تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

 

بسم الله

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل الولیک الفرج

والعافیته والنصر
وجعلنا من خیر اعوانه و انصاره
والمستشهدین بین یدیه

 

                                     درباره ی ما

                             

آنچه پیش روی شماست ، ما حصل تلاش چند روزه ی اعضای هیئت تحریریه ی دو هفته نامه ی ایران ۱۴۰۴است که به مناسبت دانشجویان عزیز جدیدالورود سال تحصیلی ۸۷-۸۶  و به صورت ویژه نامه تنظیم شده است.

اما به نظر می رسد اولین سوالی که در ابتدا و برای هر خواننده ی این نشریه ممکن است پیش آید این است که علت نام گذاری این نشریه به ایران ۱۴۰۴ چه بوده است؟

مسئله ی سند چشم انداز ۲۰ ساله که در سال ۱۳۸۴ از سوی مقام معظم رهبری به تمام دستگاه های اجرایی کشور ابلاغ گشت موضوعی است که علیرغم اهمیت فراوان آن همچنان تا حدود زیادی مورد توجه لازم قرار نگرفته و ما نیز با توجه به بضاعت مادی و معنوی اندک خویش  بر آن شدیم تا با نام گذاری نشریه ی خود به ایران ۱۴۰۴ کمترین حقی را که در این زمینه می توانستیم  ادا  کنیم را دریغ نکرده باشیم  و فرهنگ اهمیت سند چشم انداز ۲۰ ساله را حتی المقدور در میان قشر دانشجو و مخاطب خویش گسترش دهیم.

 در سالی که گذشت و در هر شماره از این نشریه  قسمتی از سند چشم انداز ۲۰ ساله مورد نقد و بررسی قرار گرفت و امسال نیز مصمم هستیم تا در هر شماره با اختصاص دادن یک صفحه به بحث سند چشم انداز ۲۰ ساله آخرین اقدامات دولت و همچنین دیگر دستگاه های اجرایی کشور را در این زمینه از سوی مسولین و کارشناسان  (به صورت گفت وگو های کوتاه) جویا شویم و اطلاعات لازم را در اختیار شما خواننده ی گرامی قرار دهیم.

البته ذکر آنچه که در این میان ضروری به نظر می رسد این است که نشریه ی ایران ۱۴۰۴ مختص به موضوع سند چشم انداز ۲۰ ساله نبوده و در دیگر صفحات آن می توان مطالبی را در مورد سیاست روز، گفتگوهای جذاب، مسائل تاریخی، اقتصادی، فرهنگی، طنز ،آخرین تحولات دانشکده و دانشگاه های سراسر کشور و ... را مطالعه نمود.

هم چنین این نشریه ارگان رسمی هیچ تشکل و یا گروه خاص حقوقی و یا فرد حقیقی دیگر نیست و مطالب منتشره در آن را نباید بیانگر دیدگاه ها و یا نظرات افراد و یا دیگر تشکل های خاص  دانست. البته این نکته نباید منجر به این تفکر شود که در این صورت روند انتشار این نشریه بدون گرایش و یا برنامه ی خاصی است و این مسئله ای است که با مطالعه ی شماره های آتی می توانید به آن پی ببرید.

 

ان شاالله پس از این شماره که به صورت ویژه نامه و تنها در اختیار دانشجویان ورودی این دانشکده قرار گرفته است، شماره های آینده با همان نظم و ترتیب گذشته منتشر خواهد شد.

 

منتظر ما باشید و ما نیز متقابلا منتظر نظرات و دیدگاه های شما عزیزان هستیم.


+ شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت5:40 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

سلام بر رمضان شهرالله الاکبر!

 

رمضان عهد کردم به سبو لب نزنم         بر سر خمره ی می رفتم و با نی خوردم

 غرض فقط عرض تبريك ماه رمضان بود اگرم دير شد به بزرگي خودتون ببخشيد نايب الزياره بودم مشهد.

 مارو از دعاي خير خودتون تو اين ماه عزيز بي بهره نزاريد.

 اين شعر هم تقديم مي كنم به آقا و مولايمان حضرت بقيه الله الاعظم كه بي مناسبت هم با اين ماه نيست:

گذشت افطار و هنگام سحر شد                       نيامد يارم و خاك به سر شد

 نيامد ساقي ميخانه دوست                               خماري كم نگشت و بيشتر شد

 به اميدي كه حتماً خواهد آمد                         دو چشمم دوخته بر پاي در شد

 به پاي سرو ناز سر بلندم                                 سر افتاده ام افتاده تر شد

 نه تنها من ز پا افتاده‏ام، ني                             ز هجرانت جدا كوه از كمر شد

 اگر آيي چه آهي و چه سنگي                        ببين آيينه هم اهل خطر شد

 به ياد آفتاب افتاده هر صبح                           كه شبنم دامنش يك ذره‏تر شد

 شقايق گونه بر دل بود داغي                           فراق باغبان داغي دگر شد

 به پايت آنقدر انگور مي‏ريخت                      كه شاخ تاك چشمم بي ثمر شد

 نفهميدم سحر كي آمد و رفت                        نيامد يارم و خاكم به سر شد

 

                                                                                                         التماس دعا

 


+ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت9:55 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

کمی با تاخیر!!!

 

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه اسارت شيطان و ضيافت بندگان ،  بر همه مسلمانان گرامی باد .

 

قال مولانا و مقتدانا أمير المؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين)  :

 

إنّ رسولَ اللهِ خَطَبَنا ذاتَ يومٍ فقالَ: أيُّهَا النّاسُ، إنَّهُ قَد أقبَلَ إليکم شهرُ اللهِ

 

بالبرکةِ و الرَّحمةِ و المغفرةِ، شهرٌ هو عندَ اللهِ أفضلُ الشهورِ، و أيّامُهُ

 

أفضلُ الأيّامِ، و لياليهِ أفضلُ اللَّيالي، و ساعاتَُه أفضلُ السّاعاتِ، و هو

 

شهرٌ دُعِيتُم فيه إلي ضيافةِ اللهِ و جُعِلتُم فِيهِ من أهلِ کرامةِ اللهِ، أنفاسُکم فيه

 

تسبيحٌ، و نَومُکم فيه عبادةٌ، و عملُکم فيه مقبولٌ، و دعاؤُکم فيه

 

مَُستَجابٌ...

 

فقُمتُ و قال: يا رسولَ اللهِ ، ما أفضلُ الأعمالِ في هذَا الشَّهرِ؟ فقالِ: يا

 

أبالحسنِ، أفضلُ الأعمالِ في هذا الشَّهرِ الوَرَعُ عن مَحارِمِ اللهِ .

 

 

مولا و پيشواي ما امير مومنان (که برترين درودهاي درود فرستندگان

 

بر او باد) فرمودند :

 

روزي رسول خدا براي ما خطبه اي ايراد کرد و فرمود: اي مردم!

 

همانا ماه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روي آورده است. اين ماه

 

نزد خدا برترين ماه است و روزهايش برترين روزها و شب هايش

 

برترين شب ها و ساعت هايش برترين ساعات است. در اين ماه شما به

 

ميهماني خدا دعوت شده ايد و در زمره بهره مندان از کرامت او قرار

 

گرفته ايد و در اين ماه نفس هاي شما تسبيح خداست و خواب شما

 

عبادت و اعمال شما پذيرفته و دعايتان مستجاب است...

 

من بر خاستم و عرض کردم: اي رسول خدا! برترين کارها در اين ماه

 

چيست؟ پيامبر فرمود: برترين کارها در اين ماه خويشتنداري از حرام

 

هاي خداوند است .

 

 

ما را نیز از دعای خیر خود محروم نسازید.

 

یاعلی


+ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت12:47 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

 
سلام

طاعات و عبادات مورد عنایت حق باشه ان شا الله

آخرین مطلبی که نوشتم :

لطفا کمی انصاف!

 

حفظ آبروی از دست رفته آن قدر ها هم ارزش ندارد که ...


+ سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 ساعت2:18 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

سرمقاله

 

    

به نام خداوند مهربان

تقدیم به همه ی ورودی های دانشگاه خز تهران:

به تو می گویم اینجا فقط باید کلاهت را سفت بچسبی که باد نبرد، حالا تو هی کله ات را مثل گردو بالا بیانداز و بگو، نه!

آخر قربان صورت نشسته ات بروم، فقط کافیست به دور و برت نیم نگاهی بیاندازی. می بینی؟ فقط خر دجال کم است. جمعمان جمع است. فقط همینمان مانده بود که تو هم با این کوله بار ضایع و البته سنگینت، به این جمع اضافه شوی. هیچ چیز به ات اضافه نمی کنند، هیچ، اگر آنچه آورده ای را از تو نگیرند. حالا که دیگر کار از کار گذشته، نمی خواهد خودت را شماتت کنی. اینجا نه علم پخش می کنند و نه هیچ چیز به درد بخور دیگری! بعد از چهار سال هرچه بشوی از خودت خواهی شد، کما اینکه هرچه هستی از خودتی!

الآن است که می فهمی وقتی می گفتمت اسکلیسم مزمن است روزی دوازده ساعت درس خواندن برای اینجا رسیدن، پر بیراه نمی گفتم. البته هنوز داغی. خنده ام می گیرد. با نیشخند در دلت میگویی ما که دروازده ساعت نخواندیم؟! دیدی میگویم هنوز داغی! کله ات باد دارد. بگذار چند ترم بگذرد، به ماست خوردن می افتی که: ای بابا، کاش به حرف های صد تا یک  غاز این فانوس مادر مرده گوش می کردم. (بعد دچار یاس فلسفی می شوی که) ای دنیا، تف به ذاتت!

 باور نمی کنی؟ به مویت قسم. امثال تورا زیاد دیده ام. اصلش معلمم. کارم این است.سرم درد می کند برای توصیه های اخلاقی. اگرچه خودم زخم خورده باشم . هی روزگار ...

من آنچه شرط بلاغت بود با تو باز گفتم                       تو خواه از سخنم پند گیر خواه ملال!

 

القصه؛ بمان که ایرانمان به کمکت نیازمند است ، ببین که کمترین حقت است، و برای تعالی خودت بجنگ که شک کنی، باختی.

                                                            دست به نقد؛ یا علی مدد

 


+ شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت4:0 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

نمی دانم

 

غريب

مادربزرگ
گم كرده ام در هياهوي شهر
آن نظر بند سبز را
كه در كودكي بسته بودي به بازوي من
در اوين حمله ناگهاني تاتار عشق
خمره دلم
بر ايوان سنگ و سنگ شكست
دستم به دست دوست ماند
پايم به پاي راه رفت
من چشم خورده ام
من چشم خورده ام
من تكه تكه از دست رفته ام
در روز روز زندگانيم

نه

بر مي گردم
با چشمانم
كه تنها يادگار كودكي منند
آيا مادرم مرا باز خواهد شناخت ؟

حسین پناهی

نام شعر : در قير شب

ديرگاهی است كه در اين تنهايی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می‌خواند
ليك پاهايم در قير شب است
رخنه‌ای نيست در اين تاريكی
در و ديوار به هم پيوسته
سايه‌ای لغزد اگر روی زمين
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم‌ها
سر بسر افسرده است
روزگاری است در اين گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
دست جادويی شب
در به روی من و غم می‌بندد
می‌كنم هر چه تلاش،
او به من می خندد .
نقش‌هايی كه كشيدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود .
طرح‌هايی كه فكندم در شب،
روز پيدا شد و با پنبه زدود .
ديرگاهی است كه چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است .
جنبشی نيست در اين خاموشی
دست‌ها پاها در قير شب است .

سهراب سپهری

پرواز را بخاطر بسپار

 

 

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

این هم از فروغ

 


+ شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت11:57 قبل از ظهر | |
 
 

مرگ

 

سكوت

چه ميهمانان بي دردسري هستند مُردگان !
نه به دستي ظرفي را چرك مي كنند
نه به حرفي دلي را آلوده
تنها به شمعي قانعند
و اندكي سكوت

بقا

ده دقيقه سكوت به احترام دوستان و نياكانم
غژ و غژ گهواره هاي كهنه و جرينگ جرينگ زنگوله ها
دوست خوب من
وقتي مادري بميرد قسمتي از فرزندانش را با خود زير گل خواهد برد
ما بايد مادرانمان را دوست بداريم
وقتي اخم مي كنند و بي دليل وسايل خانه را به هم مي ريزند
ما بايد بدويم دستشان را بگيريم
تا مبادا كه خداي نكرده تب كرده باشند
مابايد پدرانمان را دوست بداريم
برايشان دمپايي مرغوب بخريم
و وقتي ديديم به نقطه اي خيره مانده اند برايشان يك استكان چاي بريزيم
پدران ‚ پدران ‚ پدرانمان را
ما بايد دوست بداريم

حسین پناهی


+ شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت11:47 قبل از ظهر | |
 
 

 
سلام ... ماه رمضان مبارک باشه و التماس دعا ...

آخرین مطلبی که نوشتم :

         از آنچه می گویند تا واقعیت ... ( کلیک کنید)

 


+ جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت8:49 بعد از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

گفتگویی متفاوت با صادق زیباکلام...

 
سلام بر تمام دوستان عزیز ...

آخرین مطلبی که فعلا تصمیم گرفتم در وبلاگم قرار دهم مصاحبه ایست که چندی پیش و به کمک ۲ تن از دوستان عزیزم با صادق زیباکلام انجام دادیم.

 ... فارغ از اینکه دکتر زیباکلام خیلی از لحاظ عقاید و افکار با افرادی مثل ما مناسبتی نداره و در طول سالی که گذشت سر کلاس ها با او بحث های بسیاری اعم از سیاسی و تاریخی و ... انجام دادیم و حتی برخی اوقات از دست هم دلخور شدیم ولی فکر می کنم این گفتگو مصاحبه ی بسیار جالبی شده که خوندن اون بسیار شیرین و جذابه چون سعی کردیم در هنگام مصاحبه هم سوالات تاریخی (تخصص زیباکلام) هم سوالات سیاسی روز و هم سوالات شخصی (به سبک صندلی داغ ) را مطرح کنیم ...

زیباکلام :

 

* احمدی نژاد سند چشم انداز را خاک، بعد هم رویش را آسفالت کرد ...!

* من اساسا چیزی را به نام علم در علوم انسانی قبول ندارم ...!

* با پدر دامادم (احمد توکلی) بحث سیاسی نمی کنم چون ...

* هاشمی رفسنجانی را خیلی زودتر از دیگران پیدا کردم ...

* در کودکی دوست داشتم راننده اتوبوس می شدم ...!

* دانشکده را بر سر مسئولین خراب می کنم ...!

 

*قسمتی از مصاحبه :

 شما با توجه به نسبت فاميلي كه با دکتر توکلی  داريد، تا حالا شده با آقاي دكتر توكلي به خاطر مسايل سياسي، دعواي خانوادگي هم بكنيد ؟


نه ! چون با آقاي دكتر توكلي كه پدر داماد من هستش در زندان قبل از انقلاب با هم بوديم. بعد از آزادي از زندان ديگه خيلي با هم ارتباط نداشتيم. فقط يكي دو بار كه ايشون تو روزنامه رسالت بود و من هم توي انگليس درس مي‌خوندم يادمه وقتي برگشتم به ايشون گفتم چرا مملكت اينجوري شده و چون بعد چند سال برگشتم ايران سال 70، برام خيلي عجيب بود كه پس چرا اينجوري شده. ايراني كه من سال 63 ترك كردم يه جور ديگه بود. وقتي برگشتم خيلي‌ها رو كه از قديم مي‌شناختم رفتم پيداشون كردم و باهاشون صحبت كردم كه چي شد و اينجوري شد؟ يكي از اين افراد دكتر توكلي بود كه اون موقع مسؤل روزنامه‌ي رسالت بود. ايشون هم اول ابراز خوشحالي كرد كه بعد سال‌ها همديگه رو ديديم بعد هم مثل مابقي يه سري چيزهاي كلي گفت كه حالا اولاً درسته يه سري مشكلاتي هست و حالا كم و بيش اينجوري ديگه.بعد هم گفت كارهايي كه داريم مي‌كنيم درسته و از اين جور صحبت‌ها. ديگه في‌الواقع ارتباط كاري نداشتيم كه مستقل از بنده ،خانواده‌ها با هم آشنا شدند و بعد هم به هم علاقمند شدند و بعد هم خواهان ازدواج شدند. دخترم وقتي به من گفتش كه اينجوري شد من نه خوشحال شدم نه ناراحت. در عين حال اگه دخترم  به من مي‌گفتش كه با پسر بيل كيلينتون هم آشنا شدم نه خيلي خوشحال مي‌شدم نه خيلي ناراحت! به من گفت من خيلي ناراحتم. گفتم براي چي؟ گفت آخه شما با دكتر توكلي اينا؟ گفتم نه! من كه نمي‌خوام با دكتر توكلي ازدواج كنم! شما مي‌خواي با پسر ايشون ازدواج كني بعدش هم معلوم نيست كه پسرش چقدر در خط فكري پدرش باشه بعدش هم حالا فرض كنيم كه خيلي باشه، به هر حال شما علاقمند شدي، مي‌خواهي ازدواج كني و حتماً مي‌دوني مي‌خواي چي كار كني. من تنها كاري كه به عنوان پدرت مي‌تونم بكنم اينه كه با تمام وجود ازت حمايت كنم. شبي هم كه براي اولين بار آقاي توكلي و خانمش اومدن منزل ما براي خواستگاري، اصلاً ما راجع به مهريه صحبت نكرديم و منم به آقاي دكتر توكلي گفتم اين دختر مال شماست. راجع به چي چي ديگه صحبت بكنيم. پسر شما اين دختر رو خواسته، برش دارين الان ببريدش ديگه. مهريه هم يه گل شد و يه كلام‌الله مجيد و يه جعبه شيريني. يه مجلس عقد گرفتن توي منزل ما كه 7، 8 نفر از آقايون بودن و بعد از مراسم هم آقايون رو بيرون كردن و فقط خانم‌ها بودن! بيشتر هم در مناسبت‌ها من مي‌رم منزل دكتر توكلي.

*متن کامل این گفتگو را در سایت سپهر نیوز بخوانید*

عجب روزی بود ! یادش بخیر ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هم چنین آخرین گزارشی را که برای سایت سپهر نیوز تهیه کردم با این عنوان بخوانید:

فعالان اصولگرایی در گفتگو با سپهر : با ائتلافی همه گیر در انتخابات مجلس هشتم شرکت می کنیم


+ چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386 ساعت1:32 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

خویش را بیگانه شو

 

 

 تقدیم به آنان که در خلوت خویش منتظر یارند نه در جلوت که بدرستی فهمیده اند که کعبه همان دل است که برای شکستن بتها و خالی کردن خانه از اغیار با طریقت علوی که بر دوش شریعت محمدی است بت بزرگ را ( اعداء عدوک بین جنبیک ) شکسته و خانه را تقدیم صاحبخانه می کنند تا جذبه انا المهدی به سلوکشان وا دارد سلوک الی الله حتی رویته که مولا( وجه الله ) فرمود : من یمت یرنی و رحمه للعالمین فرمود : موتوا قبل ان تموتوا............ :

 

کجایی ای که دلم بی تو در تب و تاب است

چه بس خیال پریشان به چشم بی خواب است

به ساکنان سلامت خبر که خواهد برد

که باز کشتی ما در میان غرقاب است

ز چشم خویش گرفتم قیاس کار جهان

که نقش مردم حق بین همیشه بر آب است

به سینه سرّ محبت نهان کنید که باز

هزار تیر بلا در کمین احباب است

ببین در آینه داری ثبات سینه ی ما

اگر چه با دل لرزان به سان سیماب است

بر آستان وفا سر نهاده ایم و هنوز

اگر امید گشایش بود از این باب است

قدح ز هر که گرفتم به جز خمار نداشت

مرید ساقی خویشم که باده اش ناب است

مدار چشم امید از چراغدار سپهر

سیاه گوشه ی زندان چه جای مهتاب است

زمانه کیفر بیداد سخت خواهد داد

سزای رستم بد روز مرگ سهراب است

عقاب ها به هوا پر گشاده اند و دریغ

که این نمایش پرواز نقش در قاب است

در آرزوی تو آخر به باد خواهد رفت

چنین که جان پریشان سایه بی تاب است

*****

خیال آمدنت دیشبم به سر می زد

نیامدی که ببینی دلم چه پر می زد

به خواب رفتم و نیلوفری بر آب شکفت

خیال روی تو نقشی به چشم تر می زد

شراب لعل تو می دیدم و دلم می خواست

هزار وسوسه ام چنگ در جگر می زد

زهی امید که کامی از آن دهان می جست

زهی خیال که دستی در آن کمر می زد

دریچه ای به تماشای باغ وا می شد

دلم چو مرغ گرفتار بال و پر می زد

تمام شب به خیال تو رفت و می دیدم

که پشت پرده ی اشکم سپیده سر می زد

...

 


+ دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت1:51 بعد از ظهر | |
 
 

 
 

سلام :

آخرین مطلبی که نوشتم :

 « بازخوانی مختصر پرونده ی جمعه ی سیاه و در مصونیت ماندن عوامل آن »

 

این مطلب در :

سایت خبری سپهر

در :

سایت آفتاب

و در :

وبلاگ خودم

 

توصیه ام اینه اگه حال داشتین بخونین چون متفائت با دیگر نوشته هاست به این علت که به سرنوشت نا مختوم عوامل این پرونده که در حال حاضر هم بعضی هاشون داعیه دار اصلاح طلبی هستن به صورت غیر مستقیم پرداخته شده ... (آدمش خودش می فهمه کیو و چیو می گم ... ) 

 

کشتار مردم بی دفاع توسط دژخیمان سفاک پهلوی و مسکوت ماندن رسیدگی به پرونده ی برخی از مظنونین ...


+ دوشنبه نوزدهم شهریور 1386 ساعت1:18 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

بیا گناه کنیم

 

بیابه شیوه اجدادمان گناه کنیم      

و باغ های سیب زمین را همه تباه کنیم     

شکنجه بیشتر از این که پیش چشم زنی

تمام غصه های دلت را درون چاه کنیم

من از امید رحمت حق بر نخواهم گشت

 به وقت معصیت به خدا هم نگاه کنیم

دلم ز زاهدان جهنم پرست گرفته

بیا که آیه های عذاب کتاب را سیاه کنیم

چه واژه های غریبی ز زهد مردم خاست

به جای این همه واژه کمی گناه کنیم

طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد

هنر آن است که با دل سیهی آه کنیم

من سیاه به گرد خدا دلان نرسم

بیا به شیوه پاکانمان گناه کنیم          

+ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت3:30 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 
پرنده می داند ...

خیال دلکش پرواز در طراوت ابر
 به خواب می ماند
 پرنده در قفس خویش
 خواب می بیند
پرنده در قفس خویش
به رنگ و روغن تصویر باغ می نگرد
پرنده می داند
 که باد بی نفس است
و باغ تصویری ست
 پرنده در قفس خویش
خواب می بیند

هوشنگ ابتهاج (ه.الف.سایه)


+ یکشنبه هجدهم شهریور 1386 ساعت10:56 قبل از ظهر | |
 
 

شرحه شرحه از فراق 2

 

ظهرجمعه نهم- دانش آموزا- اتوبوس شيك- خداحافظي فارغ التحصيلان- خوابگاه شماره ي 4- سينا معتضدي -  نمي رم به خدا- محسن رحيمي- چشماي خيس- مرتضي روحاني- خداحافظي- احسان سلامي- تسمايي داش محسن-1ساعت بعد- اتوبوس شيك - متعجب - فارغ التحصيلا- حاج كاظم آخرين نفرمثل هميشه- داوود -ناراحت- آغازي ديگر- براي من- مهدي انصاري- شمبل قيطون- امير- بي قرار سيد وسجاد- علي فروغي - چپتيم - شفيعي - بلند شوو-چشمه بيگي - خانواده ي حيدري- نيكبخت - روز آخر- ليگ ناقص فوتبال- امير محمد - دنبال سيد- فروغي ،نيكبخت-دربه در اتوبوس-آقا مرادي- آخر مرام - فروغي ،نيكبخت- مسافران تهران- شفيعي -محسن رحيمي تنها بازمانده- تصادف- حسيني راننده مزدا- نماز جماعت- ظاهرا كثيف ولي پاك تر از هميشه- شوندي- سرود جهادي- شهردارها - عشق وحال- سخن سنج پيچنده ي كار- آقا كاوه- حداد دوبي- احسان باقري وسامت- نيومده دنبال برگشت- خدارحم خوشحال از اتمام خانه اش- داوود -گريدر نات(گريدر نيومد)-5شنبه بعد از ظهر-بچه ها به سمت طاق بستان- 5شنبه بعد از ظهر- من به سمت تهران - 1 ساعت بعد - جهادگرا بازم طاق بستان- من اما ..... .بازم تهران- ديگه نمي تونم بنويسم.


+ شنبه هفدهم شهریور 1386 ساعت1:13 قبل از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

اشفع صدر الحسین بظهور الحجه

 

والله علیم بالذات الصدور

سوال : جناب آقای هاشمی به نظرتون شما اگر در حکومت امیرالمومنین بودید حضرت شما رو به عنوان یک حاکم در دستگاه حکومتشون راه می دادن ؟

اینجای فیلم را نگه می دارم . میخوام یه دفعه من جای شما حرف بزنم . آخه خودتون گفتید نسل جدید حرف بزنه . میخوام یک دفعه جای شما صادقانه حرف بزنم.

جواب : نمی دونم امیرالمومنین به آدمی اطمینان میکرد که با دشمنان سابقش سر قدرت پیمان اخوت ببنده . آدمی که برای رای اوردن با جناحی تبانی کرد که عمری در دوران ریاست جمهوریش او را به باد فحش و تهمت میگرفتند . هنوز یادمان نرفته که چند روزنامه را به خاطر اینکه به او در دوران ریاست جمهوریش القابی داده بودن توبیخ کردند . حال همانها دنبال عبایش همان که روزگاری عبایی عالیجنابیش نامیده بودند راه افتاده اند و به آن دخیل بستند که بیا که تو بهترین در میان ما هستی و امان از زمانیکه طمع قدرت چشمت را کور کند آنوقت با دوست و دشمن پیمان می بندی که دهه های آخر عمر هم بر اریکه قدرت بشینی . میگفتید بهشتی به شما گفته آسیاب به نوبت . اما بزرگوار می دانی با بهشتی چقدر فاصله داری که چنین قیاس به نفس میکنی . آری فاصله شما همین یک جمله است که آیا شما شیفته خدمتی یا تشنه قدرت ؟؟؟اما عالیجناب سرخ پوش دیروز اصلاح طلبان و نجات بخش امروزشان بدان که به قول نویسنده ای تاریخ دو بار تکرار میشود یک بار تراژدی و یک بار کمدی و شما کمدی تاریخ دوباره تکرار شده ای کمدی از بهشتی ، از شاهان و وزیران گذشته که خودهواهی را جایگزین خداخواهی کردند .

روزگاری میگفتند که آقایمان گفته هیچ کس برای من هاشمی نمی شود ، عالیجناب خوب است بدانی امیرالمومنین نیز مضمون چنین جمله ای را روزی به طلحه گفت ، طلحه ای که سیف الاسلام بود و سردار سازندگی پیمبر اما جمل را راه انداخت با عایشه ها که از پیمبر فقط پای افسارش را داشتند . آقای هاشمی میگویند سیاست مدار باهوشی هستی ، اما سوال من این است که چگونه انسان زیرک متوجه این مطلب نمی شود که اصلاح طلبانی که تا دیروز سایه ات را با تیر می زدند و حال برای شما یقه جر می دهند ، دنبال سواستفاده از شما هستن و شما هم شادمان از اینکه فراموش نشده ای دنبالشان را گرفته ای تا این چند روز عمر را هم ریاست کنی و وای به روزی که خدا ما را با قدرت بیازماید .

به نظر شما امیرالمومنین کسی را که به خاطر قدرت دروغ بگوید (پول ندارم ) و یا تغییر موضع و عقیده بدهد (از اصولگرایی 74 تا اصلاح طلب 84 و ؟؟؟ 94) به کدام منصب میگذارد . اگر ابوموسی اشعریت نخوانند بدان رحمت کردند . جناب هاشمی سایه سنگینتان روزگاری بر سر دهه بعد جنگ وانقلاب بود ، دوستان و اقوام را بر مدیریت نشاندید (خدا خیرتان بدهد از شما به عده ای رسید ) حال بیایید مدتی استراحت بفرمایید تا سایه سنگین عدالت و وجدان بر سرتان نیوفتد . آقای عالیجناب چندی پیش فیلمی از صدا وسیما پخش شد که انسان ساده ای هر کاری میکرد آدم های دور و برش فکر میکردن او یک نابغه است و او را حلوا حلوا میکردن چون یک حامی داشت و آن نخست وزیر بود و من هر بار این فیلم را میبینم یاد شما می افتم که عده ای حلوا حلوایت میکنند چون روزگاری امام دوستت می داشت و ما نیز مانند امام دوستت داریم اما تا وقتیکه در خط امام باشی ، همان آقایی که خانه اش از صد متر تجاوز نمی کرد اما روحش و اثرش در تمام خانه های کره زمین جای گرفت اما شما چی ؟ در خانه چند نفر جای گرفتید ؟؟؟؟

آقای هاشمی به نیابت از شما به حافظ تفالی می زنم تا این فیلم هم تمام شود :

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

                                      حق نگهدار که من میروم الله معک

 


+ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت8:12 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

صدا وسیمای بی جربزه

 

نقدی  دیگر بر صدا وسیمای ترسو

چند روز پیش گزارشی با عنوان اساتید اخراجی از تمام برنامه های خبری صدا وسیما پخش شد که ماجرای 4 استاد اخراجی اخیر را پیگیری میکرد در این گزارش به نحو بسیار مضحکی فقط از دو استاد مصاحبه و گزارش میگیرد که هر دو خود اعلام بازنشستگی کرده اند و با اینکه در اول گزارش خود از 4 استاد نام برده بود نام 2 استاد دیگر یعنی سمتی و بشریه را نمی برد و دلایل اخراج آنها را بازگو نمیکند . این حرکت صداوسیما در جنبه اول توجیه افکار عمومی و ترس از تکرار اتفاقات سال گذشته در خصوص اخراج اساتید بوده است تا اینجای کار صدا وسیما درست اما

سکوت بی مورد در مورد مسئله سمتی و بشیریه حاکی از ترس این رسانه و بی شعور فرض کردن مخاطب است . اولا تمام دانشگاهیان میدانند که مسئله این دو استاد با بقیه فرق دارد و این دو به معنی تمام اخراج شده اند و سعی صدا وسیما در قرار دادن این دو همردیف بقیه کاری محافظه کارانه و دروغ رسانه ای بوده است . اما در مورد اخراج این دو جا داشت صدا وسیما به صراحت عنوان بکند که حسین بشیریه استاد اخراجی به علت عناد با مسائل اسلامی و دینی ، توهین به مقدسات ، 4 ماه غیبت غیر موجه و هدایت جریانهای اپوزیسیون داخل دانشگاه از دانشگاه اخراج گردیده . یکی از واضح ترین مسائل در حکومت داری این است که گروههای مخالف قانون اساسی (نظام) باید بر طبق قانون مجازات شوند و در مملکت ما متاسفانه هنوز شجاعت بیان این نکته را نداریم . ما دو نوع مخالف داریم . یکی منتقد و حتی مخالف نظام که به بعد ایدئولوژیک اکتفا میکند که این دسته را باید با کتاب و رسانه جواب داد و راه حل ایدئولوژیک دارد و باید در همان محیط دانشگاهی با گذاشتن کلاسهای موازی با کلاس آنان سخنان باطلشان را نشان داد اما گاه یک منتقد داریم که وارد مبارزه فیزیکی و چریکی شده و هدایت نیروهای ضد نظام را به عهده میگیرد . مثل بشیریه . خود این دلیل انقدر واضح و محکم هست که بتوان آنرا رسانه ای کرد اما محافظه کاری ما گاه ما را در یک دور بیهوده می اندازد . در مورد سمتی هم که همه می دانند وی نماینده رسمی آیت الله منتظری در دانشگاه تهران است که تا اینجایش جرم نیست اما همین آقای سمتی یکی از عوامل اصلی اساتید حزب اللهی در دانشگاه تهران در سال 76 بوده تا دانشگاه را از عناصر تاثیر گذار مذهبی خالی کند که ان شاالله اگر ظرفیتش بود در آینده نزدیک پرونده تمام این افراد را در نشریات دانشجویی رو خواهیم کرد . به هر حال حرکت صدا و سیما مبنی بر این گزارش محافظه کارانه فقط و فقط اعتبار صدا وسیما را کاهش میدهد . تمام دانشگاهیان می دانستند که دو نفر اول به لحاظ سیاسی تاثیر گذار نبودند و حتی اگر دانشگاه آنها را اخراج میکرد کسی اعتراضی نمی کرد و همه می دانستند تمام سر و صدای اخیر به خاطر سمتی و بشیریه بوده و صدا وسیما با این دفاع ضعیف فقط کار مارا در دانشگاه سخت تر کرد .

آرزوی ظهور عاجل حضرت را داریم


+ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت10:45 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 
سلام....

آخرین مطلبی که نوشتم مربوط میشه به عقب نشینی نظامیان انگلیسی از بصره

با این عنوان:

عقب نشینی از بصره تاکتیک یا شکست ؟

این مطلب در سایت سپهر نیوز

این مطلب در وبلاگ خودم

 

عقب نشینی از بصره تاکتیک یا شکست ؟


+ چهارشنبه چهاردهم شهریور 1386 ساعت2:53 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

شرحه شرحه از فراق

 

پل سیدخندان - آخر شب- صبح زود- اتوبوس فکثنی (فکستنی!)- هن هن- دوره ی 13- پلیس راه قزوین- شکل قلعه- همدان- اتوبوس... هن هن- تقریبا شب- گرمیانک- پتانسل خرکی- رنگ کاری مدرسه- آقای امینیان- مشفق- هندوانه دزدکی- خانه خدا رحم- سید حسین- کار فرهنگی- سجاد نجفی- دوربین عکاسی- تصادف- نیسان گاوی- دستشویی- لخت و عور- یا الله- نوسازی مدارس- محمد گیوه چی- ممد شکسته بند- پی کنی- محمد چمنی- گروه ضربت- خانم حیدری- غلامرضا و نرگس- فاضلاب- شلنگ- دهن سید حسین- شب میلاد- ابی عبدالله- محمد چمنی مسعود کریمی امیری حسین- سن ایچ- دوشنبه- سیروس- قیمه- مرتضی روحانی مشاعره- محمد عبداللهی- لرنا الکبیر- مجتبا- آهک کاری- غش- بیمارستان هرسین- علی الفت پور- خرسمبک- عوض- محسن رحیمی- تس کار- محمد گیوه چی- mp4- محمد چمنی- قاطی بازی- روحیه جهادی؟- سوره واقعه- حورالعین- سلامتی سه کس- سجاد دیوونه- آقام احمدی نژاد- شرح صلوات شعبانیه- صف دوم- قلمان کار- جام جهادی- ناتمام- جام روستا- پیروزی چشمه بیگی- داوود- بریم خانمان- توپ- اهدای جوایز- شب میلاد- بقیه ی خدا- نماز جماعت-آقای امینیان- فرار- شرعی نیست- دلت پاک باشه- شیخ مرتضی- قبول- حاج کاظم- خانم ها- اینور- اونور- امام جمعه نکن برادر من- صلوات- موبایل- نابینای چشمه بیگی- کرم بچه های روستا- امام جمعه- فریاد- اخم قهر- اهدای جوایز- نیش باز- شام اول خانم ها- حاج کاظم- آقایون برگردید- منو نگاه- سرکاری- علی افت- آقاااا- مگه خارمادرنیستی- شام سیروس- قیمه- جانم سیروس- حیاط مدرسه مسعود کریمی- آقای کاوه- چونی؟- کمربند- حیاط مدرسه- شام- مارمولک- صبح- بچه دبستانی ها- خاله یزدان- نقاشی- کار- کلنگ- سیمان- خستگی- چشمک- تبانی- سگ تو روحت- سید- محسن شجاعی- دکتر!- آمپول زن- حمام- فشار کم آب سرد- ناهار- دوغ-علی الفت-  فیلم سینمایی- اخراجیها- ده نمکی- 60 درصد- فیلم برداری- مصاحبه- مربی دوره ات تموم شده- پاریس- من کار فرهنگی مزدای سپاه- دعوا- قشون کشی- الفنا- آخه ..حیمی- مینی بوس سپاه- سید خلیل- علیرضا کاظمی- کتابخانه- حامد باقری- باصفا- خدارحم- رضا و امیر- شرف غیرت- محبت- حتی عشق- محمد صالحی 180 درجه- می دانم- شب آخر- مهمانی- خانه خدارحم- الفت- شرین کاری- مجتبی ریسه ازخنده- سجاد- عکسش هست- راس میگم- والا- محمد چمنی- عربده- همان شب- همگی- با صفا- حتی ما- دراین ده روز- اسب کنار اسب- ضرب المثله- ما که آدمیم- روز آخر- اتوبوس- برگشت- فیلم سینمایی- 3تا- بوی تهران- بوی لجن- علی الفت- جانم پیری- شام- کالباس- 12 شب- سگ دونی- باز هم- پل سید خندان.    


+ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت7:33 بعد از ظهر | سید حسین موسوی |
 
 

تلخک دیگر

 

سلام

اه ! چرا اینجوری نگا میکنی ! حالا فکر کردی دانشجو شدی باید از بالا به پایین به همه مسائل نگا کنی ! البته تقصیر خودت نیست از هفت خوان کنکور گذشتی یه خورده حق داری اما بذار یه بار عرقت تو دانشگاه خشک بشه بعد پز روشنفکری بیا ؟؟

می دونی !! الان یه خورده داغی ! هنوز فکر میکنی دانشگاه یه مکانیه پر از علم پر از دانش نه داداش من دانشگاه مکان هست اما دانش توش توزیع نمی کنن !

ببین دور برت نداره منم نمی خوام تو این برخورد اول خیلی حالت رو بگیرم  اما اینا رو میگم که یخت همین الان باز بشه و تو توهم نمونی ؟ رفیق من دانشگاه مبدا تحولاته . اینو حتما شنیدی اما میخوای تفسیر این تحول رو توی این دانشگاه برات تعریف کنم . پس خوب گوش بده :

تحول اول : خانمی بود اکرم نام . متشخص ، با وقار ، لباس معقول ، درس خون ، سر به زیر . می دونی . اولش با یه جزوه شروع کرد . بعد با یه تحقیق مشترک بعد گعده های روی زمین چمن و بحث های علمی درباره آخرین جوک های روز و بعد چشمت روز بد نبینه اکرم خانم شد اکی جون ، عمرا پاچه شلوارش از زانوش پایین تر بره . بالاخره اینم یه نوع تحوله .

تحول دوم : پسر سر به راهی بود ، شیطون بود اما کم حرف و خجالتی ، میگفتی جلو سه نفر حرف بزن کله اش میشد عین گوجه فرنگی ، بسکه سرخ میشد . اما یه روزی دنبال یه جزوه نویسی راه افتاد که جزوه بگیره که از هول جزوه افتاد تو سیاست . اونم نه یه کار روشنفکری گوگوری مگوری . افتاده بود تو خط کار چریکی اونم با این سرخ پرچمها که به نظر من پرچم سبز خال خال یشمی بیشتر به روحیشون میخوره تا سرخ جنگی . خلاصه عرض میکردم اینا توی این کار چریکی نشریه سرخ میزدن (فکر کن بخوای برای خرج نشریت پول در بیاری خداییش کار چریکی نیاز داره ) ، تو خونه های تیمی فوتبال بازی میکردن و خلاصش کنم پسر بنده خدا شد سیب زمینیسم سیاسی . تعجب نکن . فقط کسایی که کاری به کار کسی ندارن سیب زمینی نیستن کسانی هم که دنبال تفکرات توی موزه ای راه افتادن اونا هم سیب زمینی هستن چون هنوز نفهمیدن دوره تفکرشون سر اومده و چون این مطلب به این سادگی رو نفهمیدن خب سیب زمینین دیگه .

تحول سوم : یه خانم با یه آقا بودن ، آی مذهبی بودن که نگو و نپرس . این بنده خدا ها از طرفی خواستند همرنگ جماعت بشن  از طرفی هم خواستن خودشون رو تو دل بعضی استادا جا کنن تا زودتر لیسانس بگیرن و برن بعد مدتی یه خانم با یه آقا بودن ، آی باحال بودن که نگو و نپرس .  یکیشون توی کتابای لیبرالی و سوسیالیستی دنبال خدا میگشت . اون یکی هم تو سیخ و سنگ محافل منورالفکری

تحول چهارم رو جدی بگیرید : اما یه عده هم بودند که در عین حال نبودند یعنی خودشون رو ، علمشون رو و  این جور چیزا رو نمی دیدن فقط وفقط دغدغه و آرمان و می دیدن .این جور شدن توی دانشگاه هنر میخواد . اگر هنر داری بپر بالا .


+ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت7:14 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی// کاین ره که تو می روی به ترکستان است!!!

 

دوست دارم امسال از روزنه ای دیگر به سفر جهادی نگاه کنم؛

 

از پنجره ای که یه طرفش رو به روستایی است مثل گرمیانک و طرف

 

دیگرش رو به شهری است مثل شهر ما

 

تهران!!!

 

یک طرفش رو به روستایی است پر از صفا و محبت با مردمی ساده

 

اما بی ریا و صمیمی. روستایی که مردمش

 

هنوز می دانند محبت یعنی چه ، مهربانی چیز خوبی است! و هنوز

 

عشق محترم است!!!

 

مردمش پول را می خواهند  برای زندگی نه زندگی را برای پول! و

 

هنوز لذت هم نشینی با همنوعی را بر سر سفره

 

ای که پر است از اندکی نان و گوجه و پنیر ... ترجیح می دهند بر لذت

 

آن سفره های شاهانه که آرزوی برخی از

 

ماست ! آری روستایی که خون گرم عاطفه ها هنوز در رگ های اهالی

 

اش جریان دارد...

 

و اما طرف دیگر پنجره رو به شهریست مثل شهرما تهران! شهری که

 

مردمش همسایه خود را حتی نمی شناسند چه

 

رسد به اینکه به فکرش باشند و کمک کارش! شهری که زندگی مردمش

 

بر پنجه قدرتمند و بی رحم پول می چرخد و

 

حرف آخر را در آنجا نه انسانیت که پول می زند و سود شخصی .

 

دیگر محبت به هم نوع معنایی ندارد! مهربانی

 

دیگر به جمع لغات مهجور و دورافتاده پیوسته است و اگر کسی قسمتی

 

از مالش را انفاق کند یا دیوانه انگاشته می

 

شود یا احمق!

 

و هزاران هزاران درد دیگر که می دانیم و می دانید...

 

و جالب است که مردم آن شهر را متمدن می نامند و اهالی پاک و ساده

 

آن روستا را بی فرهنگ و عقب مانده! تعجبی

 

هم ندارد؛ اینهم رهاوردی از کاروان تکنولوژی غرب است که آنان که

 

به خیالشان فکرشان روشن است! سنگش را

 

به سینه می زنند. نمی دانم می خواهند به کجا برسند اینان که بعد از

 

کلی تحقیق و تفحص در گنداب تمدن غرب

 

تجربه های پوسیده و منقضی آنان را برداشته و در این مملکت پیاده می

 

کنند. آری ! تجربه هایی که خود آنان سال

 

های پیش به ناکارآمدی اش پی برده اند و دورش انداخته اند امروز باید

 

با نام خوش آهنگ فرهنگ و تمدن به خورد

 

مردم این ملت داده شود و آن فرهنگ غنی و پربار گذشته از ذهنشان

 

پاک شود.

 

کمی بیشتر باید اندیشید. به راستی مقصدمان کجاست؟ هیچکس با

 

تکنولوژی مخالف نیست و احدی پیشرفت علمی را

 

مضر جامعه نمی داند. اما چگونه و به چه قیمتی ؟؟؟ به قیمت پایمال

 

شدن اصول انسانی؟ هرگز!!! نزد مردم این

 

مملکت تمدن بدون اخلاق، و پیشرفت بدون دین و معنویت پشیزی نمی

 

ارزد!

 

اگر اندکی چشم هایمان را باز کنیم خواهیم دید که این بیع و شراء راه

 

به جایی ندارد و چونان معامله با کودکی است

 

که در قبال شکلاتی گنجی را از چنگش در آورند...

 

زیاده عرضی نیست. این هم سوغات جهادی!!!

 

یا علی


+ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت2:27 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

 
سلام

آخرین مقاله ای که نوشیم مربوط میشه به رفتار جماعت دوم خردادی با آقای هاشمی که می تونید این مطلب رو هم در سایت

سپهر نیوز   

هم

آفتاب 

و هم

وبلاگ خودم

بخونید.................................نظر فراموش نشه ...

یا علی مددد

 


+ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت0:40 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

سوغات جهادی 5

 


+ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت10:25 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

سوغات جهادی 4

 


+ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت10:21 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

سوغات جهادی 3

 


+ دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت10:16 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

نقدی بر منتقد

 

نقدی بر منتقد

از قدیم الایام میگفتند گر تو بهتر می زنی بستان بزن .

مدت هاست که شاهد انتقادات شدیدی علیه دولت هستیم که گاه از حد دل سوزانه پا را فراتر گذاشته و نشان از ویرانی معادلات برخی از آقایان صاحب المنفعه بوده که با قطع شدن خرجیشان تنها دارایی مانده خود یعنی قلم به مزدان را وارد عرصه هجوم کرده اند .

اما آنچه بهتر نتوانستن زدن و حال درمانده اند فقط نقد می کنند :

1-   انرژی هسته ای را به یاد می آورم که عزتمان بود و عده ای که هر روز از این می نالند که چرا احمدی نژاد آنقدر به آن اهمیت می دهد . مردم ما نان و آب ندارند و احمدی نژاد از حق مسلم ما حرف می زند . خطاب به حضرات مستطاب عرضه باید داشت که ملت ما داشت شرفش را می داد تا در شورای امنیت کنار میز آمریکا جا باز کند که شاید عمو سام دست از دشمنی با ما بردارد اما حالا با پی گیری احمدی نژاد آمریکا غرورش را از دست داد تا برای باتلاقی که در آن گیر افتاده منت ما را بکشد تا با ما مذاکره کند . ملت ما داشت نان دار میشد و بی عزت . حالا که هم نان داریم (هر چند درویشانه ) هم عزت و خدا سایه خودباخته را از سرمان کم کند که هر چه که حقمان بود را از ما گرفت و حالا که پی جبران خودباختگی گذشتگان هستیم می خواهند خود شیفته مان کنند

2-   سهمیه بندی را به یاد می آورم که هیچ دولتی حاضر نشد محبوبیتش را بدهد ، فحشش را بخورد تا خزانه مملکت از عدالت خالی نشود . درست است که طرح نو پای سهمیه بندی اشکالات فراوان دارد و احمدی نژاد مانند چند نمونه دیگر از کارهای خود آنرا نیمه کارشناسی شروع کرده تا به صورت عملی و با مشاهده تجربی نواقصش را رفع کند اما جراتش آنقدر ستودنی است که بگوییم او آباد کرد و دیگران امیرکبیر شدند .

3-   منتقدان فعلی دولت به خوبی می دانند که چگونه جلوی فعالیت دولت را بگیرند . دولت فعلی دولتی است که بیش از پتانسیل یک دولت معمولی فعالیت میکند و این دشمنان و دوستان دشمنان را اذیت میکند فلذا در یک برنامه هدفمند به دنبال پخش شایعه و تخریب گسترده مطبوعاتی دولت هستند تا پتانسیل دولت صرف جوابگویی به انتقادات شود و در نزدیک انتخابات بعدی با رو کردن پرونده دولت و نرسیدن به جایگاههای تعیین شده دولت را مورد نقد قرار دهند هر چند که احمدی نژاد و دولت او متوجه این نکته شده اند و بی توجه به این نقدها به کار خود ادامه میدهند اما آنها باید متوجه فضای افکار عمومی جامعه باشند و به توصیه های آقای مبنی بر اطلاع رسانی درست گوش فرا دهند و سعی کنند با نزدیک شدن به زبان تمام اقشار جامعه (کاری که مطبوعات روشنفکری میکنند) با استفاده از جلوه های بصری و تبلیغاتی حقیقت (نه دروغ) کارهای خود را برای ارضای افکار عمومی به نمایش بگذارند

در کل برخی از منتقدان فعلی که از جناح مخالف موضع میگیرند کسانی بودند که در دوره ای که خود متصدی امور بودند نتوانستند کاری از پیش ببرند و حال فقط با انتقادهای بی جا می خواهند وجدان خویش را آرام کنند .


+ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت10:53 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

سوغات جهادی 2

 

سوغات جهادی


+ یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت5:11 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

سوغات جهادی

 

سوغات جهادی


+ شنبه دهم شهریور 1386 ساعت12:46 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 
سلام

آخرین مطلبی که در رجانیوز نوشته ام بخوانید:

  توبه ای معادل مرگ !         

همین مطلب در وبلاگ خودم 

                      توبه ای معادل مرگ !

 

هم چنین آخرین گزارشی را که برای سایت خبری سپهر نیوز تهیه کره ام را بخوانید :

نمایندگان ملت از دولت مکتبی می گویند ...

و پس از سالها دوباره یاد و خاطره رجایی زنده می شود ...

  


+ جمعه نهم شهریور 1386 ساعت8:26 بعد از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

 
 

آخرین مطلبی که نوشتم یه گزارشه که مربوط می شه به نا مشروعیت سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی:

 

این مطلب در وبلاگ خودم

این مطلب در سایت سپهر

 

                           گروهک نا مشروع و غیر قانونی مجاهدین انقلاب اسلامی    

              


+ سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت12:52 بعد از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

 
سلام به همه ی دوستان عزیز! چه فرهنگیون و چه غیر فرهنگیون! چه آشنا و چه غریبه! خلاصه کلام اول سلام!

دفعه ی قبل مطلبی رو در رجانیوز نوشتم که بعدش هر کی ما رو می دید می گفت نامرد! فلان ! و ... دیگه تو هم واسه ما آدم شدی!!! دیگه مطلب مینویسی و بعدش هم به ما نمی گی و ...

حالا اینبار برای اینکه بد قولی نشه آخرین مطلبی رو که برای رجا نوشتم براتون می ذارم تا دفعه بعد دیگه نگین نامرد چرا نگفتی! ببینید همین الان به همه دارم می گم تا بعدا فحشم ندین

 

مطلب اول :

چند نکته پیرامون اظهارات اخیر ریاست محترم قوه قضاییه

این مطلب در رجانیوز

این مطلب دروبلاگ خودم

 

مطلب دوم:

منتقدان امريكايي و يك بام و دو هواي جناب مديرمسئول

این مطلب در رجانیوز

این مطلب در وبلاگ خودم

 

راستی نظر فراموش نشه! نترسید بابا ما بر خلاف خیلی های دیگه جنبه مون بالاست! هر چی خواستین بگین فقط فحش ندین  

یا علی مدد ...


+ پنجشنبه یکم شهریور 1386 ساعت6:49 بعد از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

نامه ها بر نامه ها

عاشورای 88

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم...

هشدار هشدار همه به سوی خدا بر میگردیم

هنوز پرچم بالای گنبد ارباب سیاه است

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

اللهم جعل عواقب امورنا خیرا!!!!

مانیفست سکوت

و هنگامیکه مصیبتی بر شما نازل شد بگویید انالله و انا الیه راجعون

چرا ولايت مطلقه ؟

کسی به حسن و حلاوت به یار ما نرسد

سکوت شکست

حكم اسلام درباره مخالفان ولايت فقيه چيست؟

درس 1 تا 7 تاریخ