به نام خداوند مهربان
ای شقایقهای آتش گرفته...
عشق میکنم وقتی زندگیات را برایم تعریف میکنند. وقتی میخوانم . میشنوم حتی برای چندمین بار.
عشق میکنم وقتی میبینم که تو دقیقهی نود کار را تمام کردی. درست مثل همین شیاطین سرخ پوش لاکردار که دقیقهی نود گل سوم را به استون ویلای بدبخت چپاندند.
v آشنائیتان با آقا مرتضی چگونه بود؟
قبل از ازدواج، آشنایی چند ساله با هم داشتیم . من ایشان را میشناختم . از سن پانزده سالگی تا نوزده، بیست سالگی که این آشنایی به ازدواج رسید.
کیف کردی؟ تازه خوانواده خانم امینی هم با ازدواجشان مخالف بودند.
که چی؟
اینها که نون و آب نمیشود .درست. اما وقتی ماجرای کسی که مثل ما بوده است و در آخر کار برنده به رختکن رفته است را میشنوم قند توی دلم آب میکنند.
خیر من از یک راه طی شده با شما حرف میزنم . من هم سالهای سال در یکی از دانشکدههای هنری درس خواندهام ، به شبهای شعر و گالریهای نقاشی رفتهام موسیقی کلاسیک گوش دادهام. ساعتها از وقتم را به مباحث بیهوده در بارهی چیزهایی که نمیدانستم ، گذراندهام. من هم سالها با جلوه فروشی و تظاهر به دانایی بسیار زیستهام . ریش پرفوسوری و سیبیل نیچهای گذاشتهام و کتاب " انسان تک ساحتی " هربرت مارکوزه را ، بی آنکه آن زمان خوانده باشمش، طوری دست گرفتهام که دیگران جلد آن را ببینند و پیش خودشان بگویند: " عجب، فلانی چه کتابهایی میخواند! معلوم است که خیلی میفهمد."
اما بعد خوشبختانه زندگی مرا به راهی کشانده است که نا چار شدهام ، رودربایستی را نخست با خودم وسپس با دیگران کنار بگذارم .
عشق میکنم وقتی زندگیات را برایم تعریف میکنند.عشق میکنم وقتی میشنوم که مثل این لوطیهای راستهی شازده عبدالعظیم زندگیات راتکاندی و کس دیگری شدی.
پس بهار به چه معناست ؟ نو شدن ! تکاندن.
لوطی بسم ا....
دهکده جهانی واقعیت پیدا کرده است . چه بخواهیم و چه نخواهیم. و ماهوارهها مرزهای جغرافیایی را انکار کردهاند. این همان دهکدهای است که مردمانش صورت مسخ شدهی کرگدن اوژن یونسکو را پذیرفتهاند. همان دهکده ای که مردمانش در انتظار گودو هستند. این همان دهکده ای است که بر سر ساکنانش آنتن هایی روئیده است که یکصد و پنجاه کانال ماهواره ها را مستقیما دریافت می کنند. این همان دهکده ای است که در آن روباتها عاشق یکدیگر می شوند. این همان دهکده ای است که در آن دویست و چهل و شش نوع تجاوز جنسی رواج دارد ... اما عجیب اینجاست که باز این همان دهکده ای است که در زیر آسمانش بسیجیان رمل های فکه زیسته اند. همان دهکده جهانی که در نیمه شبهایش ماه هم بر کازینو های لاس وگاس تابیده است و هم بر حسینیه دوکوهه و گورهایی که در آن بسیجیان از خوف خدا و عشق به او گریسته اند. دنیای عجیبی است. نه؟
مرتضی به روایت مرتضی
