تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار...

 

شنیده ای می گویند «سر بشکند،پا بشکند،دل نشکند»؟چرا؟

به خدا می گویند جبّار.جبّار یعنی چی؟یعنی شکسته بند.حالا خدا کجا را اگر بشکند درستش می کند؟سر را؟پا را؟نه.این ها را که همین دکتر ها درست می کنند.آن که از او بر می آید و از دکتر ها بر نمی آید دل است.دکتر دل شکسته خودش است.اما البتّه شرط هم دارد.اگر خواستی چیزی را او درست کند نباید ببری پیش دیگران.هیچ دکتری کار نصفه و نیمه ی دکتر دیگر را قبول نمی کند.علی الخصوص او.


+ جمعه سی ام آذر 1386 ساعت8:22 بعد از ظهر | |
 
 

این القوطیون؟!

 

این القوطیون؟!

در حاشیه مراسم:

* از این به بعد سجاد نجفی به فعال دانشجویی تغییر نام داد!

*تف به این ایسنا! اونایی که در جلسه بودن می دونن چی میگم! خدا لعنت کنه این ایسنا رو با این سانسور خبرش...


+ سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت0:20 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

 

آقای خاتمی این دانشگاه اسلامی است ؟؟؟؟!!!!

دعوا با کسانی که از اسلام فهم درستی ندارند بر سر مفاهیم اسلامی شاید کار درستی نباشد اما گاهی در مقام پاسخ به شخصی هستیم و گاهی در مقام پاسخ به جمعی . در مقام پاسخ به آقای خاتمی وقت خود را تلف نمیکنم که نرود میخ آهنین در سنگ ، کسانی که برخی از احکام مسلم اسلام مانند دست دادن با نا محرم را به راحتی کنار میگذارند چه توقعی از آنان می رود که فهم صحیحی از برخی نکات پیچیده تر اسلام داشته باشند .

اما در مقام تذکار در مقابل جمع به خصوص نسل فهیم دانشجو با کسب اجازه چند مطلب را عرض می نمایم :

در ابتدای امر باید تعریف خود را از دانشگاه اسلامی مشخص کنیم . دو تعریف از دانشگاه اسلامی در سطح جامعه موجود است که آنرا به فهم حداقلی و حداکثری بیان کنندگانش نسبت می دهند . در تعریف حداقلی که برخی از اصلاح طلبان وسیدشان از دین و حضور آن در دانشگاه دارند فقط به این اندازه قانع هستند که دانشگاه اسلامی دانشگاهی است که اساتیدش نمازخوان باشند ، تشکل های اسلامی داشته باشد ، انجمنهایش با نام اسلامی فعالیت کنند و احیانا اگر خدایی نکرده بر ضد دموکراسی و آزادی نباشد زنان لطف کنند و با حجاب در سطح دانشگاه حضور به هم رسانند . اگر منظور از دانشکاه اسلامی این است که آقای خاتمی شما راست میگویید غلط کرده هر کس که میگوید این دانشگاه اسلامی نیست . ولی آیا این تعریف شما از اسلام و همان تعریفی نیست که امام به آن میگفت اسلام آمریکایی . همان اسلامی که استعمارگران نشسته اند و باری هواداران آن هورا میکشند . یاد داستانی افتادم که نقل است در زمان تجزیه عثمانی ، عده ای از نیروهای انگلیسی برای محاصره بصره وارد شهر شدند . ژنرال شهر دید شخصی در حال اذان گفتن است . مستشارش را فراخواند و گفت او چه میکند ، پاسخ داد مردم را به نماز دعوت میکند . معنی جملات را خواست ، جواب داد میگوید خدا بزرگتر است ، میگوید که شهادت می دهیم که جز خدا ، پروردگاری نیست ، ژنرال که حوصله اش سر رفته بود پرسید آیا این اذان با ارتش انگلیس کاری دارد ؟ مستشار گفت نه . ژنرال گفت پس بگذار هر چه می خواهند اذان بگویند . آقای خاتمی دین حداقلی همان است که استعمارگران را شادمان میکند وسردمدارانشان میگویند اگر دین این است بگذار هر چقدر میخواهند مسلمان باشند . آقای خاتمی با این سخنانتان جاده های غربزدگی و استعمارزدگی این جامعه را هموار نکنید که می دانید این ملت بر سر دینش و بر سر استقلالش با هیچ کس عقد اخوت نبسته است ، حتی اگر خاتمی باشد با یس ملیون رای . از بنی صدر که بیشتر نباشید ، کمتر نیستید بدانید اگر در مقابل این ملت مسلمان با آرمانهای اسلام بایستید بعید نیست که شما هم با لباس زنان راهی دیار فرنگ شوید

تعریف دوم از اسلام و حضور اسلامی در جامعه به خصوص دانشگاه تعریف حداکثری است که اصلا فلسفه بعثت انبیا هم پیاده شدن تمام قواعد اسلامی و روح تفکر معنوی در سراسر جامعه بوده است . در این تفکر دانشگاهی اسلامی است که روح حاکم بر علوم آن اسلامی باشد . اگر سیاست میگیوند ، سکولار نباشند ، اگر جامعه شناسی میگویند مردم گرا در مقابل حق گرا نباشند ، اگر مدیریت میگویند آرمانها و ارزشها را فدای عقلانیت سوبژکتیو نکنند ، اگر اقتصاد میگویند رباخواری نکنند و... .

حال سوال من از شما این است : آقای خاتمی دانشگاه ما اسلامی است ؟؟؟ دانشگاهی که هنوز اقتصادیش ، اقتصاد فاسد لیبرال و رباخوار است که اسلام بارها آنرا دشمنی با خدا وپیغمبر نامیده است و چون دانشگاه ما اسلامی نیست هنوز که هنوز است بعد از سه دهه از انقلاب ما بانکداری اسلامی نداریم و مجبوریم بنابر ضرورت واکل میته از همان سیستم رباخوار غربی استفاده کنیم . آقای خاتمی امام چندبار در وصیت نامه خود بر لزوم ارشاد اساتید سکولار و یا طرد آنان از دانشگاه اصرار کردند . مگر شما ادعا نمی کنید که پیرو خط امام هستید ؟؟؟ این اساتید غربزده سکولاری که در دانشکده حقوق تدریس میکنند را که دولت خود شما نیمی از آنان را سر کار آورده نمی بینید . آیا با وجود اینها این دانشگاه میتواند از اسلام چیزی بفهمد . در پاسخ شما وطرفدارانتان میگویید اینجا دانشگاه است و محل تبادل همه افکار و باید استاد سکولار هم باشد ؟ سوال من این است اگر همه افکار باید باشد چرا در دوران اصلاحات مذهبی ها و اساتید ضد سکولاریسم را با دیکتاتوری علمیتان از دانشگاه اخراج کردید ؟؟ قطعا و یقینا اسلام با آزادی بیان موافق است ؟ البته آزادی بیان نه آزادی توطئه . زیرا که در قرآن آمده است که مومن همه سخنان را میشنود و بهترینش را انتخاب میکند اما شما طرفداران دروغین آزادی بیان نگذاشتید که دانشجویان از اندیشه های ضد سکولار بهره ببرند و آنها از حق طبیعیشان محروم کردید .

آقای خاتمی روزی فرمودید که اگر دین در مقابل آزادی قرار بگیرد محکوم به فناست . خوشحالم که در سخنرانی اخیرتان متوجه خبط خودتان شدید و در دانشگاه تهران و در دانشکده فنی در کنار همانها که دوسال پیش شما را هو کردند فرمودید آزادی باید در کنار دین و مفاهیم دینی راه پیشرفت مملکت را بپیماید که این خود جای شکر الهی دارد . آقای خاتمی کافی است یک  بار دیگر وصیت نامه امام و یا کتاب آزادی معنوی شهید مطهری را مرور کنید تا متوجه شوید آنچه که دین به مومنین اعطا کرده است عینیت مفهوم آزادی است و آنچه در خارج از چارچوب شرع به مردم ارئه میدهند فساد است و هرزگی . باشد که کمی بیاندیشیم .

 


+ جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت4:32 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

از کمونیست شرقی تا کمونیست آمریکایی

 

از کمونیست شرقی تا کمونیست آمریکایی

دانشگاه همیشه اولین مکانی بوده که اندیشه های تولید شده ی بومی و غیربومی وارد آن میشو و محک بخورد ، این اندیشه ها گاه در دانگاه به مصاف هم می رود و گاه باهم التقاط پیدا میکند و مکاتب گوناگونی را میسازد . اما این میان دانشگاهی آرمانی است که خود تولید کننده اندیشه باشد ، نه مصرف کننده آن. دانشگاه هر گاه تحت تاثیر جریانات بیگانه و یا در جریانات حزبی افتاد آنگاه محلی  میشود برای پرورش سربازان فرهنگی یک مکتب و این سربازان فارغ از تعقل و با چشمانی آکنده از تعصب به جنگ مکاتب دیگر می روند . گاه این مبارزه لباس تقدس به تن دارد که مبارزه دانشجویان مسلمان است علیه مکاتب بیگانه و غیر تولیدی و گاه رنگ دست آویز و عروسک خیمه شب بازی دارد ، مانند آشوب های دانشگاه در ورزهای مصادف با روز دانشجو و یا انتخابات مجلس و احزابی که وابسته به مسلک لیبرالی هستند و یا گروههایی که در عقیده خود را سوسیال معرفی میکنند  دانشجو را وسیله رسیدن به اهدفا خود میکنند و ساحت دانشگاه را به سیاست زدگی و وابستگی آلوده میکنند .

یکی از این جریانات دست آویز بیگانگان یک از بیرون دانشگاه و مرزهای این کشور هدایت میشود جریان کمونیست و گسترش انگشت شمار آن در دانشگاه است .منظور از گسترش انگشت شمار نیز آن است که معمولا بیماریهای حاد مانند سل و وبا حتی اگر به یک نفر هم سرایت کند آنرا گسترش می نامند و من تعمدا از لفظ گسترش انگشت شمار نام می برم زیرا این پدیده در حال حاضر مانند دوران اوج کمونیسم شوروی همه گیر نیست و با تحلیلی که جلوتر به آن اشاره خواهم کرد میبینیم که اصولا رشد کمونیست با توجه به فروپاشی شوروی رشدی معنا دار و قابل تامل است.

پیش از رسیدن به دوران فعلی گسترش کمونیست بسیار نیکوست که تاریخ طلوع و افول کمونیست در تاریخ سده اخیر را بررسی کنیم :

رواج کمونیست در ایران مترادف با تشکیل دولت بلشویک ها در شوروی و جنگ جهانی اول است . از آنجا که همسایه پهناور شمالی همیشه در تاریخ معاصر این ممکلت نقش داشته و با استفاده از ضعف دولتمردان در نیمه شمالی ایران حکومت میکرده است فلذا روسو فیلها یا طرفدارن روسی مسلک بسیاری در سران نظام های قبل انقلاب  میبینیم که ترویج تفکرات چپ ناشی از بازیگری قدرتمند شوروی در صحنه جهانی  می کردند از سپهسالار که زمانی به روسها نزدیک شده بود تا سران حزب توده که تا سالهای ابتدایی  دهه هفتاد در ایران فعالیت میکردند .تنها به فاصله چند سال از تاسیس دانشگاه تهران ، اولین حضور اساتید روسو فیل و انگلوفیل و حتی آلمان فیل را در دانشگاه شاهد هستیم . نظام های بی عدالتی و ایجاد کنند فاصله طبقاتی میان کارگر و کارخانه دار یا به اصطلاح برژوا و پرولتاریا سبب شد تا جنبش های ضد بی عدالتی شکل بگیرد . از آنجا که معمولا هر جنبشی نیاز به ایدئولوژی برای مبارزه دارد فلذا مردمی که به دنبال چتر حمایتی میگشتند که با آن علیه استعمار قیام کنند ناخواسته و از روی جها و گمراهی به زیر پرچم حزب توده ای رفتند که سربازان خود را در دانشگاه پرورش می داد و از مردم ستمدیده نیرو جذب میکرد . با توجه به عنایت الهی نسبت به این مملکت عموم مسلمان مردم با توجه به انذارهای پیاپی علمای آگاه از پدیده الحادی کمونیست زیر این چتر نرفتند و حزب توده در ایران با توجه به قدمت پنجاه ساله خود در ایران در هنگام افول هنوز نتوانسته بود یک پایگاه جمعیتی گسترده برای خود جمع کند و حتی دانشگاهیانی هم که تحت نام روشنفکری در زیر لوای آن می رفتند دنبال یک مکتب مبارزه علیه رژیم بودند و کمونیست فقط مبارزه میخواستند و نه الحاد و همین گونه بود که سوسیالیست های مسلمان با رهبری فکری دکتر شریعتی ایجاد شدند وهمین خود اولین ضربه های فروپاشی را به کمونیست وارد نمود زیرا کمونیست علاوه بر یک راه مبارزاتی ، راهی بود که دین را افیون و زهر و عالم سکون ملتها نیز می دانست و ملت ایران که با همین دین دو انقلاب تحریم تنباکو و مشروطیت را در این مملکت به راه انداخته بود هرگز نمی پذیرفت که دین افیون توده هاست و برای همین توده مردم هیچگاه حزب توده را به عنوان یک پایگاه مبارزاتی نپذیرفتند . با این حال قشر دانشجوی دهه های چهل و پنجاه تحت تاثیر جنبش های دانشجویی غربی و شرقی بودند و شیفته مرام های مبارزاتی افرادی چون چه گوارا با آمریکا بودند . از آنجا که حضور آمریکا در ایران بعد از کودتای ضد ملت 28 مرداد بسیار چشم گیر و آزاردهنده بود طبقه روشنفکر دانشگاهی که تاب این حضور را نداشت برای مبارزه با آمریکا دو راه در پیش داشت یا به نظام تازه شکل گرفته ضد آمریکایی و ضد سرمایه داری چپ بپیوندد که در سراسر جهان در حال گسترش بود  ویا به انجمن ها اسلامی دانشگاهی برود که در عین قدرت فکری به علت عدم دستگاه تبلیغاتی در جهان شناخته شده نبود ولی داعیه مبارزه با استکبار را نیز داشت . در همین بحبوحه ها بود که امام در سال 42 به لطف الهی علیه کاپیتالاسیون آمریکا قیام کرد این قیام چنان موجی به راه انداخت که مکتب میارزاتی جدید در جلوی چشم دانشجویان مسلمان قرار داد . همانهایی که کم کم داشتند از مکتب مبارزاتی اسلام ناامید میشدند که هرچند این یاس از ضعف بینشی خودشان بود که به جو آ نرزوگار  مربوط میگردد که اجازه اشاعه اسلام ناب را نمی دادند . الجمله اینکه با همگانی شدن قیام امام و گسترش چشم گیر اسلام به عنوان یک مکتب همه جانبه نگر مبارزاتی ، فرهنگی ، سیاسی ، ایدئولوژی موج جدیدی در جهان شرق زده و غرب زده به راه افتاد که معادلات صحنه های جهانی را عوض کرد و انقلاب اسلامی به پیروزی رسید . این موج به قدری گسترده بود که به نهضت های اسلامی جهان که قبل از انقلاب برای مبارزه به سمت چپ می رفتند را ه درست مبارزه را آموخت و در داخل نیز سبب فروپاشی نظام فکری کمونیست هایی انجامید که میگفتند تنها مکتب مبارزه مکونیسم است . از لحظه انقلاب اسلامی به بعد چپ ها دچار تناقض و بحران شدند بحران چگونگی رفتار با یک نظام دینی و مردمی . از طرفی آنها در اقلیت بودند و میخواستند در نظام هم باشند و از طرفی هم نظام اسلامی ما یک نظام دینی بود و آنها هیچ اعتقادی به دین و مذهب نداشتند اینجا بود که با خط دهی شوروی دست به اقدامات ترورسیتی علیه نظام زدند و بر شدت نفرت خود نزد مردم افزودند و سبب شدند که در اواسط دهه هفتاد به عنوان یک حزب غیر قانونی شناخته شوند و سران آن دستگیر و محاکمه شوند . سربازان فرهنگی آنان نیز که در دانشگاهها تدریس میکردند و یا درس میخوانند در جریان انقلاب فرهنگی از دانشگاه کنار زده شدند .

از اینجا بود که کم کم چپ ها به فعالیت های زیر زمین روی آوردند و تقریبا جرات حضور رسمی در دانشگاه را نداشتند تا اینکه در اوایل دهه هفتاد شمسی شوروی فروپاشید و بسیاری از آنها توبه کردند .

اما پس از حضور دوم خرداد در حاکمیت و با گفتگوی تلورانس فرهنگی جریان خاموش شده چپ لنینیستی که از شوروی خط میگرفت این بار با کمک اپوزیسیون آمریکایی دوباره عرض اندام نمود . این حضور با کمک عناصر افراطی اصلاح طلب پررنگ تر میشد و یا پررنگ تر جلوه داده میشد تا پروژه براندازی و آغاز قیام از دانشگاه را کلید زده و با کمک سربازان خود فضای کشور را ملتهب و بسته قلمداد کنند . پس از پایان دوره اصلاحات و کوتاهی دست برخی از چهره های منافق از دولت ، کمونیست نیز در دانشگاه ها رو به افول گذاشت و این نشان از این می داد که این گسترش با حمایت دولتی برخی چهرهای معاوم الحال صورت میگرفت . آمریکا نیز که داعیه ضد چپ بودن و اقتصاد آزاد را دارد این بار با کمک های فراوان خود سربازان خویش را در لباس چپ در دانشگاهها فرستاده تا حافظ منافع آنها در محیط های علمی باشند هرچند که در ظاهر نیروهای چپ ژستی ضد آمریکایی بگیرند اما از اپوزیسیون آمریکایی تغذیه میشوند تا سبب فروپاشی داخلی نظام گردند

سخن آخر :

همانگونه که سوسیالیسم به زباله دان تاریخ پیوت ، وعده معدوم شدن هر مکتب غیر الهی نیز نزدیک میشود و لیرالیسم نیز به موزه های خواهد رفت . امروزه نه کمونیسم میتواند این نظام را به چالش بکشد و نه سوسیالیسم . تا دانشجوی مومن و انقلابی و بسیجی در صحنه باشد و توکلو اعتمادش را به خدای خود و مصلح کل آقا امام زمان و نایب گران قدرش امام خامنه ای از دست ندهد هیچ گزندی به این مملکت وارد نمی گردد و قطعا در فجری الهی پرچم این نظام را در مکه کرمه به دستان با برکت امام زمان می سپاریم

 


+ پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 ساعت0:3 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 

بنویسید دانشجو بخوانید انتخابات

خیلی قبل تر ها

آنروزها یادش به خیر . تلویزیون سید خندانی را نشان می داد که عبای شکلاتی بر دوش انداخته و بار سنگین مسئولیتی را با متاع آزادی از ملتی خریده و چندین ملیون دل را به دامن خود گره زده است . گفتیم خوشابه حال انقلاب که سیدی آمده و کمر به اصلاح کژی ها بسته است ، گفتیم آمده است تا طرحی نو در اندازد آمدیم دل ببندیم که دیدیم به حباب روی آب و فانوس رو به باد دل بسته ایم ، دولت آزادی بیان هنوز یک سال از حضورش نگذشته است اقدام به اخراج اساتید مذهبی از دانشگاه کرد ، آمار باور نکردنی بود سید آزاد اندیش بیش از صد تن از اساتید حزب اللهی را که مخالفش بودند با همکاری وزیر علوم و روسای دانشگاهها وادار به بازنشستگی و یا  اخراج کرده بود . نمی دانم سید تغییر کرده بود یا بازیچه شده بود ؟ این همان مردی بود که میگفت زنده باد مخالف من .!! به همین زودی . تمام شد . نقاب را به این زودی برداشت . اما داستان اینگونه بود که سید فریب دیکتاتوران علمی اصلاح طلبی را خورده بود که هیچ مخالفی را نمی پذیرفتند و به نام خاتمی و به کام خودشان سید مارا بازیچه خود کردند . بیچاره سید دستمایه شده بود دلم برایش میسوخت

قبل ترها

هنوز چند سالی از این آلوده کردن ساحت دانشگاه به تصفیه حزبی و سلیقه ای اصلاح طلبان نگذشته بود که سید اصلاح دوست و یاران پروژه دیگری آفریدند . حادثه ننگین هجدهم تیرماه و بی سیم های وزارت کشور در بین اغتشاش گران ، و تضمین از سوی وزرا و آشوب از طرف دولتمردان و تئوریسین ها و سید که در میان مهلکه گیر افتاده بود مهلکه ای میان ، رفتن پیش یاران ، پیوستن به صفوف اغتشاش گران و جدایی از ملیونها نفر از ملت مسلمان که در تظاهرات روز جمعه علیه قلم به مزدان اصلاح دوست اعلام برائت کردند و یا جدایی از تندرویان اصلاح گر که دیگر از قول ملتی افساد گر شده بودند . سید هم داشت افسادگر میشد باید طرحی دیگر در اصلاحات انداخت . سید و یاران دل آقای این مملکت را خون کرده بودند . همانجا که از دست منافقین دست بر دعا برداشت و در جمع زخمی شدگان غائله کوی فرمود: که ای سید و مولای ما ، پیش خدای متعال گواهی بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستادیم و آرزوی شهادت کرد . سید شرمگین از یاران و ناچار از جدایی راه سازش و سرکوب یاران پیش گرفت . همینجاها بود که گفتند عبور از خاتمی .

بعد از قبل ترها

گفتند دور اول سد راهمان شدند ، جلوی دوربین ها سید گریه کرد که وای بر اصلاحات و اشک می ریخت بر دوگانگیش ، ما بین قانون و قانون شکنان . به امیدی دوباره ملیونها دل روانه کاخی شد که مردی با عبای شکلاتی بر آن تکیه می زد . دلهایی که دنبال عزت و استقلال بودند هنوز چندی نگذشته بود دیدند که سیدجمهور بنای خواری ملت در رو به روی بیگانگان را گذاشته است از شروع سفرهای اروپاییش و گرفتن دکترهای افتخاری در دانشگاههای دنیا ، تا تحقیر شدنمان در فرانسه که ژاک شیراک رییس یک ملت را با کم محلی تحقیر میکرد ، از هم سفره ای و شام با آمریکایی ها ، از فرستادن آدمهایشان برای آمریکا که ما غلط کردیم که سفارتتان را گرفتیم ، ما معذرت میخواهیم ، ما آنروز دانشجوی خط امام بودیم . اما حالا...

عزتی که با سه دهه مبارزه و زندان ها و شکنجه و صدها هزار شهید به دست آمده بود داشت از دست می رفت آن از وضع دانشگاههای خودفروخته غرب زده که سبب بهجت غربیها و وزیر علوم دست نشانده شان شده بود ، آن از وضع انرژی هسته ای و آن همه ذلت در مذاکره و فروختن مملکت به چرخ هواپیما و آن هم از وضع تساهل و تسامح فرهنگی که با نام فرهنگ هتاکان را بزرگ کردند و با نام دین انجمن های غیر دینی راه انداختند و فضای علمی دانشگاه را به فضای آلوده سیاست زده حزبیشان تبدیل کردند و باز هم این سید بود که میان لباسش و مرامش و یارانش گیر افتاده بود

قبل از حالا

هشت سالی پر از خون دل ، پر از تک صدایی اصلاحات پایان یافته بود و حالا خاتمی بود و نامه های یاران که سید چه نشسته ای که دورانت دارد تمام میشود بیا و پروژه براندازی را تمام کن و سید کماکان در کشاکش یاران بود ملت . ملت آزادیخواه اصلاح طلب  و یاران افساد طلب و وابسته . نامه ها می رسیدند ، یاران رسوا میشدند و در دادگاه عدالت مردم محاکمه میشدند و تو بر این بازیچه شدن سید تاسف میخوردی ؟ آن زمان که خواستند از او عبور کنند ، آن زمان که یاران دبستانیش در همین تالار فنی برایش هو کشیدندو سید ما مانده بود یک راه که از اول اشتباه آمده بود .چه باید میکرد ؟

حالا

مرد دیگری آمد از سلاله انقلاب ، دولتی که هموز یک چهارم سید عمر کرده است و دوبرابر او کار عمرانی ، حل مساله هسته ای ، دیپلماسی با عزت و.... اما یاران سید گویی تحزب را بر اصلاح ترجیح می دهند هر چند که سالها بود برایمان ثابت شده بود ، قلم ها تیز شد ، جمله ها و شایعات آماده ، حمله . دوباره یاران دندان تیز کردند تا دوباره برای پروژه های محول شده شان تلاش کنند . این بار جنگ فرهنگی است و ما هنوز هم تا آخرین نفس ایستا ده ایم . سید هنوز از یاران دست نمی کشد ، با اینکه یارش نبودند و چون عروسکی روی صحنه هشت سالی رقصاندندش اما دیگر دلم برای سید نمی سوزد . خودش میخواست . و اکنون دوباره با همان یاران که روزی هیمنجا فحشش دادند دوباره جمع شده اند تا طرحی دیگر بیاندازند . باز هم سید ما عروسک ، عروسک گردانان شد . خیمه شب بازی به نام روز دانشجو و عروسکی به کام انتخابات و خوش رقصی دوباره یاران نیمه راه ، که می  خواهد کار نا تمام گذشته را بیایند و تمام کنند . می آیند تا دوباره روی خون شهدا پا بگذارند ، دانشگاه را دوباره سیاسی کنند، مجلس بروند و تحصن کنند و روزانه چند ملیون تومان را برای تحصنشان چلوکباب بخرند و بعد بگویند زنده باد آزادی . زنده باد مخالف من که از دانشگاه اخراجش کردیم و باز چه کسی بهتر از خاتمی دست مایه و بهانه میشود. عادت کردیم بنویسیم خاتمی ، بخوانیم آنها، بنویسیم دانشجو بخوانیم به کام آنها ، بنویسیم اصلاحات بخوانیم افسادات .

بعدترها

سال 1404 است و سید گوشه ای نشسته و بر گذشته اش حسرت میخورد ، از اینکه با نام اصلاحات دبستانی هایش چه افسادات که نکردند و به نام سید شد و به کام آنها اینجاست که سید قلم بر می دارد مینویسد خاتمی ، میخواند بهانه ، بازیچه ، توبه .


+ سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت1:6 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 
3 تفنگدار!

محموت!

کمیل!

سجات!

۳ دانشجو نمایی که خواهان چندصدایی هستند و الان آمارشون کامل تو دست بر و بچ سرباز گمنامه ...

التماس دعا!

 

 

علی شمسی پور!

اینجا، اونجا ، همه جا حامد طالبی!

سومی رو هم نمی دونم کیه! یک فعال دانشجویی! 

و چهارمی رو هم ما که بهش می گیم آقای نوبختی! شما رو نمی دونم!


+ دوشنبه نوزدهم آذر 1386 ساعت1:2 قبل از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

از آذر تو تا آذر ما

 

از آذر ما تا آذر شما

دو تجمع در قوه قضاییه و  در دانشگاه تهران یکی برای عدالت و دیگری ....

مثل همیشه آداب نمی دانستند شاید ذات شورش در بی آدابی باشد . طرفداران قانون ، قانونی در دانشگاه را شکستند!!!! و وارد دانشگاه شدند این حکایت سالهاست تکرار میشود و توهین به تمام مسئولین این هم دست پرورده دموکراسی و توسعه سیاسی است ایرادی ندارد اما اعتراض به چه چیزهایی . همیشه یک سوال برایم مطرح بوده . آنانکه مدعی هستند ما برای آزادی جان می دهیم چرا وقتی درهای دانشگاه را میشکانند جرات بیرون رفتن را ندارند . اصلا این نمایش برای چیست . نمایشی که سالهاست تکرار میشود و بعد از شکستن در انگار نه انگار که می توان بیرون هم  رفت . اگر ترس از دستگیر شدن است پس با جان دادن برای آزادی در تناقض است اگر نمایش لذت بخش است که وای به حال این همه تماشاچی و این همه غوغاسالار.

مثل همیشه خون دل خوردیم ، قوه قضاییه ، پلیسی که امروز هیچ دانشجوی اپوزیسیونی را لمس هم نکرد به جان بسیجی ها افتاده بود . باید خون دل خورد این حکایت تازه نیست . ما را می زنند ولی نباید چیزی بگوییم . آنها را می زنند فردا روزنامه های آمریکایی غوغا میکنند و برای همین است که فرموده اند که اقوام را از طرفدارانشان بشناسید .

آهای اونایی که میگید برای آزادی جان می دیم اینجا دانشگاه است ، اولین سنگر آزادی. بسم الله . چرا همیشه بعد از دانشگاه باید شما را در کاخ سفید بیابیم . این چه آزادی است که قرار است عمو سام هدیه کند . آقایون آزاد اندیش بعد از دانشگاه و رها شدن از این مصونیت چه میکنید ؟ کجا برای عدالت فریاد می زنید چرا عموسام بیرون از دانشگاه پولهایش را خرج نمی کند . آزادی خواهی ، عدالت خواهی جرات می خواهد ، مبارزه با پوشاندن صورت در سنگر دانشگاه جمع نمی شود . مبارزه شجاعت میخواهد

آهای رفقایی که امروز از  جنگیدن خوشحالید امروز در دانشگاهی پا گذاشتید که صدها شهید در آن نفس می کشیدند چرا آنرا با نفس های فریب خورده تان آلودید . ما و این نظام هیچ . از شهدا شرم نمی کنید و چه سوال بیهوده ای . ؟؟

آذر یعنی ماه عدالت خواهی ، آذر یعنی مبارزه با ظلم نه همدستی با ظالمی چون آمریکا . آهای طرفداران ملت برای این ملت چه کردید جز تلف کردن بیت المال ، خیانت به مملکت ، اهانت به شهدا ، آلوده کردن ساحت علم و دانشگاه ، توهین به مقدسات و... وجدانتان را به سوال بکشید که فریب بیگانگان را نخورید .

اقترب الساعه . بترسید از نزدیکی روز حساب اگر دین دارید.

و سخن آخر

گویند شرط عشق موافقت است پس ما هم به آقایمان اقتدا میکنیم و مانند این پدر پیر خون دل خورده مان میگوییم :

ای سید و مولای ما ، پیش خدای متعال گواهی بده که ما در راه خدا تا آخرین نفس ایستادیم ، بزرگترین آرزو و افتخار بنده این است که در این راه پر افتخار ، پر فیض ، پر بهجت جان خودم را تقدیم کنم .(مقام معظم رهبری بعد از حوادث هیجدهم تیرماه)

ای سید و مولای ما شرمنده ام از اینکه در طی این دو سال در دانشگاه هیچ قدمی نتوانستم در راه خدا بردارم و از روسیاهی خویش در پیشگاه الهی شرمنده ام و امیدوارم که قصورم را بپذیرید و ما را چون مالک ، اباذر ، مقداد و میثم از سربازان علی زمانمان قرار دهید. ای سید و مولای هنوز نفس هایم را خرج شما نکرده ام من تا سرباز شدن سالها فاصله دارم .


+ یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت10:39 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

یا شوکران ، یا جام وصل

 

یا شوکران ، یا جام وصل

بزمی آراست ، عالم را خبر دهید ، صورچیان بر صوراسرافییل دمیدند، زخمه های سه تار و تنبور ملایک را بر رقص آورده بود ، شیطان شیطانی میکرد و شراب چهل ساله آورده بود ، مستان از سر مستی آب اگور بلی گویان شور بر دل ملکوت افکندند، تبارک الله احسن الخالقین . ندا آمد شرط عشق موافقت است سجده کنید :

فرشته عشق نداند که چیست قصه مخوان / بیار جام شرابی به خاک عالم ریز

جام های پیاپی .خلق الانسان فی کبد . شرط اطاعت کردند و موافقت . نمی دانم این موجودات سبوح قدوسی چگونه بر خویش غره شده اند که فرمودند دانای کل چرا آفردیدی این دوپای فساد انگیز را ؟ فرمان آمد : انی اعلم ما لا تعلمون .

ظرط جاودانیشان فرمان برداری بود . سر به خاک گذاشتند که یا اباتراب سجدت لک . ندا آمد ابلیس چرا ایستاده ای شراب چهل ساله عقلت زایل کرده . گفت هم به من عشق آموختی هم به تراب . من از عشق سوختم و نار شدم اما چرا او را با عشق ساختی وخاکش کردی . چار او گرد راهت شد و من سوز چشمانت . و همانجا بود که غیرت آمد به پدید و بعد از آن صبر که شرط سوختن صبر است . شرط صبر خاک . صدا زد این تراب را نار کنم از فراقت . با شراب ، با دو چشمان دل فریب ، با رنگ طلایی زلف ، با صدای دو تار ، فرمان آمد عشق و شهوت را در نهادش می نهیم تا با آنچه دادیم عاشقی کند و آدم بیا فریند . صدا زد این خط عشق و این نشان شهوت همه را بر نشان شهوت می ربایم تا کسی عاشق تو جمالت شنود .فرمان آمد مهلتت دادیم :

آدم کجا ز میوه ممنوعه چیده بود / ابلیس با خدا به تفاهم رسیده بود

آمد با عشرتکده ی عالم . تنها . فرمان آمد در آغوش گیرید هم را تا تسکین هم باشید . صدا زد تا شرم فراق هست مرا سوز وصال به کنار ناید . فرمودند :

عاشق ار نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده نقش مقصود در کارگاه هستی

صدا زد اسم عشق بازی مرا عطا کن تا در کنارش جان دهم که گفت و مگر نه آنکه گردنها را باریک آفریده اند تا در مقتل کربلای عشق راحت بریده شوند  فرمود :

و به آدم اسمایی را آموختیم اولشان محمد ، علی ، فاطمه ، حسن و آخره حسین .

صدا زد این چه اسمی است که نامش جان می برد و شوکرانش شیرین است . فرمان آمد آرام بگیر که با این اسم جام وصل می دهیم . شوکران وصل را نوشید و آرام گرفت

 


+ جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت4:12 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

آقای وزیر چه کردی ؟؟؟؟

 

وزیر علوم : فضای دانشگاهها نسبت به دولت قبل بهتر شده

آقای وزیر لعنت بر دروغگو

می خواهم بدون مقدمه معیارهای بهتر شدن فضای دانشگاهها را نسبت به دولت قبل بررسی کنم :

الف) حضور روز افزون اساتید بیق مذهبی که عدم حضورشان را از خدا خواستاریم . اساتیدی که دوزار به آنچه میگویند اعتقاد ندارد و اگر قرار بود روزی جریان فراماسونری برای تخریب دین چهره هایی را به دانشگاه می فرستاد همین ها را می فرستاد . حضور این آقایان آنقدر در دانشگاه فراوان است که با خود میگیوییم یا ما آدم نداریم یا استادهایمان جرات ورود به دانشگاه را ندارند اما وقتی به عمق فاجعه نزدیک میشویم میبینیم که دیکتاتوری و ممیزی جناحی اصلاحات آنقدر بر گروههای علوم سیاسی دانشکده حقوق و علوم سیاسی سایه گسترده که این شیفتگان غرب و تمدن سوزان انقلاب با تاسیس مافیایشان اجازه ورود اساتید مذهبی جریان ساز را به دانشگاه نمی دهند . در این گیر و دار رییس دانشگاه نیز از روسای گروهی استفاده میکند که حامی جریان نفاق و دو رویی اند . آقای وزیر چه کرده ای ؟؟؟؟

ب) حضور گسترده سوسیالیست در خوابگاهها در حالی رو به گسترش است که معاونین بیق فرهنگی که گلدان اگر جای آنها می گذاتشی بهتر عمل میکرد هر روز به دنبال اجرای برنامه های سخیف فرهنگی و نمایش در صحن دانشگاه هستند . آقای وزیر چه کرده ای  ؟؟؟؟؟

ج)رواج کمونیست جنسیتی در حالی روبه افزایش است که تعدادی دانشجو نما حاضر میشوند به تفکیک سرویس دختران از پسران اعتراض کنند وخیابان قدس را ببندند . یاد سخن امیرالمومنین افتادم که بر غیرت آن مردمی تف می فرستاد که در بازاهایشان شانه مردان به زنان برخورد میکرد . و حالا حضرات میخواهند خوابگاهها را هم یکی کنند و لابد اگر همین وضع ادامه پیدا کند در سر کلاسهای دانشگاه شاهد حضور گسترده نوزادانی هستیم که فرزند اعتراضند با این تفائت که پدرشان معلوم نیست . آقای وزیر برای این فساد چه کرده ای ؟؟؟؟

د) اعتیاد دانشجویان به انواع مواد مخدر . کافی است از بچه های خوابگاه چند تا از عواملی که مانع خواب شبانگاهی آنها میشود را بپرسی غیر از مجالس رقص و عرق خوری که دیگر واجب عینی و عادت و عرف شده تازگی ها بوی مواد مخدر سالنهای خوابگاه را پر میکند و نمی دانم آقای وزیر چه کرده است ؟؟؟

ه ) گسترش توهین به مقدسات ، ائمه اطهار ، شهدا و رهبر انقلاب . توقعی نیست وقتی نماینده بی چشم و روی مجلس سبب خلقتش را فراموش کرده و به اربابمان حسین که هر چه داریم از صدقه سر کربلای او داریم توهین میکند چه توقعی از اساتید خود فروخته و دانشجویان خود باخته داریم . آقای وزیر چه کردی ؟؟؟

و) عدم تناسب متون درسی با آرمانهای انقلاب ، بی کیفیتی اساتید علوم انسانی و تقلید بی چون چرایشان از تفکرات پوسیده و به موزه رفته غرب و...... آقای وزیر چه کردی ؟؟؟؟

آقای وزیر در دیدار با آقای مصباح فرمودید که دانشگاهها تا پنج سال دیگر اسلامی میشود ؟؟؟

آقای وزیر اسلام ، جایگاه سوخت و پل چوبی نیست که پنج ساله بتوان به آن رسید . یا شما از اسلام هیچ نمی دانید یا از علوم انسانی یا از اسلامی کردن علوم انسانی که به این راحتی میگویید تا 5 سال دیگر اسلامی میشویم . اگر هلو مرغوب بخواهیم بکاریم پنج سال طول میکشد تا به دست آید یعنی اسلام از سبزیجات کمتر است و یا شما این همه توانایی داشتید . اگر تواناییتان به این زیادی است در این 5 سال چه میکردید ؟؟؟

آقای وزیر بدبختی ما در دانشگاه این است که سایه سنگین مهندسین بر علوم انسانی گسترده شده . کسانیکه از مشقت های علوم انسانی هیچ ندیده اند آقای وزیر انسانی فکر کن . اسلام فرمول ریاضی نیست شما هم آدم اسلامی کردن این دانشگاه نیستی ؟؟؟ هر چند آدم بسیار با ایمان و با فضیلتی باشی .

آقای وزیر اسلامی کردن نیاز به تولید علم دارد . تولید علم اسلامی نیاز به خودکفایی دارد . خودکفایی نیاز به استاد با عزت و اقتدار اسلامی دارد با این متون درسی و با این خودفروختگان به غربی کردن دانشگاه زودتر می رسیم . آقای وزیر چه می خواهی بکنی ؟؟؟؟؟

 


+ جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت1:16 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

جنبش زنده است

 
عکس هایی از :

شیخنا مرتضی کیا - اربابنا صادق شهبازی - یک روزنامه نگار پرشور امیرحسین ثابتی - بلبل اهل بیت حامد زمانی و یک سردبیر جامعه شناس مجتبی طالقانی و رییس دانشکده محمد رضا طاهریان در جنبش

 


+ چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت10:22 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

کوری عصا کش کوری دگر شود

 

کوری عصا کش کوری دگر شود

اندر احوالات اجلاس سران قوه های قضاییه کشورهای اسلامی در ایران

سلام آقای عدالت . عدالت که نه . آقای بانی اجرای عدالت در قضاوت .

قدیمی ها راست زیاد میگفتن .مثلا اونجا که میگفتن هر مسیری یه راهنمایی یه راه بلدی میخواد که آدم صادق و امینی باشه . می دونی آخه راه بر باید راه رو روشن کنه . باید از روی پل های باریک و شکننده ملت رو عبور بده و اما ...

آقای قوه به خاطر اجرای کدامیک از احکام زیر شما مرجع و مقصود قوه های قضاییه جهان اسلام شدید و آنها را به اینجا کشانده اید ؟؟ به خاطر حکم بازداشت دانشجویان شیرازی که پرونده های قطور را از بایگانیهایتان خارج کرده بودند و سر سپرده فرمان آقایشان به دنبال مبارزه با مفاسد اقتصادی بودند. به خاطر فرار شهرام قضایی ، به خاطر گم شدن پرونده آقازاده نفتی ، به خاطر چه ؟؟ چه نکته برجسته ای در این راه دارید که راه بر شدید ؟

آقای قضاییه میگویند منصوب رهبری هستید و انتقاد به شما انتقاد به مولایمان است . آقای قوه نامه امیرالمومنین را به آنهایی را به یاد می آورم که می فرمودند تقوای پدرتان مرا به شما معتمد کرد اما شما لایق نبودید و من شما را عزل میکنم . آقای قوه مواظب باشید از این نامه ها به دستتان نرسد و اگر هم در این دنیا به دلیل مصالحی که آقایمان می دانند به شما این نامه را ندادند مواظب باشید فردای قیامت پرونده مفاسد قضایی از مفاسد اقتصادی و سیاسی قطور تر نباشد هر چند شخص شما را آدم خوش فکر و اصلاح گر و دانشمندی می دانم اما امیدوارم عملتان هم از علمتان سرچشمه بگیرد .

آقای قضایی ، آقای عدالتخوانه ، آقای دادگستر !!! می بینی چندین لقب از القاب پیامبران و اهل بیت را حمل میکنی !! با این همه لقب چرا نتوانستی ذره ای به عدالت نزدیک شوید ؟ چرا همیشه عده ای دایره ای به نام مصلحت به دورشان است که رفتنشان به قوه تان ، مملکت را بر هم می زند . آقای قوه اسم قوه تان قبلا ها عدالتخوانه بود اما حالا اسمش شده مصلحت خانه .لطفا از روی مصلحت مستضعفین را هم محاکمه نکنید چرا که قرآن وعده به حکومتشان داده است .


+ چهارشنبه چهاردهم آذر 1386 ساعت0:47 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تعقل یا تعبد؟!!!

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 

در طول تاریخ اسلام بدلیل برخی جریانات از قبیل اخباریگری و همچنین

 

در جهت پاسخ گویی به این نظریه که «اندیشه آدمی را به بارگاه مقدس

 

شرع راه نیست» و «دامن دین از این قبیل آلوگی ها منزه است» تلاش

 

های بسیاری در جهت تحکیم جایگاه عقل در اندیشه اسلامی صورت

 

گرفت و همین تلاشها از عوامل گسترش علومی مثل کلام اسلامی – که

 

هدفش توجیه عقلانی اعتقادات دینی است- بوده است و به خصوص پس

 

از ظهور حکیم متأله شیعه ، صدرالدین شیرازی و سعی در آشتی بین

 

فلسفه، و فقه و عرفان اسلامی – که اگرچه هنوز هم مورد انکار برخی

 

از متشرعین است و همین انکارها بود که علامه طباطبایی و دیگر

 

بزرگان را به دلیل تدریس فلسفه آماج تهمت ها و تهدیدها قرار داد –

 

مباحث عقلی و استدلالی از جایگاه مهمی در حوزه اندیشه های اسلامی و

 

شیعی برخوردار گشت و کتب و مقالات متعددی در موضوع رابطه عقل

 

و دین و حدود ثغور هر یک به رشته تحریر در آمد و امروزه برای اغلب

 

مباحث دینی استدلال های متقن عقلی و منطقی بیان شده است که تأثیر

 

بسزایی در اثبات حقانیت دین مبین اسلام و مذهب شیعه داشته است.

 

در اهمیت وجود استدلال های عقلی در حیطه مباحث دینی و نقش بی بدیل

 

آنها در دفاع از عقاید وباورهای مذهبی به خصوص در نگاه برون دینی

 

به اندیشه های مذهبی؛ شکی نیست و تأکید اسلام بر ضرورت تعقل و

 

تفکر در تمام اجزای عالم هستی غیر قابل انکار است و آیات و روایات

 

بسیاری در تحسین خردورزی و تقبیح جهل و نادانی در کتاب الهی و

 

سنت حضرات معصومین (علیهم السلام) مؤید این سخن است. (1)

 

اما آنچه در این نوشتار مورد بررسی قرار می گیرد نوعی آسیب شناسی

 

دینی است که به خصوص در میان نسل حاضر و مخصوصاً جوانان

 

شیوع یافته است و آن خلط حوزه ایمان و عقلانیت است. درتفصیل این

 

اجمال باید گفت افراط در عقل گرایی و اصرار بر توجیه عقلانی تمام

 

گزاره های دینی موجب وارد آمدن ضربه های خطرناکی به ایمان

 

واعتقادات افراد می شود. به این معنا که جوان امروز با این پیش فرض

 

که «تمام گزاره های دینی توجیه عقلانی دارد» وارد حوزه وسیع اندیشه

 

های مذهبی می شود و بر آنست تا هر عقیده ای را با عقل خود دریابد و

 

با ارائه دلایل عقلی به آن حکم کند. در این بین به دلیل عوامل متعدد فردی

 

از قبیل عدم امکان مطالعه کامل و جامع در حوزه علوم دینی برای وی

 

(که غالباً خارج از حوزه تحصیلات تخصصی اوست) ، عدم مطالعه

 

صحیح  و یا مطالعه منابع غیر معتبر ، عدم وجود فرصت کافی از

 

یکطرف و سیل عظیم سؤالاتی که در ذهن او دررابطه و باورهای دینی

 

اش مطرح می شود از طرف دیگر و ... و یا عوامل اجتماعی ناشی از

 

شرایط محیط و اطرافیان ؛ در برخی مقاطع با شکست مواجه شده به بن

 

بست می رسد. در اینجاست که در پیش فرض اولیه خود شک کرده و

 

دراعتقاد به برخی از باورهای دینی سست می شود.

 

به این مشکل، انبوه تهاجمات فکری از سوی دشمنان اسلام و وارد کردن

 

شبهات بی شمار (که اکثر آنها هم مسایلی ساده و بی اساسند و به راحتی

 

به وسیله متخصصان دینی پاسخ داده می شوند) و القاء تفکرات

 

سکولاریستی و دین زدایی را باید اضافه کرد تا به عمق مطلب پی برد .

 

به نظر بنده ریشه این مشکل بی توجهی به جنبه عبودیتی دین است. باید

 

توجه داشت که از امهات تعلیماتی دینی بحث «بندگی» و لزوم اطاعت

 

عبد از معبود است. یعنی همین که برای بنده مسجل شد که دستوری از

 

جانب پروردگار صادر شده است باید آنرا بپذیرد و از آن اطاعت کند.

 

همان طور که در ابتدای بحث گقته شد، این سخن به معنای نفی

 

خردورزی در عقاید دینی نیست ؛ بلکه این معنا را می رساند که بنده در

 

مرحله اول باید مطیع امر خدای خود باشد و در مرحله بعد اگر آن مسئله

 

در حیطه عقل بشری قرار داشت، عقل هم حکم شرع را تأیید می کند.

 

ولی در مواردی که حکمت برخی از احکام وعقاید فراتر از حوزه عقل

 

محدود و خطاپذیر بشری قرار دارد، این محدودیت عقل نباید جواز

 

سرپیچی از اوامر الهی باشد.

 

در ضمن باید توجه داشت که اصل بندگی خود یک اصل عقلی است. به

 

این معنا که انسان ابتدا از طریق اصول منطقی و موازین عقلی به حقانیت

 

خداوند و پیامبران او حکم می کند و با اثبات صفاتی نظیر عدالت ،

 

حکمت ، صداقت و ... و برای خداوند و سلب صفات مذمومه از ساحت

 

مقدس حضرت اله، منطقاً حکم می کند که چنین خدایی شایسته اطاعت

 

است و فرمان او هرچند باعقل ناقص بشری قابل درک نباشد، اما مسلماً

 

تعارضی با موازین عقلی ندارد. بنابراین عدم درک عقلی گزاره های

 

دینی هیچگاه نباید موجب کنار گذاردن و ابطال آنها شود. به همین دلیل

 

است که در آیات قرآن اگر در بسیاری موارد حکم به تعقل در آفاق و

 

انفس شده است (2) و بدترین مخلوقات را آنهایی می داند که از عقل خود

 

استفاده نمی کنند(3) در آیات متعدد دیگری هم لزوم اطاعت محض از

 

اوامر و نواهی الهی را گوشزد می کند و گاهی حتی حکمت وضع برخی

 

احکام را مشخص کردن بندگان مطیع از بندگان سرکش و طاغی بیان می

 

کند(4) .

 

در انتها بهتر است همه ما این سوال را از خود بپرسیم و جواب آن را از

 

فطرت پاک خود بخواهیم که: چگونه است انسان ها برای معالجه امراض

 

جسمانی خود به پزشک مراجعه می کنند و برای قبول درمان او نیازی به

 

توجیه عقلانی نمی بینند اما برای اطاعت از فرامین دین که همانا طبیب

 

روحانی انسان ها و جوامع بشری است ، همه چیز را متوقف بر قانع

 

شدن عقل ناقص خود می دانند ؟!!!!

 

 

پی نوشت:

1-      بقره/164، 170،171 – مائده/58 – یونس 42 و آیات متعدد دیگر. – پیامبر اکرم (ص) : قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له (روضه الواعظین-9) – امام علی (ع) العقل اقوی اساس (غرر الحکم/475) – امام علی (ع) : العقل رسول الحق (غررالحکم/272) و احادیث دیگردر این زمینه.

2-      بقره/164، 170،171 – مائده/58 – یونس 42 و آیات متعدد دیگر.

3-      انفال/22

4-      بقره/143

 

والسلام علی من اتبع الهدی

 

 


+ دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت0:40 قبل از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

آقای قوچانی دانشگاه نمرده ، اصلاحات رفته است ؟!!

 

آقای قوچانی دانشگاه نمرده ، اصلاحات رفته است ؟!!

نقدی بر سرمقاله محمد قوچانی در شهروند امروز با عنوان شورش پسران بر پدران

به مناسبت سالروز جنبش دانشجویی شانزدهم آذرماه

محمد قوچانی از آن دسته از روزنامه نگاران جوانی است که چند وجه مثبت دارد . برشمردن این نقاط مثبت قبل از نقد سخنانش دلیل بر آن است که هم وجوه مثبت را گفته باشم و هم نقد خود را تا شایبه نقد جناحی و یا از روی نفرت و کینه وارد نشود . ازامتیازات مثبت او قلمی روان نویس و با حوصله است که در مطالب توقفی به جا و دور از حاشیه دارد که این خود نشان از تسلط بر حوزه نوشتاری اوست . هم چنین جمع نیروی جوانی و به دست آوردن تجارب عالیه در این سن خود حاکی از تلاش  و پشت کار علاقه او بر این شغل است . باشد که موفق و صالح اندیش باشد .

در این نوشته چند تکه از صحبت های او را بر میگزینم و نقد خویش را عرض مینمایم . این سرمقاله در شماره بیست و هفتم شهروند امروز به چاپ رسیده است .

1)دانشگاه زادگاه مدرنیته است  . تا آنجا که در خاطر دارم تاسیس دانشگاهها مدتی پس از رنسانس و آغاز مدرنیته بوده است . دانشگاه آمده بود تا به جای کلیسا و نهادهای دینی علوم را به مردم عرضه کند . تا اینجای کار عیبی نیست اما دانشگاه تاسیس شده بود تا سکولاریسم را در عالم ناسوت پیاده کند و آمده بود تا نهادی شود که پیاده نظام ارتش قداست زدایی عالم را بر عهده بگیرد . آقای قوچانی دانشگاه زادگاه مدرنیته نیست زاییده مدرنیته است  . مدرنیته ای که آمده بود تا سنتها را به جنگ بخواند و این جنگ را جنگ رهبانیت و لذت معرفی کرده بود تا بگوید هرکس در جبهه مدرنیته باشد انسان اِبنُ الوقت ، انسان روشنفکر، امروزی و طرفدار حقوق انسانهاست و هر کس در جبهه سنت باشد بشر متجر ، دور از خوشی و صوفی مسلک است که تحمل خوشی اولاد آدم را ندارد و این دسته بندی وظیفه خطیر دانشگاه علم زده (ساینتیسم ) بود که علم را در مقابل دین بگذارد . شاید بگویید در قبل از مدرنیته دانشگاههای فراوانی وجود داشته است از جندی شاپور تا مدرسه افلاطون . باید عرض کنم من دانشگاه را فقط محفل علم آموزی نمی دانم . دانشگاه مکتب مبارزه است و این نهاد مبارزاتی از جایی تاسیس شده است که مبارزه آغاز شد از آغاز مبارزه علم با خدا .

2)جنبش دانشجویی در ذات خود جنبشی چپ است . چپ علیه وضع موجود که نه فقط سنت که مدرنیته لیبرال است (یعنی مدنیته را نیز به نقد میکشد ) . آقای سردبیر ، دانشجوی دیروز و شهروند امروز گرامی ، اگر تصور شما از جنبش جنبیدن فیزیکی ، شکستن در و پنجره و آجر پرانی است که همان تیتر شورشی که انتخاب کردید واژه بسیار مناسبی برای توصیف همرزمان خودتان در دانشگاه است . اما سردبیر گرام هر جنبشی دو مرحله دارد مرحله پشتیبانی محتوایی و مرحله سخت افزاری . جنبش های چپ قبل از اینکه به موزه های تاریخ بروند شاید پشتیبانی برای گفتمان داشتند اما امروز چه ؟ امروز که کمونیست در موزه ها هم یافت نمی شود آیا جنبش های دانشجویی چپ هستند ؟ و تازه اگر نگاهی به گذشته بیاندازیم جنبش های دانشجویی چون شانزده آذر 1332 نیز آیا چپ بوده اند هر چند شما معتقدید بوده اند که جواب این حرفتان را نیز خواهم گفت . اگر منظور شما از چپ به معنی رادیکال و برانداز هم باشد با جنبش های عدالتخواه امروزه چه میکنید که دانشجویان مسلمان و واقعا پیرو خط امام (نه در لفظ ) که هیچکدام قصد براندازی ندارند و همه میخواهند تحت لوای پرچم جمهوری اسلامی بی عدالتی را ساقط کنند . چرا تصور شما از جنبش ها انقدر تصور همراه با تنگ چشمی است که هیچ شورشی جز 18 تیر را که همه فهمیدیم سردمداران آمریکاییش  الان در پناه کاخ سفید چه نقشه ها که نمی کشند به چه بیچارگی افتادند که آن همه دبدبه و کبکبه جنبش مستقل دانشجویی سر از وزارت خارجه آمریکا و دلارهای لابی های صهیونیستی در آورد  . نمی دانم دوری چند ساله شما از فضای دانشگاه این طامات را در ذهن شما بافته که جنبش ها چپ هستند یا قلیل بازماندگان تفکر سوسیال وامانده از دنیا که موزه پرست و پس مانده خور و شیفته آنسوی آبند . آقای قوچانی چپ چپه کرده است جنبش دانشجویی امروز مطالبه عدالت اسلامی میکند نه لنین پرست است و نه مارکس دوست جنبش دانشجویی امروز ولایت مدار  است آیا در تفکر نسبیت گرا و نفسانیت پرست فلسفیتان ولایت و اطاعت حضور دارد ؟ اگر ولایت مداری را چپ مینامید ما چپ ترین نسل بشر هستیم .

3)....اولین جرقه جنبش دانشجویی در شانزدهم آذر زده شد .....هر سه شهید 16 آذر گرایش چپ و چپ لی داشتند و به پای آمریکایی قربانی شدند که مظهر راست جهانی محسوب میشد . کشته شدگان آنروز را نمی دانم اما محض مرور برای خودم داستان آنروز را مرور میکنم : روزی ، روزگاری ملتی بود که با مصدق عهد بستند که مستقل از غیر،  نعمت های خدادیشان را در راه آبادی این آهن آباد مصرف کنند نمی دانم مصدق پیمان شکست یا مردم (البته این نمی دانم را شاید در مقاله ای در آینده بررسی کنیم اما منظور اینکه اینجا مورد بحث نیست ) اما 28 مردادی شد و لشکر ایرانی بیگانه پرست کودتایی راه انداخت از جنس دلار . دلار همان نفت هایی که به غارت رفته بود و حالا از مرداد 32 تا آذر 32 چهار ماهی گذشته که ملتی بر سر جنازه استقلال بر باد رفته اش می گرید و عقده های فروخفته را بر لبان گزیده اش نشانده تا در فرصتی مناسب در آتش فشانی بر سر این ده ویران بیافکند و چه فرصتی بهتر از آمدن نیکسون به ایران تا خونخواهی کودتا کنند وچه مکانی بهتر از دانشگاه و دانشجوی مسلمان . حیف این جریان استقلال اندیش است که آنرا به پای خودفروشان چپ قربانی کنیم !

4)جنبش دانشجویی همواره نهادی اراده گرا بوده است و اراده گرایی مادر چپ گرایی است . فقط یک کلام بگویم چپ گرایی در حال حاضر اراده آمریکا برای تقویت اپوزیسیون های کشورهای مخالف خودش است .

5) جنبش دانشجویی نه در پی عبور قانون که به دنبال حاکمیت قانون است . برای همین است آن عده که خود را جنبش دانشجویی اصلاح طلبان می دانند در راستای قانون سخنرانی رییس جمهور قانونی این مملکت را بر هم می زنند ، در راستای قانون در دانشگاه درها و پنجره ها را میشکانند و در راستای قانون پا روی قانون اساسی میگذارند .

آخر)جنبش دانشجویی مرد ، زنده باد دانشگاه . آقای قوچانی اگر یادم مانده باشد یاران دبستانیتان مانند حجاریان وعبدی این گونه میگفتند که اصلاحات مرد ، زنده باد اصلاحات . آری آن شورش دانشجویی که با کمک وزیران وقت هجده تیر راه انداخت همراه اصلاحات مرد و الان جنبش دانشجویی زنده است که در حال تولید علم است . تولید علم بومی و نه خودفروخته که خود ساخته . آقای سردبیر شما هم به این جنبش بپیوندید . حسرت خوردن در آینده تان را دوست نداریم

 


+ یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت10:15 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

غروب شد نیامدی

 

بیچاره چو بیچاره ببیند خوشش آید

می دونی چرا از دیدن غروب سیر نمی شیم . چون بیچاره چو بیچاره ببیند خوشش آید .

مگه از غروب بیچاره تر هم هست . اولا تا میاد باید بره . بنابراین اگه کسی بخواد دنبالش بگرده باید تمام کره زمین رو در راستای افق با سرعت 30 کیلومتر بدوه تا هیچ وقت از دستش نده . دیوما به خاطر اینکه از اون بالا می ره زیر زیر زیر تا جاییکه چشمای من و تو نبیندش وگرنه ممکنه جاهای دیگه محرم باشه و شش ماه جلوه نمایی کنه . سیوما غروب بیچاره ماهه . از شمع وجود خودش کم میکنه تا ماه نور بده آخه تا حجله این ماه تاریک نشه که افتخار جلوه نمایی نمی ده تازه این ماه انقدر ناز داره که باید هزار تا ابر رو کنار بزنی تا ببینیش البته اگه قبلش خوابت نگرفته باشه و چهارما غروب بیچاره است چونکه جمعه ها همه رو بیچاره میکنه . نمی دونم اما شاید غروب هم یک سرباز باشه . سرباز دل تنگی .

 


+ یکشنبه یازدهم آذر 1386 ساعت0:45 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

حلقه سبز بر دستان سرخ حاتمی کیا

 

حلقه سبز بر دستان سرخ حاتمی کیا

بخواهیم یا نخواهیم حاتمی کیا آدم جریان سازی است . آدمی که با هر فیلمش یک موج جدید تکنیکی و یا حتی یک گفتمان جدید در جبهه فرهنگی گشوده میشود . حاتمی کیا جایی میگفت قطار وقتی به جبهه میرفت دلبر بود و وقتی از جبهه می آمد دل آور . امروز قطار حاتمی کیا که در خط مقدم جبهه فرهنگی می رود و می آید دلبر است یا دل آور ؟ منظورم را رک تر بگویم . امروز حاتمی کیا در راه رسیدن به یک آرمان واقعی تر است و یا چونان شکست خورده ای از جنگ ، دل آور جبهه فرهنگی گشته و احساس میکند که سهم خود را به جنگ ادا کرده است ؟ حاتمی کیا یعنی سبک ، خلاقیت و حرف تازه و آنچه امروز ما را به نگاشتن نقدی بر حلقه سبز وا داشت همین روایت تازه از زندگی است .

حاتمی کیا قبلا در فیلم هایی مثل آژانس شیشه ای و یا ارتفاع پست هنر فیلم نامه نویس و کارگردانی خود را نشان داده بود . همان دو فیلمی که مخاطب را در یک لوکیشن یک ساعت سرگرم خود می ساخت و هرگز او را از این فضای یکسان و آدم های تکراری دل زده نمی کرد . این هنر حاتمی کیا یعنی هنر قصه گویی و روایت در سینما جز هنر هاییست که حاتمی کیا را از دیگران متمایز کرده است . یکی از نکات قابل توجه سریال حلقه سبز حاتمی کیا نیز همین است .هنر قصه گویی . بدون بستن آب و کش و قوس های بیهوده و دیالوگ های ملال آور . انگار دوربین وارد یک داستان حقیقی شده و تنها آن صحنه هایی که ارزش روایی را دارند به تصویر میکشد و این خود جز امتیازات این سریال است . اما جوهره ی اصلی این فیلم حاتمی کیا بر مبنای حضور روح یک انسان معلول مرگ مغزی شده است که توانسته با یک پرستار ارتباط برقرار کند و پرستار را به کمک به خود وادار کند تا در دوران مرگ مغزیش قلب او را واگذار نکنند . فیلم ساختن درباره مسائل ماورا کار بسیار دشواری است . مفاهیم انتزاعی با کمک نور و صوت و... قابل ادراک نیستند . هر چند که قابل فهم باشند . اما تلویزیون در حد وسع پوزیتویستی خود سعی در نمایش این مفاهیم را دارد که امیدواریم حداقل با مطالعه بیشتر و مشورت با بزرگان صورت بگیرد . اینکه چرا حاتمی کیا به جای جنگ یک باره سراغ چنین موضوعی رفته را باید در آخر فیلم متوجه شد و هم اکنون پس از گذشت پنج جلسه از فیلم نقد کردن کار نسنجیده ای است اما در این چند قسمت از فیلم روح بر فیلم حاکم بود که احساس میکنم میشود بر این فضای کلی نقدی وارد کرد . در این سریال روابط اجتماعی میان آدم های به صورت سورئالیستی و کاملا با فاصله و کینه به نمایش گذاشته میشود که این را نمی دانم به حساب نقد رندانه حاتمی کیا بگذاریم یا به حساب زجرهای این دوران فیلم سازیش . در فضاهای سورئالیستی اغراق در بیان احساس و استفاده از نمادهای سمبلیک فراوان است همچنان که در این سریال نمایش احساس تشنج ، کینه و نفرت به صورت افراط و اغراق به نمایش گذاشته میشود  . همچنین خط کشی های قرمز کف سالن بیمارستان ما را به بعضی خطوط قرمز ارجاع می دهد که باید این از این خطوط عبور کنیم و روحمان را به جراحی بسپاریم . نقد حاتمی کیا به مناسبت ها و زد و بندهای ثروتمندان برای گرفتن جان معلولین نیز نماد سمبلیک تازه و ابتکاری است که قلب معلولی را ثروتمندی استقمار میکند تا همچنان چرخه کار بچرخد . هر چند که مواضع بالا گاه به سوسیالیسم نزدیک میشود اما حاتمی کیا با وسط کشیدن پای یک روح عملا هر گونه گرایش به ماتریالیسم را رد میکند وخود را از نزدیکی به تفکرات چپ وا می رهاند . اما این روح خارج از جسم یک انسان مرگ مغزی شده نکاتی ظریفی دارد که به عنوان نکته آخر به آنها اشاره میکنم . اول آنکه بزرگان دینی ما چندین روح را برای این جسم در نظر گرفته اند که مرگ و انقطاع از دنیا هنگامی است که تمام این هفت روح از بدن خارج میگردد وشهود وادراک به گونه ای دیگر تبدیل میشود و لامسه و بویایی جایش را به شناخت جوهر و ذات اشیا می دهد . اما در حالاتی که انسان در خواب فرو می رود و یا در مواردی مانند مرگ مغزی یک روح از این هفت روح موجد در بدن انسان از جسم خارج و بدن را ترک میگوید . برخی آنرا هوشیاری ، برخی ادراک و برخی آنرا روح جسمانیت نامیده اند که در همه موجودات عالم هست و این آن روح افلاکی بیم دهنده و نفخت من روحی خداوند نیست . خلاصه اینکه در این جا ما بحث از روحی میکنیم که از جسمی خارج شده اما هم اختیار دارد ، هم کنترل دارد و هم توانایی ادراک و ارتباط با دیگران . انیجا مسئله به لحاظ علمی و فلسفی دچار تناقض میشود . اول اینکه اگر روح توانایی اختیار و انتخاب دارد و شعور یک انسان و قوه هوشیاری اوست پس چرا این روح در این فیلم کارهای احمقانه و حرکات ساده لوحانه در شان جسمانیت را انجام می دهد ؟ اگر این روح را روح ادراک و حلقه مرتبط بین عالم ناسوت و لاهوت بگیریم پس چرا این روح ادراکی در سطح زمینی و در حد فهم یک جسم از یک شی را دارد . اگر این روح قوه ادرک یک جسم مرگ مغزی شده باشد قاعدتا باید فراتر از ادراکاتی مانند لامسه و بویایی و ... با عالم ارتباط برقرار کند ؟ حاتمی کیا تکلیف ما را در این فیلم با این روح مشخص نکرده . اگر این روح را میخواهد سمبل واقعه ای قرار دهد پس چرا اصول سمبلیک و سورئال را در خصوص شخصیتش به نمایش نمی گذارد و اگر می خواهد حمید فرخ نژاد را را به مانند یک روح واقعی به نمایش بگذارد چرا فیلم دچار تناقضات عقلی و گاه تناقض با احادیث  و آیات قرآن می باشد .

اما حاتمی کیا در نمایش این روح چند نکته ظریف را هم رعایت کرده که بسیار هوشمندانه بوده است . اول از همه تفاوت ظاهری ما بین روح و جسم است . در این فیلم دو روح از دو جسم را حاتمی کیا به نمایش گذاشته . روح پیوند دهنده عضو که در هر قسمت او را میبینیم و روح پیوند گیرنده که دچار یک مرگ یک دقیقه ای در اتاق عمل شد و جالب اینکه هر دو روح با جسمشان به لحاظ ظاهری متفاوت بودند . هرچند که روح ماهیت و شکل ظاهری ندارد اما گفته اند پس از مرگ و هنگامیکه روح جسم را در قبر پس از چندی دل کندن از جسم و کفن خویش تنها میگذارد در عالم برزخ به سراغ روح دیگر مردگان میرود و آنها را به ظاهر می شناسد که این خود بیانگر نوعی شکل و صورت درتجلی یافتن ارواح است این تجلی یافتن همیشه شبیه جسم نیست و گاه حتی به شکل حیوانات و یا معضوق نیز در می آید که باز کردن این بحث شیرین خود مقاله ای دیگر می طلبد . و از طرفی گفته اند که این ارواح در عالم برزخ کم کم مستعد و آماده قیامت شده و به تعبیر یکی از بزرگان آموزش میبینند . این تغیرات ظاهری روح این فیلم از قبیل مو در آوردن و یا بلند و کوتاه شدن نیز تا حدودی می توان نزدیک به این تعبیر دانست که این روح در حال مستعد و آماده شدن است اما این استعداد لزوما در ماهیت نیست . نکته دیگر آنکه اگر شخصی مرده باشد روح در برزخ است و ادراک ، اختیار به معنی قوه شعور و لسان و تفکر به او داده میشود تا برخی از مکافات و پاداش ها را بهره مند شود که اگر در این صورت اجازه حضور در این جهان را به او نمی دهند چه برسد برقراری ارتباط با دیگران را . و اگر منظور حاتمی کیا روح سرگردان بین دنیا و برزخ است (عین خود مرگ مغزی ) که این ادراکات و قوه ها را به کسی در این حالت نمی دهند کما اینکه کسانیکه از مرگ مغزی بیرون آمده و شفا یافتند هیچکدام از ادراک به صورت درک اکمل عالم سخن نمی گویند و جز یک یا دو صحنه چیزی از آن دوران بر یاد ندارند و این یعنی اینکه قوه ادراک کامل از بدن خارج نشده .

در کل این اثر حاتمی کیا هم مانند سایر آثار این استاد مسلم قصه گویی و کارگردانی یک خلاقیت دل چسب و تماشایی دارد و کماکان قدرت بی بدیل خود را در فیلم سازی به رخ میکشد . حاتمی کیا راوی سرخ جبهه ها میخواهد روایتی از  حلقه ای سبز بسازد باید دید که این حلقه سبز آیا به آن دستان سرخ می آید ؟؟


+ یکشنبه چهارم آذر 1386 ساعت1:2 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

نامه ها بر نامه ها

عاشورای 88

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم...

هشدار هشدار همه به سوی خدا بر میگردیم

هنوز پرچم بالای گنبد ارباب سیاه است

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

اللهم جعل عواقب امورنا خیرا!!!!

مانیفست سکوت

و هنگامیکه مصیبتی بر شما نازل شد بگویید انالله و انا الیه راجعون

چرا ولايت مطلقه ؟

کسی به حسن و حلاوت به یار ما نرسد

سکوت شکست

حكم اسلام درباره مخالفان ولايت فقيه چيست؟

درس 1 تا 7 تاریخ