تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

وااسفا

 

به بهانه هک شدن وبلاگ دوست بزرگوارم توسط م....

به خاطر دفاع از بیت امام

*اگر مردم به من علاقه ای دارند به واسطه ی اسلام است . امام خمینی

**از آنجا که شما ساده لوح هستید و بیت خود را بعد از من به منافقین و لیبرال ها خواهید داد به خاطر مصلحت نظام وانقلاب به عزیزترین یار خود.... . امام خمینی

***و گویند امیرالمومنین عایشه را (بیت رسول اکرم) سوار بر مرکبی همراه با چهل تن محافظ به مصر تبعید کردند

چند روزی است که گویی بیت حضرت امام ، محل بازی انتخاباتی حضرات شده است . سید حسن که در یک اظهار نظری رد صلاحیت های گسترده را مورد انتقاد قرار داده بود ناخواسته موجب شادی برخی لیبرالها و اصلاح طلبان افراطی گردید . شادی دل کسانی که پروژه ی براندازی نرم را به مجلس ها و محافل خود برده بودند و با استفاده از امکانات دولتی غیرت اسلامی جوانانمان را شکستند و به آبروی نظام لطمه زدند و از درون خیمه فرماندهی کشور به آمریکا چراغ سبز نشان دادند .

در این میان بیت امام که باید مانند ایشان پاک و مطهر باشد محل دفاع های انتخاباتی احزابی شده است که برای اینکه خود را هواخواه امام نشان بدهند اقدام به دفاع ها و طومارهای محیرعقول نمودند تا غیرت و عشق خود به امام را نشان دهند . عده ای میگفتند بیت امام نباید قبحش شکسته شود ، عده ای توهین به نوه امام را علم کردند و هر کس به هر بهانه ای میخواست تا برای اثبات عشقش به امام از این بیت دفاع کند . نادانسته که دفاع از امام دفاع از ارزش های امام است و بیت امام تا زمانی برایمان ارزشمند است که در راستای این ارزشها باشد .

بگذارید در مورد شبهات مطرح شده مقداری سخن بگویم :

عده ای گفتند کسی حق ندارد به بیت امام توهین کند . باید در جواب این شعارهای انتخاباتی گفت : کسی حق ندارد به هیچ مسلمانی توهین کند چه از بین امام باشد و چه از کوخ های ویران مناطق محروم . وااسفا که برخی از کسانی که این سخن بر دهان می راندند آنانی بودند که به تمام آرمانهای امام پشت کرده اند و حال مانند اصحاب جمل به شتر سرخ موی دخیل می بندند . همانهایی که حال بیت امام را هم بازیچه دست خود قرار داده اند و نمی دانم چرا بعد از بازی دادن منتظری و دیدن عاقبت آن هنوز آدم نشده اند . آنانی که حرفهای امام را حتی اجازه نمی دهند که در سر کلاسهای درس بر زبان بیاوریم حال مدافع بیت امام شده اند . آنانی که هر روز به ولایت مطلقه فقیه امام توهین میکنند و آن را تفکر ارتجاعی می دانند حالا چون انسانهای با تقوای خدا ترس سخن از بی احترامی به روحانیت میکنند .

عده ای میگویند لباس روحانیت را نباید مورد بی احترامی قرار داد . حرف حرف خوبی است به شرط آنکه شخص ملبس به لباس هم بتواند لیاقت آن را داشته باشد کما اینکه آیت الله شریعتمداری از پوشیدن لباس خلع شد و برخی ساده اندیشان چون منتظری میگفتند احترام به لباس روحانیت از بین رفت و این در حالی است که بی احترامی به لباس روحانیت آنجاست که شخص نالایقی آن را به تن کند .و این سخن نیز بی روا و از روی شعار انتخاباتی بود

عده ای بیت امام را مقدس می دانند . این انحرافی ترین حرف در تمام تاریخ است . هر جا می بینیم که فرقه ای از شیعیان به انحراف رفته اند پای یک امام زاده را در وسط میبینیم و کسانی که از روی ساده اندیشی بیت یک امام معصوم را هم مقدس می پندارند در حالیکه برادر امام زمان ، فرزند امام عسگری جعفر کذاب نام دارد و هرگز هیچ جای  شیعه از این تفکرات باطل نداریم که بیت امامی هم معصوم و مقدس باشد . هر چند اگر بیتی مانند امام معصوم و یا ولی خدایی در راه الهی باشد و اهل طاعت بندگی خاک آن بیت را باید سرمه چشمانمان کنیم تا شاید به برکت جای پای آن پاکان مارا شفاعتمان کنند ولی اگر بیت هر امامی از معصوم تا ولی فقیه آلوده به دوری از اسلام عزیز و اسلام ناب شد آن بیت دیگر ارزش سخن گفتن را هم ندارد . هرچند میدانم که بیت امام راحل این گونه نیست و به مدد نفس آن پیر فرزانه ان شاالله آلوده نشده است .

در پایان باید گفت آنچه که امام را خمینی کبیر کرد حرکت در راستای اسلام ناب محمدی بود و همین است که انسانها را محبوب القلوب میکند . پس بالذات او مقدس نبود و بالتبع بیت ایشان هم مقدس نیست . بلکه هر مسلمان خداجویی که عمری در مسیر سربلندی اسلام عزیز قدم بردارد مقدس خواهد شد کما اینکه امام در چشم ما چنین است . ما در طول تاریخ جز بیت رسول خدا و آن هم تنها پنج تن از آن بیت ، خانه ی مقدس دیگری که خالی از انتقاد نباشد نداریم . من نه با توهین موافقم و نه این دفاع های انتخاباتی منافقانه . بله اگر کسی به سید حسن تهمت زده است طبق قانون جمهوری اسلامی با او برخورد کنند ولی به شرطی که در هر کجای ایران به هر مسلمانی چنین تهمتی زده شد با او همان رفتاری کنند که با تهمت زننده بیت امام میکنند . عدالتی که امام را محبوب القلوب و بهجت عرفا کرد همین بود و اگر غیر از این کردند معلوم است که تمام دفاعیاتشان انتخاباتی و از سر نفس بوده و باید در روز قیامت در مقابل خون شهیدان پاسخ دهند . و از آن طرف توهین کننده به سید حسن باید همان اندازه مجازات شود که توهین کننده به هر مسلمان دیگر . نه بیشتر .و می دانم که نظام اسلامی در سایه امام خامنه ای ان شالله از هرگونه انحرافی مصون خواهد ماند

 


+ دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386 ساعت0:44 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 

الله خلق کل شی و هو علی کل شی وکیل (62 زمر)

بحث سعادت اخروی و به تبع آن حیات طیب دنیوی ، دغدغه این خلیفه الهی ، زمین است . انسانی که به دنبال ساختن بهشتی زمینی بوده تا خاطره ای را که از عهد ازل با خویش همراه کرده است را به زمان باقی و به وسیله ی انسان صالح آخر به عهد ابد پیوند دهد . هر چند که تا نیامدن صالح آخر رسیدن به قله ی کمال دنیوی ناممکن و غیر متعارف است اما تلاش بشر برای دنیایی آسوده تر از زمان فعلی همیشه همراهش بوده است . تمدن اسامی نیز در این بحبوحه تمدنهای نفسانی (سوبژکتیویسم) آخرین امید ، بشر مایوس به سعادت دنیوی فعلی است . در بحث تمدنی در دو حوزه می توان خود را به ساحت تفکر واداشت .

1) تمدن سوزی

2) تمدن سازی

بحث تمدن سوزی یا ویران کردن بنای تمدنی فعلی غرب ، بحثی است که بیشتر متفکران غربی و شرقی و اسلامی مدتهاست در باره زوال آن صحبت به میان آورده اند . از هایدگر و مارکس و فردید گرفته تا داوری و نصر . از هگلیسم های جوان تا پیروان اندیشه های خمینی کبیر همگی تمدن غربی را در ساحت اندیشه وعما مورد نقد قرار داده اند و ما با همین پیش فرض زوال تمدن غرب در این عصر سلطه گری و فرعونیت به سراغ دنیای دیگری می رویم که در آن از تمدنی دیگر صحبت به عمل می آید . تمدنی که باید سنتز ، تمدنهای فعلی و قبلی و حق ترین دستاورد بشری باشد . از تمدن سوزان عبور میکنیم که خود فرصتی جدا می طلبد .

تمدن سازی

کلمه تمدن را علمای عصر مدرن به معنی شهر و یا محل اجتماع انسانی تعبیر کرده اند که در آن عنصر فرهنگ و اقتصاد و سیاست از ابژه ای  (تفکر برتر) خاص نشات میگیرد . گاه این تفکر برتر چونان عصر مدرنیته پرستش نفس لجام گسیخته و نمودهای آن یعنی آزادی ، سلطه ، هژمون و ملت است و گاه چونان تفکر ارزشی به آسمان چشم دوخته و کمال مخلوق را در عبدانیت می داند پس  در ابتدای امر باید دید ما در تمدن اسلامی دنبال چه مولفه هایی هستیم :

الف)آرمان : هیچ کس نمی تواند این واقعیت را انکار کند که بشر بدون آرمان وجود دارد . آرمان لزوما این کلمه همه گیر رسانه ای نیست که به دنبال اندیشیدن در ساحت قدرت و سیاست باشد بلکه آرمان آن است که عمر ، وقت و هزینه بشر و انسان صرف آن میشود . این هزینه وقتی ممکن است صرف ثروت اندوزی شود و یا عدالت اجتماعی . اما در تمدن اسلامی آرمان ما یا همان موتور محرک ما به سمت کما مطلوب چیست ؟

سنت الهی و حکمت نبوی ، وحی و قرآن تماما به دنبال این هستند که گفتمان غالب بشری در چارچوبی عبدانی باشد . یعنی در حقیقت قرآن در این معنا نه تنها راهبر نیست که خود راه است . آرمان تمدن اسلامی رسیدن به تعالی معنویی است که در مقابل آرمان تمدن مدرن ساخت امروز که تعالی نفسانی است قرار میگیرد .

ما ز بالاییم و بالا می رویم .

بحث پیوست روح و جسم به کمال مستعد خودش .

حال لزومه رسیدن به این آرمان چیست ؟

در بحث عملیاتی و سازماندهی کردن تمدن اسلامی ما به مولفه های عملی برخورد میکنیم که در حقیقت قالب این ظرف بزرگ است . یعنی دیواره هایی که قرار است این کمال را به هدایت کنند و مظروف تمدن اسلامی قرار است بر آن اسلوب تکیه پیدا کند . این دیواره ها را تا حدودی نیازهای مکرر بشر فعلی برایمان مشخص کرده است . مولفه هایی چون عدالت ، آزادی معنوی ، اقتصاد ( به عنوان قناعت ، تقسیم روزی و رزاقیت خدا ، دوری از ثروت اندوزی خویش بنیادانه ، عدالت در تقسیم ، انفاق ، خمس و دوری از غم نان و نیاز اولیه ) ، سیاست ( وِلایت و وَلایت ، حق حکومت ، مصلحت یا ارزش ، مردم سالاری یا اسلام سالاری که در دل خود توجه به سعادت مردمی دارد و...) .

از آنجا که بشر در طول کمال معنوی به کمال جسمانی نیز نیازمند است به بحث اقتصاد در ابتدای امر می پردازم : اقتصاد در تمدن اسلامی بر پایه ابژه واقع شده است . یعنی در ابتدا مالکیت همه چیز ذیل مالکیت الهی است پس در این تفکر همچون مستاجری که حق خراب کردن ملک استیجاری خود را ندارد ، ما نیز حق ضایع کردن ملک الهی را نداریم . پس در این نظام اقتصادی خداست که حدود مالکیت را تعیین میکند و این تعیین حدود ملاکی جز قرآن ، سنت و وِلایت ندارد . در این قرارداد استیجاری نه ربایی است و بانکداری بهره ای ، نه کسی حق احتکار دارد و هرآنچه دارد از خداست و به امر خدا نیز خمس و زکاتش حق آنانی است که خدا تعیین کرده است و در تفکر اقتصاد اسلامی ، تولید برای رضای ابژه است نه نفسانیت سوبژه . پس دلال ، واسطه ، بازار سوری ، انحصار جایی ندارد و اگر نعمتی هست همگانی و در عین حال با حفظ مالکیت است . در این تفکر اگر سودی هست برای ارتزاق است نه احتکار . پس انفاق واجب میشود نه مستحب . این انفاق لزوما گدا پروری نیست که کار آفرینی وتولید است . در تمدن اسلامی ، اقتصاد صرفا جنبه وسیله و ابزار است نه دلمشغولی مانع کمال . اگر دستاوردهای مدرنیته ای هست مانند بانک ، صرافی و ... همه در راستای کمال معنوی است نه پرورش جسم .

عدالت . مولفه عدالت در تمدن اسلامی به معنای برابری است نه مساوات . چرا که از نظر قرآن نیز کسانی که با تقوی ترند بالاترند . ما در تفکر اسلامی در بعد تقسیم هایی که نیازمند مساوات است مانند ثروت بیت المال به مساوات نظر داریم کما اینکه امیرالمونین به هیچ یک از اصحاب جنگ بدر ذره ای بیشتر از حقشان نداد که در این تفکر آقازاده ها که جای خود دارند . در مولفه عدالت همه در برابر قانون الهی برابرند . اگر دیه و تعزیری هست از حاکم گرفته تا محکوم همه را شامل میشود . در مولفه عدالت ، عدل صفتی الهی است پس هر که عادل نیست در تمدن اسلامی هم نیست و به عبارتی تمدن اسلامی جای ظالمان نیست چرا که ظالم هم خود از کمال به دور است و هم دیگران را به واسطه سلطه خود از کمال دور میکند . ظلم هم انواع خفی و جلی دارد. عدالت لزوما در حق جامعه نیست بلکه در حق نفس خویش نیز هست . عدل در استفاده از نان و آب و خانه ای در شان زیستن . و وظیفه حکومت در تمدن اسلامی آن است که حتی تنی برای رسیدن به آب و نان و مسکن رنجور نشود و فرصت کمال را صرف بیهودگی ثروت اندوزی نفسانی نکند . پس نظام اقتصاد طبقاتی به معنی سلطه گر و سلطه پذیر در آن وجود ندارد . چرا که هر تن در این سیستم باید عدال باشد و اصلا سیستم اجازه بی عدالتی نمیدهد . پس بیهودگی نفسانی و لذت بی فایده هم نیست . از سینما و رسانه زرد گرفته تا اخبار بی فایده و تفریح بی توجه به کمال . چون که یکی از صفات مومنان دوری از لغو است . یعنی وقت بیهوده ای ندارند که برای غیر کمال صرف کنند .

آزادی معنوی : مولفه ای است که فرعونیت مدرنیته ، این کلمه دو بخشی را تنها با ساحت اول یعنی لیبرالیسم تفسیر میکند و این یعنی تجاوز به حدود الله . اگر ما معتقد به کمال معنوی یک دین باشیم پس معتقدیم که آزادی در حد نیاز در آن وجود دارد و این آزادی ، اختیاری است که برای باروری استعدادهای بالقوه (شهود) به ما داده شده است که آنها را در حلال و مباه و مستحب شناسایی میکنیم . در تمدن اسلامی اکراهی در عبدانیت نیست اما عبد باید تماما عبد باشد و گرنه دچار کفر و شرک خفی است . ما جبر در پذیرش نداریم اما پس از پذیرش مجبوریم .

سیاست . ولایت تنها از آن ابژه است . در تفکر مدرن ابژه نفس است و در تفکر اصولی ابژه مالک و خالق است . پس سیاست که همان تدبیر امور تمدن (اجتماع ) است به دنبال کمال مدنی است یعنی تعادل یا ایجاد بالانس ارزشی میان شهروندان به منظور هموار کردن کمال . پس حاکم حق بی عدالتی ندارد چون ظلم مانع کمال است ، حق تجاوز به حدود الهی چه در اقتصاد و چه در آزادی را ندارد و جز دین دستورالعمل دیگری را نباید بپذیرد .

2) تعقل . شاید جا داشت که عقلانیت را قبل از آرمان تشریح میکردیم اما تعقل را نیز چارچوبی است . هر چند اندیشیدن در هیچ موردی نهی مستقیم نشده ولی از آنجا که مومن از لغو و بیهودگی مغرض  یا  رویگردان است پس اندیشه بیهودگی ( ثروت اندوزی  نفسانی ، سلطه ، تجاوز و سقوط در مقابل کمال ) همه از چارچوب تعقل خارج شده و وارد حیطه نفسانیت میشود که گفتیم نفس در برابر ابژه در تمدن اسلامی جایی ندارد جون عبدانیت حاکم است و عبد آن است که در اندیشه وصل الهی برای کمال است .

شاید به نظر برسد این تمدن اسلامی محل تجمع عرفا باشد . عرفایی که دائما مشغول به اشتغال الهی هستند . باید گفت که در تمدن اسلامی عرفان و امکان شناخت حقیقت و ذات واجب الوجود ساده تر از سایر تمدن هاست  چرا که موانع کمال یا همان حجاب های ظلمانی در این تمدن وجود ندارد .

ادامه دارد

 

 


+ چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت10:19 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 


+ یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت9:10 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

سفارشی

 

ناگفته‌هاي عزت شاهي «گفتگوي جالب و خواندني با عزت‌الله مطهري (شاهي)»

1ـ جناب آقاي مطهري، شايد سال‌ها باشد كه مصاحبه‌هاي با شما يك روال كليشه‌اي پيدا كرده و با سوال از دوران بچگي و كودكي شما آغاز مي‌شود و آخرين سوال نيز مربوط به فعاليت‌هاي بعد از انقلاب شماست ولي قصد ما از اين گفتگو پرداختن به مسائل و موضوعاتي است كه تا به حال در مصاحبه‌هاي با شما به آنها پرداخته نشده است و يا كمتر مورد توجه قرار گرفته است. لذا به عنوان اولين سوال، با توجه به تجربه‌ي فراواني كه در اين زمينه داريد، بفرماييد كه تشكيلات سازمان مجاهدين آيا به نظر شما از ابتدا دچار انحراف بود؟

ـ موسس اين تشكيلات 3 نفر بودند. آقايان حيف‌نژاد، سعيد محسني و آقاي عبدي (نيك بين) آقاي عبدي جزوات سازمان را مي‌نوشت ولي از همان اول هم نماز نمي‌خواند و ماركسيست بود. يعني به صورت علني چنين اعتقاداتي را داشت. حالا من نمي‌خواهم به دلايلي اين قضايا را بيشتر باز كنم، چون عده‌اي در اين راه رفتند و شهيد هم شدند ولي از ابتدا ريشه‌ي سازمان مشكل داشت و خراب بود و پايه‌ي مذهبي و منسجمي نداشت. مشكل آنها اين بود كه از ابتدا حقايق را براي مردم و ديگران (حتي اعضاي خويش) نگفتند و خود را به عنوان يك گروه مذهبي جا زدند و از مذهب و روحانيت سو استفاده كردند. لذا بعد از علني گشتن عقايد آنها، بودند كساني كه در زندان به يك دفعه نماز خواندن را كنار گذاشتند و اعتراف كردند كه ما سال‌هاست مسلمان نيستيم و فقط به خاطر دستور مقامات بالاتر از جمله مسعود رجوي و ... تظاهر به نماز خواندن و دينداري مي‌كرديم و در بيرون زندان نيز به تدريج بسياري از مخالفان خود را به صورت ناجوانمردانه و غير انساني از بين بردند.

2ـ در ميان پاسخ به سوال اول از مسعود رجوي نام برديد.  لطفاً در مورد او (از لحاظ رفتاري و شخصيتي) توضيح بدهيد؟

ـ مسعود رجوي، آدم سياسي كاري بود. يعني هر روز يك موضع مي‌گرفت. با هر كسي، هر روز يك برخورد داشت. مثلاً امروز با شما خوب بود، فردا بد مي‌شد و دوباره پس فردا خوب مي‌شد. حتي با گروه‌ها هم چنين برخرودي داشت. و حتي اواخر هم كه چپ كرده بود و ماركسيست شده بود در زندان به صورت مخفيانه با ساواك زد و بندهاي زيادي داشت. وي بسيار ناجوانمردانه در زندان عليه ديگر مبارزين مسلمان و سالمي كه با او همراه نبودند جو سازي مي‌كرد و به آنها تهمت مي‌زد، لذا به همين خاطر و رفتارهاي سبك و نحيفي كه از خود نشان مي‌داد و عدم ثبات در تصميم‌گيري‌هايش، خود دوستان او، وي را «هرزه‌ي سياسي» ناميده بودند. و در آخر هم همين مسعود رجوي كه داعيه‌دار مبارزه با ظلم و امپرياليسم شده بود، به دامان آمريكا و نوكر آن يعني صدام گريخت و خيلي از مسائل را ثابت كرد.

3ـ در مورد رفتارهاي ماكرسيست و منافقين در زندان توضيح بيشتر و جامع‌تري بدهيد.

ـ من از مدت 6 سالي كه زندان بودم، نزديك به 4 سال را به صورت انفرادي گذراندم ولي همان دو سالي نيز كه در زندان عمومي بودم، خاطرات بسيار بدي از آنها دارم. ببينيد، انسان از دشمن هيچ وقت توقع خاصي ندارد، لذا اگر ساواك ما را شكنجه مي‌كرد، ما تا آخر پاي آزار و اذيت‌هاي ساواك ايستاده بوديم و به نظر من رفتارهايي كه بعضي افراد در زندان به ديگران انجام مي‌دادند، از همه چيز بدتر بود و در واقع زندان در زندان بود! و همين رفتارهاي بچه‌گانه و ناجوانمردانه‌ي آنها در بسياري از مواقع موجب بريدگي افراد از ادامه‌ي مبارزه و بسياري از مسائل ديگر مي‌شد و من از ابتدا با آنان در اين رابطه به شدت مخالف بودم چون معتقد بودم بيشتر از هر چيز در اين ميان، روند مبارزات ضربه مي‌خورد.

آنان هر كسي را كه با خودشان هماهنگ نمي‌ديدند و كساني را كه زير علم آنان نمي‌رفتند، دشمن خود مي‌دانستند و مي‌گفتند: «يا با ما يا بر ما» و ديگر جناح سومي را قبول نداشتند و معتقد بودند مخالفين‌شان بايد به هر شكلي نابود شود و به همين دليل نيز در زندان بر مخالفين خودشان وصله‌هاي زيادي مي‌چسباندند و در واقع آنان را از لحاظ شخصيتي خرد مي‌كردند و نان را به نرخ روز مي‌خوردند.

4ـ برخورد روحانيون با اين افراد درون زندان چگونه بود؟

ـ سال 54 بود كه سازمان، رسماً ماركسيست شدن خود را كاملاً علني و به صورت آشكار اعلام كرد و بعد هم شروع به از بين بردن بچه‌هاي مسلمان عضو سازمان كرد. از جمله ترور شهيد واقفي، صمديه لباف و .... و بسياري را هم بر سر قرارهاي سوخته و لو رفته با ساواك مي‌فرستاد. خوب در آن موقع روحانيوني كه در زندان بودن خود را در اين قضيه مسؤل و مديون مي‌دانستند چرا كه بسياري از رفتارهاي آنها را تا قبل از اين ماجراها تاييد كرده بودند، لذا تصميم گرفتند تا اعلام مواضعي به طور جدي انجام دهند و اين بود كه 7 نفر از روحانيون درون زندان در آن زمان به نام‌هاي آقايان طالقاني، لاهوتي، رباني، هاشمي، منتظري، مهدوي كني و انواري حكم نجاست و تكفير ماركسيست‌ها را اعلام نمودند. البته بايد اشاره كرد كه در آن موقع منافقين نيز هيچ گاه به طور صريح مواضع و عقايد خود را به روحانيون نگفته بودند و هميشه با تحريف وقايع و دروغ پردازي به دنبال مهر تاييد روحانيت براي كارهاي خويش بودند كه اين اصلي‌ترين دليل حمايت برخي روحانيون درون زندان در آن موقع از آنها بود.

5ـ با توجه به حرف و حديث‌هاي فراواني كه امروز از رفتارهاي آقاي طالقاني با منافقين در گذشته برجا مانده لطفاً از تجربه‌ي خودتان در اين زمينه، براي ما توضيح دهيد. چقدر حرف‌هايي كه امروزه زده مي‌شود درست است؟

ـ در آن زمان روحانيون نظرات جداگانه و رفتارهاي مختلفي با هم نسبت به مجاهدين داشتند. به عنوان مثال آقايان منتظري، هاشمي و مهدوي كني ضمن آنكه آنها را تاييد نمي‌كردند و به اصل جدايي از ماركسيست‌ها معتقد بودند، ولي نظرشان اين بود كه اينها جوان هستند و بايد با آنان نرم برخورد كرد. كه البته خودشان به اين نتيجه رسيدند كه اينها قابل اصلاح نبوده و نيستند. ولي شخصي مانند آيت‌الله رباني شيرازي برخورد متفاوت‌تري داشت. او معتقد بود كه آنان دروغ مي‌گويند و به مسائل مذهبي اعتقاد درستي ندارند و لذا برخورد تندتري با مجاهدين داشت ولي در اين جمع آقاي طالقاني خيلي بيشتر از بقيه با مجاهدين قاطي بود و نسبت به آنان سمپاتي داشت. جهان وطني و باز فكر مي‌كرد. حتي قضايايي از جمله قضيه‌ي شوراها كه بعد از انقلاب بوجود آمد را نيز ايشان وارد قانون اساسي كرد كه معتقد بود اقشار مختلف از جمله ماركسيست‌ها نيز مي‌توانند سهمي در انقلاب اسلامي داشته باشد! ايشان مجاهدين را قبول داشتند و بعد از انقلاب نيز حتي گردانندگان اصلي دفتر آقاي طالقاني همين افراد بودند. در واقع ايشان خيلي سياسي فكر مي‌كرد و خيلي خود را با روحانيت تطبيق نمي‌داد.

6ـ حالا با اين همه، آيا مجاهدين به آنچه مي‌خواستند رسيدند؟

ـ خير و در واقع به همين علت از شخصيت ايشان سوء استفاده كردند و يك سري مزخرفات را راجع به شكنجه‌هاي ايشان و دخترشان مطرح كردند. مسائلي كه واقعيت نداشت. چرا كه به آقاي طالقاني حتي كوچكترين توهين را نيز انجام نداند. و در بين روحانيون زنداني فقط ايشان بود كه با لباس روحانيت در زندان بود و اصلا شكنجه نشد، البته ايشان هم بسيار آدم با شخصيتي بود و در بازجويي‌ها هم خوب عمل مي‌كردند. لذا بعد از زماني كه خود آقاي طالقاني نيز حكم تكفير آنان را اعلام نمودند، شايد اتهاماتي كه به ايشان زدند به شخص ديگري نزدند. زيرا مي‌گفتند: ما توقعي كه از آقاي طالقاني داريم از ديگران نداريم و مسائلي رو كه مطرح كردند فقط براي سوء استفاده بود و واقعيت نداشت. از جمله شكنجه دادن دختر آقاي طالقاني مقابل پدرش و يا اينكه بعد از سكته‌ي ايشان گفتند آثار شكنجه روي بدن ايشان باقي مانده كه آقاي طالقاني در يكي از مصاحبه‌هاي همان زمان اعلام كردند كه من شكنجه نشدم.

7ـ آيا شما در مدتي كه زندان بوديد با دكتر شريعتي هم سلول بوديد؟ كلاً از رفتارهاي باز جوها با دكتر صحبت كنيد.

ـ بنده با ايشان هم سلول نبودم ولي گاهي اوقات نيز به صورت پنهاني با هم احوالپرسي مي‌كرديم ( كه شرح آن را خواهيم نوشت) ايشان را اصلا شكنجه نكردند و در واقع با وي به عنوان يك شخصيت سياسي برخورد مي‌كردند و مي‌خواستند ايشان را بخرند وعده‌ي پست و مقام بدهند و البته ايشان هم تا آن زمان قولي نداد. تا اواخر كه از ايشان قول گرفتند مقالاتي در روزنامه‌ها بنويسد و به همين علت هم او را آزاد كردند. بعد هم مقاله‌اي از ايشان به نام «بازگشت به خويشتن» چاپ شد و بعد هم ايشان به صورت قانوني يا غير قانوني به خارج از كشور رفتند و همان جا سكته كردند و يكي از علت‌هاي سكته‌ي ايشان هم اين بود كه بسيار و به صورت افراطي سيگار مي‌كشيد.

8 ـ جناب مطهري يكي از سوالاتي كه براي بسياري از خوانندگان كتاب شما مطرح است اين است كه روزي كه خسرو گلرخي را براي بازجويي آخر و اعدام بردند، چرا خسرو كت و شلوار خود را به شما داد؟ مگر دوستان ماركسيست او آنجا حضور نداشتند؟ چه شد كه او شما را انتخاب كرد؟ (با توجه به اينكه او ماركسيست بود)

ـ آقاي گلرخي يك شخصيت روشنفكر سياسي بود ولي ماركسيست بود. ايشان در جشن فرهنگ شيراز كه شاه و فرح و ... قرار بود به آنجا بروند مي‌خواستند با دوستان خود فعاليت مسلحانه انجام دهند و اسلحه درون دوربين‌هايشان مخفي كرده بودند. قسمتي از نقشه‌ي آنان لو رفت ولي اصل قضيه همچنان مخفي مانده بود. لذا مدتي هم با من در كميته‌ي مشترك هم سلول بود. او وقتي شرايط ما را مي‌ديد تعجب مي كرد كه براي چي و با چه انگيزه‌اي براي ديگران زير شكنجه‌هاي طاقت فرسا مقاومت مي‌كرديم. خوب من هم يك سري مسائل مذهبي رو براي او مطرح مي‌كردم و كمي هم تحت تأثير قرار گرفته بود و بعداً هم به طور اتفاقي مجدداً در زندان قصر با هم، هم‌سلول شديم و من بحث‌هاي قبل را براي او ادامه دادم. بعد زماني هم كه مي‌ديدم دلهره دارد مي‌گفتم: خسرو! ما مسلمونا معتقديم كه اون دنيا خبرهايي هست. حالا شايد الان نتونم برات طوري استدلال كنم كه خوب بفهمي چي مي‌گم ولي حالا كه همه‌ي ما رفتني هستيم ضرر نمي‌كني اگر كمي هم به اعتقادات ما فكر كني. خلاه خدا رو فراموش نكن تا يه جايي دستت رو بگيره. كه با اين صحبت‌ها حال و هواي خسرو مقدار زيادي تغيير مي‌كرد. روزي هم كه آمدند تا براي بازجويي و بردن به كميته ببرندش، رنگ و روي خود را باخته بود و من به او آرامش مي‌دادم. همان لحظه نيز يك دست كت و شلوار مشكي نو به من داد و گفت: اينها پيش تو باشد. اگر آمدم كه از تو مي‌گيرم و اگر هم نيامدم، مال تو. من هم بعد از اعدامش آن را به يك مستحق دادم تا براي خسرو خيري باشد. و بعداً هم شنيديم كه تو دادگاه به امام حسين‌(ع) بسيار احترام گذاشته و تو صحبت‌هايش از نام ايشان بهره برده.

9ـ شايد بتوان گفت يكي از جذابترين قسمت‌هاي كتاب خاطرات شما زماني است كه وحيد افراخته بسياري از مسائل را بدون مقاومت لو مي‌دهد. با توجه به اينكه وحيد افراخته فردي بود كه قبل از دستگيري شما، شما بسياري از مسائل را به او گفته بوديد و با همكاري همديگر خيلي از كارها را انجام داده بوديد، آيا فكر مي‌كرديد روزي وحيد چنان عوض شود كه مقابل شما با ساواك همكاري كرده و خيلي مسائلي را كه شما تا آن لحظه زير سخت‌ترين شكنجه‌ها مقاومت كرده بوديد و نگفته بوديد به يك باره لو بدهد؟

ـ همان طوري كه خود شما اشاره كرديد و تا قبل از دستگيري با هم فعاليت‌هاي مسلحانه هم انجام داده بوديم و از بسياري مسائل بين هم آگاه بوديم و تا آن زمان ايشان مشكل خاصي نداشت. هر چند بعضي وقت‌ها مسائلي را دروغ مي‌گفت ... ولي از زماني كه سازمان تغيير عقيده داد، وحيد واقعا جزو افراد خبيث شد. او هم در ترور صمديه لباف و هم در ترور شريف واقفي نقش اصلي را داشت و ضارب بود. البته من اين مسائل را چون درون زندان بودم نمي‌دانستم و بعد از دستگيري وحيد فهميدم. به ياد دارم كه روزي كه وحيد را گرفته بودند يكي از نگهبان‌ها من را به بهانه‌ي شستن ظرف‌ها از سلول بيرون كشيد و به من گفت: فلاني را گرفته‌اند و داره راجع به تو حرف مي‌زند! و يا صمديه لباف زماني كه مي‌خواست از جلوي سلول من رد شه با صداي نيمه بلند و آرام گفت: عزت! وحيد خائنه ... و من اينطوري آماده‌ي پذيرفتن خيلي از مسائل شدم.

تا سال 53 كه وحيد رو نگرفته بودن، بسياري از مسائل لو نرفته بود ولي بعد از دستگيري او قضاياي ترور شعبان مجامخ، انفجار هتل شاه عباس اصفهان و ... لو رفت و دائماً هم به من نصيحت مي‌كرد كه با ساواك همكاري كنم و حرف‌هايم را بزنم! و من هم جلوي بازجوها به او مي‌گفتم: وحيد مي‌كشنت. هرچي خيانت كني، باز هم مي‌كشنت ولي او مي‌گفت: ساواك از مجاهدين بهتره، اينا براي مملكت بهترن و ....

و خلاصه كلي عوض شده بود ولي با اينكه به او قول داده بودند كه در صورت همكاري او را اعدام نكنند سرانجام با تمام خفت و پستي او را اعدام كردند و گويا وحيد هرچه به آنها التماس كرده بود، نتيجه‌اي نگرفته بود.

10ـ يكي از سوالاتي كه براي بسياري پيش آمده است اين است كه در حاليكه شما يك مبارز مسلمان بوديد چطور، 4 بار و به اشكال گوناگون دست به خودكشي زديد؟

ببينيد، شايد اين مسائل براي بعضي‌ها توجيه مذهبي نداشته باشد ولي هر كس با توجه به شرايطي كه داشت و اطلاعاتي كه در دسترس داشت بايد تصميم مي‌گرفت كه در صورت لو دادن اطلاعات و عدم تحمل بايد خودكشي كند يا نه. در تاريخ هم داستان‌هايي نقل شده كه مثلاً زماني كه ائمه مي‌خواستند پيغام مهمي را توسط شخصي به شهر ديگر بفرستند اگر در راه آن شخص مورد محاصره‌ي دشمن قرار مي‌گرفت يا خودكشي مي‌كرد يا نامه را قورت مي‌داد. لذا مي‌توان از اين قضايا نيز استنباطي داشت. ولي اگر قرار بود كه هر كسي كه مي‌دانست تاب و تحمل شكنجه را ندارد و اطلاعات را لو مي‌دهد و بعد از يك مدت هم اعدام مي‌شود خودكشي نكند، در آن صورت تمام يك تشكيلات ظرف چند روز از بين مي‌رفت. مثلاً شما ببينيد اگر آقاي افراخته زنده به دست ساواك نمي‌افتاد چقدر از مسائل لو نمي‌رفت...

اولين خودكشي من هم زمان دستگيري‌ام بود كه سيانور خوردم ولي بلافاصله مامورين با شلنگ آب تمام معده و شكم مرا شستند و اثر سيانور از بين رفت. دفعه‌ي دوم زماني بود كه مرا به مدت 6 ماه به تخت بسته بودند. پس از شكنجه‌هاي فراوان و عدم نتيجه‌گيري سرانجام مرا 6 ماه به يك تخت فلزي سفت بستند و در روز فقط يك بار آنهم براي دستشويي مرا از تخت باز مي‌كردند. در اين مدت من نقش يك مترسك را داشتم و ديگر متهمين را بالا سر مي‌آوردند و آنان را تهديد مي‌كردند در صورت عدم همكاري، به سرنوشت من مبتلا كنند و من كه ديدم با اين حساب دارم موجب ضعف ديگران مي‌شوم و حكم اعدامم هم قطعي است تصميم گرفتم با پريز برق خودكشي كنم. لذا يك روز كه مر از تخت براي دستشويي رفتن آزاد كردند، پس از دستشويي به سرعت به سمت پريز برق رفتم و دستم را به سيم لخت آن گرفتم ولي چون دمپايي پلاستيكي پايم بود، برق فقط مرا به گوشه‌اي پرتاب كرد. بار سوم زماني بود ه مسائل ديگري پيش آمده بود و من خود رو از راهروهاي طبقه‌ي سوم به پايين پرتاب كردم و حتي با سر خود رو انداختم كه خونريزي كن و بميرم ولي باز هم موفق نشدم و فقط كتف و دست‌هايم زخمي شد. و آخرين بار نيز زماني بود كه با تيزي رگ خود را در سلول زدم و پس از اينكه خون بسياري از من رفته بود، ناگهان نگهبان موجه شد و سريع مرا براي پانسمان بردند.

11ـ لطفاً كمي هم در مورد حالات و رفتارهاي بازجوهايتان توضيح دهيد و عاقبت تك تك آنها.

عرض كنم خدمتتان كه آنجا شخصي بود به نام دكتر حسيني! البته او سواد خواندن و نوشتن هم نداشت و در شكنجه تخصص داشت و به همين علت معروف به دكتر حسيني بود. او حتي قيافه‌اش هم شكنجه‌آور بود. هيكل خيلي بزرگي مثل دراكولا داشت كه اصلاً بين زندانيان با همين نام معروف بود و چون هيچ كفشي اندازه‌ي پاهايش نبود، هميشه گيوه به پا داشت. دستش به قدري بزرگ و سنگين بود كه در اثر سيلي زدن گوش چند نفر را كر كرده بود، لذا حواسش جمع بود و به گونه‌ي افراد سيلي مي‌زد. دندان‌هايش هم مثل گراز، بزرگ و يكي در ميان بود. چشمان تو رفته و كله‌ي بزرگش هم چهره‌ي كريه المنظرش را كامل كرده بود و بعد از انقلاب هم زماني كه خانه‌ي او را محاصره كردند تا دستگيرش كنند يك گلوله به گلوي خود زد و پس از 20 روز كه در كما بود، مرد. همين آقاي حسني استاد شلاق زدن بود. به نحوي كه با هر ضربه تا مغز آدم از درد سوت مي‌كشيد. در كل بازجوها هيچ كدام از لحاظ رواني تعادل نداشتند. يادمه كه بعضي وقت‌ها با فندك تمام موهاي بدنم رو مي‌سوزاندند. و يا زير هر ناخن چند تا سوزن مي‌كردن بعد با داغ كردن سوزان‌ها، ناخن‌ها عفونت مي‌كرد و خود به خود مي‌افتاد. دستگاه‌هاي شوك و آپولو هم جزو شكنجه‌هاي متداول بود و حتي در آن 6 ماهي كه مرا به تخت بسته بودند دائماً هر روز يا اب مشت تو شكم من مي‌زدند و يا مرا لاق مي‌زدند و يك پتو هم روسر من بود تا جايي را نبينم. به ياد دارم يك روز كه پتو رو سرم نبود. دكتر شريعتي آمد و از دور و با ايما و اشاره با من صحبت و گفت برايت دعا مي‌كنم، همين. و الآن كه فكر مي‌كنم مي‌بينم با اينكه در آن شرايط بدنم خوني و نجس بود ولي شايد نمازهايي كه در آن شرايط خواندم از بسياري ديگر از نمازهايم نزد خدا مقبول‌تر باشد.

آقاي مطهري، آيا شما آرش، شكنجه‌گر معروف را كه گفته بود اميدوارم عزت شاهي مرا حلال كند، حلال مي‌كنيد؟

من سعي كردم، هيچ گاه با دشمنانم نيز كوچكترين برخورد بد و اعتراض آميزي انجام ندهم. حتي بعد از انقلاب كه من در كميته بودم، من خيلي از سربازان و ماموريني كه تا چند وقت پيش ما را در زندان‌ها آزار مي‌دادند و حالا دستگير شده بودند را آزاد مي‌كردم و از هيچ كس هم شكايت نكردم. حتي آرش و تهراني كه سخت‌ترين فشارها را روي من وارد كرده بودند، من در زندان قصر بهترين محبت‌ها را برايشان كردم. مثل وضع خورد و خوراك و ملاقات با خانواده و ... كه اينها موجب شده بود تا آرش در جلسه‌ي محاكمه‌ي خود از من حلاليت بطلبد.

در مورد سرنوشت ديگر بازجوها هم بايد عرض كنم كه عده‌اي بعد از انقلاب دستگير شدند و اعدام شدند و بقيه هم فرار كردند. اخيراً هم شنيدم منوچهري در آمريكا به مرض هاري مبتلا شده و ديگران را گاز مي‌گيرد كه به همين خاطر او را در قفس كرده‌اند و يا رسولي راننده‌ي ماشين پپسي كولا شده و بار جابه‌جا مي‌كند! خلاصه تمام آنها هم به پستي و دريوزگي افتادند.

13ـ علت اينكه شما با توجه به اين همه زحمتي كه براي انقلاب كشيديد بعد از انقلاب بر خلاف خيلي‌ها، پست و مقامي نگرفتيد چيست؟

ـ من بعد از انقلاب تا سال 63 در نهادهاي مختلف از جمله دادستاني، كميته، زندان قصر و ... مشغول به خدمت بودم و بعد به دلايل مختلفي از جمله مسئله‌ي مدرك گرايي و عدم اهميت دادن به تجربه ترجيح دادم از خيلي مسائل كناره‌گيري كنم. به هر حال شايد الان ديگر خيلي به صلاح نباشد كه من مسائلي رو مطرح كنم و شما مي‌توانيد قسمت‌هاي آخر كتاب من رو مطالعه كنيد (بحث آقاي فلاحيان) خلاصه خيلي از كارهايي كه آنها مي‌خواستند انجام دهند با سليقه‌ي من جور در نمي‌آمد و به همين علت استعفا نامه‌اي نوشتم و از خيلي كارها خودم را كنار كشيدم. چون به ياد دارم آن زمان حضرت امام (ره) فرموده بودند: ممكن است چند نفري همه خوب باشند ولي در كنار هم نتوانند به خوبي كار كنند، لذا اين بود كه مصمم شدم تا به نفع بقيه كنار بروم تا آنها خوب كار كنند.

14ـ آيا به نظر شما انقلاب به آنچه كه مي‌خواسته تا الآن رسيده است؟

ـ من اين انقلاب را مانند فرزند خودم مي‌دانم. فرض كنيد شما يك بچه‌ي 3ـ4 ماهه داريد. چقدر دوستش داريد؟ حالا اگر اين بچه را جلوي روي شما بيندازند داخل ديگ آب جوش تا پخته شود، بعد هم با موچين شروع كنند گوشت بدنش رو به كندن چه حالتي به شما دست مي‌دهد؟! (با گريه) ما براي اين انقلاب زحمت كشيديم. ما هدفمان با واقعيت‌هاي موجود و فعلي تفاوت داشت. متاسفانه افرادي آمدند كه حتي مدرك تحصيلي‌شان كامل نشده بود ولي سريع به وزارت رسيدند. بر اصل نظام هيچ انتقادي وارد نيست. آن چيزي كه مد نظر ما و امام بود، به دور از هر گونه نقد و ايراد است، اين آدم‌هايي هستند كه داخل نظام‌اند و باعث دل‌خوردگي و سرخوردگي مردم مي‌شوند. كه از خداوند مي‌خواهم كساني را كه آگاهانه خيانت مي‌كنند و باعث ياس مردم هستند را نيست و نابودشان كند و ديگران نيز خدا هدايت كند. من معتقدم كه باز هم اگر روزي اصل نظام به خطر بيفتد، باز هم خيلي‌ها فرار مي‌كنند و اين ما هستيم كه مي‌مانيم و با چنگ و دندان از اصل نظام دفاع مي‌كنيم.

15ـ و به عنوان آخرين سوال هم اينكه لطفاً بفرماييد چرا بعد از انقلاب تغيير فاميلي داديد و عزت الله شاهي تبديل به عزت الله مطهري گشت؟

ـ حقيقتاً همين قضايايي كه مجدداً دوـ سه ساله راجع به من تبليغات شده و ... اوايل انقلاب نيز دقيقاً اين شرايط پيش آمد و مردم به من خيلي احترام مي‌گذاشتند. من براي اين فاميلي خود را تغيير دادم كه ديگر مردم من را به نام قبلي نشناسند و احترام زيادي نگذراند. در واقع دوست ندارم از سوابق گذشته‌ام سوء استفاده كنم و در اين مدت هم تلاش كردم تا مانند قشر ضعيف جامعه زندگي كنم. وگرنه من هم امكانش را داشتم سالي چند بار ...

متأسفانه عده‌اي رفتارهايي انجام دادند كه به انقلاب ضربه زدند و افتادند دنبال مسائل مادي و سوء استفاده‌هاي اين چنين و آبرو و قداست يك زنداني سياسي را از بين بردند. من هم براي آنكه از اين مسائل به دور باشم و نگويند كه فلاني با حكومت بوده و دزدي كرده و ... سعي كردم از لحاظ ظاهري و مادي، زندگي خيلي معمولي داشته باشم و خود را با قشر ضعيف جامعه بيشتر تطبيق دهم.

در پايان اگر سخني داريد بفرماييد:

ـ من تا 3، 4 سال اخير، هيچ حرفي نزده بودم حتي يك كلمه. فقط اوايل انقلاب، سال‌هاي 60ـ59 به بعضي شهرستان‌ها رفتم و صحبت‌هايي كردم تا نسل جوان منحرف نشوند و به دام غرب و شرق نيفتند. و حتي به ياد دارم آن موقع بودند كساني كه در جلسات حرف‌هايم را ضبط مي‌كردند و مي‌دادند به سران منافقين از جمله رجوي و آنان هم پس از گوش دادن پيغام مي‌فرستادند كه عزت دستت درد نكنه، حرفات خوب و در واقع مسخره مي‌كردند. و الان هم تنها به دليل اينكه مي‌بينم اگر مسائلي را مطرح نكنم ممكن است خيلي وقايع تحريف شود، حاضر شدم تا بسياري از مسائل را بگويم.


+ یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386 ساعت8:45 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

آماده شهادتیم ...

 

جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمى‏شناسد. و ما بايد در جنگ اعتقادى‏مان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم‏.

 (صحیفه ج21 ص 87)

حسین جان! هنوز چند شب از عاشورایت نگذشته که کربلایی دیگر به راه افتاده ...

غزه را به خاک و خون می کشند و یزیدیان زمانه غرق در قهقه  بر سرخی خون شیعیانت مستند...

کل یوم عاشوراست و کل ارض کربلا، چون هنوز هم یارانت را در محاصره و مضیقه آب اربا اربا

 می کنند ...

کل یوم عاشوراست چون هنوز هم اصغرهای 6 ماهه را در دوری  مادر و در آغوش پدر پرپر می کنند ...

کل ارض کربلاست چون هنوز هم زینبانی هستند که از نامحرم سیلی بخورند و فقط صبر کنند ...

کل یوم عاشوراست چون هنوز هم مدعیان دین جدت، مقابل یزیدیان زمانه خفقان مرگ گرفته اند ...

و کل یوم عاشوراست و کل ارض کرببلا ... صدای هل من ناصرت به گوش می رسد، اگر اجازه دهی صف کشیده به پی ات آییم، کاش به ما اجازه لبیک گفتن بدهی ... لا اقل بر ما نظری کن همانطور که با یک نگاه "حر" را "حر" کردی ... (انظر الینا نظرة رحیمه)

اعتراض مقابل دفتر سازمان بین المللی دفاع از حقوق لابی های صهیونیستی در یک روز سرد زمستانی توسط جوانان شیعه و با غیرت ایرانی تنها یک پیام داشت:

"دولتهای منطقه تمام نیروی خود را برای حل محو اسراییل از جغرافیا تجهیز کنند"

(صحیفه ج19، ص31)

آماده شهادتیم ...

آماده شهادتیم ...


+ جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت7:32 بعد از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

آنروز تمام کربلا زینب بود...

 

مصیبت تازه شروع می شود!

 اما این بار نه حسینی (ع) کنار اوست تا دل تنگش را تسلا بخشد و نه عباسی تا زانوانش را رکاب قدمهای خسته اش سازد. دیگر نه از جوانان بنی هاشم اثری مانده و نه از آن جلال و شوکتی که تا همین چندی پیش قرین او بود، نشانی...

مصیبت تازه شروع شده بود!

و این بار زینب بود و یک بیابان تنهایی. زینب بود و یک کاروان داغ. زینب بود و خیمه ای سوخته و کودکانی ... و این بار زینب بود زینب... زینب بود و ...

اینبار نوبت او بود تا در لباسی دیگر، حسینی وار، به جنگ کفر رود و با ذوالفقار کلامش بنیان نفاق را فروریزد. و او چه هنرمندانه این بار سنگین را به مقصد رسانید و بار دیگر به جهانیان ثابت کرد که اگرچه سالهای پیش به حقه و نیرنگ حق علی(ع) را غصب کرده، او را به شهادت رساندند، اما خون علی (ع) نسل به نسل در رگهای فرزندانش جاریست و هرگز خاموش نخواهد شد تا انکه روزی در کالبد آخرین فرزندش ظهور کند و آرمانی را که به خاطر آن فرق علی(ع) شکافت، خون حسین (ع) به زمین ریخت و قامت زینب (س) خمید؛ تحقق بخشد...

ألیس الصبح بقریب...؟!!!

+ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت10:44 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

بهشت را به بهانه ی حسین میدهند نه بهای ...

 

بهشت را به بهانه ی حسین میدهند نه بهای ...


+ چهارشنبه سوم بهمن 1386 ساعت11:51 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

نامه ها بر نامه ها

عاشورای 88

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم...

هشدار هشدار همه به سوی خدا بر میگردیم

هنوز پرچم بالای گنبد ارباب سیاه است

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

اللهم جعل عواقب امورنا خیرا!!!!

مانیفست سکوت

و هنگامیکه مصیبتی بر شما نازل شد بگویید انالله و انا الیه راجعون

چرا ولايت مطلقه ؟

کسی به حسن و حلاوت به یار ما نرسد

سکوت شکست

حكم اسلام درباره مخالفان ولايت فقيه چيست؟

درس 1 تا 7 تاریخ