اگر نبود صدای این عمار قائد و سید بزرگ ، هرگز دستم بر این نوشته نمی رفت
اول : من بر تبعات آنچه مینویسم آگاهم . آگاهم از دوستان و معلمان و بزرگورانی که در دبیرستان فرهنگ عمر میگذرانند و نگاهی بر این صفحات میکنند . پس با آگاهی بر آن مینویسم ....
دوم : استاد فرهیخته ، روزگاری دوشنبه ها و روزگاری شنبه ها رنج آموزش ما را متحمل شدند و فرموده اند که «من علّمنی حرفاٌ فقد سیّرنی عبداٌ» . فلذا از باب ارادت و دست بوسی ، ابتدا متواضعانه دستتان را مجازا از اینجا میبوسم و با کسب اجازه از حضورتان مطلبی عرض میکنم .
سوم : ادای دین میکنم به سرور بزرگوار و برادر عزیزتر از جانم که زحمت نقد و تصحیح این متن را کشید
خدمت جناب استاد فرهیخته آقای ایپکچی عزیز
این روزها که نامه نگاشتن صنعت تازه عصر ارتباطات شده ، گفتم که به یاد آن روزهای دور و لیکن چون آیینه برابرِ دانش آموزی ، باب دیالکتیک و مجادله را در این صفحات بگشایم . آن روزها که ما بر نیمکت های چوبی لِک لِک کنان و شما بر سکوی دبیری بودید ، آن روزها که ما مانند ماهی که وقت اسارت در دست میلغزد تا به آب حیات برسد ، میلغزیدیم تا هنگام باب ولایت فقیه که آقای دینی رسید آنقدر درهای نقد را بر او ببندیم تا از هیچ کوچه ای نتواند به سمت مقصودش بپیچد ، آن روزها که عشقمان در رد کردن نظریه ای بود که صبح تا شب این سیمای ایرانی در گوشمان زمزمه میکرد و به حسب غرور جوانی ما هم حریص شدیم بر آنچه به دستش نمی آوردیم . ما هم حریص شدیم که آقای دینی این ولایت با آزادی و آزادگی ، با اصول محترم دموکراسی و شعور انسانی سازگار نیست ، آنجا که خندیدیم و به طعنه گفتیم آقای خمینی میگوید تصور ولایت فقیه تصدیق اوست ، آنجا که با تمام کلاس گاه با حرمت و گاه از سر چموشی کلنجاری میرفتیم تا شاید آقای دینیمان بگوید شما درست میگوید ولایت فقیه اینجایش اشتباه است ، اینجایش با دین سازگار نیست ، اینجایش چنین است و چنان است لیکن استاد ما ایستاده بود با حقوق و الهیات و فقه به جا مانده از روح الله بزرگ . این عریضه برای ماندن در گذشته نیست این را گفتم تا بگویم یا ایها العزیز انت منا ....
آقای دینی ، وقتی که از باب دلتنگی سری به تفکرات به اشتراک گذاشته شده تان در وبلاگ شدم ، دو مطلب نظر مرا به خود جلب کرد که گفتم از باب جدال علمی کمی مطالبی را به عرض برسانم تا که شاید نظرت می برسد بر من زار . فرموده بودید راجع به آخوند خراسانی و مطالعه در باب آراء ایشان . من نیز من باب عمل به توصیه حضرت متعال به تورق آرا او پرداختم ، خواستم ببینم آخوند خراسانی وقتی شیخ بر بالای دار میگفت امروز سر من بالای دار است و فردا عمامه از سر شما میکشند آیا پی پس گرفتن حکم ارتداد شیخ رفت یا نه ؟ خواستم ببینم مرجع ثلاث آزاد اندیش مشروطه وقتیکه میگفت ائمه اطهار و پیامبر حق دخالت در زندگی شخصی مردم را ندارند و بر حوزه خصوصی مردم ولایت ندارند از مشروطه خواهان تبعیت کرد و یا مشروطه خواهان پی حکمش دویدند و انقلاب کردند ؟(تاریخ تحول دولت در اسلام ، فصل ششم ، داوود فیرحی) ، خواستم ببینم وقتی آخوند شنید شیخ فضل الله کشته شد ، وقتی شنید در مجلس حرف از قانون عرفی به جای قانون شرع است ، وقتی شنیده مسلمانان به تظلم منورالفکران به او نامه نوشتند برای جلوگیری از آنچه بر شیخ فضل الله گذشته بار سفر به ایران بست یا نه ؟ (تاریخ تحولات سیاسی ایران معاصر .موسی حقانی ، موسی نجفی) ، خواستم ببینم چرا علما پس از مرگ شیخ فضل الله کتاب ها و نوشته ها را پس گرفتند که سرکه ای که انداخته بودیم شراب شد ، چرا علامه نائینی کتابش را دست هر که میدید پس میگرفت که آنچه ما میخواستیم این نبود؟ آقای کلاسهای دینی چرا باید سراغ اندیشه های نائینی و آخوند خراسانی برویم وقتی که آنان از خویش برگشته اند که آرمانشهر ما نه این است ؟ چه شد که منورالفکران نائینی و آخوند را کردند مشروطه خواه و شیخ را که مشروطه با خرج او از قم آغاز شده بود را به عنوان مستبد بر دار کشیدند . مگر نه اینکه که آخوند و میرزا میگفتند که ولایت فقها فقط بر فقه و قضا است و آنگاه که دیدند فقیه قاضی تنها ملعبه روشنفکران و شاه بی کفایت قجری است مردانه ایستادند که نتوب الیک یا الله . پس چرا باید به اندیشه ای رجوع کنیم که خود مولد آن ، اندیشه اش را باطل نموده است. گویی که ما حق را به خوارج صفینی بدهیم که پس از ماجرای حکمیت آمدند نزد امیرالمومنین به استغاثه که آقا جان ما اشتباه کردیم هر چند آنان آنقدر خرده شیشه در انبان شکم هایشان جمع شده بود که گفتند هم ما و هم تو اشتباه کردی .
آقای کلاسهای دینی فرموده بودید در شناخت شاخص و نه اشخاص که توهم علی وارگی امروزه گریبانگیر نسلمان شده است . آیا توهم مظلومیت گریبان هوادارانی را که با اسم تقلب خون به پا کردند نگرفته است؟ . آیا غیر از این است که توهم تقلب ، توهم ظالم بودن ، وندالیسم اجتماعی و نافرمانی مدنی بر پا کرد ؟ به رسم همان کتاب قانونی که عالم به آن هستید سلب امنیت توسط عده ای چگونه باید جواب داده شود ؟ با شاخه های گل رز ؟ من توجیه گر خشونت نیستم اما به همان امیرالمومنین تاریخ به من یاد داده است که اگر ماجرا بالا بگیرد نهروان جزیی از دین است . مگر خوارج که بودند؟ من شاخص به دست، آمده ام . شاخص من آدم ها نیستند ، شاخص من طلحه و زبیر نیست شاخص من قیاسِ مفهومی است میان آن ماجرای صفین که خوارج گفتند علی چنان کن یا عطای حکومت را به لقایش ببخش ، آنجا که صدا زد مالک از پیش معاویه برگرد ، آنجا که مماشات کرد بر معاویه ای که غاصب بود و قتل او یعنی قتل علی در سوی دیگر میدان ، شاخص من آنانی هستند که قرآن به سر گرفتند که برادر مسلمان چرا مسلمان کشی ، آنجا که دیدند معاویه بر خلاف قرآن عمل کرد ولی قرآن به سر گرفت. تا دیروز رو به روی حکم خلیفه ایستادن گناه بود حالا که علی خلیفه شد معاویه سرکش مظلوم میشود ؟ ، آنجا که گفتند علی تو جوانان ما را به کشتن دادی ، آنجا که گفتند نه علی نه معاویه و آخر نصیبشان پدر مکر عرب شد که انگشتر از دست بیرون کرد و جامه خلافت از علی به معاویه بخشید و آنجا همه فهمیدند چه کلاهی سرشان رفته ، چه کنیم که ابامکر عصر ما آنقدر مکار است که انگشتری به سادگی به دست نمیکند. آقای کلاسهای دینی وجدانمان قاضی ، چه کسی تا کنون مماشات کرده است ؟ تهمت زننده که پای حرف تقلب خود نایستاد یا تهمت شنونده که چنان در معرض اتهام قرارگرفت که برای رد اتهامش سراغ آخوند خراسانی برویم ؟
فرمودید تاریخ بالا و پایین دارد و نمیشود قیاس کرد . والله که میشود . مگر جمل تکرار نشد . اصلا اینکه میگوییم کل یوم عاشورا یعنی هر روز عاشورا داریم . یعنی هر روز لشکر یزید میجنگد علیه لشکر آقای عصر . یعنی نفس میجنگد علیه معرفت ، یعنی هر عصر عده ای بر طبل لشکر یزید میکوبند ، مگر نه اینکه در روز عاشورا هر که سکوت کرد بی طرف نبود با لشکر یزید بود ؟ مگر نه اینکه هر روز میخوانیم لعنت خدا بر هر که لشکر دشمن را مشایعت کرد ، تبعیت کرد و یا سیاهی لشکر آنان شد . آقای کلاسهای دینی دنیای امروز چه کنم که نوشته را هم به سیاهی لشکر رسانه ای می فزاید که خواسته یا ناخواسته ما را فلاخن به دست ، به سمت دوست مسلح میکند . استاد بزرگوار تاریخ تکرار میشود . وجدانمان قاضی کدام لشکر قرآن به نیزه کردند ؟ لشکر جمهوری ایرانی به جای لشکر جمهوری اسلامی، لشکر آقای سازگارا ، لشکری که مجری های توانمند سی ان ان و بی بی سی را سبز پوش به میدان دجال صفت امواج فرستاد تا بگوید که حق همین است . آقای من گاهی حق و نا حق به هم میریزد . نه خوب نگفتم گاه حق شبیه باطل میشود و باطل شبیه حق ، شاخص من آنجا حتی اگر از پرچم سید کبیر بریدیم نگاه به دهان دشمن است . برای من و شما بدیهی است که مریم رجوی ، اوباما و ستاره آبی رنگ محافل فراماسونری و صهیونیستی خیرخواه ما نیستند و اگر یک لحظه بتوانند این گربه ی خفته ی پهناور را تکه تکه به سر بازار خیرات برند دریغ نخواهند کرد ، وجدانمان قاضی ، این حضرات در پی کدام نهضت و جنبش سینه سپر کردند ؟
من شاخص آوردم ، شاخصم زخم های زبانی است که از شهروندان شهر میشنوم که وصف مسلمانیشان را هم شما دانی و هم من ، شاخصم جزوه های ماکس وبر است که بر طبق آن ما هم اکنون در ظالمانه ترین حکومت ممکن زندگی میکنیم ، شاخصم خون شهدایی بود که گفتند امام را تنها نگذارید ، شاخصم آن روح الله کبیر است که می فرمود کنار ولایت فقیه بایستید تا نظام ضربه نبیند ، بحث فقهی دعوای نائینی و آخوند و صاحب جواهر و شیخ انصاری بر سر مطلقیت یا مقید بودن نیست ، دعوا اصلا سر میرحسین و احمدی نژادِ پر اشتباه نیست ، دعوا بر سر اسلامی است که جرات نفس کشیدن پیدا کرده . میدانم که حرف هایم بوی این رسانه ی شعار زده ی بی مصرف را گرفته چه کنم که اگر توان اباذر مناظره نبود استخوان شتر بر سر میکوفت ؟ من شاخص آوردم ، شاخصم آنجاست که قائد ما دعوت به خود نمیکند ، شاخصم آنجاست که آقای ما تنها ایستاده و تیر میخورد و تاریخ به من آموخته که ظالم یک بار هم تنها نبوده . نمیدانم خدا چه سری در جنود شیطان گذاشت که یک بار هم لشکرش از زرق و برق خالی نبوده . آقای کلاسهای دینی ، شاخصم عمل به اسلامی است که امامِ آخرش چه خوشمان بیاید و چه نیاید تا پای رکابش به خون غرقه میشود تا که پرچم یا لثارات را برافرازد، والله که کشتن بی گناه عیب است و باید به سزایش برسد ، اما محارب اسلام قالش با بی گناه نمی خورد . محارب نه مخالف . از این سخنان شاعرانه که بگذرم شاخصم تناقض هایی است که برسر نابودی حکومت اسلامی گفتند تا خود را مسلمان جلوه دهند و من و شما را وادار کنند تا رو به رویشان نایستیم . آقای ایپکچی معاویه، میرحسین و طرفدارانش و یا کروبی نیست ، همه در بازی وارد شدند که خروج از آن مانند قماری است که آنقدر در آن غوطه میخوری که خروج یعنی ساقط شدن و مجبوری آنقدر ادامه دهی تا شاید کمی از پولهایی که از دست داده ای کمی از سرمایه ای که همه اش نابود شده به تو بازگردد و باید کمی اندیشید در باره کسی که همه چیزش را از دست داده . از تناقضات میگفتم از تناقضاتی که گفتند و عده ای هم به غلط تکرار کردند ؟ خاطرتان هست روزی گفتند چرا به فلسطین بها میدهیم که همان هم شد شعار نه غزه نه لبنان ، یک هفته از انتخاب احمدی نژاد نگذشت که اتفاقات سین کیانگ و مسلمانان چین رخ داد . آقایان آنقدر رگ مسلمانیشان باد کرده بود که اگر میشد تا چین و ختن میتاختند . چرا رفتند سراغ آن مسلمانان تا روزنه ای پیدا کنند تا به نظام ضربه بزنند . آقای ایپکچی این لشکر شما و یا مادر من که به میرحسین رای داده اید نیست . این لشکر اشتباهی آنانی بودند که روز قدس در وسط ماه رمضان بطری آب معدنی به دست شعار الله اکبر میدادند . سید من ما را چه شده که نمی بینیم نامسلمانی برخی را ؟ این لشکر آنانی بودند که برای حمایت جنبش سبز ، حجاب از سر فکنده شعار یا حسین می دادند ، به امام عصر قسم این موارد به ائمه نمیخورد ، این لشکر آنانی بودند که هنگام نماز دختر و پسر کنار هم ایستاده اولین نماز گزاردند تا اثبات کنند ما مسلمانیم . دعوای من سر مسلمانی در قیامت نیست. من نه زاهدم نه محتسب پل صراط هم با خود خداست که ما رد نمیشویم اینان عبور میکنند. حرفم اینجاست که این شعارها از دهان چه کسی خارج میشود .
بله شما درست میگویید ، اشتباهات زیادی انجام گرفته، اما به نظر شما تا زمانیکه عده ای به جای اصلاح، به فکر براندازی نظام افتاده باشند کمکی به رفع اشتباه میکند؟ آقای کلاسهای دینی ، شاخص من بسیجی های یورش برده بر مردم عادی و نه محارب چماغ به دست سنگ پران نیستند ، آنان از جهل چنین کردند . از جهل در عمل به وظیفه اشتباه ، اما آیا سمت حرکت آنان ، جهان بینیشان در دفاع از حکومت اسلامی غلط بود ؟ نمی توان به سبب عمل اشتباه ، جهان بینی را مورد سوال برد ؟ آقای من ، سرور ارجمند و دوست داشتنی، شاخص من تاریخی است که امیرالمومنین در آن فرمود حق را بشناس و با آن اهلش را بشناس. آنجا که در معرکه از او پرسیدند آیا طلحه و زبیر و عایشه به ناحق اجماع میکنند و او سخن بالا که شاهکار جملات نغز عالم است را بر زبان راند . آقای کلاسهای دینی ، قائد ما از آنرو شاخص شده است که بر اساس شاخص اصلی که حق است عمل میکند و من از اینرو پشت گامهای او گام بر میدارم . شاخص ما از آنرو شاخص شده است که تا امروز ندیده ایم که بر خلاف کلام خدا و امیرالمومنین گام بردارد . اینجا محل مجادله است خصوصی و یا عمومی مثالی بیاورید که چنین کرده باشد . اگر چنین بود پست بعدی وبلاگ را توهم علی وارگی میگذرام . کلامم مباهله است از سمت بنده ای به بزرگی . اگر چنین بود آنگاه من به او خواهم گفت معاویه . اما اگر چنین نکرد اگر عملش بر خلاف قرآن نبود اجازه دهید آنکه با او در افتاد را معاویه ، یزید یا هر که در طول تاریخ با قرآن در افتاده بنامم . شاخص من عمل به قرآن است . شاخص من آنجاست که وی شخصی را متهم کرده باشد به ناحق ، دستور به قتلی داده باشد به ناحق ، دروغ و غیبت و کبیره ای انجام داده باشد . کافی است نگاهی به دهان دشمن بیاندازید اگر یک خطا پیدا کرده بودند بوق و کرنای هر روزشان و بساط سیورساتشان به راه بود .
آقای ایپکچی ، استاد بزرگ و عزیز فرموده بودید میرحسین، ما را از خواب اصحاب کهف بیدار کرد؟ اجازه دهید تعبیر دیگری به کار برم ، میرحسین که بازیچه بود ، پشت پرده میرحسین ما را به خوابی فرو برد که خدا کند به اندازه اصحاب کهف امتداد نیابد . آنجا که چشم گوش ما را مقابل توهم تقلب بست ، آنجا که با مظلوم نمایی اقرار عقلا علی انفسهم هم شد شکنجه و دروغ ، آنجا که شبیه هیتلر شدیم آنجا که هر چه نظام کرد شبیه پهلوی ها شد ، آنجا که در بازار قیاس دیگر گوش به دهان قائد نمیشدیم ، آنجا که خیمه سبز را رها کردیم دامن منجی را چسبیدیم که این سید علی هم به ما کمک نمیکند و نمی دانم چرا خطاب نمی آید: رجوع کنید به راویان حدیث ما . راست میگویید مردان شهر ما شبیه محتسبان و مفتیان شهری شده اند که رندان در آن جای نفس کشیدن ندارند ، راست میگویید همه قیاس ها شبیه جهنم است ، راست میگویید شبیه هیتلر و موسولینی آدم کشته ایم ، اما آیا این راستی است که خودمان میگوییم یا به دهانمان پرتاب کرده اند ؟ عروسک خیمه شب بازی شدیم ، این پیامک ها که هر شب معبد آنخماتوم را به احمدی نژاد توصیف میکرد ، اجازه نمیدهد که نگاهی کنیم که اقتدار و امنیت هم گاهی به سلاح نیاز دارد . اجازه نمیدهد به تاریخ نگاهی بیافکنیم که آیا امنیت مدینه نبی در دوره رسول خدا فقط با سلام و صلوات اداره میشد ، اجازه نمیدهد که نگاهی به دوره پیامبر بیافکنیم تا ببینیم که تاریخ در آن عصر نورانی گاهی شاهد کشتن هایی بوده که اتفاقا به ناحق نبوده است . آن شاعر عرب که ذم پیامبر کرد و حضرت فرمود به کعبه هم آویزان بود بکشیدش ، یهودی های خیبر که تبعید شدند به جایی که عرب نی انداخت ، غارت کاروان از بدر گذشته کفار ، اینها گل و بلبل نیست ، اصلا تقصیر رسانه است که گمان ما را به جایی رسانده که هر خونی از دماغ کسی بیاید خون مظلوم تلقی می شود، اصلا تقصیر ما است که نمی گوییم در همین تاریخ دفاع مقدسمان در شب 5 مرداد 66 امام دستور اعدام بسیاری از منافقین را در زندان داد ، تقصیر خودمان است که حقوق من در آوردی بشر اومانسیت در کت ما کرده که قصاص و خون کار اقوام بدوی است ، تقصیر خودمان است که در مقابل جهان بینی اومانیتسی سر فرو نشاندیم که ما مصلحت روز را بهتر از شارع میشناسیم .
استاد عزیز نمی دانم چرا نوشتم و چرا برای شما نوشتم . علمی ننوشتم که فقط درد دل کرده باشیم . علمی ننوشتم که شروع کننده و فتح باب از شاگرد نباشد . علمی ننوشتم که زیره به کرمان نبرم . شما خود فتح باب کنید به هر صورت که میدانید . پاسخ مقتضی به ذهن حقیر یا هر که آمد خواهد نوشت .
دعا گویتان هستیم، بی اغراق. آرزوی سلامتی برای حضرتتان و خانواده معظم.