طی روز های گذشته یکی از مهم ترین اتفاقات در عرصه بین الملل ، انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود . رقابتی که به صورت سنتی در تاریخ ، گاهی به سود جمهوری خواهان تمام شده و گاهی به سود دموکرات ها . البته این بار طبق این سنت حس
نه (!) نوبت به دموکرات ها و شخص باراک حسین اوباما رسید . اوباما با شعار " تغییر ، ما می توانیم " اکثریت آراء پارلمان را به خود اختصاص داد . نتیجه این انتخابات ، از قبل قابل پیش بینی بود . عواملی همچون فضای سنگین بر علیه جمهوری خواهان به دلیل عملکرد مفتضحانه بوش و همچنین جذابیت های فردی اوبامای سیاه پوست ، پیش بینی را آسان تر می کرد . با تمام این اوصاف ، باراک اوباما برای تغییر آمد .
حال دامنه این تغییر کجاست ؟
پیش از این مسئله بسیار مهمی که نگاه جهانیان را به خود معطوف کرد ، بحران اقتصادی آمریکا و در کل جهان بود . بحرانی که به دلیل وابستگی اقتصادی کشور ها به هم در سیستم دهکده بزرگ جهانی ، از مرز های آمریکا فراتر رفت و شرقی ترین نقطه آسیا را نیز تحت تأثیر خود قرار داد . اما در زمینه بحران اقتصادی شاید بتوان کمی فراتر نگاه کرد .
کسی سیر نزولی وضعیت اقتصادی آمریکا را رد نمی کند . ولی بحث در مورد زمان و موقعیت به وجود آمدن آن است . این که بحران اقتصادی حول و حوش انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بالا می گیرد ، ذهن انسان را درگیر می کند .
می خواهیم یک مقداری پیچیده فکر کنیم .
جریانی که در رأس امور است کارایی لازم را ندارد . لذا باید فدای اهداف اصلی وجودی سیستم شود . برای این تغییر جامعه آمریکا نیاز به یک شوک دارد . شوکی که همه نگاه ها را به خود جلب کند . عراق ، افغانستان ، فساد های مالی و اخلاقی مسئولین و ... را تحت الشعاع خود قرار داده و مردم را مستقیماً در گیر ماجرا کند . مغز متفکر سیستم بررسی می کند و به این نتیجه می رسد که بهترین شوک برای این مردم رفاه زده ، بحران اقتصادی است . پس تمام توان خود را به کار می بندد . بانک ها قرض بالا می آورند ، شرکت های بزرگ ور شکست می شوند ، بورس شدیداً افت می کند . آری همه در این بازی شریکند . فضای اقتصادی و سیاسی ، ملتهب نشان داده می شود . آرامش از میان مردم می رود . امید به آینده کاهش می یابد و ... .
در چنین حال و هوایی ، قطعاً باید به دنبال یک منجی بود . کسی که می تواند آمریکا را از این باتلاق بیرون بکشد . پس همان مغز متفکر به دنبال یک چهره جدید می گردد . او عواطف مردم را خوب می شناسد . لذا گزینه ای را معرفی می کند که حداقل در ظاهر بتواند در قلب مردم جای گیرد . شعار های او همان چیزی است که مردم آمریکا می خواهند و البته مغز متفکر آنها را طراحی کرده است .
وقتی خیال ها از اقبال مردمی به منجی راحت شد ، سیستم کم کم به حالت قبلی خود باز می گردد . بانک ها بدهی هایشان را می پردازند ، شرکت ها دوباره از نو فعالیت را آغاز می کنند و آرامش حاکم می شود . همگان ، این تغییرات را نشانه آمدن منجی و بهبود شرایط را معلول تغییرات وعده داده شده توسط او می دانند .
اکنون که همه فرد جدید را پذیرفتند و به دیده منجی او را نگریستند ، توجیه کار ها ساده تر است . ماندن در عراق و افغانستان نیازی به دلیل ندارد . بلکه توجیه پذیر تر از گذشته شده است .
چه بسی نسخه شفا بخش بحران اقتصادی ، جنگی جدید توسط سربازان دموکرات کاخ سفید باشد .

