«بسم الله الرحمن الرحیم»
در طول تاریخ اسلام بدلیل برخی جریانات از قبیل اخباریگری و همچنین
در جهت پاسخ گویی به این نظریه که «اندیشه آدمی را به بارگاه مقدس
شرع راه نیست» و «دامن دین از این قبیل آلوگی ها منزه است» تلاش
های بسیاری در جهت تحکیم جایگاه عقل در اندیشه اسلامی صورت
گرفت و همین تلاشها از عوامل گسترش علومی مثل کلام اسلامی – که
هدفش توجیه عقلانی اعتقادات دینی است- بوده است و به خصوص پس
از ظهور حکیم متأله شیعه ، صدرالدین شیرازی و سعی در آشتی بین
فلسفه، و فقه و عرفان اسلامی – که اگرچه هنوز هم مورد انکار برخی
از متشرعین است و همین انکارها بود که علامه طباطبایی و دیگر
بزرگان را به دلیل تدریس فلسفه آماج تهمت ها و تهدیدها قرار داد –
مباحث عقلی و استدلالی از جایگاه مهمی در حوزه اندیشه های اسلامی و
شیعی برخوردار گشت و کتب و مقالات متعددی در موضوع رابطه عقل
و دین و حدود ثغور هر یک به رشته تحریر در آمد و امروزه برای اغلب
مباحث دینی استدلال های متقن عقلی و منطقی بیان شده است که تأثیر
بسزایی در اثبات حقانیت دین مبین اسلام و مذهب شیعه داشته است.
در اهمیت وجود استدلال های عقلی در حیطه مباحث دینی و نقش بی بدیل
آنها در دفاع از عقاید وباورهای مذهبی به خصوص در نگاه برون دینی
به اندیشه های مذهبی؛ شکی نیست و تأکید اسلام بر ضرورت تعقل و
تفکر در تمام اجزای عالم هستی غیر قابل انکار است و آیات و روایات
بسیاری در تحسین خردورزی و تقبیح جهل و نادانی در کتاب الهی و
سنت حضرات معصومین (علیهم السلام) مؤید این سخن است. (1)
اما آنچه در این نوشتار مورد بررسی قرار می گیرد نوعی آسیب شناسی
دینی است که به خصوص در میان نسل حاضر و مخصوصاً جوانان
شیوع یافته است و آن خلط حوزه ایمان و عقلانیت است. درتفصیل این
اجمال باید گفت افراط در عقل گرایی و اصرار بر توجیه عقلانی تمام
گزاره های دینی موجب وارد آمدن ضربه های خطرناکی به ایمان
واعتقادات افراد می شود. به این معنا که جوان امروز با این پیش فرض
که «تمام گزاره های دینی توجیه عقلانی دارد» وارد حوزه وسیع اندیشه
های مذهبی می شود و بر آنست تا هر عقیده ای را با عقل خود دریابد و
با ارائه دلایل عقلی به آن حکم کند. در این بین به دلیل عوامل متعدد فردی
از قبیل عدم امکان مطالعه کامل و جامع در حوزه علوم دینی برای وی
(که غالباً خارج از حوزه تحصیلات تخصصی اوست) ، عدم مطالعه
صحیح و یا مطالعه منابع غیر معتبر ، عدم وجود فرصت کافی از
یکطرف و سیل عظیم سؤالاتی که در ذهن او دررابطه و باورهای دینی
اش مطرح می شود از طرف دیگر و ... و یا عوامل اجتماعی ناشی از
شرایط محیط و اطرافیان ؛ در برخی مقاطع با شکست مواجه شده به بن
بست می رسد. در اینجاست که در پیش فرض اولیه خود شک کرده و
دراعتقاد به برخی از باورهای دینی سست می شود.
به این مشکل، انبوه تهاجمات فکری از سوی دشمنان اسلام و وارد کردن
شبهات بی شمار (که اکثر آنها هم مسایلی ساده و بی اساسند و به راحتی
به وسیله متخصصان دینی پاسخ داده می شوند) و القاء تفکرات
سکولاریستی و دین زدایی را باید اضافه کرد تا به عمق مطلب پی برد .
به نظر بنده ریشه این مشکل بی توجهی به جنبه عبودیتی دین است. باید
توجه داشت که از امهات تعلیماتی دینی بحث «بندگی» و لزوم اطاعت
عبد از معبود است. یعنی همین که برای بنده مسجل شد که دستوری از
جانب پروردگار صادر شده است باید آنرا بپذیرد و از آن اطاعت کند.
همان طور که در ابتدای بحث گقته شد، این سخن به معنای نفی
خردورزی در عقاید دینی نیست ؛ بلکه این معنا را می رساند که بنده در
مرحله اول باید مطیع امر خدای خود باشد و در مرحله بعد اگر آن مسئله
در حیطه عقل بشری قرار داشت، عقل هم حکم شرع را تأیید می کند.
ولی در مواردی که حکمت برخی از احکام وعقاید فراتر از حوزه عقل
محدود و خطاپذیر بشری قرار دارد، این محدودیت عقل نباید جواز
سرپیچی از اوامر الهی باشد.
در ضمن باید توجه داشت که اصل بندگی خود یک اصل عقلی است. به
این معنا که انسان ابتدا از طریق اصول منطقی و موازین عقلی به حقانیت
خداوند و پیامبران او حکم می کند و با اثبات صفاتی نظیر عدالت ،
حکمت ، صداقت و ... و برای خداوند و سلب صفات مذمومه از ساحت
مقدس حضرت اله، منطقاً حکم می کند که چنین خدایی شایسته اطاعت
است و فرمان او هرچند باعقل ناقص بشری قابل درک نباشد، اما مسلماً
تعارضی با موازین عقلی ندارد. بنابراین عدم درک عقلی گزاره های
دینی هیچگاه نباید موجب کنار گذاردن و ابطال آنها شود. به همین دلیل
است که در آیات قرآن اگر در بسیاری موارد حکم به تعقل در آفاق و
انفس شده است (2) و بدترین مخلوقات را آنهایی می داند که از عقل خود
استفاده نمی کنند(3) در آیات متعدد دیگری هم لزوم اطاعت محض از
اوامر و نواهی الهی را گوشزد می کند و گاهی حتی حکمت وضع برخی
احکام را مشخص کردن بندگان مطیع از بندگان سرکش و طاغی بیان می
کند(4) .
در انتها بهتر است همه ما این سوال را از خود بپرسیم و جواب آن را از
فطرت پاک خود بخواهیم که: چگونه است انسان ها برای معالجه امراض
جسمانی خود به پزشک مراجعه می کنند و برای قبول درمان او نیازی به
توجیه عقلانی نمی بینند اما برای اطاعت از فرامین دین که همانا طبیب
روحانی انسان ها و جوامع بشری است ، همه چیز را متوقف بر قانع
شدن عقل ناقص خود می دانند ؟!!!!
پی نوشت:
1- بقره/164، 170،171 – مائده/58 – یونس 42 و آیات متعدد دیگر. – پیامبر اکرم (ص) : قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له (روضه الواعظین-9) – امام علی (ع) العقل اقوی اساس (غرر الحکم/475) – امام علی (ع) : العقل رسول الحق (غررالحکم/272) و احادیث دیگردر این زمینه.
2- بقره/164، 170،171 – مائده/58 – یونس 42 و آیات متعدد دیگر.
3- انفال/22
4- بقره/143
والسلام علی من اتبع الهدی