنبال صیغه نمی رن . همچنین خود این کار سبب میشه تا یه مقدار خانم ها مقداری از این مبالغ سنگین مهریه کم کنن و گرنه تا آخر عمر بی شوهر می مونن . در ضمن الان تو جامعه ما دو جور دختر وجود داره علاقمند به تجربه های مختلف جنسی که این راهکار اسلامیشه و بانویی که اصولا این کار رو با روحیات خودش سازگار نمی دونه

3-اونایی که موافقن  : که خوش به حال بچه هاشون

در ضمن قلب عاشقان فقط و فقط  برای یک نفر جا باز میکنه . قطعا اونایی که دنبال عشق میگردن دنیایی خواهند یافت بالاتر از دنیای جنسی که تحمل این دنیا رو براشون راحت تر میکنه


+ شنبه نهم تیر 1386 ساعت10:48 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

فی مصیبه فریدالدین حدادعادل

 
 

و ما ادراک الفر ید

برخی ها از زیادت دوستان بزرگ میشوند وبرخی ها از حسادت  . ...

سال پیش با هزار سلام وصلوات راهی دانشگاه شدیم- تحفه تبرک آموزش عالی طبق معمول اولین بخش آشنایی با سوال شروع میشه . انگار تا ندونیم انتخاب نمی کنیم . ای کاش همیشه اینجوری بودیم  . چندمین سوال هرکس این بود که از کدوم مکتب خونه اومدی . ما هم با صورتی گل انداخته و با سر بالا میگفتیم فرهنگ . کانه طرف جن دیده باشه ارنهوت می کشید که شما فریدی هستید؟؟؟ ما هم که فکر میکردیم میخواد تحویلمون بگیره با صدای بلندتر میگفتیم بله . ناگهان بود که سیلی از فحش و ناسزا نثار خواهر پدرمان میشد . به قیافه طرف هر چه مینگریستم ندانستمی که این شبه انسان رو به روی من تا حالا فرید رو کجا دیده ؟ یا اصلا تا حالا یک بار هم باهاش حرف زده . ماجرا کمی بو می داد . باید پی گیر میشدم

روزها میگذشت و جنبش ضد فریدیسم ها رو بیشتر میشناختیم .مسلمانان واقعی که اعمال شب جمعه شان را با غیبت و تهمت و زدن زیر آب رقبا طی میکردند . اونهایی که حرفهای رهبر رو فقط  به درد پارچه نوشته شدن می دوند و هر چی میگیم اتحاد ، انسجام انگار نه انگار . خودی ها رو هم با دایره سلایق خودشون غریبه می کنند

روزی از یکی از اون ها پرسیدم حضرت آقا دلیل این همه توهین و استهزا چیه ؟ یه خورده من من کرده و گفت : قالیباف . هرچی فکر کردم تناقض قالیباف و اسلام رو متوجه نشدم . بعد به قیافش نگاه کردم و گذشته طرف اومد جلو چشمم تناسبی با اسلام اصیل نیافتم.

دیگه آخر امسال بود که به خیمه اصلی تهمت ها رسیدم . تعجب  کردم خودی ها بودند . همون هایی که اونها رو هر هفته توی دفتر پیش فرید میدیم . حالا منافق شدند. یا شاید هم همرنگ جماعت . کسانی که تاب دیدن ندارند . حالا گیرم یکی آقازاده هم بود گناه غیبت بیشتره یا آقازاده بودن .

زیادند کسانی که دنبال خدا راه می افتن و کمند کسانی که تا آخر راه باقی می مونند .

 


+ شنبه نهم تیر 1386 ساعت5:46 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

آمدم اما نمی دانم چرا

 
به نام خدا

سلام

منم یکی دیگه که می خواد با دوستش یه وبلاگو با هم بچرخونن مثلا

البته همش از تنبلی زیاده که دو نفر یه وبلاگو میگردونن چون هر دو حس این کارو ندارن

بگذریم

من خیلی اهل سیاست و اجتماع و ... نیستم بلکه به قول شاعر مرثیه خوان دل دیوانه ی

خویشم. یعنی بیشتر دنبال شعرم.

قصد دارم در مورد غزل بنویسم غزل روزگار خودمون مثلا غزل نو یا غزل معاصر یا غزل فرم

یا غزل پست مدرن یا هر نوع غزلی ولی فقط غزل باشه.

الآن فقط یه مقدمه میگم و میرم اونم اینکه غزل کهن که با شعرایی مثل مولوی و

سعدی و حافظ در سبک عراقی اوج گرفت و در سبک هندی با صایب و بیدل و کلیم و...

ادامه پیدا کرد وقتی به روزگار مشروطه رسید با یه مفهوم جدید به نام اجتماع برخورد کرد

غزل با پتانسیل بالا تونست مقوله ای مثل اجتماع رو هم به عنوان مضمون بپذیره و این

همواره از محسنات غزل بوده و هست. غزل در روزگار ما از طریق دو پل ارتباطی وارد شد

و اون دو پل ارتباطی عبارت بودند از منوچهر نیستانی و هوشنگ ابتهاج که ابتهاج سهم

بیشتری داشت.تا اینجا فعلا واسه این پست بسه فقط غزل زیرو از منوچهر نیستانی

بخونین:

تو نیستی - و چه گل ها که با بهاران اند-

ترانه خوان تو - من نیستم - هزاران اند

نثار راه تو یک آسمان شقایق سرخ

که گوهران دل افروز شب کناران اند

گریست تلخ که: صحرای آسمان خالی است

ستاره های در او چشم های ماران اند

نشان مهر گیاهی در این کویر که دید

- ز مهر و مه - که در این راه رهسپاران اند

ولی نه! این همه الماسگونه در دل شب

نه سکه اند که در قعر چشمه ساران اند؟

همین تلالو الماسگونه می گوید

که باز بسته ی امید بی شماران اند

تو - تشنه کام به صحرا دمیده! - دل خوش دار

که ابر های سیه مژده های باران اند

نشسته سر به گریبان - کسی چه میداند؟

که در سواحل شب خیل سوگواران اند

امید ها که به دل داشتیم - می بینی ؟ -

که ساقه های لگدکوب روزگاران اند

تو را به مزرع بی انتهای زرد غروب

انیس محرم هر روزه کوهساران اند

چراغ جادوی چشمان سبز او روشن !

که نیک عهد وفا را نگاهداران اند

تا بعد...

یا علی

 


+ شنبه نهم تیر 1386 ساعت0:34 قبل از ظهر | محمد علی علیزاده |
 
 

با عرض تسلیت به تمام دوستان "همرهان مردند" راستش رو بخواهید کشتیمشان .

 

با عرض تسلیت به تمام دوستان  "همرهان مردند  " راستش رو بخواهید کشتیمشان .

آغاز فصل : هل من مبارز

آی جوونا دیو رو از خونمون بیرون کنیم . ناموس من ناموس ، شماست . اصلا وظیفه همه ماست که دیو بازی کنیم ما هم خوبامون پیش شمان ، بدهامون هم خوب معلومه دیگه اونا که بدن که پیش شما نمی یان. ای ول .قربونتون برم .خواهش میکنم بریم ، اگه نرین آقا دیوه ناموسم ببخشید ناموسمون رو میخوره خواهش میکنم برین.برین و این دیو رو که برای اسلام عزیز که فقط   " برای شما   " (اینو تو دلش گفت) در خطره  رو نابود کنید . داره هل من مبارز میطلبه

قطار قطار  دل آور آمد و برانکارد برانکارد دلبر برگشت . دیگه ناموس کسی در خطر نیست خیالمون ببخشید خیال مسلمین راحت شد.

فصل دوم : غنیمت خوری

دیو رفته شاید هم خفته (یاد یکی به خیر) . خب چی کار کنیم اینا که اسقاطی و موجی و از دوران ما عقب موندن . اینا به درد موزه میخورن نه ویترین . خوب پس میگین چی کار کنیم . خب معلومه میچسبیم  به اونا ( تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل) میریم بیت رهبری  با آقا عکس یادگاری میندازیم بعدش هم چو میندازیم نظر رهبری رو منه . خب بعدش . اه چقدر خنگ شدی اونوقت دیگه کسی ازت نمی پرسه وقتی آقا غوله اومد کجا بودی ؟  اگرم پرسید میگیم تو از خط ولایت خارج شدی ؟

 تازه فهمیدم آقا چقدر غریبه !

آقایون دنبال خط برای رهبر می گردن و گرنه کسی دنبال خط رهبری نمی ره !

آره شیپور صلح  رو زدن دیگه کسی رو بمب و ترور تهدید نمیکنه . دیگه با لنج کسی کار ندارن ؟ بچه ها بریم غنیمت خوری ؟ روی گوشت شهدا وا می ایستیم ، استخووناشون رو خرد میکنیم و داد می زنیم راهت ادامه دارد !

فصل سوم : پول نفت سر سفره آغایان و نفت و نون سر سفره آقایان

یکی از همون هایی که بوی خاک شلکچه می داد یه دفعه ظاهر شد . پاش رو گذاشت بیخ گلوم که یالا نفت رو از تو حلقومت بریز بیرون . گفتم نرخت چنده ؟ گفت خون شهدا ! می خری ؟ دیدم اهل معامله نیست رفتم سراغ رفقا که پا شید که غنیمت رو گرفتن و بردن دادن دست مردم دارن بی عدالتی می کنن .

حضرات زنگیدن به ملیجک ها که قربون قلم طلایی تون افشا کنید خرجش با ما . آغایان که از ترس دیو قایم شده بودند و تازگی ها به مدد پول نفت پدر خوانده شده بودند ترسیدند که مردمی که عمری نون با طعم نفت خورده بودند بفهمند که مافیا پشت پرده قایم میشه نه  اینکه روی صحنه برقصه !!!

فصل آخر : می کشم می کشم آنکه درآمدم کشت

این فصل رو هنوز ننوشتن اما تاریخ تا حالا جز با رنگ خون نوشته نشده . امیدوارم  این بار با پرچم سبز آقا تاریخ نوشته شود با بیرقی دست آقا . اینجوری برای هممون بهتره حتی برای آغایان بی درآمد نفتی.


+ جمعه هشتم تیر 1386 ساعت9:55 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

حجاب دخترامون دست پسرها شده

 
    به یاد ابوالفضل سپهر

داستان امروز ما قیاس شهر و جبهه

جبهه ای که توی اون ، هزار تا لاله خفته  

وسط شهر تهرون ، با ماشین تو خیابون

3 تا پسر تو بنزن ، چار تا دختر پیششون

وسط شهر اهواز ، کنار شط اروند

3 تا شهید افتادند ، پیششون 4 تا سربند

داخل پارک ملت ،صدای رقص و آواز

مد روزه بچه ها ، دکمه مانتوها باز

داخل خاک فکه ، یه عده گیر افتادند

آب خوردنم نداشتن ، از تشنگی جون دادند

یکی از این بچه ها ، دکمه هاشو وا گذاشت

تا که دست خدا رو ، حایل قلیش گذاشت

کنار یک سینما ، دخترا صف کشیدن

یکی یکی به مردا ، شماره خونه می دن

کنار یک شط آب ، شهیدان صف کشیدن

تشنه ان و کنار ، فرات دا رن جون می دن

داخل یک فروشگاه ، شب وقت بستن در

همه رفتن بیرون و ، موند یه دختر یک پسر

ما وقع رو همتون ،توی فیلما میبینین

حالا نمی خواد بگین چی دیدن چی شنیدین

داخل یک خرابه تو سوله های فکه

وداع دو بسیجی ، وداع دو تا بچه

ما وقع رو هیچکدوم ،توی فیلما ندیدین

وداع عاشقا رو ، نه دیدین نه شنیدیدن

امشب تو یک خو نه ای ،  اکس پارتی را افتاده

صدتا جوون نشستن ، عرق بشون حال داده

امشب تو یک کانالی ، کنار میدون مین

ساقی شراب آورده ، مستا همه رو زمین

یکی یکی تشنه ها ، سر رو پا هم میذارن

یکی یکی جون میدن ، ببین چه بی قرارن

چادر توی شهر ما ، لباس شهرت شده

حجاب دخترامون ، دست پسرها شده

آهای آهای شهیدان ، اسمتون روی دیوار

مونده به یادگاری ، اما به حد شعار

    

 


+ جمعه هشتم تیر 1386 ساعت6:44 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

رمضانزاده:تکذیب میکنم که به حسن روحانی اعتماد ندارم

 

سالها پيش ايران را مردي بود سخن پراكن . هر كجا كه مردم رفتندي صور او را در تلويزيون ديدندي و در كاغذ الاخبار هر روز او را خواندندي . روزي نقل است كه سخن پراكن با يك كاغذ الاخبار دانشجويي سخني را پراكندندي و هر چه گفتندي آن دانشجويان بيچاره در مصحفشان چاپيدندي . از قضا آقاي سخن پراكن در مورد آقاي ايمني سخني گفت بس قبيح كه هر اصلاح طلبي كه آن را شنيدندي سريعا فكش به زمين چسبيدندي كه اي سخن پراكن اين چه سخن بود كه گفتندي و گل وبلبل اصلاحات در حال ائتلاف را به جان هم انداختندي و هي مي گفتندي سخن پراكن خطرناكه سخن پراكن ( بر وزن حسن خطرناك حسن ) . آخر كسي با آقاي ايمني شوخي نمي كند .

وقتي ستون پنجم ما كه يك فعال سياسي كه خواستندي نامش فاش نشود به ما گفتندي كه در جلسه اي خصوصي ورا گفتند اي سخن پراكن در اين دوره زمانه كه حتي بانك پ هم معتمد شماست براي چه به آقاي ايمني اعتماد نداري . وي كه ديد گسل اصلاحات در حال شكاف استندي سريعا به خانه هاي عنكبوت الكترونيكي پيغام دادندي كه من تكذيب كردندي . همچنين يك فعال سياسي ديگر كه خواست نامش فاش شود اما ما نامش را فاش نمي كنيم خبر دادكه سخن پراكن در تمام روزنامه هاي مربوط به آقاي ايمني  و دوستان تاييد كرده كه تكذيب كرده و اعلام داشتندي كه دانشجويان در نوهم سير كردندي . حالا بر و بچ نشريه به بنده گويندي كه به سخن پراكن بگويندي آدم خوبه جيگر داشتندي  و سر حرفش ماندندي .


+ جمعه هشتم تیر 1386 ساعت5:8 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

صادق هدایت یا صادق ضلالت

 

 

در ابتدای سخن اين توضيح ضروري است كه سرنوشت آخرتي انسان ها به خداي آنان مربوط است اما اگر همين انسان ها در دنيا تفكرات خود را به طور گسترده پخش بنمايند و موجب هدايت و يا شقاوت عده اي بشوند وظيفه ي ماست كه به ميزان وسع خودمان متذكر بشويم فلذا در اينجا بخشي از زندگي خصوصي صادق هدايت را كه ماحصل آن زندگي نوشته هاي او شده است را خدمتتان عرضه ميداريم.

 چند نكته در نوشته هاي صادق هدايت به صورت برجسته اي نمايان است كه اديبان به آن بسيار تكيه ميكنند وآن را نقطه ي عطف آثار هدايت ميدانند . نكته ي اول :عده اي صادق هدايت را نسبت به دنيا فرد رندي ميداندبهگونه اي كه او دنيا را پست و بي ارزش و پوچ انگاشته است .آنگاه با مراجعه به احاديث و روايات وايات قراني نيز ين نكته را تاييد ميكنند و صادق هدايت را داراي ابعاد عرفاني مينامند.بايد اينجا نكتهاي را خاتر نشان كردكه هنگاميكه عرفا ازپستي دنيا حرف ميزنند در عوض آن دنيا را برتر ازآن معرفي ميكنند و از مردم ميخواهند در عوض اين پستي ها و پوچي ها دنيايي را رگزينند كه حيات برتر است.مطلب ديگر انكه بزرگان دنيا را به معناي دنيايي و مطلق مادي پوچ ميدانندو اگرانسان ها هعاعتقاد به عالم بالاتري داشته باشند نه تنها اين دنيا پوچ نخواهد شد بلكه محل عروج و رسيدن به هدف هاست.خداوند نيز در قرآن ميفرمايد:ما اين دنيا را پوچ و بيهوده نيافريديم و در خلقت آن هدفي داريم.اين سخن با داستان هاي صادق هدايت مبني بر پوچي دنيا و حتي نبودن جهان بالاتر در تضاد است.اما يكي از دلايلي كه هدايت به اين نتيجه رسيده است را خانلري اين گونه بيان ميكند كه دليل اصلي تمام اين حرف هاي هدايت استعمال زياد مواد مخدر است.او از قول انجوي شيرازي مي گويدكه انجوي شيرازي هرگاه به پاريس سفر مي كرد موادمخدر رادر زير جعبه هاي خميردندان جا سازي مي كرد وبراي اوقاچاقي به پاريس مي برد.خانلري مي گويد يكي از دلايل خودكشي هدايت نرسيدن اين مواد وجواب ندادن مواد مخدر در روزهاي آخرعمر اوبوده است.نكته دوم كه مورد توجه  ي اديبان است كتاب بوف كور صادق هدايت است كه آن را شاهكار ادبي زمان خودش مي دانند بايد خدمتتان عرض كنم كه كتاب بوف كور صادق هدايت از روي يكي از داستان هاي نويسنده اي به نام آئرلينگ آلماني نگاشته است كه حتي بعضي از جملات آن عينا ازهمان كتاب نوشته شده است كه مي توانيد براي تطابق جملات بوف كور و نوشته ي آئرلينگ به مجله ي داستاني شماره ي اسفندماه مراجعه نماييد.نكته ي سوم حملات بي رحمانه ي صادق هدايت اول به اسلام و در آخر به به همه ي مذاهب و عقايد است.نمونه اي از اين توهين ها به اسلام را در اينجا عرض مي كنم:وي در كتاب اصفهان نصف جهان در مورد عزاداران حسيني در روز عاشورا اينگونه مي نويسد:عزاداري يا مال مردم بيكار و يا خيلي خوشبخت است و در زندگي آنقدر كم تفريح است كه ديگر لازم نيست بياييم براي خودمان بدبختي هاي تازه بتراشيم.و يا در حمله به روحانيت مي گويد:نفوذ روحانيت مانع از پيشرفت جوانان شده و مردم را به غم و غصه و سوگواري واداشته است.همچنين كتاب حاجي اقاي هدايت و همچنين علويه خانم كه در تمسخر مردان و زنان مومن نگاشته است.كتاب حاجي اقا را او تحت تاثير كمونيست ها و هيئت 53 نفر نوشته است كه اولين جلسات حزب توده در ايران در خانه ي او برگزار مي شده است و كتاب حاجي آقا به چندين زبان در شوروي چاپ و به فروش رسيده  است.

نكته ي چهارم:اعتراض به سنت ها.هدايت شاهزاده ي قاجاري است كه در دوران مدرنيته ي پهلوي مانند تمام تجدد خواهان كه زرق وبرق تفكرات غربي و تكنولوژي چشم آنها را كور كرده است بي رحمانه به سنت ها مي تازد.صنايع شعري را در وغ وغ ساهاب به سخره مي گيرد.برخي از رسومات مانند ديدوبازديد عيد و برخي سنت هاي درست و زيباي جامعه را كارهاي پوچ و بي فايده مي داند.

نكته آخر:ملي گرايي.هدايت در دوره اي به شدت آدم ملي گرايي است وآن را راهكاري براي ضربه زدن به اسلام قرار مي دهد.اومي گويد:گويا حس بديعيات و ذوق ايراني كه در زمان تسلط اعراب خفه شده بود به ايرانيان در زمان صفويه بازگشت.و يا مي گويد:يكي از دلايل حمله ي اعراب به ايران همين سوسمارهاي بيابان هاي ايران است.به نظر شما آيا ابن سينا فارابي حافظ سعدي وكه در دوران بعد از ورود اسلام به ايران به ايران آمده اند انسان هايي بوده اند كه اعراب ذوق آنها را خفه كرده بودند و يا اعراب مسلمان به خاطر سوسمارخوري به ايران حمله كرده اند؟

در كل آنچه مي توان در مورد صادق هدايت گفت اين است كه او به پوچ انگاري رسيده بودكه اگر اين به نسل هاي جوان ملت ها منتقل شود سبب از هم پاشيدن انان مي شود و اين نكته همان چيزي است كه استعمارگران و دشمنان از

 ما مي خواهندو آرزوي آنرا دارند.

                                                                                                                                       


+ جمعه هشتم تیر 1386 ساعت4:53 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

نامه ها بر نامه ها

عاشورای 88

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم...

هشدار هشدار همه به سوی خدا بر میگردیم

هنوز پرچم بالای گنبد ارباب سیاه است

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

اللهم جعل عواقب امورنا خیرا!!!!

مانیفست سکوت

و هنگامیکه مصیبتی بر شما نازل شد بگویید انالله و انا الیه راجعون

چرا ولايت مطلقه ؟

کسی به حسن و حلاوت به یار ما نرسد

سکوت شکست

حكم اسلام درباره مخالفان ولايت فقيه چيست؟

درس 1 تا 7 تاریخ