تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!!

 

  بار دیگر دست پلید جنایتکار استکبار جهانی به خون فرزندان شیعه آلوده شد و اینبار ابناء حیدر در یمن و میدانی جدید به خاک و خون کشید.

     منازعات و درگیری هایی که این روزها کم و بیش اخبارش را از گوشه و کنار می شنویم حاکی از آن است که  دیگر بار  دست استکبار جهانی اینبار در آستین وهابیت خون آشام سعی در از میان برداشتن سلاله ی پاک علی بن ابیطالب در یمن را دارد.

     آنچه این روزها در یمن و شهر صعده دیده می شود، دیگربار جنایات استکبار و ایادی وابسته به آن را به یاد می آورد؛ 
     یادمان نرفته است جنایات رژیم سفاک صهیونیستی در لبنان، فلسطین و بوسنی را، هرگز فراموش نخواهیم کرد اقدامات ددمنشانه ی آمریکا، انگلیس و.... را در عراق و افغانستان و هیچگاه  لکه ی ننگین جنایات اخیر رژیم صهیونیستی درغزه و رام الله از صفحات تاریخ پاک نخواهد شد....

     از ویژگی های موجود زنده اینست که برای بقای خود و ادامه ی حیات خود هر ازچند گاهی دست به اقداماتی    می زند ، استکبار جهانی نیز به مثابه ی یک موجود،خوب به این امر واقف است که برای ادامه ی حیات سرطانی خویش  نیاز دارد هر بار به گوشه ای از جهان  دست درازی کند؛ چون در این راه اصلی ترین و شاید تنها مزاحم بر دست   درازی های گاه و بیگاه خود را کشورهای مسلمان و باالخص شیعیان می دانند تمام تلاش خود را جهت از میان برداشتن  این ملت ها می نمایند.

      مگر نه اینست که امیر مومنان  علی (ع) در بیان گهربار خود خطاب به حسنین (ع) می فرماید:
     کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا: همواره دشمن ظالم و یاور مظلوم باشید.
      حال که بار دیگر ندای هل من ناصر مضلومی  به گوش می رسد وظیفه ی ما در وهله ی اول به عنوان مسلمان  و در وهله ی بعد به عنوان دانشجوی عدالتخواه ، مطالبه گر چیست؟!؟!

      جنبش آگاه و بیدار دانشجویی همواره نشان داده است در تمامی لحظات حساس و تعیین کننده با عنایت به شرع    و فرامین دین مبین اسلام و با توجه به دستورات و مطالبات مقام معظم رهبری توانسته است در شناسایی به موقع   و مناسب مسیر درست قدم بردارد. اینبار نیز انتظار می رود دانشجویان آگاه و ولایتمدار ایران اسلامی به ندای مظلومان شیعه در یمن پاسخ دهند.بصیر(صفحه اول)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



بصیر(صفحه دوم)



     *مطلب فوق سرمقاله ی نشریه ی بصیر می باشد که به همت جمعی از دانشجویان مسلمان در خصوص مسائل   اخیر شیعیان یمن جمع آوری شده است.از عزیزانی که علاقمند به همکاری در این زمینه می باشند درخواست
       می شود مطالب خود را به email زیر ارسال نمایند.

mohsen.rahimi67@yahoo.com


+ سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت11:54 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

نمایی از مدینه ی فاضله!!!!

 

بالاخره بعد از مدتها که به لطف مدیر وبلاگ عضویت حقیر غیر فعال شده بود (که البته ایشان منکر این امر بوده وهستند و اشکال رو از مدیریت بلاگفا می دونن!!!) امشب تصمیم گرفتم دوباره خیلی پررنگ به فضای مجازی برگردم!!!

پس بازگشت خودم رو پس از حدود ۴ ماه به این بازار مکاره! تبریک می گم!!!!

جامعه ای را در حالت متعالی آن تصور كنید! تصور كردید؟ با شما هستم آقای محترم! شما! بله بله با خودتونم! تصور كن! آفرین خیلی خوبه! همگی تصور كردند؟ دیدید چه قدر با صفاست؟ صمیمیت افراد را دیدید؟ اعتماد متقابل چطور؟ از خود گذشتگی و ایثار و فداكاری از این جور مسائل در این جامعه موج می زد یا نه؟ حالا می خواهم به شما بگویم اگر دنبال یك چنین جائی هستید شتاب كرده و خود را به مترو برسانید. مترو جائیست كه در آن تمامی ویژگیهای یك جامعه آرمانی وجود دارد. مترو مظهر همزیستی مسالمت آمیز و احترام به حقوق افراد است. مترو تنها جا و یا حداقل اینكه یكی از جاهایی است كه در آن افراد با یكدیگر مهربان بوده و در حق هم لطف و مهربانی روا می دارند. مترو از خود گذشتگی و ایثار را تركانده است! باورتان نمی شود؟ پس لطف كنید و متن زیر را به دقت مطالعه نمایید.(این را یكی از دوستانم با آب و تاب بسیار زیاد تعریف می كرد خیر سرش!)
از آریا شهر به سمت كرج می رفتیم و من در یك كوپه شش نفره و روی صندلی كناری نشسته بودم و در سمت راست من یك آقای به شدت محترم كه بسیار هم مهربان به نظر می رسید، نشسته بود. پیراهن آبی اتو كشیده اش طوری چشم را به خودش خیره می كرد كه خیلی چشم را به خودش خیره می كرد!! من هم كه به شدت خوابم می آمد از همان ابتدای مسیر عزم خوابیدن كردم. (لازم به ذكر است كه این دوست ما در هنگام خواب نیاز دارد كه سرش را روی چیزی بگذارد.) دستم را روی شانه  آقای مهربانی كه در كنارم نشسته بود گذاشتم و آن را برانداز كردم و دیدم جای مناسبی است. لذا از آن آقای مهربان به خاطر شانه ی مناسبش قدر دانی كردم و سرم را روش شانه اش گذاشتم و به خواب غفلت فرو رفتم.(و باز لازم به ذكر است كه این دوست ما در هنگام خواب آب دهانش همچون چشمه ای جوشان روان می شود و به متكا و یا هر چیزی كه زیر سرش باشد جاری و ساری می گردد) از خواب كه بیدار شدم متوجه شدم لباس آن آقای مهربان به شدت مورد عنایت قرار داده ام. از ترس رسوائی و خجالت، باز خودم را به خواب زدم و به این فكر كردم كه چه كار كنم تا از این رسوائی خلاص شوم. منتظر ماندم تا مترو به مقصد برسد و در هیاهوی پیاده شدن مسافران خودم را گم و گور كنم تا آن آقای مهربان بعد از متوجه شدن عمق فاجعه نتواند دستش را به من برساند! مترو كه به ایستگاه رسید سریع از صندلی بلند شده و به سمت درب خروجی حركت كردم و از قائله گریختم. در طول مدت فرار به این فكر می كردم كه آن آقای مهربان با مواجهه این صحنه كه چطور ممكن است كسی اینقدر هوشیار بخوابد و بلافاصله پس از بیدار شدن از خواب اینگونه فعالانه عمل كند، چه عكس العملی نشان خواهد داد؟ و بعد از این كه آن كاردستی مرا روی لباسش ببیند چه چهره ای خواهد داشت؟


تحلیل محتوای این حادثه: آن آقای مهربان نماد یك انسان فداكار در یك مدینه فاضله است كه با از خود گذشتكی و از لباس گذشتگی خود حاضر شد كه زمینه استراحت یك كارگر زحمت كش را فراهم كند. اگر چه در مترو صحنه ها و اتفاقات ناپسند هم رخ می دهد و باعث می شود پیرمردان و پیرزنان سالخورده ای هم زیر دست و پا له شوند اما از این نمونه های خوب در مترو (احتمالا شهر و کشور) ما تا دلتان بخواهد یافت می شود.


+ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت5:48 بعد از ظهر | محسن رحیمی |
 
 

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

 

ساعت5/8 دادسرای عمومی و انقلاب ،مجتمع قضائی بعثت.

سرباز سرتراشیده جلوی درب: اجازه ورود نداری.

من: چرا؟

-هنوز شروع به کار نکرده اند،10دقیقه صبر کن.

بنده خدا تقصیری ندارد. او دستر دیگری را انجام می دهد.ساعت15/8 واحد رایانه، خانم کارمند در حال خوردن صبحانه است.اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.کارم با شعبه ارجع است تا شکایتنامه ام را به دادیار یا بازپرس ارجاع دهد. ساعت 20/8 کارمندی با نان بربری در دست به اتاق خود می رود. هر 5دقیقه یکی از کارمندان وارد می شود،کارمندی با استکانی از چای، دیگری با بچه اش آمده(باید از همین 3-4 سالگی یاد بگیرد که ... ).شخصی حدودا50ساله وارد اتاقی می شود که روی درش نوشتهسرپرست ناحیه 16 به گمانم معاون دادسرا باشد. افراد بعدی با سلام علیکم غلیظی به او پاسخ می دهند.مردی حدود 45ساله سندی برای آزادی فردی آورده ولی هنوز بازپرس نیامده است.دلش خوش است که اول وقت آمده تا کارش راه بیافتد.وکیلی که به گفته خود که سال 70دانشجو بوده به او میگوید.شب حدود ساعت 12 آزاد می شودون پیک قضایی ساعت 2 از دادسرا می رود و تا مراحل اداری انام شودساعت حدود12-1 شب می شود.تعداد مراجعین واحد ارجاع به عدد8 می رسد(ساعت35/8). اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.ساعت 50/8تعداد مراجعین افزایش یافته و مسول ارجاع هنوز نیامده.فردی از اتاق سرپرستی حوزه ناحیه 16 می آید و شکایت نامه ها را جمع می کند. شاید کاری انجام شود.پیرزن و پیرمردی از پسرشان شکایت دارند،پسری حدود 20ساله با سر و پکالی خونی به همراه پدرش آمده،جوانی حدود30ساله از فردی به جرم کلاهبرداری شکایت کرده،آن یکی چک برگشتی دارد و ... . امیدم به خداست و بنده هایش را وسیله ای بیش نمی دانم. فردی می گوید : اینجا قانون ندارد؟! می گویم: نه.همان وکیلی که گفتم،تسبیحش را درآورده و با موکلینش صحبت می کند و به هر کارمندی که رد می شود سلام می کند و برایش از جا برمی خیزد.

ساعت 9معاون دادسرا که کار کارمندش را انجام داده مرا به شعبه 3 دادیاری ارجاع می دهد.طبقه زیرین. درب اتاق بسته است و مراجعین منتظر. اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.پسر وانی که کمتر ار 30سال سن داردمی گوید: قاضی نشی ها ! به گفته امام علی(ع) قاضی روی لبه تیز شمشیره.ساعت30/9 فردی وارد اتاق می شود، می پرسم: دادیار کی می آید؟ جواب می دهد پرونده تو باید شماره گذاری بشه بعد هم باید ببری شعبه 5 بازپرسی نه اینجا. پس از شماره گذاری پشت درب بازپرسی منتظرم تا صدا بزند و برم داخل. ساعت حدود10شده و پرونده هنوز به دست بازپرس نرسیده. ساعت 20/10 از مسول دفترش می پرسم :خبری نشد؟ جواب می دهد که نقص پرونده داری.کاملش می کنم و بدست می گیرم و منتظر می مانم تا بههداخل بروم. ساعت 45/10بین رسیدگی دو پرونده سریع می روم داخل و صورت جلسه را می نویسد:

نام: محمد

نام خانوادگی : صالحی

نام پدر :خلیل

آدرس: ...

اتهام: سرقت موبایل

شرح شکایت: در تاریخ 17/8/88 در دانشگاه شاهد گوشی موبایلم را دزدیده اند و ...

دستور را صادر می کند و پرونده را به مسول دفتر می دهم تا ثبت کند. 

مسول دفتر: برگه پیگرد و ردیابی رو به شرکت ارتباطات سیار می فرستیم،حدود یک ماه یا 40روز دیگه یه سری بزن.

اینجا دادسرا محل گرفتن حق و اجرای عدالت است. ساعت 55/10 از دادسرا خارج می شوم.

الهی به امید تو...


+ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت11:18 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

تلخ است

 

شنیدن حرف حق با وجود شیرینی حقیقت، تلخ است.خصوصا از کسی که انتظارش را نداشته باشی.با سابقه ها اگر حرف حقی بزنند،کسی مذمتشان نمی کند،شاید شنوندگان ناراحت بشوند اما از بروز آن جلوگیری می کنند.حال اگر همان حرف را یک کم سابقه یا تازه وارد بزند،آسمان و زمین به دست شنوندگان به هم دوخته می شود.

حکایت ژولیت یا آمنه ،حکایت عبدالله تازه مسلمان روزواقعه است.حکایت آن لحظه است که پدر راحله می خواست شمشیر به کمر عبدالله ببندد و برادر راحله گفت:آیا به کمر نصرانی می بندی؟پدر جواب داد:تو مخالفی پسر؟و برادر گفت:مسلمانی ما سه نسل است و از او هیچ.پدر آهی کشید و گفت:من از اسلام او بوی تازگی می شنوم و از مسلمانی تو تنها بوی غرور جاهلی می آید.فرزند بزرگ سخنش را ادامه داد که:ما شصت سال است که مسلمانیم و پدر خردمند گفت:این چه تفاخری است که به ایمان خویش می کنی؟که اگر تو مسلمانی از پدر داری ،او این گنج به رنج خویش یافته است.

حکایت آن لحظه است که عبدالله در مقابل سپاهیان قبایل بنی خائف و بنی جبیره می ایستد و می گوید:مسیح را مسیحیان نکشتند،چگونه است که مسلمانان،امام خود را می کشند؟و با بیان این جملات کوتاه ،بین دو قبیله غوغایی برمی خیزد.بزرگ بنی خائف شجاعانه و عالمانه می گوید:وای بر مسلمانی ما که نصرانی مسلک بیدارمان کند که با پسر علی (ع) می جنگیم.

آمنه و عبدالله هر دو تازه مسلمان اند و سخنان حقشان بر گوش عده ای سنگین می آید.اما این مشکل آنان نیست.مشکل آنهایی است که به بیان پدر خردمند راحله،از مسلمانی شان تنها ،بوی غرور جاهلی می آید.در حیرت مانده ام که چرا عده ای که تیغ تیز نقد رفتار جاهلی ،متوجه آنها نیست،از بیان حقیقت ناراحت شده اند؟در حیرت مانده ام که چگونه بیان حقیقت را به ضرر مسلمانان تفسیر کرده اند.و گفته اند که کتاب قانون فیلمی به ضرر مسلمانان بود.قطعا روی سخن این فیلم با کسانی است که از مسلمانی تنها نامی دارند و در عمل جاهلی رفتار می کنند.اما این فیلم یک جنبه مهم دیگر هم دارد و آن تبلیغ و ترویج اسلام ناب محمدی (ص) و مسلمانی حقیقی است.این فیلم رفتار بد را نقد می کند نه کردار صحیح را.بعضی گفته اند که چرا یک مسلمان و مومن حقیقی در این فیلم نشان داده نشده است.پس آمنه کیست؟آیا یک مسلمان و مومن واقعی نیست؟آیا آمنه ها و عبدالله های تازه مسلمان ،واقعیت نیستند؟آیا یوسف اسلام و عبدالناصر مستند "دنیای ملکوت" و صدها هزار مسلمان حقیقی ،واقعیت نیستند؟

قصد نداشتم که در این رابطه بنویسم ،اما با خواندن چندین نقد بر کتاب قانون ،احساس تکلیف کردم که سخنم را بگویم.فيلم «كتاب قانون» محصول مشترك يك «نيت عالی» و يك «اجراي خوب» است.قصد من تنها تشکری بود از محمد رحمانیان عزیز،مازیار میری،محسن علی اکبری،جواد شمقدری و وزیر محترم ارشاد آقای حسینی


+ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت2:47 قبل از ظهر | محمد مهدی نصر |
 
 

برای سجاد عزیز...

 

آن یار کز او خانه ما جای پری بود                              

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت               

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 دل گفت فروکش کنم این شهر ببویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود...

فراموش نمی کنیم فروردین ۸۸ اصفهان را...

فراموش نکرده ایم آنهمه محبت و مهمان نوازی را...

و فراموش نخواهیم کرد آن اولین و آخرین دیدارمان را...

فراموش نخواهیم کرد پیرمردی را که با وجود کهولت سن در کمال خوشرویی و با آن لهجه زیبایش در کنار مهمانهایش که آنها را مانند نوه خود می دانست، نشسته بود، شعر می خواند و از شاعری می گفت. بذله گویی، لطافت بیان، افتادگی  و مهربانی بسیار، از ویژگی های بارزش بود که توجه همه ما را به خود جلب می کرد،

و هزار افسوس که او نیز چشم از این جهان فروبست...

سجاد عزیز، درگذشت پدربزرگ بزرگوارت را تسلیت می گوییم و غفران و رحمت الهی را برای آن مرحوم از درگاه خداوند متعال مسئلت داریم.

دوستان تو در زلف یار

 


+ یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت1:28 قبل از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

تقليد يا توليد؟

 

دانشگاه به منزله يكي از خاستگاههاي حوزه علم و معرفت مي باشد و در حركت رو به جلو يا عقب جامعه مي تواند تاثير گذار باشد. ميزان تاثير گذاري آن به نوع رويكرد ما نسبت به  اين حوزه مي باشد.

يكي از اهداف انقلاب اسلامي تحول در حوزه علم و معرفت و تغيير رويكرد حاكم بود.پس از انقلاب شورايي با نام "شوراي عالي انقلاب فرهنگي " تاسيس گرديد و مدتي هم دانشگاه ها تعطيل گرديد تا اصلاحات و تغييراتي را اعمال كنند. منتها پس از گذشت نزديك به سه دهه به نظر مي رسد آنچه كه بايد مورد توجه قرار مي گرفت تحولي عميق و وسيع بود اما كم توجهي مسؤلان امر و ديگر شرايط ، اوضاع را به گونه اي ديگر رقم زد.

ابتداي شكل گيري دانشگاه چه از نظر قالب و چه محتوا ، تقليدي از دنياي غرب بود . اما پس از انقلاب انتظار مي رفت كه محتوا با توجه به اهداف ترسيم شده ابتداي اين حركت اسلامي تغيير پيدا كند ولي به نظر مي رسد همان شيوه تقليدي همچنان ادامه دارد. البته در ابتداي امر به نظر مي رسد ترجمه و اقتباس مفيد بوده چرا كه ما را با دنياي علمي غرب آشنا ساخت اما بايد گفت اين ارتباط بايد به صورت دو طرفه و متعاملانه باشد و اگر شكلي منفعلانه و تحميلي به خود بگيرد ،مانعي بر سر راه تحول و توليد فكر جامعه اي كه مي خواهد به سمت جلو حركت كند ، خواهد بود.

ضروري ترين تحولي كه امروزه جامعه دانشگاهي ما به آن نياز دارد ، تغيير دادن رابطه علمي با دنياي غرب و نگاه نقادانه داشتن و توليد فكر بومي و اعلام آن با توجه به ملاك هاي جامعه اي ايراني- اسلامي و پرهيز از تقليد و پيروي صرف مي باشد.

 


+ جمعه پانزدهم آبان 1388 ساعت11:26 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

شورش یا جنبش

 

اشتباهات استراتژیک جنبش  شورش سبز

ابتدا رخصت میگیرم تا تفاوت ماهوی جنبش و شوروش را خدمتتان عرض کنم .  در بیان جنبش ، انقلاب ، نهضت و مانند آن گفته شده است که جنبش ها سه خصلت ایدئولوژی ، رهبری و همراهی توده ها و نه طبقه ها را باید دارا باشند . اما در مقابلش شورش های اجتماعی را که دانشمندان علوم انسانی آنرا وندالیسم مینامند ، تنها اعتراضات اجتماعی هستند که ناشی از نارضایتی از وضع موجود میباشد . در شورشهای اجتماعی به سبب فقدان ایدئولوژی سردرگمی در رفتارها , تناقضات فراوانی وجود دارد که این تناقضات تنها به سبب وحدت در مبارزه است که افراد را گرد هم جمع میکند و پس از تغییر وضع موجود  و اسقرار  معترضین این شکاف ها سر باز میکنند و سپردن معترضین به گیوتین های ژاکوبنی آغاز میگردد . سبزهای ایران نیز در سه حوزه ایدئولوژی ، رهبری و همراهی توده ها دچار مشکلات اساسی هستند که آنان را از جنبش اجتماعی به شورش طبقاتی تغییر مسیر داده است . در زمینه ایدولوژی تناقضات اساسی که سبزها با آن مواجه شدند ، جنبش را به سبب فریب افکار عمومی در معرض اتهام قرار داده است . ادعای پیروی از خط امام و بازگشت به دوران شکوهمند انقلاب اسلامی که از آن سخن میگفتند و همچنین تاکید بر ادب و قانون و تخلف از تمامی آنان ، سبزها را دچار تناقضات رفتاری در کردارشان کرده است . ادعای پیروی از خط امام و شعار جمهوری ایرانی ، که با مخالفت صریح امام در اوایل سال 58 مواجه شده که پس از مطرح شدن جمهوری دموکراتیک به عنوان رژیم مطلوب در قانون اساسی بیان شده نمونه ای از این تناقض است . تاکید امام بر مبارزه علیه اسرائیل و آمریکا و شعار نه غزه و نه لبنان نمونه دیگری از این تناقضات ایدئولوژیک است . تناقضات ایدئولوژیک سبب میشود تا همراهان و سمپادهای یک حرکت ، در فضای خلوت و تعقل خودشان دچار بحران هویت فکری شوند . بحرانی که احساس میکنند ، عده ای برای قدرت طلبی خود ما را گوشت دم توپ کرده اند . چرا که به هیچ یک از ادعاهای خود پابند نبودند و کافی است که یکی سرگذشت گاندی را برایشان بیان کند که مخالف خشونت و قتل بود و همانگونه هند را از دست بریتانیا خارج کرد بدون آنکه از قانون خودش تخلف کند . اما کجاست ادب مرد که به ز دولتش بود ، ادبی که ترجیح میدهد ، طرفدارانش با سنگ و کوکتل به جان اموال عمومی بیافتد ، ادبی که در آن تهمت به نظام ، در راستای تغییر توجیه میشود ، کجاست قانون گرایی ، شاید اندیشمندی صدای یافتم را دوباره بلند سر دهد و برهنه به کوچه ها بیاید که  یافتم ، یافتم ،قانون در متن اعترضات خونین است ، قانون گرایی در اخلال نظم عمومی است ، قانون گرایی در سنگ های در دست یاران دبستانی است . یکی دیگر از تناقضات ایدئولوژیکی ، صحبت از آزادی بیان و زنده باد مخالف من و رفتار متناقض که بر هم زدن سخنرانی های آدم های مختلف در دانشگاه هاست . این تناقضات بدین سبب است که شورش سبز برای حفظ طرفداران خویش مجبور است که در طی یک اقدام منافقانه اقدامات خود را احیای اسلام وخط امام تلقی کند تا سمپاد ها و طرفداران آقای موسوی را قانع کند که قصد ما تنها اصلاح وضع موجود است . اما بی موالاتی در ساده ترین سنت های دینی مثل روزه خواری در روز قدس و نماز جماعت مختلط نشان گر بی دغدغه بودن حلقه یک مبارزین خیابانی شورش سبز در زمینه مسئله اسلام است . هر چند دغدغه های اصلاح گرانه از قبیل آزادی بیشتر احزاب ، رادیو تلویزیون و گسترش نقد در فضای جامعه دغدغه های صحیحی است که باید از راه درست خودش پیگیری شود نه از راههایی که راه رسیدن به هدف را تا مدتی با جو امنیتی مورد نیاز سرکوب شورش سبز بسته شود و این خیانتی که شورش سبز انجام داد بستن راه بخشی از اصلاحاتی بود که در روند طبیعی در حال شکل گیری بود و حال با مقاومت  مواجه خواهد شد . به خاطر دارم که برخی از سمپادهای شورش سبز در دانشگاه برای نقد به سیاست خارجی دولت احمدی نژاد معتقد بودند که دولت نهم باید یا به قواعد نظام جهانی تن دهد یا برای اصلاح بایستی با گفتمان و مصالحه این اصلاحات را انجام دهد و استناد میکردند به آقای خاتمی و طرح گفت وگوی تمدن ها . اما همین بزرگواران وقتی به سیاست داخلی رسیدند ، خط اصلاحات را از گفتمان به شورش تغییر دادند . یاد شریعتی به خیر میگفت : به آنچه پس از اندیشیدن رسیدید تعصب بورزید ، نه تعصب بورزیدید و اندیشه کنید . لااقل مفید است علاقمندان به دکتر شریعتی که عکس او را بر بالای اتاق تشکل های خود می آویزند ، به سخنان رهبران فکریشان اندکی گوش فرا دهند .

نکته دوم در رهبری این جنبش است . یکی از مهم ترین ویژگی های رهبری یک حرکت ، توجه طرفداران به سخنان رهبر حرکت است . آنچه که در کشور ما رخ داده است خارج شدن رهبری شورش سبز از دستان آقای میرحسین موسوی و آقای کروبی است .آقای میرحسین موسوی برای اینکه ژست رهبری حرکت را از دست ندهد هرگز حاضر به دادن فرامینی بر خلاف موج سنگ پرانان خیابانی نیست و این ضعف یعنی اداره یک حرکت توسط سیاست مداری که قادر به جهت دادن به طرفداران خود نیست . اساسا توهم آقای موسوی آن بود که گمان کرد او حرکتی را در کشور راه انداخت در حالی که متوجه نیست ، نبوده و شاید نخواهد شد که این موج مردم است که حرکات آقای موسوی را تعیین میکند . همچنین یکی از مهم ترین جنبه های تفاوت جنبش از کودتا رهبری داخلی یک حرکت است . به نحوی که رهبران یک حرکت باید پیشاپیش نهضت در حرکت باشند و به همان اندازه در معرض خطر . اما محسن سازگارا ، خبرنگاران بی بی سی ، صدای آمریکا ، نوری زاده از مصونیت حضور در خارج از مرزهای ایران برخوردارند . دیگران زندانش را میکشند ، دیگران کتکش را میخورند ، آقایان ده فرمان را صادر میکنند .

سوم هم مربوط میشود به تغییر شکلی حرکت از جنبش به شورش که مربوط به خروج توده ها از گرد طبقه متوسط شهری پیشاپیش شورش است . طبقه متوسط به بالای شهری که از وضع موجود ناراضی است نتوانست طبقات دیگر جامعه را با خود همدست کند ، اساسا سنگ پرانی ، توهین و این آزاد اندیش از مرکز و پایتخت کشور خارج نشده است ، رسانه ها هر چه قدر کوشیده اند که ابعاد شورش را به سراسر ایران تسری دهند هرگز موفق به تغییر این وضع نشده اند . این بحران که به سبب بی احترامی به رای اکثریت بوده ، توسط توده ها فهم شد اما گویی برخی قرار است چشم بر روی واقعیت ببندند .

مجموعه این تناقضات رفتاری و شکلی سبب شد تا حرکت سبز که میتوانست مانند بالی برخی نقصان های نظام را که در همه سیستم ها وجود دارد با یک پشتوانه مردمی که از مذهبی و غیر مذهبی در آن حضور دارد بر طرف سازد اما شتاب ، غربال نکردن علاقمندان به اسلام و انقلاب از مجاهدین ، محاربین و سنگ پرانان سبب شده تا توده مردم از این جنبش دوری کنند و امتیاز اصلاح گری از حرکت سبز به جناح های سیاسی دیگر تغییر یابد . این مشکل ریشه در برخورد احساسی ، نداشتن اطلاعات درست از اقشار ایرانی و عدم عقلانیت در شطرنج سیاسی است . این شورش پس از یک یا دو سال از میان خواهد رفت ، تنها حاصلش ، شکست جریان اصلاح طلبی ، احزاب مشارکتی و سایر احزابی بود که در دور فعالیت قدرت در کشور به عقب رانده شدند و مجبور به خفت ، پس گرفتن ایدئولژی و انحلال حزب خویش را به تن بخرند . به نظرم مشارکت دچار اشتباه استراتژیک حزب توده در ایران شد . همان اشتباهی که با وجود نیروهای فراوان متاثر از حزب توده در دهه 40 ، به سبب بی اعتنایی به فرهنگ و عقاید همه ایرانیان به آنان وارد شد . همان اشتباهی که نفهمید دین ، افیون توده های ایرانی نیست ، محرک ، سنت ، باور و زندگی مردمانی است که ترسی از جان افشانی برای آن ندارند

 

بابت پراکنده نویسی این پست هم عذر خواهم . حقیقتا نوشتن در بیمارستان و کنار اتاق سی سی یو پدربزرگی که آقای دکتر هر یک ساعت که سر میزند قطعیت علم در پیش بینی مرگ را در سر معجزه ها میکوبد اجازه تمرکز کردن را به ذهنم نمیدهد . برایش دعا کنید .


+ چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 ساعت6:43 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

 

جشن میلاد امام رضا یک شنبه دهم آبان

کاری از شورای فرهنگی بسیج دانشجویی دانشگاه تهران و علوم پزشکی تهران


+ شنبه نهم آبان 1388 ساعت1:10 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

 
سومین پوستر از سلسله پوسترهای "تناقضات کودتای سبز با خط امام (ره)" با اشاره به مسئله اسراییل،  فلسطین و جهان اسلام در اندیشه امام  و تناقضات آن با شعارهای جریان کودتا منتشر شد:

* ما درصدد خشکانیدن ریشه های فاسد صهیونیزم، سرمایه داری و کمونیزم در جهان هستیم. ما تصمیم گرفته ایم به لطف و عنایت خداوند بزرگ، نظامهایی را که بر این سه پایه استوار گردیده اند نابود کنیم، و نظام اسلام رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم را در جهان استکبار ترویج نماییم.

* باید در ارتباط با مردم جهان و رسیدگی به مشکلات و مسائل مسلمانان و حمایت از مبارزان و گرسنگان و محرومان با تمام وجود تلاش کنیم و این را از اصول سیاست خارجی خود بدانیم. ما اعلام می کنیم که جمهوری اسلامی ایران برای همیشه حامی و پناهگاه مسلمانان آزاده جهان است.

* جنگ ما جنگ عقیده است و جغرافیا و مرز نمی شناسد و ما باید در جنگ اعتقادیمان بسیج بزرگ سربازان جهان اسلام را در جهان به راه اندازیم.

* کشور ایران به عنوان یک دژ نظامی آسیب ناپذیر، نیاز سربازان اسلام را تامین و آنان را به مبانی عقیدتی و تربیتی اسلام و هم چنین به اصول و روش های مبارزه علیه نظام های کفر و شرک آشنا می سازد.

* حماسه مردم فلسطین یک پدیده تصادفی نیست ... آیا دنیا تصور میکند که این حماسه را چه کسانی سروده اند و هم اکنون مردم فلسطین به چه آرمانی تکیه زده اند که بی محابا و با دست خالی در برابر حملات وحشیانه صهیونیست ها مقاومت می کنند؟ آیا تنها آوای وطنگرایی است که از وجود آنان دنیایی از صلابت آفریده است؟ ... این همان فریاد ملت ماست که در ایران شاه را و در بیت القمدس غاصبین را به نومیدی کشاند ... فلسطینی راه گم کرده خود را از راه برائت ما یافت.

* باید بنشینیم تا سران کشورهای اسلامی احساسات یک میلیارد مسلمان را نادیده بگیرند و صحه بر آن همه فجایع صهیونیست ها بگذارند؟

* ملی گرایی اساس بدبختی مسلمین است برای اینکه این ملی گرایی ملت ایران را در مقابل سایر ملت های مسلمین قرار می دهد ... اسلام آمده است که همه نژادها با هم اند ... هیچ کدام بر هیچ کدام تفوق ندارند، نه عرب بر عجم و نه عجم بر عرب و نه ترک ... فضیلت با تعهد است، با تعهد به اسلام است.

* اسراییل باید از صفحه روزگار محو شود. 

با دانلود این فایل می توان ضمن استفاده به عنوان پوستر و یا تراکت، در نشریات دانشجویی و ... نیز از آن استفاده کرد و یا حتی این فایل را بلوتوث نمود.

برای دریافت اصل پوستر با کیفیت بالا در صفحه ای که باز می شود بر روی downlod now کلیک کنید.

اینجا

شماره چهارم از این سری ظرف چند روز آینده در همین وبلاگ قرار داده می شود.

دانلود پوستر شماره یک (منتظری)

دانلود پوستر شماره دو (نهضت آزادی)


+ جمعه هشتم آبان 1388 ساعت5:38 بعد از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

هر چه از دوست رسد نیکوست

 

استاد بزرگوار و دانشمندم جناب آقای ایپکچی زحمت کشیدند و در عوض عرایض شاگرد خودشان مطلبی فرمودند . از بذل عنایاتشان سپاسگذارم . عین مطلب را اینجا قرار میدهم :

برادر ارجمند – جناب آقای نجفی – سلام علیکم…

قلم رنجه جنابعالی، و همچنین لطف آن سرور ارجمند که زحمت تصحیح کشیدند و سایر برادران عزیز که بیان شما حرف دل ایشان نیز بود؛ به روی دیده.

هدف، پاسخ نیست؛ چراکه اولاً، مخاطب اصلی یادداشت آنجناب بنده نبودم، والا راه تماس خصوصی برای شما و همگان باز بود و هست، بلکه قصد آن بود که مواردی را به اطلاع مخاطبین و آشنایان و آنان که از تبعات حضورشان فرمودید برسانید که الحمدلله چنین شد. در ثانی، باورم این است که پاسخ نقد، «دفاع» نیست بلکه «اصلاح» است که انشاالله به حد وسع در تربیت و اصلاح خود خواهم کوشید.

دعوت به مباهله فرمودید. عزیز دل، مباهله میان بزرگان نصرانی و اسلامی بود، این برادر کوچک شما را چه به مباهله؟ بنده همچنان دعاگوی بزرگان خود هستم و بر درس همکلاسی های دیروز که بحمدالله امروز جملگی بزرگ و شیخ و مورخ و حکیم متاله و سیاستدان و سیاستمدار و حقوقدان و… هستند زانوی تلمذ می زنم. یادم هست، فردای انتخابات یکی از دوستان هم قلم شما، بنده را به وصف «جاهل» خطاب کرد، به خدایش عرض کردم که از صداقتش شاکی نیستم، که من همانم که او گفت، اما آنروز که او بر سر درس ما جاهل بود، آیا من چنین خطابش میکردم!؟

  • نکته ها رفت و شکایت کس نکرد
  • جانب حرمت فرو نگذاشــــــــتیم!

اعراض بنده در مباحثه سیاسی از باب قهر و ناز نیست، بلکه از باب «عن الغو معرضون» است. اما مجمل آنکه، موسوی، برای بنده موسی نبود و نیست! بلکه «عصا»یی بود که افتاد و «زنگ»ی که در گوش بسیاری صدا کرد. حال من نه زنگی ام! نه عصاپرست سامری! صدای زنگ که به میان می آید، بر زنگ نمی آویزند، بلکه به کلاس می روند…!

برادر! سنگ محک که به میان آید، فقط طلای همسایه را تعیین عیار نمیکند. در این فتنه، اگر تمام قبول شدگان را در کناردست و بالادست خود میبینید و تمام مردودان را در برابر خود، که آفرین بر نظر پاک خطا پوشت باد. و اما اگر در سوی خود «جانی با وضو» و «کذاب بی لکنت» و «محتسب مست» و «پاکان پوک» یافتید، نخست از آن برائت بجویید سپس به غسل تعمید دیگران بپردازید. و اگر هم چون بنده، کشف «حق» را محتاج «صبر» میدانید که وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْر.

  • گفتگو آئین درویشـی نبود
  • ورنه با تو ماجراها داشتیم

هیچ بیرق ظلمی، استوار نخواهد ماند، هیچ باطلی، ماندنی نیست، هیچ کاخ تزویری، استوار نیست. هیچ حقیقتی، تا ابد مهجور و متروک نیست و هیچ زبانی تا ابد به دندان نیست. دیر نیست، هنگام گفتن. دور نیست یوم تبلی السرائر؛ لکن اسفار از سفر چهار آغاز نمی شود و إِذْ أَوَى الْفِتْیَةُ إِلَى الْکَهْفِ فَقَالُوا رَبَّنَا آتِنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً وَهَیِّئْ لَنَا مِنْ أَمْرِنَا رَشَدًا (سوره کهف – آیه ۱۰) یاد کن هنگامی را که [آن] جوانان در غار پناه گرفتند و گفتند: پروردگارا! رحمتى از نزد خود به ما عطا کن، و براى ما در کارمان زمینه هدایتى فراهم آور.

  • یارم چو قدح به دست گیرد | بازار بتان شکسـت گیرد
  • در بحـر فتاده ام چو ماهی | تا یار مرا به شصت گیرد وعجل فرجه




پی نوشت کوتاه با اذن استاد معظم :

1) مخاطب اصلی آن یادداشت شخص حضرتعالی بودید . اما جناب استاد ایپکچی شما طی یادداشتی در وبلاگ خودتان نامه ای خطاب به آقای مهندس موسوی نوشتید . آیا در این نامه منتشر شده مخاطب شما تنها آقای مهندس موسوی بودند ؟یا دوستان ، همفکران و آشنایان مشترک ما نیز از این نامه استفاده نمی یرند ؟ آیا فضای بیان مطلب فضای صحبت میان من و شما بود و یا من رازی را فاش کردم ؟

2)استاد بزرگوار و عزیز از مباهله استفاده کردم که صنعت سخنم باشد نه اسباب رنجش خاطرتان . کما اینکه در روز انتشار مطلب در وبلاگ بی تعارف خدمتتان پیامکی فرستادم که اگر اذن انتشار نمی دهید از وبلاگ بردارم و این نه به سبب تعارف بود که حق استادی شما بود . ما از خود شما احترام را آموخته ایم و قطعا کفر نعمت نمیکنیم . هر جا تنها احساس نمودید که این نوشته ها ذره ای ناراحتتان فرموده نه تنها از وبلاگ بر خواهم داشت بلکه به نشانه عذر خواهی در هر صبحگاه و مجلس عمومی که امر فرمایید دستتان را بوسه خواهم زد .

3)استاد معظم هر نوشته موافقان و مخالفانی دارد که به تقبیح و تحسین نگاشته ها هورا میشکند و یا شما را شماتت میکنند من در قبال این نوشته در هر دو موضع قرار گرفته ام . شما فرمودید نوشته ای که حرف دل عزیزانی بود بله همینطور است نوشته حقیر حرف دل بسیاری بود کمااینکه نوشته شما حرف دل بسیاری بود . در مدرسه علم سیاست که تحصیل میکنیم بیش از همه چیز روشنفکران محترم مدرس که الیگارشی علمی به راه انداخته اند به ما یاد میدهند که نقد مساوی با بی احترامی نیست . این حرف رندی و توجیه نیست . قرار این نیست که هر کس هر که را نقد کرد پس یا از او روی گردان شود و یا او را وارد لیست قرمز و سیاه و غیره کند . شما استاد محبوب بنده و خیل بسیاری هستید و خواهید بود و کماکان همه کادر و معلمین مدرسه معتقدند لایق ترین افراد برای درس دینی خود شما هستید . این سخن را گفتم که گمان مبرید هر روز که وارد فرهنگ میشوید به جزیره ای رسیده اید که تنها شما هستید و بس . استاد معظم و سرور ارجمندم جبهه ای در مقابل شخص شما نایستاده که شخصتان محترم و عزیزید . لکن در مقام دیالکتیک در مقابل تز شما لشکری معتقد به سخنتان نیست . کما اینکه ممکن است لشکری معتقد به سخنتان باشد . اساسا این برخورد ها به رشد می انجامد و لکن اگر این جدال تجادلوا بالتی هی احسن نشود قطعا من از این جدال با شخص چون شمایی کنار خواهم کشید و آنگونه که نصرانی  در مباهله به پیامبر گفت از ادامه شرم دارم من نیز میگویم اگر جدل با شما از علم خارج شود و به حیطه های دیگر وارد شود شرم میدارم و قطعا خاضعانه به ساحتتان برای دست بوسی میرسم هر چند که از سخن خویش بر نمیگردم . این کوتاهی در جدال را تنها برای مقام اساتید ارجمندم قائلم و بس .

3)آقای ایپکچی عزیز و سرور ارجمند و دانشمند محترم در ابتدای سخنم نوشتم اگر صدای این عمار نبود . آقای ایپکچی عمار احساس کرد که سخنش حق است فلذا هر جا که میتوانست میان آشنایان و دوستان میرفت . این دوستان و آشنایان از طلحه و زبیر بودند تا جناب میثم . میثم عزیزترین یار امیرالمومنین است لیکن عمار به نزد او رفت تا به یاد عهد گذشته پیمانی تازه کنند . آقای ایپکچی عزیز من سعیم این بود که عمارگونه نزد میثم و مالک بیایم . نه طلحه و زبیر . شما لشکر مقابل نیستید . گفتم که انت منا . گفتم که یا ایها العزیز . شما همچنان آقای کلاسهای دینی مایید . این انذار و تبشیر وظیفه همه ماست . هر چند چون منی در نزد چون شمایی درس پس میدهد.

4) در زمینه دوستان هم قلمم که شما را بی ادبانه آنچه که بالا نگاشتید نامیده اند شرمنده و عذرخواهم و باید عرض کنم :

گناه اگر چه نبود اختیار ما حافظ / تو در طریق ادب باش و گو گناه من است

و آنکه چنین گفته نه مورد تایید بنده است نه سایر شاگردانتان نه کادر مدرسه و نه شرع مبین اسلام

5)بی تعارف باید عرض کرد که تز امروزتان ، با اندیشه های رایج بنده و قسمت اعظمی از کادر مدرسه در گوشه هایی از آن دچار تعارض است و پنهان کاری نیز نیازی ندارد اما این تعارض به هیچ احدی اجازه بی احترامی به شما را نخواهد داد و فرمایشاتتان محترم و جایگاهتان محفوظ و در صدر مجلس رندان تا سالها باقی است . این را گفتم که راه خیالهای بعدی را بسته باشم.

6) آقای ایپکچی همه ی عرض من این است که عصایی که از دست موسوی افتاد و در گوش شما صدا کرد عصای ساحری بود نه موسی . عصای ساحری مار شعبده میشود و عصای موسی مار معجزه . ساحری خود در حیرت عصای موسی است چرای پی ساحری برویم

7)آقای ایپکچی استاد ارجمند و سرور گرامی فرمودید کشف حق محتاج صبر است . می ترسم بگویم ولی چه چاره کنم . گاهی آنقدر صبر میکنیم که مانند جوان نصرانی وقتی به واقعه میرسیم که از روز واقعه گذشته است . میترسم صبر کنیم و کار از کار بگذرد . بهتر آن باشد که سر دلبران / گفته آید در حدیث دیگران . ما پشت راه بر قدم میزنیم که گاه صبر صبر کند و گاه حمله هجوم .

8)حق با شماست میترسم از روزی که حقایق آشکار شود و از روزی که من را از موی گرفته سمت آتش میبرند . میترسم آن روز شفاعت من را نکنید که فطرت های پاک آن روز نورهایی است که در تاریکی مخوف قیامت به اذن چهارده نور اعظم به دنبال گناه کارانی چون من دوانند . آن روز که شد به دنبال شهیدان دشت های جنوب و خاک های شلمچه میدوم ، به دنبال پاک فطرتانی چون شما میدوم تا شاید شفاعت کنید دست ما به دامان ائمه برسد که خدا با عدلش با ما رفتار نکند که به رحمش محتاج ترم

9)پنج شنبه ها زین پس به شوقتان به مدرسه خواهم شتافت که چون این پنجشنبه مجال بوسه به رویتان دوباره فراهم شود که به قول شاعر عزیز :

دزدی بوسه عجب دزدی پر وسوسه ای است / که اگر باز ستانند دو چندان گردد

بیش از این اگر ادامه دهم به بیراهه رفته ام . این پی نوشت صرفا عرض نا گفته ای بود که شامل تبعات نوشته قبلی میشد . آخرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش .

منتظر نوشته های دلنشینان هستم که گفته اند :

یار من چون به حرف می آید / آفتاب است و برف می آید.

والسلام علینا و علی عبادی الصالحین


+ جمعه هشتم آبان 1388 ساعت1:38 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

در نقش رسانه

 
این پست وبلاگ اصلا قصد نوشتن ندارم . برخی دوستان آنقدر مطالب زیبا مینویسند که آدم احساس میکنه باید نقش یک رسانه را داشته باشه و حرفهای اینها را تبلیغ کنه . این قسمت به پست های دوستانی مربوط است که خواندنش قبل از مردن به نخواندنش ایضا قبل از مردن می ارزد

1) متنی به انتخاب احمد بلیغ در باب روزگار جدید

حقیقتش اینه که مدتی بود داشتم به این فکر میکردم که علوم اجتماعی ها زمانیکه به نهیلیسم میرسند چه جوری میشند دیدم این متن نمونه جالبی از مبارزه ، عدالت و پوچی است . احمد بلیغ دوست دانشمند و ظاهرا بی اعصاب بنده در این متن انتخاب شده به خوبی فضای برخی ویترین ها را به نمایش گذاشته ...

2)روحانی و سیاست یا مذهب و سیاست مسئله این است

مرتضی روحانی بزرگوار ، آن شیخ قم نشین ، به تازگی سوالی روی وبلاگ خودش قرار داده که پاسخ به این سوال شاید یکی از چالش های اساسی آینده معرفتی ما باشد . از طرفی مذهب و سیاست در کشور ما به عنوان ایدئولوژی تبلیغ میشود و از طرفی مبلغین مذهبی شهره در شهر گاه علیه این وضع به سخن می پردازند . در پاسخ به این سوال آدمها چهار دسته میشوند : 1- سکولارها که رها میکنند مذهب وسیاست را در ساده ترین کاری که میتوان کرد 2- جدایی روحانیت از مذهب که میشود همان اسلام منهای روحانیت روشنفکران دینی 3- نگاه سیاسی به ساحت دین و افراط در بی احترامی به عالمان دینی 4- جدا کردن عالم دینی با بصیرت از عالم دینی بی بصیرت سیاسی و استفاده از هر کدام در شاخه ای که تخصص دارند . این چهارمی رنسانس سنتی فکری در ایران در دهه های بعدی ایجاد میکند .

پی نوشتش رو همین جا بگم که رنسانس اینجا صرفا یک استعاره است که مشبه به آن و وجه شبهش جهش  رویکرد و تغییر نگاه میباشد . اونها آسمانی به زمینی ما آسمانی به معرفتی (در مقابل سطحی و کورکورانه)

3)پیدا کردن تناقض از نوع سجاد صفار و جامعه شناس تیز بین

وقتی باطل با احساسات طرف مقابل جوری بازی میکنه که فرصت فکر کردن رو از آدم میگیره گاهی بیان تناقضات رفتاری طرف مقابل کار هنرمندانه ای است که از دست آدم های اوستا بر می آید . تناقضات میان شعار و عمل چشم و گوش انسان را به وضعیت موجود باز میکند . احساسات مبانی خوبی برای تشخیص حق و باطل نیستند . 

4) در تعجبم از این همه استعداد طنز نویسی جلال صفایی

جلال از اون دسته آدم هایی است که در نگاه اول خیلی بهش نمیخوره اینهمه کلمه و طنز و استعداد در مغزش تلمبار شده باشه اما وقتی خوب گوش هاش رو برانداز میکنی از اندازه این گوشهای بزرگ هورتونی میفهمی که با یه آدم نابغه در طنز نویسی رو به رو هستی . فعلا این متن در باره محسن نامجو رو تحویل بگیرید

5)این شعر رو هم از سید حسین شهرستانی تحویل بگیرید

بد نیست گاهی که حوصله علم دارید سری هم به این دانشمند جوان بزنید



+ چهارشنبه ششم آبان 1388 ساعت11:55 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

 
دومین پوستر از سلسله پوسترهای "تناقضات کودتای سبز با خط امام (ره)" با اشاره به پرونده نهضت آزادی منتشر شد:

* نهضت به اصطلاح آزادى طرفدار جدى وابستگى كشور ايران به امريكا است، و در اين باره از هيچ كوششى فروگذار نكرده است ..

* نهضت به اصطلاح آزادى صلاحيت براى هيچ امرى از امور دولتى يا قانون‌گذارى يا قضايى را ندارند؛ و ضرر آنها، به اعتبار آنكه متظاهر به اسلام هستند و با اين حربه جوانان عزيز ما را منحرف خواهند كرد و نيز با دخالت بي‌مورد در تفسير قرآن كريم و احاديث شريفه و تأويل‌هاى جاهلانه موجب فساد عظيم ممكن است بشوند، از ضرر گروهك‌هاى ديگر، حتى منافقين، اين فرزندان عزيز مهندس بازرگان، بيشتر و بالاتر است ...

* نهضت آزادى و افراد آن از اسلام اطلاعى ندارند و با فقه اسلامى آشنا نيستند. از اين جهت، گفتارها و نوشتارهاى آنها كه منتشر كرده‏اند مستلزم آن است كه دستورات حضرت مولى‌الموالى اميرالمؤمنين را در نصب ولات و اجراى تعزيرات حكومتى كه گاهى بر خلاف احكام اوليه و ثانويه اسلام است، بر خلاف اسلام دانسته و آن بزرگوار را - نعوذ باللَّه- تخطئه، بلكه مرتد بدانند! و يا آن‌كه همه اين امور را از وحى الهى بدانند كه آن هم بر خلاف ضرورت اسلام است ...

* نهضت به اصطلاح آزادى و افراد آن چون موجب گمراهى بسيارى از كسانى كه بى‏اطلاع از مقاصد شوم آنان هستند مى‏گردند، بايد با آنها برخورد قاطعانه شود، و نبايد رسميت داشته باشند ...

 * انقلاب به هيچ گروهى بدهكارى ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهاى فراوان‏ خود را به گروه‌ها و ليبرال‌ها مى‏خوريم، آغوش كشور و انقلاب هميشه براى پذيرفتن همه كسانى كه قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولى نه به قيمت طلبكارى آنان از همه اصول، كه چرا مرگ بر امريكا گفتيد! چرا جنگ كرديد! چرا نسبت به منافقين و ضدانقلابيون حكم خدا را جارى مى‏كنيد؟ چرا شعار نه شرقى و نه غربى داده‏ايد؟ چرا لانه جاسوسى را اشغال كرده‏ايم و صدها چراى ديگر

با دانلود این فایل می توان ضمن استفاده به عنوان پوستر و یا تراکت، در نشریات دانشجویی و ... نیز از آن استفاده کرد و یا حتی این فایل را بلوتوث نمود.

برای دریافت اصل پوستر با کیفیت بالا در صفحه ای که باز می شود بر روی downlod now کلیک کنید.

اینجا

شماره سوم از این سری ظرف چند روز آینده در همین وبلاگ قرار داده می شود.


+ جمعه یکم آبان 1388 ساعت8:1 بعد از ظهر | امیر حسین ثابتی |
 
 

برای آقای کلاسهای دینی

 

اگر نبود صدای این عمار قائد و سید بزرگ ، هرگز دستم بر این نوشته نمی رفت

اول : من بر تبعات آنچه مینویسم آگاهم . آگاهم از دوستان و معلمان و بزرگورانی که در دبیرستان فرهنگ عمر میگذرانند و نگاهی بر این صفحات میکنند . پس با آگاهی بر آن مینویسم ....

دوم : استاد فرهیخته ، روزگاری دوشنبه ها و روزگاری شنبه ها رنج آموزش ما را متحمل شدند و فرموده اند که «من علّمنی حرفاٌ فقد سیّرنی عبداٌ» . فلذا از باب ارادت و دست بوسی ، ابتدا متواضعانه دستتان را مجازا از اینجا میبوسم و با کسب اجازه از حضورتان مطلبی عرض میکنم .

سوم : ادای دین میکنم به  سرور بزرگوار و برادر عزیزتر از جانم که زحمت نقد و تصحیح این متن را کشید

خدمت جناب استاد فرهیخته آقای ایپکچی عزیز

این روزها که نامه نگاشتن صنعت تازه عصر ارتباطات شده ، گفتم که به یاد آن روزهای دور و لیکن چون آیینه برابرِ دانش آموزی ، باب دیالکتیک و مجادله را در این صفحات بگشایم . آن روزها که ما بر نیمکت های چوبی لِک لِک کنان و شما بر سکوی دبیری بودید ، آن روزها که ما مانند ماهی که وقت اسارت در دست میلغزد تا به آب حیات برسد ، میلغزیدیم تا هنگام باب ولایت فقیه که آقای دینی رسید آنقدر درهای نقد را بر او ببندیم تا از هیچ کوچه ای نتواند به سمت مقصودش بپیچد ، آن روزها که عشقمان در رد کردن نظریه ای بود که صبح تا شب این سیمای ایرانی در گوشمان زمزمه میکرد و به حسب غرور جوانی ما هم حریص شدیم بر آنچه به دستش نمی آوردیم . ما هم حریص شدیم که آقای دینی این ولایت با آزادی و آزادگی ، با اصول محترم دموکراسی و شعور انسانی سازگار نیست ، آنجا که خندیدیم و به طعنه گفتیم آقای خمینی میگوید تصور ولایت فقیه تصدیق اوست ، آنجا که با تمام کلاس گاه با حرمت و گاه از سر چموشی کلنجاری میرفتیم تا شاید آقای دینیمان بگوید شما درست میگوید ولایت فقیه اینجایش اشتباه است ، اینجایش با دین سازگار نیست ، اینجایش چنین است و چنان است لیکن استاد ما ایستاده بود با حقوق و الهیات و فقه به جا مانده از روح الله بزرگ . این عریضه برای ماندن در گذشته نیست این را گفتم تا بگویم یا ایها العزیز انت منا ....

آقای دینی ، وقتی که از باب دلتنگی سری به تفکرات به اشتراک گذاشته شده تان در وبلاگ شدم ، دو مطلب نظر مرا به خود جلب کرد که گفتم از باب جدال علمی کمی مطالبی را به عرض برسانم تا که شاید نظرت می برسد بر من زار . فرموده بودید راجع به آخوند خراسانی و مطالعه در باب آراء ایشان . من نیز من باب عمل به توصیه حضرت متعال به تورق آرا او پرداختم ، خواستم ببینم آخوند خراسانی وقتی شیخ بر بالای دار میگفت امروز سر من بالای دار است و فردا عمامه از سر شما میکشند آیا پی پس گرفتن حکم ارتداد شیخ رفت یا نه ؟ خواستم ببینم مرجع ثلاث آزاد اندیش مشروطه وقتیکه میگفت ائمه اطهار و پیامبر حق دخالت در زندگی شخصی مردم را ندارند و بر حوزه خصوصی مردم  ولایت ندارند از مشروطه خواهان تبعیت کرد و یا مشروطه خواهان پی حکمش دویدند و انقلاب کردند ؟(تاریخ تحول دولت در اسلام ، فصل ششم ، داوود فیرحی) ، خواستم ببینم وقتی آخوند شنید شیخ فضل الله کشته شد ، وقتی شنید در مجلس حرف از قانون عرفی به جای قانون شرع است ، وقتی شنیده مسلمانان به تظلم منورالفکران به او نامه نوشتند برای جلوگیری از آنچه بر شیخ فضل الله گذشته بار سفر به ایران بست یا نه ؟ (تاریخ تحولات سیاسی ایران معاصر .موسی حقانی ، موسی نجفی) ، خواستم ببینم چرا علما پس از مرگ شیخ فضل الله کتاب ها و نوشته ها را پس گرفتند که سرکه ای که انداخته بودیم شراب شد ، چرا علامه نائینی کتابش را دست هر که میدید پس میگرفت که آنچه ما میخواستیم این نبود؟ آقای کلاسهای دینی چرا باید سراغ اندیشه های نائینی و آخوند خراسانی برویم وقتی که آنان از خویش برگشته اند که آرمانشهر ما نه این است ؟  چه شد که منورالفکران نائینی و آخوند را کردند مشروطه خواه و شیخ را که مشروطه با خرج او از قم آغاز شده بود را به عنوان مستبد بر دار کشیدند . مگر نه اینکه که آخوند و میرزا میگفتند که ولایت فقها فقط بر فقه و قضا است و آنگاه که دیدند فقیه قاضی تنها ملعبه روشنفکران و شاه بی کفایت قجری است مردانه ایستادند که نتوب الیک یا الله . پس چرا باید به اندیشه ای رجوع کنیم که خود مولد آن ، اندیشه اش را باطل نموده است. گویی که ما حق را به خوارج صفینی بدهیم که پس از ماجرای حکمیت آمدند نزد امیرالمومنین به استغاثه که آقا جان ما اشتباه کردیم هر چند آنان آنقدر خرده شیشه در انبان شکم هایشان جمع شده بود که گفتند هم ما و هم تو اشتباه کردی .

آقای کلاسهای دینی فرموده بودید در شناخت شاخص و نه اشخاص که توهم علی وارگی امروزه گریبانگیر نسلمان شده است . آیا توهم مظلومیت گریبان هوادارانی را که با اسم تقلب خون به پا کردند نگرفته است؟ . آیا غیر از این است که توهم تقلب ، توهم ظالم بودن ، وندالیسم اجتماعی و نافرمانی مدنی بر پا کرد ؟  به رسم همان کتاب قانونی که عالم به آن هستید سلب امنیت توسط عده ای چگونه باید جواب داده شود ؟ با شاخه های گل رز ؟ من توجیه گر خشونت نیستم اما به همان امیرالمومنین تاریخ به من یاد داده است که اگر ماجرا بالا بگیرد نهروان جزیی از دین است . مگر خوارج که بودند؟ من شاخص به دست، آمده ام . شاخص من آدم ها نیستند ، شاخص من طلحه و زبیر نیست شاخص من قیاسِ مفهومی است میان آن ماجرای صفین که خوارج گفتند علی چنان کن یا عطای حکومت را به لقایش ببخش ، آنجا که صدا زد مالک از پیش معاویه برگرد ، آنجا که مماشات کرد بر معاویه ای که غاصب بود و قتل او یعنی قتل علی در سوی دیگر میدان ، شاخص من آنانی هستند که قرآن به سر گرفتند که برادر مسلمان چرا مسلمان کشی ، آنجا که دیدند معاویه بر خلاف قرآن عمل کرد ولی قرآن به سر گرفت. تا دیروز رو به روی حکم خلیفه ایستادن گناه بود حالا که علی خلیفه شد معاویه سرکش مظلوم میشود ؟ ، آنجا که گفتند علی تو جوانان ما را به کشتن دادی ، آنجا که گفتند نه علی نه معاویه و آخر نصیبشان پدر مکر عرب شد که انگشتر از دست بیرون کرد و جامه خلافت از علی به معاویه بخشید و آنجا همه فهمیدند چه کلاهی سرشان رفته ، چه کنیم که ابامکر عصر ما آنقدر مکار است که انگشتری به سادگی به دست نمیکند. آقای کلاسهای دینی وجدانمان قاضی ، چه کسی تا کنون مماشات کرده است ؟ تهمت زننده که پای حرف تقلب خود نایستاد یا تهمت شنونده که چنان در معرض اتهام قرارگرفت که برای رد اتهامش سراغ آخوند خراسانی برویم ؟

فرمودید تاریخ بالا و پایین دارد و نمیشود قیاس کرد . والله که میشود . مگر جمل تکرار نشد . اصلا اینکه میگوییم کل یوم عاشورا یعنی هر روز عاشورا داریم . یعنی هر روز لشکر یزید میجنگد علیه لشکر آقای عصر . یعنی نفس میجنگد علیه معرفت ، یعنی هر عصر عده ای بر طبل لشکر یزید میکوبند ، مگر نه اینکه در روز عاشورا هر که سکوت کرد بی طرف نبود با لشکر یزید بود ؟ مگر نه اینکه هر روز میخوانیم لعنت خدا بر هر که لشکر دشمن را مشایعت کرد ، تبعیت کرد و یا سیاهی لشکر آنان شد . آقای کلاسهای دینی دنیای امروز چه کنم که نوشته را هم به سیاهی لشکر رسانه ای می فزاید که خواسته یا ناخواسته ما را فلاخن به دست ، به سمت دوست مسلح میکند . استاد بزرگوار تاریخ تکرار میشود . وجدانمان قاضی کدام لشکر قرآن به نیزه کردند ؟ لشکر جمهوری ایرانی به جای لشکر جمهوری اسلامی، لشکر آقای سازگارا ، لشکری که مجری های توانمند سی ان ان و بی بی سی را سبز پوش به میدان دجال صفت امواج فرستاد تا بگوید که حق همین است . آقای من گاهی حق و نا حق به هم میریزد . نه خوب نگفتم گاه حق شبیه باطل میشود و باطل شبیه حق ، شاخص من آنجا حتی اگر از پرچم سید کبیر بریدیم نگاه به دهان دشمن است . برای من و شما بدیهی است که مریم رجوی ، اوباما و ستاره آبی رنگ محافل فراماسونری و صهیونیستی خیرخواه ما نیستند و اگر یک لحظه بتوانند این گربه ی خفته ی پهناور را تکه تکه به سر بازار خیرات برند دریغ نخواهند کرد ، وجدانمان قاضی ، این حضرات در پی کدام نهضت و جنبش سینه سپر کردند ؟

من شاخص آوردم ، شاخصم زخم های زبانی است که از شهروندان شهر میشنوم که وصف مسلمانیشان را هم شما دانی و هم من  ، شاخصم جزوه های ماکس وبر است که بر طبق آن ما هم اکنون در ظالمانه ترین حکومت ممکن زندگی میکنیم ، شاخصم خون شهدایی بود که گفتند امام را تنها نگذارید ، شاخصم آن روح الله کبیر است که می فرمود کنار ولایت فقیه بایستید تا نظام ضربه نبیند ، بحث فقهی دعوای نائینی و آخوند و صاحب جواهر و شیخ انصاری بر سر مطلقیت یا مقید بودن نیست ، دعوا اصلا سر میرحسین و احمدی نژادِ پر اشتباه نیست ، دعوا بر سر اسلامی است که جرات نفس کشیدن پیدا کرده . میدانم که حرف هایم بوی این رسانه ی شعار زده ی بی مصرف را گرفته چه کنم که اگر  توان اباذر مناظره نبود استخوان شتر بر سر میکوفت ؟ من شاخص آوردم ، شاخصم آنجاست که قائد ما دعوت به خود نمیکند ، شاخصم آنجاست که آقای ما تنها ایستاده و تیر میخورد و تاریخ به من آموخته که ظالم یک بار هم تنها نبوده . نمیدانم خدا چه سری در جنود شیطان گذاشت که یک بار هم لشکرش از زرق و برق خالی نبوده . آقای کلاسهای دینی ، شاخصم عمل به اسلامی است که امامِ آخرش چه خوشمان بیاید و چه نیاید تا پای رکابش به خون غرقه میشود تا که پرچم یا لثارات را برافرازد، والله که کشتن بی گناه عیب است و باید به سزایش برسد ، اما محارب اسلام قالش با بی گناه نمی خورد . محارب نه مخالف . از این سخنان شاعرانه که بگذرم شاخصم تناقض هایی است که برسر نابودی حکومت اسلامی گفتند تا خود را مسلمان جلوه دهند و من و شما را وادار کنند تا رو به رویشان نایستیم . آقای ایپکچی معاویه، میرحسین و طرفدارانش و یا کروبی نیست ، همه در بازی وارد شدند که خروج از آن مانند قماری است که آنقدر در آن غوطه میخوری که خروج یعنی ساقط شدن و مجبوری آنقدر ادامه دهی تا شاید کمی از پولهایی که از دست داده ای کمی از سرمایه ای که همه اش نابود شده به تو بازگردد و باید کمی اندیشید در باره کسی که همه چیزش را از دست داده . از تناقضات میگفتم از تناقضاتی که گفتند و عده ای هم به غلط تکرار کردند ؟ خاطرتان هست روزی گفتند چرا به فلسطین بها میدهیم که همان هم شد شعار نه غزه نه لبنان ، یک هفته از انتخاب احمدی نژاد نگذشت که اتفاقات سین کیانگ و مسلمانان چین رخ داد . آقایان آنقدر رگ مسلمانیشان باد کرده بود که اگر  میشد تا چین و ختن میتاختند . چرا  رفتند سراغ آن مسلمانان تا روزنه ای پیدا کنند تا به نظام ضربه بزنند . آقای ایپکچی این لشکر شما و یا مادر من که به میرحسین رای داده اید نیست . این لشکر اشتباهی آنانی بودند که روز قدس در وسط ماه رمضان بطری آب معدنی به دست شعار الله اکبر میدادند . سید من ما را چه شده که نمی بینیم نامسلمانی برخی را ؟ این لشکر آنانی بودند که برای حمایت جنبش سبز ، حجاب از سر فکنده شعار یا حسین می دادند ، به امام عصر قسم این موارد به ائمه نمیخورد ، این لشکر آنانی بودند که هنگام نماز دختر و پسر کنار هم ایستاده اولین نماز گزاردند تا اثبات کنند ما مسلمانیم . دعوای من سر مسلمانی در قیامت نیست. من نه زاهدم نه محتسب پل صراط هم با خود خداست که ما رد نمیشویم اینان عبور میکنند. حرفم اینجاست که این شعارها از دهان چه کسی خارج میشود .

بله شما درست میگویید ، اشتباهات زیادی انجام گرفته، اما به نظر شما تا زمانیکه عده ای به جای اصلاح، به فکر براندازی نظام افتاده باشند کمکی به رفع اشتباه میکند؟ آقای کلاسهای دینی ، شاخص من بسیجی های یورش برده بر مردم عادی و نه محارب چماغ به دست سنگ پران نیستند ، آنان از جهل چنین کردند . از جهل در عمل به وظیفه اشتباه ، اما آیا سمت حرکت آنان ، جهان بینیشان در دفاع از حکومت اسلامی غلط بود ؟ نمی توان به سبب عمل اشتباه ، جهان بینی را مورد سوال برد ؟ آقای من ، سرور ارجمند و دوست داشتنی، شاخص من تاریخی است که امیرالمومنین در آن فرمود حق را بشناس و با آن اهلش را بشناس. آنجا که در معرکه از او پرسیدند آیا طلحه و زبیر و عایشه به ناحق اجماع میکنند و او سخن بالا که شاهکار جملات نغز عالم است را بر زبان راند . آقای کلاسهای دینی ، قائد ما از آنرو شاخص شده است که بر اساس شاخص اصلی که حق است عمل میکند و من از اینرو پشت گامهای او گام بر میدارم . شاخص ما از آنرو شاخص شده است که تا امروز ندیده ایم که بر خلاف کلام خدا و امیرالمومنین گام بردارد . اینجا محل مجادله است خصوصی و یا عمومی مثالی بیاورید که چنین کرده باشد . اگر چنین بود پست بعدی وبلاگ را توهم علی وارگی میگذرام .  کلامم مباهله است از سمت بنده ای به بزرگی . اگر چنین بود آنگاه من به او خواهم گفت معاویه . اما اگر چنین نکرد اگر عملش بر خلاف قرآن نبود اجازه دهید آنکه با او در افتاد را معاویه ، یزید یا هر که در طول تاریخ با قرآن در افتاده بنامم . شاخص من عمل به قرآن است . شاخص من آنجاست که وی شخصی را متهم کرده باشد به ناحق ، دستور به قتلی داده باشد به ناحق ، دروغ و غیبت و کبیره ای انجام داده باشد . کافی است نگاهی به دهان دشمن بیاندازید اگر یک خطا پیدا کرده بودند بوق و کرنای هر روزشان و بساط سیورساتشان به راه بود .

آقای ایپکچی ، استاد بزرگ و عزیز فرموده بودید میرحسین، ما را از خواب اصحاب کهف بیدار کرد؟ اجازه دهید تعبیر دیگری به کار برم ، میرحسین که بازیچه بود ، پشت پرده میرحسین ما را به خوابی فرو برد که خدا کند به اندازه اصحاب کهف امتداد نیابد . آنجا که چشم گوش ما را مقابل توهم تقلب بست ، آنجا که با مظلوم نمایی اقرار عقلا علی انفسهم هم شد شکنجه و دروغ ، آنجا که شبیه هیتلر شدیم آنجا که هر چه نظام کرد شبیه پهلوی ها شد ، آنجا که در بازار قیاس دیگر گوش به دهان قائد نمیشدیم ، آنجا که خیمه سبز را رها کردیم دامن منجی را چسبیدیم که این سید علی هم به ما کمک نمیکند و نمی دانم چرا خطاب نمی آید: رجوع کنید به راویان حدیث ما . راست میگویید مردان شهر ما شبیه محتسبان و مفتیان شهری شده اند که رندان در آن جای نفس کشیدن ندارند ، راست میگویید همه قیاس ها شبیه جهنم است ، راست میگویید شبیه هیتلر و موسولینی آدم کشته ایم ، اما آیا این راستی است که خودمان میگوییم یا به دهانمان پرتاب کرده اند ؟  عروسک خیمه شب بازی شدیم ، این پیامک ها که هر شب معبد آنخماتوم را به احمدی نژاد توصیف میکرد ، اجازه نمیدهد که نگاهی کنیم که اقتدار و امنیت هم گاهی به سلاح نیاز دارد . اجازه نمیدهد به تاریخ نگاهی بیافکنیم که آیا امنیت مدینه نبی در دوره رسول خدا فقط با سلام و صلوات اداره میشد ، اجازه نمیدهد که نگاهی به دوره پیامبر بیافکنیم تا ببینیم که تاریخ در آن عصر نورانی گاهی شاهد کشتن هایی بوده که اتفاقا به ناحق نبوده است . آن شاعر عرب که ذم پیامبر کرد و حضرت فرمود به کعبه هم آویزان بود بکشیدش ، یهودی های خیبر که تبعید شدند به جایی که عرب نی انداخت ، غارت کاروان از بدر گذشته کفار ، اینها گل و بلبل نیست ، اصلا تقصیر رسانه است که گمان ما را به جایی رسانده که هر خونی از دماغ کسی بیاید خون مظلوم تلقی می شود، اصلا تقصیر ما است که نمی گوییم در همین تاریخ دفاع مقدسمان در شب 5 مرداد 66 امام دستور اعدام بسیاری از منافقین را در زندان داد ، تقصیر خودمان است که حقوق من در آوردی بشر اومانسیت در کت ما کرده که قصاص و خون کار اقوام بدوی است ، تقصیر خودمان است که در مقابل جهان بینی اومانیتسی سر فرو نشاندیم که ما مصلحت روز را بهتر از شارع میشناسیم .

استاد عزیز نمی دانم چرا نوشتم و چرا برای شما نوشتم . علمی ننوشتم که فقط درد دل کرده باشیم . علمی ننوشتم که شروع کننده و فتح باب از شاگرد نباشد . علمی ننوشتم که زیره به کرمان نبرم . شما خود فتح باب کنید به هر صورت که میدانید . پاسخ مقتضی به ذهن حقیر یا هر که آمد خواهد نوشت .

دعا گویتان هستیم،  بی اغراق. آرزوی سلامتی برای حضرتتان و خانواده معظم.


+ جمعه یکم آبان 1388 ساعت2:40 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

جهت درج در نشریه پنجره

...

به یاد روزهای حج

کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!!

نمایی از مدینه ی فاضله!!!!

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر