تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

برای سجاد عزیز...

 

آن یار کز او خانه ما جای پری بود                              

سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود

اوقات خوش آن بود که با دوست بسر رفت               

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 دل گفت فروکش کنم این شهر ببویش

بیچاره ندانست که یارش سفری بود...

فراموش نمی کنیم فروردین ۸۸ اصفهان را...

فراموش نکرده ایم آنهمه محبت و مهمان نوازی را...

و فراموش نخواهیم کرد آن اولین و آخرین دیدارمان را...

فراموش نخواهیم کرد پیرمردی را که با وجود کهولت سن در کمال خوشرویی و با آن لهجه زیبایش در کنار مهمانهایش که آنها را مانند نوه خود می دانست، نشسته بود، شعر می خواند و از شاعری می گفت. بذله گویی، لطافت بیان، افتادگی  و مهربانی بسیار، از ویژگی های بارزش بود که توجه همه ما را به خود جلب می کرد،

و هزار افسوس که او نیز چشم از این جهان فروبست...

سجاد عزیز، درگذشت پدربزرگ بزرگوارت را تسلیت می گوییم و غفران و رحمت الهی را برای آن مرحوم از درگاه خداوند متعال مسئلت داریم.

دوستان تو در زلف یار

 


+ یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت1:28 قبل از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

می شود سیاستمدار بود؛ دیندار هم!!!

 

دهم آذر ماه سالروز شهادت یکی از اثر گذارترین مردانی است که تأثیری بس عمیق بر تاریخ و سیاست این مرز و بوم داشته اند. آیت الله سید حسن طباطبایی قمشه ای ملقب به مدرس که در سال 1287 ه.ق در سرابه اردستان پا به جهان گذاشت و در 1317 ه.ش در ترشیز (کاشمر فعلی) نیز چشم از جهان فرو بست. اما در فاصله این 69 سال نام خود را با تاریخ این سرزمین گره زد و جاودانه شد. در این مختصر، قصد نداریم به ذکر زندگی و وقایع حیات این شهید بزرگوار بپردازیم. چه آنکه بارها گفته اند و بسا شنیده اید. بلکه قصد داریم اندکی با فضای فکری و اندیشه های سیاسی آیت الله مدرس آشنا شویم و تفصیل و تحلیل آن را به دوستانی که علاقه مند مطالعه پیرامون این شخصیت گرانقدر تاریخ ایران هستند، وا می نهیم.

برای پی بردن به اندیشه سیاسی شهید مدرس باید به چند مؤلفه مهم که در بیانات ایشان به کار رفته است، توجه نمود که اهم آنها از این قرار است:

الف- قانون: قانون در دیدگاه سید، مانند دیدگاه حقوقدانان معاصر، دو جنبه دارد. یک جنبه ماهیت قانون است و یکی جنبه ای که متعلق به شکل اجرای قانون و اداره اجتماع است. این همان چیزی است که درحقوق امروزه به عنوان قوانین ماهوی و قوانین شکلی مطرح می شود. ایشان در قسمت اول یعنی بخش مربوط به ماهیت قانون بسیار تأکید دارند که «قوانین ما نباید سر مویی از حدود اسلامی تجاوز کند، چرا که افکار عالی محمد بن عبدالله (ص)  برای نظم اجتماعی بهتر از افکار صاحبان اندیشه غربی است» (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج2/ ص 143). بنابراین مقصود سید از قانون، قانون اسلام است، اما اینکه شکل و اجرای قانون اسلام چگونه باشد، او معتقد است که باید مقتضای زمان را هم در نظر گرفت. شهید مدرس در جلسه 33 مجلس دوره چهارم در صفر 1340ه.ق هنگام تصویب قانون تأسیس وزارت عدلیه می گوید:

«مرجع تظلمات عمومی، وزارت عدلیه است. در این سیاست جدید، دو چیز باید محفوظ بماند: یکی ماهیت مطالب، یکی کیفیت جریان آن مطالب. اما ماهیت مسائل حقوقی و جزایی، همان است که در قانون اسلام هست و امکان ندارد به قدر یک خشخاش از آن کم یا زیاد بشود. اما راجع به کیفیت اجرای آنها (آیین دادرسی)، وضعیات دنیا ما را متنبه کرد که کیفیت اجرا و طرز اداره باید به وضع سایر نقاط دنیا باشد. البته باید کیفیت جریان اداره را مثل دنیا و بلکه اکمل کنیم. باید برای قوانین قضایی، ماهیت را از قواعد مذهبی خودمان اخذ کنیم و کیفیت اجرایش را از قوانین کلیه عالم... .»

ب- مشروطه مشروعه: بی تردید الگوی حکومت اسلامی از دیدگاه مدرس، مشروطه مشروعه است. لکن برخی از صاحب نظران براین باورند که شهید مدرس در بستر سیاسی مکتب آخوند خراسانی و آیت الله نائینی حرکت می کند و دسته دیگر عقیده دارند مدرس در طبقه مکتب سامرا و پیروان شیخ شهید فضل الله نوری قرار می گیرد. اما بررسی سخنان و افکار وی نشان می دهد که مدرس برخی موارد تقارن زیادی با نظریات شیخ فضل الله نوری و در بعضی مسائل نزدیکی قابل توجهی به نظرات آیت الله نائینی دارد.

برای نمونه می توان گفت که بر خلاف آیت الله نائینی که معتقد است فقها در عصر غیبت صرفاً ولایت در قضا و افتاء دارند و ولایت سیاسی مجتهدین قابل تردید می باشد؛ مدرس اکیداً بیان می کند که هر مشکلی تا به حال گریبانگیر جامعه اسلامی بوده، نشأت گرفته از تفکر جدایی دین از سیاست (سکولاریسم) است. و اگر ممالک اسلامی رو به ضعف رفته اند به این دلیل است که متدینین از سیاست دوری می کنند و ناچار همه نوع اشخاصی رشته امور سیاسی را به دست می گیرند. (ر.ک موسی نجفی/ تأملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی/ ج1/ ص272)  البته شایان ذکر است که مدرس به صراحت بحث ولایت سیاسی را در آثار خود مطرح نمی کند لکن کراراً در بیانات خود مسئله قانونگذاری و نظارت فقها بر مسائل را مطرح کرده است.

از سوی دیگر آیت الله مدرس همانند آیت الله نائینی می پذیرد که تأمین نظم عمومی مطلوب از طریق ساختار مشروطه و سپردن سرنوشت مملکت به دست نمایندگان مجلس امکان پذیر است. (ر.ک حسین ملکی/ مدرس، قهرمان آزادی/ ص193) .

از سوی دیگر از موارد تقارن نظریات مدرس با شیخ فضل الله این است که شیخ تقنین قانون اساسی را که اصول و پایه های نظام سیاسی است از وظایف مجتهدان می داند تا این قوانین که حساسیت بالایی دارند مطابق قواعد الهی و منطبق بر سنت معصومین باشند. او می گوید:

«مرجع کلیه احکام اسلامیه همه اعصار بعد از نبی اکرم و ائمه اطهار، علمای اسلام و مجتهدین عظام بوده و هست و شاید احدی غیر از سلسله جلیله در احکام دخالت ننماید.» (ر.ک شیخ فضل الله نوری/ تذکره الغافل، ص 62 و154)

به عبارتی شیخ فضل الله همان تقسیم قانون به ماهوی و شکلی را می پذیرد و معتقد است قوانین ماهوی باید منطبق بر قواعد اسلامی باشند. آیت الله مدرس نیز بارها گفته است که منظور از قانون، قانون اسلام است و بارها فریاد زده است که: «اگر دیدم که پادشاه مملکت بر وفق قانون اساسی حکومت می کند برایش خدمت می کنم و اما اگر دیدم بر خلاف قانون اساسی قدم بر می دارد به جنگش می روم» ((ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج1 / ص316) .

با توجه به این مؤلفه های اساسی که به طور مختصر بیان شد می توان تا حدودی با فضای تفکر سیاسی آیت الله مدرس آشنا شد.  مدرس از جمله فقیهانی و مجتهدانی بود که عصر قاجار و پهلوی را درک کرده بود و با درایت کامل آسیب های جامعه اسلامی آنروز را دریافته، در صدد رفع آنها بر آمده بود. او کتاب های تاریخ شاردن، روح القوانین منتسکیو و شهریار ماکیاولی را خوانده بود و با دیدی عالمانه به مسائل نگاه می کرد. به طور خلاصه او مشکل ایران و جامعه اسلامی را در وجود دو عامل اصلی می دانست: یکی استبداد که باعث تضعیف مشروطه و قدرت پارلمان شده بود و بار دیگر زور گویی و ظلم را بر کشور چیره کرده بود و دیگری سلطه بیگانگان و وابستگی اقتصادی و اجتماعی به غرب. او چاره عامل اول را در اجرای قوانین اسلامی در قالب نظام مشروطه یا جمهوری می دانست و بر وحدت سیاست و دیانت مصرانه تأکید می کرد. لذا حضور فقها و اندیشمندان مسلمان را در عرصه سیاست وظیفه شرعی آنان می دانست و عدم این حضور فعال را عامل بروز مشکلاتی فراوانی برای جامعه اسلامی بیان می کرد. او همچنین برای رفع عامل دوم که همان وابستگی به اجانب بود، سیاست موازنه عدمی (موازنه منفی) را برگزید و در تمام دوران مبارزاتش در جهت تحقق آن کوشید. این سیاست که بعدها با عنوان «نه شرقی و نه غربی» بر سر زبانها آمد، با تلاش بزرگانی مانند شهید مدرس امروزه سرلوحه حرکت نظام جمهوری اسلامی ایران قرار گرفته است.

در پایان به منظور آشنایی بیشتر با گفته های آیت الله سید حسن مدرس تنها به ذکر چند مورد از سخنان مدرس در مورد مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی بسنده می شود. البته اگرچه چنین موضوعی سزاوار تحقیقی بسیار جامع و مفصل پیرامون شخصیت با عظمت شهید مدرس می باشد، لکن این سطور تنها بهانه ایست برای ترغیب دوستان علاقه مند به مطالعه پیرامون شخصیت آیت الله مدرس، که امیدوارم مؤثر واقع شود.

الف) وظایف دولت در برابر مردم:

                        هرکس خدمت به عموم بکند، مزد به او می دهند و کسی که خدمت به عموم نکند نباید از عموم مزد بگیرد. این یک چیز تازه و مشکلی نیست. تمام این مقامات که از سلسله های مختلف هستند، شاه، رئیس الوزرا، پارلمان و... اینها همه نوکر خلقند. یکی اسمش شاه است یکی نوکر مردم یکی رئیس الوزرا است، یعنی خدمتگزار مردم. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج 1 /ص227).

 

 

ب) مجلس مقننه و قانونگذاری:

اینکه ما تعقیب از مقالات روسو نمی کنیم، برای این است که افکار عالیه محمد بن عبدالله (ص) را برای نظم اجتماعی بهتر از افکار روسو می دانیم و لذا باید جد و جهد کرد که یک سر مویی قوانین ما از حدود اسلامی تجاوز نکند. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج 1/ ص273)

 

ج) نظام حکومتی جمهوری:

            من با جمهوری واقعی مخالف نیستم و حکومت صدر اسلام هم تقریباً و بلکه تحقیقاً جمهوری بوده است. ولی این جمهوری که می خواهند به ما تحمیل کنند، بنابر اراده ملت ایران نیست، بلکه انگلیسی ها می خواهند به ملیت ایران تحمیل نمایند و رژیم حکومتی را که صد در صد دست نشانده و تحت اراده خود باشد در ایران برقرار سازند. اگر واقعاً نامزد و کاندیدای جمهوری فردی آزادی خواه و ملی بود، حتماً با او موافقت می کردم و از هیچ نوع کمک و مساعده به او دریغ نمی نمودم. (موسی نجفی/ تأملات سیاسی در تاریخ تفکر اسلامی/ ج2 / ص288)

 

د) عدم وابستگی به بیگانگان:

آن اشخاصی که رنگ پیدا کرده اند و می گویند عقیده ما تمایل به سیاست انگلیس است، یا عقیده سیاسی ما به روس است، ما بر ضد همه آنها هستیم، ایرانی مسلمان باید مسلمان و ایرانی باشد. هر رنگی غیر از این داشته باشد دشمن دیانت ما، دشمن استقلال ماست. ایرانی باید خودش ایرانی باشد، سیاستش هم ایرانی باشد. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج 2/ ص197)

 

من دوست ندارم یکی از دول نسبت به یکی از رجال ما اظهار تمایل نماید یا نسبت به دیگری اظهار تمایل ننماید. من از هر کسی که بخواهد ذره ای دخالت در امور ما بکند می ترسم، و باید توازن عدمی را نسبت به همه مراعات کرد نه توازن وجودی را. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج1 / ص433)

 

ه) جنگ و صلح:

            عقیده ما در زمان غیبت دفاع است. ما عقیده به جهاد نداریم یعنی حمله به غیر نمی کنیم، اما هرکس به ما حمله کند همان قسم که بر هر مکلفی نماز واجب است واجب هم هست که دعاع کند. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج2 /ص167)

و) آسیب شناسی نظام سیاسی:

            فکر می کردم که چرا ممالک اسلامی رو به ضعف رفته و ممالک غیر اسلامی رو به ترقی، چندین روز فکر می کردم و بالاخره چنین فهمیدم که ممالک اسلامی، سیاست و دیانت را از هم جدا کرده اند، ولی ممالک دیگر سیاستشان عین دیانتشان یا جزو آن است. لهذا در ممالک اسلامی اشخاصی که متدین هستند دوری می کنند از اشخاصی که داخل در سیاست هستند. آنها که دوری کردند، ناچار همه نوع اشخاص رشته امور سیاست را در دست گرفته لهذا رو به عقب می رود. (ر.ک محمد ترکمان/ مدرس در پنج دوره تقنینیه مجلس شورای ملی/ ج ۱/ ص ۲۳۲)


+ دوشنبه یازدهم آذر 1387 ساعت1:48 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

و بشّر الصابرین...

 

و امروز ملت ایران بار دیگر شاهد نصرت الهی بود. نصرتی که در روزهای خوشی و پیروزی  انقلاب اسلامی همیشه آرامش بخش دلهای آنان بود که ایمان داشتند: «...و ماالنصر الا من عند الله العزیز الحکیم» و در سالهای مشقت و سختی امید بخش آنان که یقین داشتند: «...ألا إن نصرالله قریب» و امروز برای چندمین بار به جهانیان ثابت شد که دست عنایت الهی بر سر این ملت عزیز و تمام مسلمانان و مظلومان جهان سایه گسترده است و بشارت روح بخش قرآن کریم بر همگان معلوم گشته است که : «...بل الله مولاکم وهو خیر الناصرین» و چه گوهری گرانبهاتر و کدام سلاح قدرتمند از کمک و یاری خداوند عالمیان است؟!! ونعم المولی و نعم النصیر...

آری، امروز روزی است که کشوری کوچک با اراده ای بزرگ و استقامتی بی نظیر در برابر به ظاهر بزرگترین قدرتهای جهان ایستاد و پیروز شد. امروز بار دیگر تنها قسمتی از جهان اسلام در مقابل همه دنیای کفر قد افراشت و هیبت دروغینش را در هم شکست. و امروز روزی است که خداوند بار دیگر فرمانروایی بی چون و چرای خود را بر سرتاسر عالم وجود به آنان که سالها پیش برایش مجلس ترحیم گرفتند و به خیالشان خود بر جای او تکیه زدند ثابت کرد. أفلا یتدبرون؟؟؟

ملت ایران با وجود همه فشارهای داخلی و خارجی از حق خود دفاع کرد و به مدد عنایات الهی به پیروزی رسید.

جای دارد امروز سری هم به برخی از هموطنان عزیزمان(!) بزنیم. آنان که طی این چند سال که پرونده هسته ای ایران در جریان بود بارها چمدان های خود را بستند و اندکی بعد دوباره باز کردند. هرگاه زوزه ای از حلقوم گرگ استعمار به گوش می رسید، روباه صفتانه به سوراخ های خود می گریختند و از ترس جان، شرف خود را تسلیم می کردند. آنان که بارها و بارها در اثر تهدیدهای  توخالی آمریکا تنشان به لرزه افتاده است و حرف از مسامحه می زنند. کسانی که از ترس حمله نظامی آمریکا دم از مصلحت اندیشی می زدند و کوتاه آمدن از حق ملت را به صلاح ملت می دیدند و اگر نبود تصمیمات مدبرانه و هوشمندانه مقام معظم رهبری (أدام الله ظله العالی علی رئوس المسلمین) بارها به بهانه صیانت از ملت مسلمان ایران خیانت خود را عملی می کردند و صدمه ای عظیم به انقلاب اسلامی و مردم مسلمان وارد می کردند. صدماتی که در طول تاریخ ایران و در اثر خیانت امثال همین منافقان بارها مسیر کشور را منحرف کرده است.

اما این بار در اثر رهبری عالمانه رهبر معظم انقلاب و استقامت و ایمان مردم غیور ایران ، نقشه های کفار و منافقین نقش بر آب شد و ملت ایران سربلند و سرافراز به راه خود ادامه داد.

إن شاء الله که این پیروزی زمینه پیروزی های بعدی این ملت در راه تحقق تمدن اسلامی و فراهم نمودن شرایط ظهور آن منجی عالم وجود، مهدی موعود (عجل الله تعالی فی فرجه الشریف) قرار گیرد.

والسلام علیکم و رحمة الله


+ سه شنبه هفتم اسفند 1386 ساعت3:13 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

آنروز تمام کربلا زینب بود...

 

مصیبت تازه شروع می شود!

 اما این بار نه حسینی (ع) کنار اوست تا دل تنگش را تسلا بخشد و نه عباسی تا زانوانش را رکاب قدمهای خسته اش سازد. دیگر نه از جوانان بنی هاشم اثری مانده و نه از آن جلال و شوکتی که تا همین چندی پیش قرین او بود، نشانی...

مصیبت تازه شروع شده بود!

و این بار زینب بود و یک بیابان تنهایی. زینب بود و یک کاروان داغ. زینب بود و خیمه ای سوخته و کودکانی ... و این بار زینب بود زینب... زینب بود و ...

اینبار نوبت او بود تا در لباسی دیگر، حسینی وار، به جنگ کفر رود و با ذوالفقار کلامش بنیان نفاق را فروریزد. و او چه هنرمندانه این بار سنگین را به مقصد رسانید و بار دیگر به جهانیان ثابت کرد که اگرچه سالهای پیش به حقه و نیرنگ حق علی(ع) را غصب کرده، او را به شهادت رساندند، اما خون علی (ع) نسل به نسل در رگهای فرزندانش جاریست و هرگز خاموش نخواهد شد تا انکه روزی در کالبد آخرین فرزندش ظهور کند و آرمانی را که به خاطر آن فرق علی(ع) شکافت، خون حسین (ع) به زمین ریخت و قامت زینب (س) خمید؛ تحقق بخشد...

ألیس الصبح بقریب...؟!!!

+ پنجشنبه چهارم بهمن 1386 ساعت10:44 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

اللهم ارزقنا کربلا

 
محرم است و دل ما هنوز محرم نیست

وجود ناقصم آماده محرم نیست

همه ز سستی این بی اراده می باشد

اگر که عهد دلم با نگار محکم نیست

همیشه دیر رسیدم به وعده گاه وصال

برای آنکه هنوز این گدا منظم نیست

ز بی وفایی و جور جفای ما باشد

اگر شرایط روز فرج فراهم نیست

به سود ماست که خدمتگزار او باشیم

و گر نه نوکر مخلص به درگهش کم نیست

به اشک روضه غبار گناه می شویم

که بر دلالت این اشک آب زمزم نیست

میان غفلت و عصیان اسیر ، اما شکر

هنوز جز گل زهرا کسی پناهم نیست...

 

شب همچنان تاریک است...                                       التماس دعا


+ سه شنبه هجدهم دی 1386 ساعت8:33 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

تعقل یا تعبد؟!!!

 

«بسم الله الرحمن الرحیم»

 

در طول تاریخ اسلام بدلیل برخی جریانات از قبیل اخباریگری و همچنین

 

در جهت پاسخ گویی به این نظریه که «اندیشه آدمی را به بارگاه مقدس

 

شرع راه نیست» و «دامن دین از این قبیل آلوگی ها منزه است» تلاش

 

های بسیاری در جهت تحکیم جایگاه عقل در اندیشه اسلامی صورت

 

گرفت و همین تلاشها از عوامل گسترش علومی مثل کلام اسلامی – که

 

هدفش توجیه عقلانی اعتقادات دینی است- بوده است و به خصوص پس

 

از ظهور حکیم متأله شیعه ، صدرالدین شیرازی و سعی در آشتی بین

 

فلسفه، و فقه و عرفان اسلامی – که اگرچه هنوز هم مورد انکار برخی

 

از متشرعین است و همین انکارها بود که علامه طباطبایی و دیگر

 

بزرگان را به دلیل تدریس فلسفه آماج تهمت ها و تهدیدها قرار داد –

 

مباحث عقلی و استدلالی از جایگاه مهمی در حوزه اندیشه های اسلامی و

 

شیعی برخوردار گشت و کتب و مقالات متعددی در موضوع رابطه عقل

 

و دین و حدود ثغور هر یک به رشته تحریر در آمد و امروزه برای اغلب

 

مباحث دینی استدلال های متقن عقلی و منطقی بیان شده است که تأثیر

 

بسزایی در اثبات حقانیت دین مبین اسلام و مذهب شیعه داشته است.

 

در اهمیت وجود استدلال های عقلی در حیطه مباحث دینی و نقش بی بدیل

 

آنها در دفاع از عقاید وباورهای مذهبی به خصوص در نگاه برون دینی

 

به اندیشه های مذهبی؛ شکی نیست و تأکید اسلام بر ضرورت تعقل و

 

تفکر در تمام اجزای عالم هستی غیر قابل انکار است و آیات و روایات

 

بسیاری در تحسین خردورزی و تقبیح جهل و نادانی در کتاب الهی و

 

سنت حضرات معصومین (علیهم السلام) مؤید این سخن است. (1)

 

اما آنچه در این نوشتار مورد بررسی قرار می گیرد نوعی آسیب شناسی

 

دینی است که به خصوص در میان نسل حاضر و مخصوصاً جوانان

 

شیوع یافته است و آن خلط حوزه ایمان و عقلانیت است. درتفصیل این

 

اجمال باید گفت افراط در عقل گرایی و اصرار بر توجیه عقلانی تمام

 

گزاره های دینی موجب وارد آمدن ضربه های خطرناکی به ایمان

 

واعتقادات افراد می شود. به این معنا که جوان امروز با این پیش فرض

 

که «تمام گزاره های دینی توجیه عقلانی دارد» وارد حوزه وسیع اندیشه

 

های مذهبی می شود و بر آنست تا هر عقیده ای را با عقل خود دریابد و

 

با ارائه دلایل عقلی به آن حکم کند. در این بین به دلیل عوامل متعدد فردی

 

از قبیل عدم امکان مطالعه کامل و جامع در حوزه علوم دینی برای وی

 

(که غالباً خارج از حوزه تحصیلات تخصصی اوست) ، عدم مطالعه

 

صحیح  و یا مطالعه منابع غیر معتبر ، عدم وجود فرصت کافی از

 

یکطرف و سیل عظیم سؤالاتی که در ذهن او دررابطه و باورهای دینی

 

اش مطرح می شود از طرف دیگر و ... و یا عوامل اجتماعی ناشی از

 

شرایط محیط و اطرافیان ؛ در برخی مقاطع با شکست مواجه شده به بن

 

بست می رسد. در اینجاست که در پیش فرض اولیه خود شک کرده و

 

دراعتقاد به برخی از باورهای دینی سست می شود.

 

به این مشکل، انبوه تهاجمات فکری از سوی دشمنان اسلام و وارد کردن

 

شبهات بی شمار (که اکثر آنها هم مسایلی ساده و بی اساسند و به راحتی

 

به وسیله متخصصان دینی پاسخ داده می شوند) و القاء تفکرات

 

سکولاریستی و دین زدایی را باید اضافه کرد تا به عمق مطلب پی برد .

 

به نظر بنده ریشه این مشکل بی توجهی به جنبه عبودیتی دین است. باید

 

توجه داشت که از امهات تعلیماتی دینی بحث «بندگی» و لزوم اطاعت

 

عبد از معبود است. یعنی همین که برای بنده مسجل شد که دستوری از

 

جانب پروردگار صادر شده است باید آنرا بپذیرد و از آن اطاعت کند.

 

همان طور که در ابتدای بحث گقته شد، این سخن به معنای نفی

 

خردورزی در عقاید دینی نیست ؛ بلکه این معنا را می رساند که بنده در

 

مرحله اول باید مطیع امر خدای خود باشد و در مرحله بعد اگر آن مسئله

 

در حیطه عقل بشری قرار داشت، عقل هم حکم شرع را تأیید می کند.

 

ولی در مواردی که حکمت برخی از احکام وعقاید فراتر از حوزه عقل

 

محدود و خطاپذیر بشری قرار دارد، این محدودیت عقل نباید جواز

 

سرپیچی از اوامر الهی باشد.

 

در ضمن باید توجه داشت که اصل بندگی خود یک اصل عقلی است. به

 

این معنا که انسان ابتدا از طریق اصول منطقی و موازین عقلی به حقانیت

 

خداوند و پیامبران او حکم می کند و با اثبات صفاتی نظیر عدالت ،

 

حکمت ، صداقت و ... و برای خداوند و سلب صفات مذمومه از ساحت

 

مقدس حضرت اله، منطقاً حکم می کند که چنین خدایی شایسته اطاعت

 

است و فرمان او هرچند باعقل ناقص بشری قابل درک نباشد، اما مسلماً

 

تعارضی با موازین عقلی ندارد. بنابراین عدم درک عقلی گزاره های

 

دینی هیچگاه نباید موجب کنار گذاردن و ابطال آنها شود. به همین دلیل

 

است که در آیات قرآن اگر در بسیاری موارد حکم به تعقل در آفاق و

 

انفس شده است (2) و بدترین مخلوقات را آنهایی می داند که از عقل خود

 

استفاده نمی کنند(3) در آیات متعدد دیگری هم لزوم اطاعت محض از

 

اوامر و نواهی الهی را گوشزد می کند و گاهی حتی حکمت وضع برخی

 

احکام را مشخص کردن بندگان مطیع از بندگان سرکش و طاغی بیان می

 

کند(4) .

 

در انتها بهتر است همه ما این سوال را از خود بپرسیم و جواب آن را از

 

فطرت پاک خود بخواهیم که: چگونه است انسان ها برای معالجه امراض

 

جسمانی خود به پزشک مراجعه می کنند و برای قبول درمان او نیازی به

 

توجیه عقلانی نمی بینند اما برای اطاعت از فرامین دین که همانا طبیب

 

روحانی انسان ها و جوامع بشری است ، همه چیز را متوقف بر قانع

 

شدن عقل ناقص خود می دانند ؟!!!!

 

 

پی نوشت:

1-      بقره/164، 170،171 – مائده/58 – یونس 42 و آیات متعدد دیگر. – پیامبر اکرم (ص) : قوام المرء عقله و لا دین لمن لا عقل له (روضه الواعظین-9) – امام علی (ع) العقل اقوی اساس (غرر الحکم/475) – امام علی (ع) : العقل رسول الحق (غررالحکم/272) و احادیث دیگردر این زمینه.

2-      بقره/164، 170،171 – مائده/58 – یونس 42 و آیات متعدد دیگر.

3-      انفال/22

4-      بقره/143

 

والسلام علی من اتبع الهدی

 

 


+ دوشنبه دوازدهم آذر 1386 ساعت0:40 قبل از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

بسم الله العلام الغیوب...

 

 چند روز پیش که مشغول مطالعه شماره 20 هقته نامه شهروند امروز بودم به مطلبی از آقای سعید حجاریان برخوردم که در بخش «انحراف از مهدویت» و تحت عنوان «به دنبال معجزه در هزاره سوم» چاپ شده بود. مطالب آن مقاله و شیوه نگارش آقای حجاریان مرا بر آن داشت تا سطوری در توضیح و یا نقد سخنان ایشان نگاشته و در اختیار شما دوستان عزیز قرار دهم .

آقای حجاریان مطلب خود را با اشاره ای به تأسیس انجمن حجتیه به وسیله آقای حلبی آغاز و چنین بیان کرده اند که پس از تخریب حضیرة القدس در سال 1334 ، شاه از برخورد خشن انجمنی ها با بهائیت جلوگیری کرد و لذا آنها اجباراً و به ناچار سمت و سوی فرهنگی به فعالیت های خود دادند و بیشتر به سراغ تأثیر گذاری در مدارس رفتند. به مرور زمان و به علت مبارزه انجمن با بهائیت ، انجمن از روش های آنها متأثر شد و به تبع اینکه بهایی ها جریانی غیر سیاسی بودند انجمن هم خود را گروهی غیر سیاسی اعلام کرد. ایشان سپس نتیجه می گیرند که : «بنابراین چنین نبود که انجمن قایل به جدایی دین از سیاست باشد. آنها قصد جلوگیری از مواجهه به ساواک را داشتند و از همین روی از سیاست فاصله گرفتند و سخنشان این بود که شاه شیعه را نباید بهائیان دوره کنند.»

در خصوص مطالب فوق باید گفت که اولاً این ادعا که کناره گیری حجتیه از سیاست بعد از تخریب حضیرة القدس بود ادعایی کذب و مغایر اسناد تاریخی است. چرا که اعتقاد آقای حلبی به جدایی دین از سیاست پس از بروز اختلاف بین آیت الله کاشانی و مصدق در جریان نهضت نفت ایجاد شد و آن زمان بود که آقای حلبی اظهار کرد که : بهتر است کار قیصر را به قیصریان واگذاریم! و به همین دلیل است که شیخ محمود حلبی در 29 اسفند 1330 از کاندیداتوری مجلس هفدهم شورای ملی انصراف می دهد و از زادگاهش مشهد به تهران مهاجرت می کند. به عبارت دیگر اندیشه کنار گذاشتن سیاست و پرداختن به دین در حلبی و اطرافیانش از پیش از تأسیس انجمن ضد بهائیت یا همان انجمن حجتیه مهدویه شکل گرفته بود نه پس از واقعه حضیرة القدس!

علاوه بر این اصولاً انجمن حجتیه بر مبنای جدایی دین از سیاست تأسیس شد و کار خود را آغاز کرد. همانطور که در اساسنامه انجمن بعد از بیان اهداف و در تبیین ساختار چنین آمده است: «انجمن به هیچ وجه در امور سیاسی مداخله نخواهد داشت و نیز مسئولیت هر نوع دخالتی را که درزمینه های سیاسی از طرف افراد منتسب به انجمن صورت گیرد بر عهده نخواهد داشت.» چراکه به عقیده آنها هر قیام قبل از ظهور امام عصر(عج) محکوم به شکست است. بنابراین وظیفه منتظر واقعی در عصر غیبت تنها تهذیب نفس و ارتقاء سطح معرفتی خود است تا هنگام انقلاب مهدی موعود (عج) همچون سربازی آماده به جمع یاران آن حضرت بپیوندد. و بر اساس همین باور است که حسین پژوهش (از اعضای انجمن) در توصیف هم سلکانش چنین می نویسد: «حجتیه نام هر تلاشگری است که برای ظهور آخرین حجت خدا و مصلح دوران، نفس خود را مهذب نموده و به سلاح صلاح و معرفت آراسته است.» دلایل دیگر مبنی بر این اعتقاد انجمن بسیار است که مجال بیان آنها در این مقال نمی باشد ولی حتی خود اعضای انجمن هم به عدم وجوب مداخله در اعمال سیاسی و حکومتی معتقدند و به نظر می رسد که آقای حجاریان کاسه ی داغ تر از آش شده اند (!) و معلوم نیست چگونه به همین سادگی و بدون ارائه دلایل و مدارک تاریخی ادعا می کنند: «...چنین نبود که انجمن قایل به جدایی دین از سیاست بوده است!!!»

آقای حجاریان در ادامه مطلب خود جریان های آن دوره را به سه دسته انجمنی ها ، چریک ها و گروه های مادون انجمن (که البته این نامگذاری هم حاصل ذهن خودشان است) تقسیم می کنند و بیان می کنند که انجمنی ها به دلیل اینکه اعضایشان عمدتاً تحصیل کرده و خوش برخورد(!) و از طبقه متوسط جامعه اند گروهی مدرن محسوب می شوند. جنبش چریکی هم به دلیل خصوصیات مشترکش با انجمن مشابه آن است. ولی جریان مادون انجمنی بر آمده از طبقات سنتی است و نگاهی سلفی و بنیادگرا دارد. ایشان همچنین در بیان تمایز گروه اخیر با دو گروه فوق الذکر خصوصیاتی را مطرح می کنند که پس از نقل آنها نکاتی را در این مورد متذکر می شویم. به نوشته آقای حجاریان: «آنها (مادون انجمنی ها) بر خلاف گروه هایی مثل انجمن حجتیه که تکامل گرا بوده اند بویی از مفهوم تکامل نبرده اند و ایده های اسپنسر و گیزو و داروین گویی تأثیری بر آنها نگذاشته است.»

همچنین ادامه می دهند که : «به اشتباه آنها را اصولگرا می نامند، چرا که آنها در روش عمدتاً بنیادگرا هستند و اصولگرا (principalist) به جریانی اطلاق می شود که معتقد به پرینسیپ و اصولی خاص در عمل باشد.» و در پایان هم چنین بیان می کنند که انجمنی ها جبری مسلک بوند و چریکی ها هم منجی گرایی را یک پروسه می دانستند اما گروه های مادون انجمن اصلاً به چنین بحث هایی نمی رسند و این حرف ها و تفاوت ها را نمی فهمند !

و سپس ادعا می کنند که به عقیده من رد پای گروه های مادون انجمن را در موتلفه و فداییان اسلام می توان مشاهده کرد.

در نقد سخنان فوق می توان گفت که اولاً بسیار جالب است که آقای حجاریان خوش برخورد بودن (!) را از نشانه های مدرن بودن می دانند و در توصیف انجمنی ها و چریک ها به آن استناد می کنند و ثانیاً مشخص نیست مراد ایشان از تحصیل کرده بودن چیست و چگونه ایشان بدون ذکر حتی یک مصداق از اعضای گروه های نامبرده شده ، افراد انجمن را تحصیل کرده و مادون انجمن را عامی و بدون تحصیلات معرفی می کنند؟ چراکه اولاً در جریان منجی گرایی و مهدویت آنچه اندیشه فرد را شکل می دهد معلومات دینی اوست و لذا در نظریه مهدویت که از متن دین ظهور می کند تحصیلات دینی ملاک اصلی است و ثانیاًَ اگر در میان انجمنی ها افرادی مثل آقای حلبی  وجود داشته اند در میان فداییان اسلام هم که آقای حجاریان رد پای مادون انجمنی ها را در آنها دیده است ، اشخاصی مثل شهید نواب صفوی بسیار به چشم می خورند و لذا معلوم نیست این تفکیک تحصیل کرده و بدون تحصیلات چگونه و بر چه اساسی صورت گرفته است؟

ثانیاً نکته جالب توجه دیگر اینکه آقای حجاریان تکامل گرایی را در تأثیر پذیری از اندیشه اسپنسر و گیزو و داروین می دانند! و معلوم نیست چه سنخیتی میان تکامل گرایی حجتیه که مبتنی بر ظهور مهدی موعود (عج) و تسلیم جهانیان در برابر اسلام و تکامل جامعه بشری در تمام ابعاد فرهنگی ، اجتماعی ، اقتصادی و ... است؛ با اندیشه های افرادی مثل داروین که ناشی از موهومات ذهن یک مسیحی شریعت گریز است و تکامل بشریت را در تطور او از مرتبه نازله حیوانیت می داند ، وجود دارد؟ البته شاید منظور آقای حجاریان اشتراک این دو گروه در واژه تکامل باشد!!!  که در آنصورت قدری قابل توجیه است!

در کل می توان گفت آقای حجاریان در مقاله خود به تصدیق گزاره هایی پرداخته اند بدون آنکه کوششی درجهت اثبات صدق آنها از خود نشان دهند و شاید هم ایشان نظرات خود را آنقدر بدیهی پنداشته اند که ضرورتی برای ارائه ادله مثبّت نظر خود احساس نکرده اند و خودآگاه یا ناخودآگاه مرتکب مغالطه ابهام ساختاری و استفاده از کلمات مبهم (Hedging) شده اند. برای مثال کافی است به تعریف ایشان از عبارت اصولگرا دقت کنیم: «به جریانی اطلاق می شود که معتقد به پرینسیپ (principle) یا اصولی خاص در عمل باشد.» که در این تعریف هم پرینسیپ و هم اصولی خاص واژه هایی مبهم اند و هرکدام قابلیت توضیح و تفسیرهای متعدد دارند. و یا اینکه مشخص نیست ایشان بر چه اساس ادعا می کنند که : « گروه های مادون انجمن اصلاً به چنین بحث هایی نمی رسند و این حرف ها و تفاوت ها را نمی فهمند!» (مضاف بر اینکه متهم کردن بدون دلیل افراد به عدم فهم و درک خارج از آداب بحث علمی است.)

البته تردیدی نیست که در طول تاریخ گروه های منحرف بسیاری با ادعای منجی گری ظهور کرده اند (مثل گروه وقاتون و ...) ولی انطباق آنها با گروه های انقلابی ای مثل فداییان اسلام –آنهم به شیوه ای که مشاهده شد- به نظر خلاف واقع می آید .

آقای حجاریان در پایان مقاله خود با ارائه آماری از منجی گرایی در زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و مقایسه آن با وضع کنونی ، جامعه امروز را درحال فرار از وضع کنونی و حرکت به سمت یک یوتوپیای (مدینه فاضله) رویایی و به دنبال معجزه ای در هزاره سوم می داند.

البته مشخص نیست که ارتباط قسمت اخیر با قسمت های دیگر مقاله ایشان چیست ولی با توجه به عنوان مقاله (به دنبال معجزه درهزاره سوم) و توصیفات ایشان از گروه مادون انجمن و تطابق دادن آن با جریان اصولگرا و در نهایت هم مقایسه زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و وضع کنونی ، به نظر می رسد که ایشان بر آنند تا ذهن خواننده را به سمت جریان اصولگرای حاضر و در رأس آن آقای احمدی نژاد (که توسط برخی از طرفدارانش  معجزه هزاره سوم لقب گرفته است ) متبادر کنند و چنین القاء نمایند که دوره کنونی همان دوره ای است که جامعه در اثر افزایش سختی ها و تحمل فراوان گرفتاری های اقتصادی و... به سمت نوعی زندگی تخدیری و رویاپروری روی آورده و برای فرار از وضع موجود و رسیدن به یوتوپیا در پی کشف معجزه ای در هزاره سوم است.

اگر از دیدگاه ادبی و هنری نگاه کنیم باید به آقای حجاریان به خاطر چنین ذهن خلاق و مبتکری که تواسته است چنین وقایع نامربوطی را به هم مرتبط سازد و نتیجه مطلوبش را از دل آنها بیرون آورد تبریک گفت (!) ولی در نگاه منطقی و در نظر گرفتن سیر عقلانی مطالب چنین نتیجه ای از مقدمات ایشان بر نمی آید. اگر هم چنین نیست بهتر بود آقای حجاریان برای جلوگیری از چنین شبهات مهمی در رابطه با گفته هایشان حداقل مطلب خود را با ارائه دلایلی –هر چند اندک- قابل توجیه می کردند .

«والسلام علی من اتبع الهدی»


+ شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت10:32 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

کمی با تاخیر!!!

 

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه اسارت شيطان و ضيافت بندگان ،  بر همه مسلمانان گرامی باد .

 

قال مولانا و مقتدانا أمير المؤمنين (عليه افضل صلوات المصلّين)  :

 

إنّ رسولَ اللهِ خَطَبَنا ذاتَ يومٍ فقالَ: أيُّهَا النّاسُ، إنَّهُ قَد أقبَلَ إليکم شهرُ اللهِ

 

بالبرکةِ و الرَّحمةِ و المغفرةِ، شهرٌ هو عندَ اللهِ أفضلُ الشهورِ، و أيّامُهُ

 

أفضلُ الأيّامِ، و لياليهِ أفضلُ اللَّيالي، و ساعاتَُه أفضلُ السّاعاتِ، و هو

 

شهرٌ دُعِيتُم فيه إلي ضيافةِ اللهِ و جُعِلتُم فِيهِ من أهلِ کرامةِ اللهِ، أنفاسُکم فيه

 

تسبيحٌ، و نَومُکم فيه عبادةٌ، و عملُکم فيه مقبولٌ، و دعاؤُکم فيه

 

مَُستَجابٌ...

 

فقُمتُ و قال: يا رسولَ اللهِ ، ما أفضلُ الأعمالِ في هذَا الشَّهرِ؟ فقالِ: يا

 

أبالحسنِ، أفضلُ الأعمالِ في هذا الشَّهرِ الوَرَعُ عن مَحارِمِ اللهِ .

 

 

مولا و پيشواي ما امير مومنان (که برترين درودهاي درود فرستندگان

 

بر او باد) فرمودند :

 

روزي رسول خدا براي ما خطبه اي ايراد کرد و فرمود: اي مردم!

 

همانا ماه با برکت و رحمت و آمرزش به شما روي آورده است. اين ماه

 

نزد خدا برترين ماه است و روزهايش برترين روزها و شب هايش

 

برترين شب ها و ساعت هايش برترين ساعات است. در اين ماه شما به

 

ميهماني خدا دعوت شده ايد و در زمره بهره مندان از کرامت او قرار

 

گرفته ايد و در اين ماه نفس هاي شما تسبيح خداست و خواب شما

 

عبادت و اعمال شما پذيرفته و دعايتان مستجاب است...

 

من بر خاستم و عرض کردم: اي رسول خدا! برترين کارها در اين ماه

 

چيست؟ پيامبر فرمود: برترين کارها در اين ماه خويشتنداري از حرام

 

هاي خداوند است .

 

 

ما را نیز از دعای خیر خود محروم نسازید.

 

یاعلی


+ پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386 ساعت12:47 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی// کاین ره که تو می روی به ترکستان است!!!

 

دوست دارم امسال از روزنه ای دیگر به سفر جهادی نگاه کنم؛

 

از پنجره ای که یه طرفش رو به روستایی است مثل گرمیانک و طرف

 

دیگرش رو به شهری است مثل شهر ما

 

تهران!!!

 

یک طرفش رو به روستایی است پر از صفا و محبت با مردمی ساده

 

اما بی ریا و صمیمی. روستایی که مردمش

 

هنوز می دانند محبت یعنی چه ، مهربانی چیز خوبی است! و هنوز

 

عشق محترم است!!!

 

مردمش پول را می خواهند  برای زندگی نه زندگی را برای پول! و

 

هنوز لذت هم نشینی با همنوعی را بر سر سفره

 

ای که پر است از اندکی نان و گوجه و پنیر ... ترجیح می دهند بر لذت

 

آن سفره های شاهانه که آرزوی برخی از

 

ماست ! آری روستایی که خون گرم عاطفه ها هنوز در رگ های اهالی

 

اش جریان دارد...

 

و اما طرف دیگر پنجره رو به شهریست مثل شهرما تهران! شهری که

 

مردمش همسایه خود را حتی نمی شناسند چه

 

رسد به اینکه به فکرش باشند و کمک کارش! شهری که زندگی مردمش

 

بر پنجه قدرتمند و بی رحم پول می چرخد و

 

حرف آخر را در آنجا نه انسانیت که پول می زند و سود شخصی .

 

دیگر محبت به هم نوع معنایی ندارد! مهربانی

 

دیگر به جمع لغات مهجور و دورافتاده پیوسته است و اگر کسی قسمتی

 

از مالش را انفاق کند یا دیوانه انگاشته می

 

شود یا احمق!

 

و هزاران هزاران درد دیگر که می دانیم و می دانید...

 

و جالب است که مردم آن شهر را متمدن می نامند و اهالی پاک و ساده

 

آن روستا را بی فرهنگ و عقب مانده! تعجبی

 

هم ندارد؛ اینهم رهاوردی از کاروان تکنولوژی غرب است که آنان که

 

به خیالشان فکرشان روشن است! سنگش را

 

به سینه می زنند. نمی دانم می خواهند به کجا برسند اینان که بعد از

 

کلی تحقیق و تفحص در گنداب تمدن غرب

 

تجربه های پوسیده و منقضی آنان را برداشته و در این مملکت پیاده می

 

کنند. آری ! تجربه هایی که خود آنان سال

 

های پیش به ناکارآمدی اش پی برده اند و دورش انداخته اند امروز باید

 

با نام خوش آهنگ فرهنگ و تمدن به خورد

 

مردم این ملت داده شود و آن فرهنگ غنی و پربار گذشته از ذهنشان

 

پاک شود.

 

کمی بیشتر باید اندیشید. به راستی مقصدمان کجاست؟ هیچکس با

 

تکنولوژی مخالف نیست و احدی پیشرفت علمی را

 

مضر جامعه نمی داند. اما چگونه و به چه قیمتی ؟؟؟ به قیمت پایمال

 

شدن اصول انسانی؟ هرگز!!! نزد مردم این

 

مملکت تمدن بدون اخلاق، و پیشرفت بدون دین و معنویت پشیزی نمی

 

ارزد!

 

اگر اندکی چشم هایمان را باز کنیم خواهیم دید که این بیع و شراء راه

 

به جایی ندارد و چونان معامله با کودکی است

 

که در قبال شکلاتی گنجی را از چنگش در آورند...

 

زیاده عرضی نیست. این هم سوغات جهادی!!!

 

یا علی


+ سه شنبه سیزدهم شهریور 1386 ساعت2:27 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

سفره دل...

 
پدر آمد از راه ،

دستهایش خالی ،

کودکان چشم به دستان پدر...

*

سفره خالی (!!!) را

پدر از پنجره بیرون انداخت...

سفره قلبش را بار دیگر گسترد!

*

بچه ها آنشب هم

مثل شب های دگر

یک دل سیر محبت خوردند...

                                                 ...یاعلی...


+ چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 ساعت10:35 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

عیدتون مبارک!

 

                                                   

         بیننا و بینه بعد کبعد المشرق و المغرب...!!!

 

گزیده ای از سنن النبی :

رسول خدا (ص) لباسش را خود وصله می زد و کفش خود را می دوخت و گوسفندان خود را می دوشید. با بردگان هم غذا می شد و بر زمین می نشست. بر درازگوش سوار می شد (نکته: در آن زمان دراز گوش مرکب فقرا محسوب می شده اسب مخصوص توانگران بوده است) و دیگری را هم ترک خود سوار می کرد بدون آنکه خجالت بکشد. ما یحتاج خانه اش را از بازار تهیه می کرد و به سوی خانه حمل می فرمود و با غنی و فقیر یکسان مصافحه می نمود و دست خود را نمی کشید تا طرف دست خود را بکشد. به هر کس که می رسید سلام می کرد چه توانگر چه درویش و چه کوچک و چه بزرگ. و اگر بخوردن چیزی دعوت می شد آنرا کوچک نمی شمرد هرچند خرمایی پوسیده باشد. دارای طبع بزرگ و خوش معاشرت و خوش رو بود. بدون اینکه بخندد همیشه تبسمی بر لب داشت و بدون اینکه چهره اش در هم کشیده باشد اندوهگین به نظر می رسید. بدون اینکه از خود ذلتی نشان دهد همواره متواضع بود و بدون اینکه اسراف بورزد سخی بود. دل نازک و به همه مسلمانان مهربان بود.هرگز دست طمع به سوی چیزی دراز نفرمود و... ... ... ... ... .

 

...انتم لاتقدرون علی هذا ولکن اعینونی بورع و واجتهاد...

 

بعثت خاتم رسولان و اعظم پیامبران محمد مصطفی (صلوات الله علیه و علی اهل بیته الطاهرین) بر مسلمانان جهان مبارک


+ جمعه نوزدهم مرداد 1386 ساعت5:49 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

السلام علیک یا موسی بن جعفر (ع)

 

 

نام مبارک: موسی (علیه السلام)            لقب مبارک: کاظم (علیه السلام)

کنیه مبارک: ابالحسن (علیه السلام)        نام پدر بزرگوار: امام صادق (علیه السلام)

نام مادر بزرگوار: حمیده خاتون (علیها سلام)

ولادت: ۷صفر المظفر سال ۱۲۸هجری .      محل ولادت: ابواء (بین مکه و مدینه)

نام همسر بزرگوار: خیزران (علیها سلام)

نام فرزندان: امام رضا (علیه السلام) ، حضرت فاطمه معصومه (علیها سلام) ، احمد (معروف به شاهچراغ) ، عباس، اسماعیل، ابراهیم و ... .

مدت امامت: ۳۵سال                            مدت عمر شریف: ۵۵سال

روز شهادت: ۲۵رجب المرجب سال ۱۸۳هجری .

نام قاتل ملعون ایشان: هارون عباسی (لعنة الله علیه)

محل دفن بدن مطهر: کاظمین

 

اگرچه مطالب بالا همگی ارزشمند و مستحق یادگیری است و اگرچه متأسفانه بعضی از خود ما شیعیان همین اطلاعات ظاهری را نیز در مورد امامان بزرگوارمان نمی دانیم ولی یقینا پیروی از رسمها برتر از دانستن اسمهاست. لذا در ادامه قصد دارم حدیثی از این امام بزرگوار برایتان نقل کنم، باشد که با عمل به آن بتوانیم یک قدم دیگر در راه اطاعت و بندگی خدای تبارک برداریم و بکوشیم با تأمل  و تدبر در سخنان ائمه اطهار (علیهم السلام ) پا جای قدوم مبارک این خاندان عظیم الشان نهیم؛ اگر چه ذره را توان وصال خورشید نیست.  "ما بدان منزل عالی نتوانیم رسید..."

قال الکاظم علیه السلام فی تبیین کلام الله عزوجل"هل جزاء الاحسان الا الاحسان" :

"جرت فی المؤمن و الکافر و البرّ و الفاجر. من صنع الیه معروف فعلیه أن یکافی به"

امام کاظم (علیه السلام) در تبیین کلام خداوند آنجا که فرموده است: "آیا جزای احسان جز احسان است؟" فرمودند: "(این جمله) درباره مومن و کافر و نیکوکار و بدکار فرقی نمی کند بنابراین هرکس کار خوبی به شما کرد لازم است با کار نیک خویش آن را جبران کنی"

شهادت آن امام همام را به شما دوستان عزیز همه شیعیان جهان تسلیت می گویم.

والسلام علی من اتبع الهدی.

التماس دعا

 


+ چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 ساعت9:17 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

می توانی چشم هایت را ببندی و بی خیال بگذری...

 

امروز بعد از ظهر کنار میدان ابوذر فعلی و فلاح سابق (منطقه 17) منتظر تاکسی بودم. پسرکی آنسوی خیابان در گوشه ای از پیاده رو نشسته بود و به ترازویی که جلوش بود خیره شده بود.

به سمتش رفتم:

-         سلام. ترازوت دقیقه؟

-         بله آقا. میزونه میزونه.

-         میشه وزن منم بگیری؟

-         معلومه. برو روش وایسا.50 کیلو!

-         دستت درد نکنه. چقدر میشه؟

-         هرچی دوست داری؟

-         مثلا چقدر؟

-         می شه یه قدری بدی که یه چیزی بخرم بخورم؟

1000 تومان از جیبم در آوردم و به او دادم. فکر می کردم برای خوردن نهار کم باشد. ولی وقتی شور و شوقی را که پسر با گرفتن آن پول از خود نشان داد دیدم خیلی جا خوردم. خیلی خوشحال بود..انگار گنج پیدا کرده...

نگاهم  به نگاهش افتاد ، لبخندی زدم و برگشتم به سمت خیابان تا سوار تاکسی شوم.

چند ثانیه بعد متوجه شدم که پسرک ترازویش را برداشته و دارد میرود.

می دانید معنی این کار چیست؟ یعنی پولی که به او دادم به اندازه درآمد یک روزش بود و چه بسا بیشتر! آنقدر که آمروز دیگر نیازی به کار کردن نداشت. و وسایلش را برداشت و رفت...

وقتی می رفت نگاهم به سمتش خیره ماند...

او هم حدوداً 50 کیلو وزن داشت ، مثل من!!! ولی کودکی من کجا و کودکی او کجا!

نمی دانم باید خوشحال باشم و خدا را به خاطر نعمتهایش شکر کنم یا به حال آن پسر و سختی زندگی اش گریه کنم. ولی می دانم که خدا از هرکس به همان اندازه که به او نعمت عطا کرده انتظار دارد... و آیا ما توانسته ایم به اندازه نعمت هایی که خدا به ما عطا کرده بنده او باشیم... یا فقط نمک خورده ایم و نمک دان شکسته ایم؟؟؟ والله اعلم. والسلام.


+ سه شنبه نهم مرداد 1386 ساعت10:24 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

لحظاتی چند در محضر استاد

 

چند روزی بود که می خواستم به مناسبت حلول ماه مبارک رجب مطلبی بنویسم تا تذکاری باشد برای خودم و دوستانی که چون من در گیر و دار میان خود و خدا گرفتارند و به دنبال راه چاره ... ولی با خود گفتم که کوری چون من را کجا توان وصف جمال آن خورشید بی نهایت است که گفته اند: "وصف خورشید به شب پره اعمی نرسد // کاندرین آینه صاحب نظران حیرانند" .

از طرفی هم خلاف مشرب فرزانگان دانستم که کاروان رجب بیاید و بگذرد و ما همچنان پنبه های غفلت در گوش ، ندای چاووشی خوانش را - که اگرچه بارها به گوش سر شنیده ایم- بر دل ننشانیم و مثل همیشه خواب نوشین بامداد رحیل را بر بیداری همراهی قافله ترجیح دهیم که بدا به حالمان اگرچنین شود....

پس بر آن شدم تا عنان سخن را به صاحب سخن سپرده و از زبان او که از عمق دل سوخته اش برخواسته و یقیناً بر دل خواهد نشست با شما سخن گویم.

و اینبار علامه حسن زاده آملی که وسعت دریای معرفت و بلندای قله حکمتش اگرچه در ذهن کوته اندیش ما مجال جلوه ندارد ولی از زبان آنان که توان درکش را داشته اند بارها به گوشمان رسیده است، با ما سخن می گوید. پس گوش دل به دل نوشته این پیر پارسا بسپریم و طعم سخنش را با مذاق جانمان مأنوس سازیم:

"...آقای من پیشانی صدق و اخلاص در دیدگاه دولت نه و از صمیم قلب بگو آمدم. اگر گفتند "اینجا چرا آمدی؟" بگو به کجا بروم و به کدام در رو کنم؟ اگر گفتند "به اذن چه کسی آمدی؟" بگو شنیدم:

"بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست // در گشاده است و صلا در داده ، خوان انداخته"

اگر گفتند "تا به حال کجا بودی؟" بگو راه را گم کرده بودم. اگر گفتند "چه چیزی آوردی؟" بگو اولا: دل شکسته که از شما نقل است:

"در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس // بازار خود فروشی از آن کوی دیگر است"

و ثانیا:

"من گدایم چه توانم ببرم بر در شاه؟ // طمع بخششم از درگه سلطان من است..."

اگر گفتند "بیرونش کنید!" بگو:

"نمی روم ز دیار شما به کشور دیگر // برون کنید از این در در آیم از در دیگر!"

اگر گفتند "این جرأت از که آموختی؟" بگو از حلم شما! اگر گفتند "قابلیت استقاضه نداری" بگو قابلیت را هم شما افاضه می فرمایید. باز اگر از تو اعراض کردند بگو:

"به والله و به تالله و به بالله // قسم بر آیه نصر من الله // که مو از دامنت دست بر ندارم // اگر کشته شوم الحکم لله ..."

اگر گفتند "مذنبی" بگو: اولا شنیدم شما غفارید. ثانیا من ملک نیستم آدم زاده ام!!! و ثالثا:

"ناکرده گنه در این جهان کیست؟ بگو // آنکس که گنه نکرده و زیست بگو // من بد کنم و تو بد مکافات کنی // پس فرق میان من و تو چیست؟ بگو"

اگر گفتند "چه می خواهی؟" بگو: "جز تو ما را هوای دیگر نیست // جز لقای تو هیچ در سر نیست"

..."

آری دوستان عزیز. این بود پند پیر طریق که با زبانی لطیف و ظاهری گیرا برای ما بازگو کرد و حال نوبت ماست که مبادا به این ظاهر زیبا بسنده کنیم و از تأمل در معانی عالی و مفاهیم متعالی آن بازمانیم که در اینصورت مثل ما همان است که فرمود: کمثل الحمار یحمل اسفارا...

بلکه سعی کنیم روح این کلمات را با جانمان در آمیزیم و با مدد از توصیه های این بزرگمرد عرصه جدال نفس و صاحب نفس قدمی در راه رسیدن به آن مقصد حقیقی که آرزوی همه ماست برداریم إن شاء الله. و همانا که ماه رجب بهترین فرصت است برای کاستن این فاصله طولانی بین دلهای عاشق ما و آن معشوق بی همتا...

"درود خدا بر آنان که از هدایت پیروی می کنند"


+ چهارشنبه بیست و هفتم تیر 1386 ساعت9:48 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

جناب گمنام بخوانند!!!

 

باسلام.

مجادله ات را با دوست عزیزم ابوفاضل خواندم. به نظرم رسید چند نکته را دوستانه به عرضت برسانم.

مهم ترین وظیفه ما در عصر غیبت حجت حق حضرت مهدی (ع) صالح بودن و مصلح بودن است.صالح بودن به این معنا که انسان در تهذیب نفس بکوشد و به ورع و تقوی عمل کند و مصلح بودن به این معنا که پس خودسازی به اصلاح جامعه خود و اطرافیان خویش بپردازد. چراکه این مسئله به کرات در کلام بزرگان ما آمده است که از مهمترین دلایل غیبت وجود مبارک امام زمان(ع) آماده نبودن شرایط جامعه برای ظهور ایشان است و این آمادگی ایجاد نمی شود مگر از طریق اینکه شیعیان هم به خودسازی بپردازند و هم به دیگرسازی تا جامعه را مهیای حضور و ظهور حضرت حجت کنند.

به نظر بنده سخنان شما نه مبنای عقلی دارد و نه مطابق روایات رسیده از جانب معصومین است. چرا که

اولاً اینکه گفته اید روایت نقل شده از امام صادق(ع) قابل تعمیم نیست به نظرم کاملا اشتباه است چرا که اگرچه این روایت در زمان آن حضرت و مربوط به دلیل عدم قیام ایشان در زمان خود است ولی کمترین و ساده ترین نکته ای که از این روایت استنباط می شود این است که حضرات معصومین تا شرایط جامعه را مناسب ندانند و از یاران خویش و مثمرالثمر بودن قیام خویش اطمینان حاصل نکنند دست به قیام نمی زنند و این موضوع نه تنها در زمان امام صادق بلکه در زمان بقیه ائمه (علیهم السلام) نیز مورد توجه بوده است. چنانکه حضرت علی (ع) نیز در خطبه 217 نهج البلاغه در مورد عدم قیام خود می فرمایند: "...شرایط و اوضاع طوری شد که مجبور شدم نسبت به کشته شدن عزیزان خود بخل ورزم، استخوان در گلو و خار در چشم صبر کنم و دست به قبضه شمشیر نبرم. نگاه کردم دیدم غیر از خاندان خود نه معینی دارم نه مدافعی و نه نصرت کننده و یاوری..."

ثانیا اگرچه ما نمی دانیم که 313 یاران حضرت وجود دارند یا نه ولی یقین داریم که شرایط جامعه برای ظهور آن حضرت و قیام ایشان مهیا نیست چراکه خداوند متعال که رحمت محض است و لطف مطلق هیچگاه حجتش را از امتی که شایستگی درکش را داشته باشند دریغ نمی کند. پس بدان که مشکل از ماست و همانطور که سید عزیز گفت این ماییم که همیشه دیر می رسیم. این ماییم که چنان در روزمرگی های این دنیا غرق شده ایم که یادمان رفته است برای چه آمده ایم و به کجا می رویم. و این ماهستیم که با لغزش ها و غفلت های خود حجاب ظهورش شده ایم و گرنه او از همه ما مشتاق تر به ظهور خویش است اما چه کند که...

"هرچه هست از قامت ناصاف بی اندام ماست

ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست..."

البته این جملات آخر تذکری بود که به خودم دادم  چراکه شما ان شاء الله از پارسایانید.

در آخر توصیه می کنم کمی در منابع مهدویت مطالعه کنید تا سخنتان از روی ناآگاهی و برداشت شخصی نباشد.

در ضمن گمنام بودنت هم به نظرم جالب نیست !

                                                                                         والسلام علی من اتبع الهدی


+ جمعه بیست و دوم تیر 1386 ساعت10:31 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

اطاعت امر

 
سلام.

چند دقیقه پیش حضرت رقیب امر فرمودند که وبلاگو آپ کنم. منم از اونجا که مطلب خاصی نداشتم که بنویسم و از طرفی هم نمی خواستم از امر رقیب سرپیچی کنم. گفتم حدااقل یه شعر براتون بزنم که هم رقیب خوشش بیاد هم شما.

...از همه مهمتر اینکه فردا جمعه استو دوباره مثل هر هفته چشم عاشقای حضرت به راهه که شاید این هفته بتونن دلدارشونو ببینن... ان شاء الله این هفته هم مثل جمعه های قبل با چشم گریان و قلب ناامید برنگردن...

دمی که پرده ز رخسار یار ما افتد

خدا کند گذرش بر گذار ما افتد

چه می شود که میان قنوت نیمه شبش

به یاد حال پریشان و زار ما افتد

به رسم هدیه سرم را به پایت اندازم

مگر به راه تو این سر به کار ما افتد

هزار یوسف مصری به درهمی نخرند

اگر نقاب ز روی نگار ما افتد

به آسمان نگرم شاید او خبر آرد

کدام جمعه فلک بر مدار ما افتد

...

دگر زدیدن روی تو نا امید شدیم

مگر که سایه تو بر مزار ما افتد...

اللهم عجل لولیک الفرج.


+ پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت9:21 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

از شما بعیده!!!

 

مدتی پیش در کتابی خواندم که آقای صانعی یکی از مراجع تقلید که این روزها به دلیل فتاوای شاذ و منحصر به فرد خود (!!!) به شهرت عام رسیده اند، در مورد تصدی مشاغل سیاسی به وسیله روحانیون مطلب جالبی بیان کرده اند که بیان آن برای شما دوستان عزیز نیز خالی از لطف نیست.

ایشان در مصاحبه ای که در صفحه 7 شماره 18 هفته نامه چلچراغ به چاپ رسیده است گفته اند: «اگر کسی به آخوند دنبال قدرت رفته اعتنا نمی کند حق دارد؛ پیغمبر اسلام (ص) امر فرموده است که از آخوندی که به دنبال قدرت می رود بر دینتان بترسید.»

بنده خیلی فکر کردم که چگونه ممکن است فردی که توانسته است به مقام عالی اجتهاد دست یابد ، چنین سخنی بگوید. چراکه هر فردی که اندکی با علوم اسلامی و اصول منطقی آشنایی داشته باشد به راحتی می فهمد که منظور پیامبر اعظم (ص) از «به دنبال قدرت رفتن» پیروی از سلطان جابر است. نه اینکه حضرت بخواهند فقها و روحانیون را از دخالت در امور سیاسی و مسائل مربوط به قدرت بر حذر دارند.

مگر اینکه بگوییم منظور آقای صانعی هم همان منظور رسول الله (ص) است که در این صورت با توجه به مضمون کلی مصاحبه و سیاق جملات قبل و بعد ، آقای صانعی سخنی لغو و بی ارتباط به موضوع مورد بحث بیان کرده اند که باز هم نه تنها از آقای صانعی بلکه از هر انسان عاقلی چنین کاری بعید به نظر می رسد.

شاید هم آقای صانعی مخاطبان چلچراغ را بلانسبت افراد کم اطلاعی فرض کرده اند که به این مسائل توجه ندارند!!

البته این امکان نیز وجود دارد که ایشان طی سالهای اخیر تمایلاتی به نظریه جدایی دین از سیاست پیدا کرده باشند و لذا روحانیون را از دخالت در امور سیاسی منع می کنند. با توجه به اینکه خود ایشان دراوایل انقلاب در برخی از پست های سیاسی (مثل عضویت شورای عالی قضایی) به فعالیت پرداخته اند. والله اعلم.

باید از خودشان پرسید!!!


+ سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت10:10 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

نگاهی از چهار بلندی

 

ابوسعید ابوالخیر که در سالهای 357 تا 440 زندگی می کرده درویشان را به کیمیا تشبیه کرده و می گوید:

درویشان اند هرچه هست ایشان اند

در صفه یار در صف پیشان اند

خواهی که مس وجود زر گردانی

با ایشان باش ، کیمیا ایشان اند...

 

در قرن هفتم شاعر عارف پیشه مولوی علیه الرحمه با اقتباس از شعر ابوسعید می گوید:

در حضرت حق ستوده درویشان اند

در صدر بزرگی همه بی خویشان اند

خواهی که مس وجود زر گردانی

با ایشان باش کیمیا ایشان اند...

 

یک سده پس از مولوی شاه نعمت الله ولی پا را فراتر نهاده در وصف جماعت صوفی که خود نیز از آن جرگه است می گوید:

ما خاک راه را به نظر کیمیا کنیم

صد درد را به گوشه چشمی دوا کنیم

در حبس صورتیم و چنین شاد و خرمیم

بنگر که در سراچه ی معنی چه ها کنیم

رندان لاابالی و مستان سرخوشیم

هشیار را به مجلس خود کی رها کنیم؟

در دیده روی ساقی و بر دست جام می

باری بگو که گوش به عاقل چرا کنیم؟

ما را نفس چو از دم عشق است لا جرم

بیگانه را به یک نفسی آشنا کنیم

از خود برآ و در صف اصحاب ما خرام

تا سیدانه روی دلت با خدا کنیم...

 

و در همان قرن رند شیراز و لسان الغیب که بر قله ادب پارسی ایستاده است در جوابی رندانه و در پرده کنایه با ظرافت خاصی که مخصوص شعر اوست شاه را متوجه نکاتی می سازد. بگذار لسان غیب خود بگوید:

آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند

آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

باشد که از خزانه غیبش دوا کنند

معشوق چون نقاب ز رخ بر نمی کشد

هر کس حکایتی به تصور چرا کنند؟

چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست

آن به که کار خود به عنایت رها کنند

بی معرفت مباش که در من یزید عشق

اهل نظر معامله با آشنا کنند

حالی درون پرده بسی فتنه می رود

تا آن زمان که پرده بر افتد چه ها کنند

گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار

صاحب دلان حکایت دل خوش ادا کنند

می خور که صد گناه ز اغیار در حجاب

بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند

پیراهنی که آید از او بوی یوسفم

ترسم برادران غیورش قبا کنند

بگذر ز کوی میکده تا زمره حضور

اوقات خود ز بهر تو صرف دعا کنند

پنهان ز حاسدان به خودم خوان که منعمان

خیر نهان برای رضای خدا کنند

حافظ مدام وصل میسر نمی شود

شاهان کم التفات به حال گدا کنند...

 

 


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت7:33 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

بی مقدمه!

 
ناگه ز در درآمد و آهی کشید و رفت

چون بلبلی ز گوشه ی گلشن پرید و رفت

هر چند از غریبی ما قصه ها شنید

اما سرشک دیده ما را ندید و رفت...

سلام. غریب هم آمد... به زودی مزاحمتون می شم.


+ دوشنبه هجدهم تیر 1386 ساعت1:35 بعد از ظهر | محمد علی عبداللهی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

جهت درج در نشریه پنجره

...

به یاد روزهای حج

کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!!

نمایی از مدینه ی فاضله!!!!

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر