تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

قصیده ای برای غزه

 

اسلام یا سیاست مسئله این است ؟

قصیده ای برای غزه

سنگ یکم)تلویزیون را که روشن میکنی یک پسر 12 ساله عرب بک دفعه جلو چشمانت ظاهر میشود که می دود و می ایستد رو به روی تانک و سنگ را از دستان کوچکش رها میکند . به تانک بخورد یا نخورد فرقی ندارد . هزار تا از این سنگ ها خراشی به روی آن غول آهنی نمی اندازد . مهم این است که نهضت ادامه دارد . مهم این است که ارزش این سنگ در چشم های شیشه ای دوربین های مخابره کننده از بمب های ویرانگر بیشتر است . مهم این است که پسرک 12 ساله جرات ایستادن در مقابل تمام دنیا را دارد .

شیشه یکم)سوپر من قهرمان از ابرها روی زمین می آید و نسل بشر را از خطر برخورد ستاره ی اتمی با زمین نجات می دهد . رو به پرچم آمرکا می ایستد و با احترام تمام به ملت آمریکا فریاد می زند ما شما را نجات خواهیم داد .

سنگ دوم) چهار سرباز با تمامی امکانات ، سلاح ، عینک دید در شب ، نارنجک و اسلحه اتوماتیک پشت در یک خانه درب و داغان ایستاده اند . حمله . کات . یک دقیقه بعد یک جوان بیست ساله در حالیکه دو سرباز او را محکم بسته اند کشان کشان از جلوی تلویزیونت رد میشود و مادری که بر سر زنان ، التماس سربازی را میکند تا جوانش را به دست سرنوشتی نامعلوم نسپارد و از همه فجیع تر گوشه تصویر خردسالی دست به دهان پدر دست بسته خویش را مشاهده میکند . پدری که نماد زور و قدرت این کودک بود ذلیلانه روی زمین کشیده میشود ....

شیشه دوم ) شاهزاده عرب و ملکه فرانسوی و طوله های دورگه در کنار استخر نفت در حال سرکشیدن لاجرعه بطری های ویسکی هستند . یکی از طوله ها روی لبه استخر لیز میخورد و دستش می خراشد . سه دقیقه طول میشکد که هلی کوپتر امداد بر بام منزلشان فرود می آید .

سنگ سوم)مادر بچه اش را در آغوش گرفته و سه کیلومتر را یک نفس دویده . هلی کوپترها دو ساعت است شهر را به آتش گرفته اند ، جنگ تن به تن . بمب در برابر تن . به زور کودک را به نزدیک ترین بیمارستان رسانده . کات . یک ساعت بعد . اگر حتی  برای ده دقیقه برق داشتیم زنده می ماند

شیشه سوم ) حسنی مبارک و معشوقه اسراییلیش کنار ساحل نشسه اند . طوله ها شیطنتشان میگیرد بازی جدید قایم باشک است . اما در روشنایی که حال نمی دهد . یک ، دو ، سه . تق . غزه یک ماه برق ندارد.

سنگ آخر بر شیشه آخر )صدای چکاچک شمشیرهاست و خونی که تا پای رکاب بالا آمده . کسی نمیخواست اینگونه شود . اما آخرین راه مانده بود . آخرین خون که هدر رفت شنیده شد که میگفتند ان الارض یرثها عبادی الصالحون

 


+ یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت9:51 بعد از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر

برای آقای کلاسهای دینی

درس یک و دو تاریخ (سی مهر)

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 1 + دانلود پوستر

کجا میتوان گریخت ؟

آيا نبايد آرزوي نابودي عنصر ضد ولايت فقيه را داشت؟