به نام خداوند مهربان
معرفت یعنی وجود خدا در تمامی ابعاد زندگیمان.
- صدای سرفه پدرم آشناست. سیگار را زیر پایم خاموش می کنم.اگر ببیند، دلش می شکند . پیرمرد گناه دارد. دلم برایش می سوزد. فقط همین.
- ترک که می نشینی، خوب باید چادرت را جمع کنی که لای پره چرخ گیر نکند. از طرفی حواسم به سلمان است. فصل سرماست. زبان بسته را می پیچم لای پتو تا مریض نشود. محمد رضا هم که مدام از لای ماشین ها می گذرد. تا برسیم، دل توی دلم نیست.
- سفره ی تک نفره اش را که جمع می کند، از اتاق می زند بیرون. همه خانه خوابند. مابقی پولی که از راننده تاکسی می گیرد چیز دندانگیری نیست. به گدا آهنی که می رسد، دست راستش را می بوسد وهمه سکه ها را می اندازد آن تو.
- از اول ترم تقریبا همه کلاسهای هشت صبحم را پیچانده ام. زندگی ام سگی شده لامذهب. تا سر صبح خواب به چشمم نمی آید. دیگر خسته شده ام. همه اش با خودم می گویم کی تمام می شود این زندگی نکبتی.
- داخل کوچه مثل هر روز پیرمرد را می بیند. پیرمرد از زور سنگینی زنبیل شیرش هن هن می کند. لبخند می زند. پیرمرد هم. بی آنکه چیزی بگوید، زنبیل را گرفته و مثل هر روز تا درب منزلش می رساند. پیرمرد لبخند می زند. باز هم به کلاس هشت صبح دانشگاه نمی رسد.
معرفت یعنی وجود خدا در تمامی ابعاد زندگیمان.
وقتی دلمان برای پدرمان می سوزد و سیگارهایمان را خاموش می کنیم، وقتی ترک موتور می نشینیم، حتی وقتی محمدرضا از بین ماشین ها می گذرد. و حتی تر وقتی خسته می شویم از این زندگی نکبتی.
معرفت یعنی وجود خدا در تمامی ابعاد زندگیمان.
زمانی که می خندیم، لحظاتی که حرف می زنیم، نگاه می کنیم، فکر می کنیم؛ این تنها خداوند است که همواره با ما حضور دارد و به آنچه انجام می دهیم بیناست.
ایمان بیاوریم که خداوند راست می گوید:
و او با شماست هر کجا که باشید. هرکجا که باشید (سوره حدید، آیه چهارم)
