تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

به مناسبت 12 فروردین

 

انقلاب در انقلاب

هر زمان سخن از انقلاب اسلامی و پرسش از ماهیت آن شکل میگیرد ، یک طرف این بحث پرسش از نسبت ماهیت انقلاب اسلامی با مدرنیته است . برای پاسخ گفتن به این سوال از زعم نویسنده با یک چهارراه علمی مواجه ایم که در آن فلسفه ، تاریخ ، اجتماع و دین در یک نقطه به اجماع رسیده اند و نتیجتا هرگاه بخواهیم از این کثرات به وحدت رسیده سخن بگوییم نیاز به تجزیه و تحلیلی داریم که هر جز هم علت و هم معلول جز دیگر است . به ناچار در این مقاله بیشتر به تجزیه ماهیت فلسفی انقلاب اسلامی و مدرنیته می پردازیم و درباره سایر اجزا در هر زمان که ضرورت حکم میکرد به ایجاز سخن میگوییم . باشد که در تعارض گفتمان ها قابل عرض باشد .

اگر نگاهی به جوهره ی مدنیته بیاندازیم ، مدرنیته خویش را صاحب حرکت مدام و انقلاب در عالم می داند . هر جا فلسفه مدرنیته و عقلانیت مدرن پا گذاشت در پی آن بود نسبت به عصر سنت و ارتجاع گذشته -که گاه در قالب دین بوده و گاه در قالب آدابِ در تزاحم با سوبژکتیویسم انسان مدار - قیام کند و در اصطلاح در زندگی انسان مدرن انقلابی انجام دهد . در واقع مدرنیته از آنجا که خویش را هژمون غالب فرهنگی و دائر مدار عالم میداند که راه سعادت و یافتن اتوپیا شناخته و خویش را در نزدیکی آن احساس میکند ، با معرفی سنت ها و ارتجاع به عنوان بند انسان در رهایی از رنج انقلابات مدرن را سامان میدهد . انقلاباتی که هیچ خط قرمزی به جز مدرنیته ندارند . فی الواقع مدرنیته در بر انداختن سنت هایی که با عقل انسان مدار در تعارض اند به صورت رادیکالی برخورد انقلابی دارد ولی در مقابل ماهیت مدرن و اومانیستی خویش همانند محافظه کاران عمل میکند و دقیقا به خاطر همین عدم انعطاف پذیری در مقابل خویش است که معارضین خویش با عبور از مدرنیته ، در پی یافتن فرهنگی تازه برای دائر مداری انسان هستند . وجه تاریخی انقلابات مدرنیستی با وجه فلسفی آن پیوندی نا گسستنی دارد . در هر انقلاب بزرگی که در چند سده اخیر مشاهده میکنید اصل از شعائر مدرن انسان پرستانه را به عنوان محور و ایدئولوژی نخبگان مشاهده میکنید . در انقلاب فرانسه ، انگلستان و آمریکا جمهوریت ، آزادی به تعبیر لیبرالی و اومانیستی و نیازهای عصر جدید چون ملت پرستی و .... در محور این شعائر قرار دارند . نظام جمهوریت و فرهنگ دموکراسی که زاییده تفکر مدرن است خط قرمز انقلابات مدرن و به عبارت دقیق تر آرمان انقلاب های مدرن معاصر است . مدرنیته و مردم پرورش یافته در محیط مدرن انقلاب میکنند تا دموکراسی به معنی حکومت مردمی در برابر حاکمیت قدسی داشته باشند . جمهوریت میخواهند چرا که دیکتاتوری را نفی کند و نفی دیکتاتوری از آن روست که سوبژکتیویسمی که تو را در محور عالم قرار داده اجازه نمی دهد کسی بر تو حاکم گردد مگر آنکه قرارداد اجتماعی را پذیرفته باشد که تو او را حاکم خویش کنی . به تعبیر بهتر حق حاکمیت از آن توست و تو آنرا میبخشی تا از جنگل به جامعه مدنی برسی . پس در این انقلاب ها با ارتجاع فرمی مواجهیم . چرا که هیچ گاه انقلاب مدرن به انقلابیون این اجازه را نخواهد داد که علیه دیکتاتوری دموکراسی قیام کنند و اگر در سیر تاریخی این چند سده عالم نگاهی بیاندازیم مشاهده میکنید که چه بسیار دیکتاتورهایی که با فرم دموکراسی دیکتاتوری خویش را اعمال میکرند و مدرنیته در برابر آنان عقب نشسته بود چرا که فرم مدرنیته در این جوامع به صورت کامل و جامع به اجرا دی می آمد . نگاهی به زندگانی شاه مخلوه و رضا خان پهلوی در ایران ، ناپلئون و کرامول در اروپا مصداق هایی برای سخن من است و همچنین در دنیای معاصر ما رییس جمهور آمریکا که ادعای دموکرات ترین کشور عالم را دارند از طریق اعمال دموکراسی و فرآیند جمهوریت دیکتاتوری و جنگ طلبی را رواج داده اند . چرا مدرنیته اینجا به سکوت در آمد ؟ جواب واضح است مدنیته نمی تواند علیه فرم خویش قیام کند . مدرنیته علیه جمهوریت و دموکراسی قیام نمیکند و این یعنی ارتجاع مدرن . ضمن اینکه نسبت میان مدرنیته و قدرت را نیز نیچه به خوبی تاویل و تفسیر کرده است . با این نگاه و تفسیر از مدرنیته به سراغ انقلاب اسلامی می رویم . اگر به روند انقلاب اسلامی از لحظه مبارزات تا پیروزی و پس از آن نگاهی بیاندازیم قاطبه ی رهبران دینی انقلاب که بخش اعظمی از جامعه را آنان به قیام داشته بودند اعتقاد داشتند که انقلاب اسلامی ، انقلابی برای احیای شعائر دینی است . انقلاب اسلامی ایران اساسا در گفتمان خود با عقلانیت مدرن ، با کاپیتالیسم به عنوان چارچوب اقتصادی مدرنیته ، با سوبژکتیویسم به عنوان ریشه مدرنیته با لیبرالیسم به عنوان فرهنگ مدرنیته در تعارض و تخاصم بود چگونه میتوان انقلابی را که در تعارض با عناصر مدرن است مدرن نامید ؟

ممکن است سوال بپرسید که فرم جمهوریت زاییده دنیای مدرن است ؟ در جواب ابتدا باید نسبت خویش را با گفتمان های روز اعلام دارم و بگویم من  برای پاسخ این پرسش مانند روشنفکران دیندار امروز به نسبت میان اسلام و دموکراسی نگاه نمی کنم  بلکه این فرم انتخابی را ضرورت مردمی می دانم که در دنیای مدرن تنفس کرده اند و حال گرفتن این هوای آلوده از رگ ما به یکباره سبب ضرر است و هر ضرری قاعدتا ستون این خیمه تازه برافراشته شده را پایین می آورد . با نگاهی به تاریخ ایران پس از اسلام در زمانیکه حکومت دینی سربرداران تاسیس شده کسی با فرم جمهوری شیخ حسن جوری را به رهبری کوتاه مدت مردم سبزوار نگماشت . چرا که در فرهنگ مردمی آن عصر شیخ حسن مردی عابد است و مجتهد و فقیه و بی گمان شایستگی برتری دارد . اما در دنیای امروز که به این سمت و سو رفته است که هر انسان خدایی تجسم یافته در هیکل آدمی است چگونه میتوان به این باور نزدیک شد که شایسته ای بر بالابلندای حاکمیت بنشیند و اینجاست که ضرورت حفظ فرمی جمهوریت آشکار میگردد . همچنین دلایل نقلی اعم از حکومت سیدنا و مولانا امیرالمومنین و اشاره این حدیث که ملک با ظلم و جور نمی ماند و مصداق ظلم به مردم حکومت با زور است در کنار هم نشسته اند تا چاره ای جز پذیرفتن فرم انتخاب و جمهوریت نباشد . علی ای حال سخن کوتاه کنم و در پایان اینگونه جمع بندی نمایم که انقلاب اسلامی در ساختار و فرم خط قرمزی برایش نیست و در فرهنگ نیز با احیای نگاه انسان به عالم قدس و عبدانیت در مقابل سوبژکتیویست در تعارض و تخاصم مدرنیته است و از آنرو میتوان آنرا انقلابی فرامدرن نامید که در به لحاظ ساختاری و فرهنگی در یک چارچوب سنتی قدسی قرار میگیرد

 

 


+ سه شنبه یازدهم فروردین 1388 ساعت1:25 قبل از ظهر | محمد سجاد نجفی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

جهت درج در نشریه پنجره

...

به یاد روزهای حج

کونا للظالم خصما و للمظلوم عونا!!

نمایی از مدینه ی فاضله!!!!

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

تلخ است

برای سجاد عزیز...

تقليد يا توليد؟

شورش یا جنبش

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 3 + دانلود پوستر

هر چه از دوست رسد نیکوست

در نقش رسانه

تناقضات کودتای سبز با خط امام - 2 + دانلود پوستر