قاب مدرن و اندازه گیری انقلاب اسلامی
و ما کان محمد ابا احد من رجالکم و لکن رسول الله ........
آیا میتوان جمهوری اسلامی را یک حکومت توتالیتر (تمامیتخواهی که در همه شئون زندگی شهروندان دخالت میکند) نامید ؟ اگر میتوان گفت پس علت صدور احکام هشت ماده ای امام برای حرمت زندگی شخصی انسانها و حتی مجرمین برای چیست ؟ تفکیک قوا ، قانون مداری و رویه های قضایی شکایت های مجدد و یا شکایت علیه دولت برای چه در قانون جمهوری اسلامی بنا نهاده شده است . اگر نمیتوان آنرا توتالیتر نامید پس چرا از هواپیما سوار شدن تا نهار خوردن در رستوران و خرید در سیتی سنتر ها ، پرده های سینما و سن تئاتر تا تدوین کتب درسی ، رعایت شئون اسلامی اجباری است . آیا میتوان جمهوری اسلامی را یک نظام لیبرال نامید ؟ اگر نمیتوان نامید پس فرآیندهای شکل گرفته مانند تفکیک قوا ، حکومت بر اساس قانون ، روش های پارلمانتاریستی ، محکمه های قضایی ، قانون نویسی ، قانون اساسی ، شکل گیری احزاب ، حقوق مدنی شهروندی که تماما در قانون ذکر شده چرا با نظام های لیبرالی شکل گرفته در سده های 18 و 19 میلادی شباهت دارد . آیا میتوان لیبرال نامید . پس چرا شئون آزادی زنان در پوشش ، آزادی مخالفان اسلام در تبلیغ علیه اسلام و دین و ائمه و... پاس داشته نمیشود . آیا میتوان حکومت جمهوری اسلامی را حکومت پادشاهی یا آریستوکراسی (به معنی حکومت یک نفره یا جمعی خاص) نامید . اگر میشود پس مجلس ، قوای مقننه ، قوای مجریه و .... چیست . اگر نمیتوان نامید پس چرا در هر جایی اگر ولی فقیه دستور حکومتی را ارائه دهند لازم اجرا و در حکم قانون است . این مقام به قدری رفیع است که در صورتیکه 30 ملیون ایرانی به شخصی رای بدهند ولی فقیه قانونا اجازه دارد تنفیذ نکند . (عقلا و منطقا و بحث عدالت فقیه را فعلا کنار بگذارید و با من همراه شوید . نگران نباش به جای بدی نمیرسیم . این بحث فعلا با ساختارها سر و کار دارد) آیا نظام جمهوری اسلامی یک حکومت مدرن است ؟ اگر هست پس چرا با مهم ترین اندیشه عالم مدرن یعنی اصالت عقل در مقابل اصالت وحی در تناقض است . اگر نیست پس ساختارهای مدرن حکومتی در نظام به چه معناست ؟ ...............
سوالات بالا مقدمه بحث کوتاه این مقاله است . حقیقت اینجاست که وقتی در نظریه های دانشمندان سیاسی معاصر غرب مثل هانگتینگتون ، فوکویاما ، لیپست ، اینکلس و یا جامعه شناسان سیاسی مثل دوورژه و پارسونز و وبر نگاه میکنید در هیچ کدام از مدلهای ارائه شده آنان انقلاب اسلامی نمیگنجند . در حقیقت انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی مدلی است که نه بر اساس آموزه های وبری میتوان آنرا نظام مشروعیت کاریزماتیک دانست ، نه مشروعیت سنتی و نه مشروعیت بوروکراتیک . از سمتی جمهوری اسلامی مجموعه ای از این دسته بندی های وبری را در خویش مشاهده میکند . نظام جمهوری اسلامی را نه میتوان آریستوکرات نامید ، نه پادشاهی و نه جمهوری ولی از طرفی از هر سه مدل انتخاباتی در فرآیند حکومتی خویش استفاده میکند . فرآیند انتخاب رییس جمهور به عنوان فرآیندی مبتنی بر دموکراسی مستقیم توده ها ، فرآیند انتخاب رهبری به عنوان فرآیند دموکراسی غیرمستقیم و انتخاب توسط آریستوکرات های با فضلیت اجتهاد و فرآیند انتخاب رییس قوه قضاییه با نصب مستقیم و از طرفی هم همه اینها با یکدیگر در فرآیند رای مردم قرار میگیرند و از طرفی نهادهای نظارتی اسلامی هم وجود دارند . آیا با این تفسیر نظام ما ملغمه ای از فرآیندهای مدرن است ؟
فرآیند حکومت در جمهوری اسلامی به شدت با اصول اساسی تشیع در ارتباط است . اصلی که امام با تیزهوشی فوق العاده آنرا فهمید و با کمک دستگاه تربیت و آموزش شاگردانش آنرا در قانون اساسی تئوریزه و ساختاری کردند . این اصل اساسی تشیع عبارت است از رجوع به وحی برای حرکت در مسیر و تعیین چارچوب و گاه مسیر و از سمتی انطباق با عصر به وسیله اجتهاد در امور با کمک چارچوب مشخص شده . این تلورانس بالای تشیع که برخی اشتباها آنرا تساهل و تسامح دینی انگاشتند و یا برخی با نوای تکثر گرایی شیعی آنرا در زندگی عرفا جستجو کردند در حقیقت بزرگترین رمز موفقیت شیعه در تاسیس حکومت و در عین حال انطباق با چارچوب های عصر خویش است . به نحوی که نه چارچوب های مدرن ، قاب دینی ما را کنار بگذارد و نه مانند کشورهای عربستان و لیبی حکومت های استبدادی با نام اسلام چارچوب های امروزی را کنار بگذارد . هر چند خیلی ها دموکراسی را عرصه اباحه میدانند و شیعه در عرصه اباحه اصل را بر حلال بودن میگذارد اما در چارچوب فکری امام جمهوریت یکی از اصل های اساسی نظام اسلامی است که نه تنها در حوزه مباح نیست بلکه گاهی واجب تلقی میشود . شاهد مثال حرف من سخن امام در زمینه رای دادن است که از آن به عنوان یک تکلیف الهی نام میبرند . آیا حضور در یک عرصه مباح را میتواند یک مجتهد به تکلیف الهی تبدیل کند و بر آن فتوا دهد ؟
اما افراط و تفریط بزرگی که بسیاری از اندیشمندان چپ و راست و به خصوص در این اتفاقات اخبر مرتکب آن شدند قربانی کردن اسلامیت برای جمهوریت بود . برخی با تفاسیر لیبرالی از آزادی و اشتباه گرفتن ساحت سیاست در عالم اسلامی با عالم غربی ، وارد مکر و دسیسه های سیاسی شدند که این مکر ورزیدن نسبت به مسلمانان هیچ گاه مورد تایید چارچوب های دینی ما نبوده است . ایراد بزرگ اندیشمندان در این افراط و تفریط آن بود که امام نگاه وحیانی به سیاست داشت و نخبگان امروز نگاه نفسانی دارند . سوبژکتیویسم حاکم بر دانشگاههای ما ، بر ادارات ما ، بر علم امروزی ما سبب میشود که قاب مدرن به وجود آمده نتواند انقلاب اسلامی را اندازه بگیرد و از آنجاست که حتی گاه مذهبی ها در مجلس و دانشگاه تفاسیری از حریت در اسلام دارند که همسوی تفاسیر اندیشمندان غربی از آزادی است . این همانندی نظرات به سبب گزاره های یکسانی که دانشمند غربی و شرقی به آن معتقد شده اند فلذاست که تفاسیر امروزی از جمهوریت درست است اما جمهوری اسلامی نیست . چرا که عینک صحیحی به چشم ندارد . اینکه امروزه از علم اسلامی صحبت میشود بسیاری گمان میکنند که بدیهیات در این نگاه متفاوت میشود . به طور مثال استاد بزرگوار ما دکتر زیباکلام هر موقع قصد نقد به علم اسلامی دارند میپرسند آیا در فیزیک اسلامی چگالی و شتاب اجسام فرق میکند . ؟ اینها که از بدیهات و اولیاتی است که خداوند در طبیعت عالم قرار داده است . هیچ گاه علم دینی داعیه تغییر در سنتی که خدا در طبیعت قرار داده و دانشمندان در طی قرنها موفق به کشف آن شده است را ندارد . هیچ گاه سرعت زمین در علم اسلامی با علم غربی دچار تغییر نمیشود . از خطاهای اندازه گیری صرف نظر کنید . کما اینکه فی المثل فاصله زمین تا ماه را دانشمندان غربی در دوره ای با هم اختلاف داشتند این اختلاف در اندازه گیری بود و با پیشرفت علم این خطاها کمتر شد . چه بسا علم با تغییر نگاه پیشرفتهایی انجام دهد که محاسبات اساسی فیزیک و شیمی امروز را زیر سوال ببرد اما با فرض اینکه محاسبات امروزه صحیح است و همان طبیعت عالم است ، پس چرا گزاره های علم اسلامی با علم سوبژکتیو تفاوت دارد ؟ بیایید با یک مثال بحث را ادامه دهیم . به طور خلاصه مارکس معتقد است که شکاف طبقاتی میان صاحبان ابزار تولید که ثروتمندان و فئودالها و اشراف و... بودند با کارگران و پرولتاریا که طبقه زیر دست این افراد هستند که ارزش افزوده کالا حاصل زحمات آنهاست ، در طول تاریخ ، سبب انقلاب های گوناگون و عبور از مراحل پنج گانه جبری مارکس شده است . به این فرضیه مارکس که آنرا در تمام تاریخ تعمیم میداد و کل جهان را با آن تفسیر میکرد از اندیشمندان لیبرال ، فرنکفورتی ها ، پلورالیست ها و حتی خود لنین نقدهایی وارد کرده اند . یعنی هیچ قطعیتی در این فرضیه برای تعمیم دادن آن وجود ندارد . عین همین نظر هم در مورد فرضیات لیبرالی و ... وجود دارد . با این وجود اکثر تحلیل های ما امروزه در حوزه علوم اجتماعی و علوم سیاسی با یکی از رویکردهای چپ و یا راست اندیشه ای است . وقتی فرضیه و گزاره های علمی مورد نقد است چه توقعی است که ساختمان نقد که بر روی آن اولیات بنا میکنیم خالی از عیب باشد . از آن مهمتر وقتی این گزاره ها آموزشهای ما در دانشگاه باشد چگونه توقع داریم که مفهوم جمهوریت و اسلامیت در بحرانها توسط نخبگان ما برای مردم تبیین شود . عینک کطالعتی نخبگان دانشگاهی ما آلوده است . چگونه میتواند افکار عمومی را از گرد و غبار نجات دهد ؟
از طرفی معمولا وقتی از ما میخواهند که خب چپ و راست گزاره غلط دارند شما گزاره اسلامی را در مورد انقلاب ها بیان کن باز سراغ آن میرویم که از طرف خرد دائر بر انسان مداری خودمان یک سری چارچوب های دینی را از گوشه ای بگیریم و به همه نظریات وصله پینه کنیم و ایدئولوژی بدوزیم . این یک سوال اساسی است . چه گزاره ای را میتوان اسلامی نامید و گفت این علم اسلامی است . گزاره ای که به متن رجوع کند و تفسیر نفسانی ارائه دهد . حقیقت آن است که ما از یک ترکیب ضروی برای ادامه حیات جمهوری اسلامی یک مفهوم شعاری و سازمانی درست کرده ایم که سالی یک بار در بنرهای سازمانمان اسمش را بنویسیم . مفهوم تولید علم .
اگر سابقه اولین جرقه های رنسانس را قرن 14 میلادی بدانیم و خاتمه فیلسوفان غربی را هایدگر قرن 19 ، باید اعتراف کرد که تفکر غربی حاصل 500 سال منازعه گفتگوها بوده است که بعد این 500 سال هنوز به قطعیت در گزاره های انسانی نرسیده است . چه توقع گزافی است اگر عده ای بخواهند گزاره های منطبق با اسلام عصر ما تنها پس از 30 سال از رنسانس فرهنگی و سیاسی جهان اسلام خود را مطرح کنند . مشکل این نیست که گزاره های صحیح نداریم مشکل آنجاست که عزم یافتن این گزاره ها را هم نداریم . مشکل آنجاست که هر جا به سراغ اندیشه ها میرویم قاب سوبژکتیو را از چشمان خویش بر نمی داریم . مشکل آنجاست که اسلامی نیت میکنیم ، غربی فکر میکنیم و نفسانی تصمیم میگیریم .در کل این فرآیند وحی فقط نقش اراده را داشت . با آنچه که ما در دانشگاه خوانده ایم ، چه توقعی است که انقلاب اسلامی حکومت ایده آل شایستگان باشد