تبليغاتX
شب همچنان سیاه است -

 

نکاتی چند در تبرئه زلیخای مظلوم

یکم)اول سخن نگاهی به صاحب کلام و آنکه ما را علم سخن آموخت می کنیم :

آیه 24 سوره یوسف :آن زن قصد او کرد و او نیز (ولقد همت به و هم بها) قصد زلیخا میکرد اگربرهان پروردگارش را نمی دید .

در نتیجه زلیخا بیچاره ، که نه برهان پروردگار دیده نه وحی بهش میشده مقصره ؟

دوم)گفت که زنان را نارنجی دهید و چاقویی و چون یوسف را ندا داد هر زنی به فاصله ی چند ثانیه چنان مدهوش گشت که دست ها برید و یک سره ندا دادند آفرین به سلیقه زلیخا

زلیخای بیچاره چند سال یوسف رو در منزل به غلامی داشت ، یک بار قصد کرد چگونه است که زنان یک ثانیه او را دیدند و دست ها بریدند . اینجا حقیقتا پارسایی زلیخا آشکار نمیشود . واقعا آیا زلیخا مقصر است؟

سوم ) به قول جناب حافظ : من از آن عشق روز افزون که یوسف داشت دانستم / که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

چارم)خدا میخواست پیغمبری کسی را بیازماید ، این وسط زلیخایی قربانی شد . بیچاره الف توحید نیاموخته گیر والضالین امتحان افتاد

پنجم)از قدیم گفتند آتش عشق است و پرهیزی که نیست و به قول شاعر : عشق و پرهیز به هم راست نیاید هرگز .

ششم)به قول فاضل نظری : خیانت غیرت عشق است وقتی وصل ممکن نیست

هفتم)زلیخا زن بولهوسی نیست چرا که تمام آبرو ، ثروت و زیبایی خود را نثار جوان غلامی کرده است که در به لحاظ شأن طبقاتی عصر در زمره بردگان بوده . اصلا همین که ملکه ای ، غلامی را ستایش کند مرگ نفس است . و چه زیبا گفته اند که نفس را زمانی میتوان خوار نمود که معبودی را عاشقی کرد

هشتم)قرار است زیباترین مردی که تا کنون خلق گشته (هر چند که پیغمبر ما فرمود من از یوسف نمکی ترم) تا به آخر عمر با پاکی و عصمت زندگی کند و شهره گردد ، یوسف در اوایل بلوغ را چه کسی باید شهره عصمت کند ، قربانی زلیخای مظلوم است . اینگونه دیگر هیچ یک از زنان مصر تا آخر عمر یوسف هوس یوسف به سر نمی پرورانند که زلیخا تجربه ای بود برای همه .

نهم ) شاهنامه آخرش خوش است که من طلب وجد ، و به قول شاعر یوسف کجا ز دست زلیخا فراری است .

دلم برای طامات گفتن تنگ شده بود قلمی فرسودم

+ نگاشته شد در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت0:14 قبل از ظهر به دست محمد سجاد نجفی |