ساعت از 30/9 شب هم گذشته .بچه ها کم کم وارد سالن علامه جعفری میشن. حدودنیمی از سالن پر شده . ساعت 10 . مجری پشت میز می نشینه تا مهمان برنامه را معرفی کنه ولی اون که ردیف آخر نشسته ،سریع به سمت جایگاه میاد و مجری که قصد داشت از سوابق او بگه،ناکام می مونه او باهوش تر از این حرفاست و این تعاریف براش معنایی نداره. مجری فقط میگه: امشب در خدمت حاج سعید قاسمی هستیم. یکباره کلی Recorder روی میز گذاشته میشه. با خنده میگه: اینا رو از جلوی دست من بردارید چون یه دفعه می زنم روی میز و اینا خورد میشن.
صحبت هاش رو با دعا و این بیت شروع میکنه: آن یار سفر کرده که صد قافله در ره اوست /هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
موضوع رو میگه: چگونه می شود که ما در مقاطع مختلف کاری علی رغم اینکه [حوادثی ] تکرار می شود چه خبرگان و چه خواص ما و چه عوام متزلزل می شوند و سره را از ناسره تشخیص نمی دهند و تاریخ نه یک باره بلکه چندین باره تکرار می شود.
دلیلش را اینجوری بیان میکنه که: ما شرقی ها هم تاریخ گریز و هم جغرافیا گریز هستیم.آنگونه که اروپائیان به تاریخشان می پردازند و چهره های خود را اسطوده می کنند و موزه می سازند، مثل یازده سپتامبر و هولوکاست. حتی اگر لازم باشد دروغ می گویند، ما اینگونه نیستیم.قصص قرآنی فقط برای خواندن نیست بلکه برای عبرت گرفتن است تا آنها دوباره تکرار نشوند.
از مرتضی آوینی می گوید که می گفت: «بر هر کس که ادعای شیعه بودن دارد و عاشق حسین بن علی (ع) است به حسب روایتی که می گویند کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا هر کس که داعیه این تفکر را دارد در مقطع حیاتش جبرا از این دو مقطع عبور داده می شود و در این مقطع از این امتحان بزرگ سربلند بیرون بیاید،که جماعت از کدامین قبیله اید؟» سوال دیگه ای مطرح میکنه : چرا در این سه دهه اخیر اتفاقات تکراری رخ می دهد ؟
جوابش رو میده: یک علتش این است که ما علاقه ای به مستندساز نداریم.یک علت دیگرش این است که علاقه به بازخوانی و بررس حوادث به شکل درست را هم نداریم.
اشاره ای ظریف می کنه به واقعه غدیر و اینکه پس از آن انحرافی بس عظیم کل پیکره اسلام را تهدید کرد و در سال 61 هجری باید خون ریخته می شد تا اسلام حفظ شود. پس از انقلاب این مطلب را به نحوی دیگر شاهدیم. یک نمونه اش این است که شب 22 بهمن ما چه کار می کنیم؟ غیر از این است که کیک یک کیلومتری درست می کنیم و افتخار می کنیم رکورد شکسته ام؟!و فقط کارناوال راه می اندازیم و شیپور می زنیم. [ همه می خندند اما خنده ای که بعد از آن گریه باید کرد. خنده ای گذرا و تلخ] چرا نمی گوییم شب 22 بهمن عده ای آمدند به امام گفتند: «نکن . کوتاه بیا .خطر داره.»؟!
همه سرتاپا گوش می کنن. میگه : بعد از انقلاب اتفاقاتی رخ داد که هر کدام می توانست یک انقلاب را زمین بزند. جملات روح ا... باید قالب فکری ما باشد و بر این اساس سخن را قبول یا رد بکنیم. چرا استاد دانشگاه یا نامزد انتخابات با حرفهایش ریشه تفکرات روح ا... را می زند و می گوییم به به عجب حرفهای قشنگی. مقیاس ما کلام امام است. چرا جامعه دچار بحران می شود؟ برای اینکه عمدا و یا سهوا ، که بیشترش عمدی است ، بنا نیست که مستند سازی شود. چرا که اگر مستند شود، نسل جدید دچار خطا نمی شود.[ محکم میزنه روی میز قلبم تکون میخره و میگم : ممد صالحی خاک بر سرت تازه یه سری چیزا رو الان باید بفهی که کار از کار گذشته]
از افتضاحی دیگه در جامعه میگه که: سانسورهای شدید باعث شده وقتی به یک دانشجو عکس چمران و بنی صدر را نشان می دهی ، چمران را می شناسد ولی بنی صدر را نه . بنی صدری که 11 میلیون رای آورد و رئیس جمهور شد. بنی صدری که مردم برای رای دادن به او بچه سید بودن ، گذراندن دروس کلاسیک ، بچه آیت ا... بودن،داشتن تز اقتصاد نوین را ملاک قرار دادند و می گفتند "بنی صدر صددرصد".
حاج سعید این حرکت رو یک خیانت بزرگ و سازماندهی شده از سوی صداوسیما، رسانه ها،آموزش وپرورش و دانشگاهها میدونه. و گله می کنه که چرا در دانشگاهها فقط یک درس دو واحدی ریشه های انقلاب داریم و 100تا سوال داره و هر گبر و یهودی ای 80 پائین تر نمیزنه.
[دوباره مشت محکمش آب درون پارچ را به لرزه در میآره.] سخنانش از دلش بر می خیزد که میگه: جریان انقلاب مخملین اسمش اینگونه شد ، قبلا اتفاق افتاده بود! انحراف از جاهای کوچک شروع شد.گروهک منافقین و خود مختاری آن ،با شعارهای مخملی آمدند جلو و در پشت آن خبر دیگری بود. در کنفرانس طائف، چندماه بعد از انقلاب ،آل سعود نسخه اقلیت ها رو برایمان پیچید و گفت سیستان بلوچستان ایران ، سیستان بلوچستان پاکستان، آذربایجان ایران ،آذربایجان ترکیه،کردستان ایران ، کردستان عراق و ... . اگر حکومت مرکزی مردمی نباشد یک کشور نمی تواند دوام بیاورد.
از جنایات منافقین میگه که در یک شب سر 11نفر از پاسدارها رو با کاشی بریدند. یا اینکه بدنهاشون رو با سیگار می سوزوندند.
حاجی 2 سال درگیری در کردستان رو از الطاف خدا می دونه چرا که اگر این مدت نبود متوسلیان ها ، همت ها و بروجردی ها آموزش نمی دیدند و فرمانده نمی شدند. سخت ترین جنگ که چریک علیه چریک است رو انجام دادند. و سلاح فقط خون و بصیرت بود . بصیرتی که بتوانی به مردم بگویی این منافقین نفع شما را نمیخان.خیانت رو در نگفتن ها می دونه و اینکه اگر وقایع پس از انقلاب رو بشمریم کم نخواهد بود:جریان ملی- مذهبی ها، کردستان، قومیت ها، کودتای نوژه، شهادت بهشتی- مطهری-مفتح، 30تیر، کشتار حج توسط فرمانده یهودی،جنگ نفتکش ها،عملیات مرصاد،ماجرای منتظری،انقلاب دوم و پیام امام به دانشجویان که فرمود:« خوب جایی است نگهدارید.» ، واقعه طبس،استعفای بازرگان،انتخابات ریاست جمهوری بنی صدر و واکنش حضرت روح ا... به سند مربوط به جاسوسی بنی صدر که فرمود:« باشد تا وقتش برسد.» که همین جمله باعث شد تا تحلیل های مختلفی بکنن. یک عده می گفتند امام کهولت سن پیدا کرده ، یک عده می گفتند اطرافیان امام اطلاعات غلط بهش میدن و تشکیل صف بهشتیون و بنی صدریون که هرکدام سخنان خود را به صحبت های امام ارجاع می دادند.
هیچ کس خواب نیست چون با فریاد میگه: اگر تصمیم امام نبود مردم با آزمون و خطا به این رشد و بلوغ سیاسی نمی رسیدند مردم باید تجربه می کردند. باید صحبت های روح ا... را ملاک قرار داد . اگر امروز دچار مشکل در تشیص می شویم به دلیل عدم مستندسازی و بازخوانی، و فراموشی صحبت های روح ا... است. نمونه بارزش را در انتخابات دیدیم که نماینده ای تاریخ را تحریف کرد و گفت: « شهید همت و یارانش بدون هماهنگی با امام به لبنان رفتند و اشتباه هم بود و بعد برگشتیم.» و هیچ کس یقه این آقا رو نگرفت که اولا قضیه مال همت نبود مال احمد متوسلیان بود . ثانیا با اذن امام رفتیم. ثالثا آنجا چون آل سعود همکاری نکرد به امام گزارش دادند که ما در داخل درگیر هستیم و نیرو کم داریم و آنجا هم اگر جنگ را شروع کنیم ، جنگ طولانی خواهد شد که امام جمله معروف « راه قدس از کربلا میگذرد» را فرمودند. و البته عده اب آمدندو عده ای ماندند و آموزش دادند و عماد مغنیه ها و عباس موسوی ها و حسن نصرا... ها پرورش یافتند. اعتقاد به خمینی صرف دوست داشتن و گذاشتن عکس داخل اتاق نیست. بلکه باید صحبت های مهمش رو مثل پیام به مناسبت کشتار زائران خانه خدا، پیام به روحانیت، پیام به مناسبت قطعنامه598 و وصیت نامه رو سرلوحه قرار داد . اگر کسی حرفی زد با اون بسنجیم ، حالا هرکس بود نخست وزیر امام بود ، فرمانده امام بود و ... .
[دوباره مشتی هدیه میز بیچاره میکنه]میگه که: رفیق بدو . 4سال وقت نداریم. نهNGO داریم ،نه رسانه، نه حرف گوش کن. اگر حرکت نکنیم ازمون می گیرند، 16سال دانشگاها رو شخم زدند، استاد سکولار آوردند و مخ ها رو پر کردند . جبهه بزن ، سنگر بگیر، دیده بان بذار،اطلاعات عملیات داشته باش. نگیر تخت بخواب، به فکر فوتبال و یه لقمه نون و زن و تلویزیون نباش.
آخر صحبتهاش رو با این چند جمله به پایان میبره: مستند نمی شود، فیلم نمی شود، روایت نمی کنند تا تو دوباره و نه ،صدباره از این سوراخ گزیده بشی.راه سخت است .بدانید که خون می طلبد.پای پرآبله و دشت جنون می طلبد.سایبان ها در این راه به جز دشتی نیست و بدانید و بدانید که برگشتی نیست. و چنین گفت شریعتی: « مهم آن است که در جبهه نباشی و در معرکه نباشی و الا چه به شراب نشسته باشی و چه به نماز ایستاده باشی ، نتیجه یکی است.»
ساعت نزدیک به 12 شده تا دم ماشین بچه ها دور حاجی رو گرفتند و سوال پیچش میکنن. با یه یا علی خداحافظی می کنه. ماه کامل است و آسمان مهتابی.دوباره به صحبت های حاجی فکر می کنم و اینکه چندتا از این آدم ها پیدا میشن .حالا دیگه حجت تموم شده ، البته تموم شده بود. باید کار کرد و گرنه یه خمپاره می خوره تو مغز خرم و هیچ کس هم نمیاد جمعم کنه. ممد صالحی تا لنگ ظهر می خوابی که چی ؟! ها؟! لابد تابستونه و باید استراحت کرد؟! آره بخواب که دشمن داره لحظه به لحظه سنگرت رو رصد میکنه. وقتت رو پای هزار موضوع بی ارزش میذاری که چی بشه ؟! ها؟!