تبليغاتX
شب همچنان سیاه است
  شب همچنان سیاه است

 

اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است

 

ساعت5/8 دادسرای عمومی و انقلاب ،مجتمع قضائی بعثت.

سرباز سرتراشیده جلوی درب: اجازه ورود نداری.

من: چرا؟

-هنوز شروع به کار نکرده اند،10دقیقه صبر کن.

بنده خدا تقصیری ندارد. او دستر دیگری را انجام می دهد.ساعت15/8 واحد رایانه، خانم کارمند در حال خوردن صبحانه است.اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.کارم با شعبه ارجع است تا شکایتنامه ام را به دادیار یا بازپرس ارجاع دهد. ساعت 20/8 کارمندی با نان بربری در دست به اتاق خود می رود. هر 5دقیقه یکی از کارمندان وارد می شود،کارمندی با استکانی از چای، دیگری با بچه اش آمده(باید از همین 3-4 سالگی یاد بگیرد که ... ).شخصی حدودا50ساله وارد اتاقی می شود که روی درش نوشتهسرپرست ناحیه 16 به گمانم معاون دادسرا باشد. افراد بعدی با سلام علیکم غلیظی به او پاسخ می دهند.مردی حدود 45ساله سندی برای آزادی فردی آورده ولی هنوز بازپرس نیامده است.دلش خوش است که اول وقت آمده تا کارش راه بیافتد.وکیلی که به گفته خود که سال 70دانشجو بوده به او میگوید.شب حدود ساعت 12 آزاد می شودون پیک قضایی ساعت 2 از دادسرا می رود و تا مراحل اداری انام شودساعت حدود12-1 شب می شود.تعداد مراجعین واحد ارجاع به عدد8 می رسد(ساعت35/8). اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.ساعت 50/8تعداد مراجعین افزایش یافته و مسول ارجاع هنوز نیامده.فردی از اتاق سرپرستی حوزه ناحیه 16 می آید و شکایت نامه ها را جمع می کند. شاید کاری انجام شود.پیرزن و پیرمردی از پسرشان شکایت دارند،پسری حدود 20ساله با سر و پکالی خونی به همراه پدرش آمده،جوانی حدود30ساله از فردی به جرم کلاهبرداری شکایت کرده،آن یکی چک برگشتی دارد و ... . امیدم به خداست و بنده هایش را وسیله ای بیش نمی دانم. فردی می گوید : اینجا قانون ندارد؟! می گویم: نه.همان وکیلی که گفتم،تسبیحش را درآورده و با موکلینش صحبت می کند و به هر کارمندی که رد می شود سلام می کند و برایش از جا برمی خیزد.

ساعت 9معاون دادسرا که کار کارمندش را انجام داده مرا به شعبه 3 دادیاری ارجاع می دهد.طبقه زیرین. درب اتاق بسته است و مراجعین منتظر. اینجا دادگستری محل گرفتن حق و اجرای عدالت است.پسر وانی که کمتر ار 30سال سن داردمی گوید: قاضی نشی ها ! به گفته امام علی(ع) قاضی روی لبه تیز شمشیره.ساعت30/9 فردی وارد اتاق می شود، می پرسم: دادیار کی می آید؟ جواب می دهد پرونده تو باید شماره گذاری بشه بعد هم باید ببری شعبه 5 بازپرسی نه اینجا. پس از شماره گذاری پشت درب بازپرسی منتظرم تا صدا بزند و برم داخل. ساعت حدود10شده و پرونده هنوز به دست بازپرس نرسیده. ساعت 20/10 از مسول دفترش می پرسم :خبری نشد؟ جواب می دهد که نقص پرونده داری.کاملش می کنم و بدست می گیرم و منتظر می مانم تا بههداخل بروم. ساعت 45/10بین رسیدگی دو پرونده سریع می روم داخل و صورت جلسه را می نویسد:

نام: محمد

نام خانوادگی : صالحی

نام پدر :خلیل

آدرس: ...

اتهام: سرقت موبایل

شرح شکایت: در تاریخ 17/8/88 در دانشگاه شاهد گوشی موبایلم را دزدیده اند و ...

دستور را صادر می کند و پرونده را به مسول دفتر می دهم تا ثبت کند. 

مسول دفتر: برگه پیگرد و ردیابی رو به شرکت ارتباطات سیار می فرستیم،حدود یک ماه یا 40روز دیگه یه سری بزن.

اینجا دادسرا محل گرفتن حق و اجرای عدالت است. ساعت 55/10 از دادسرا خارج می شوم.

الهی به امید تو...


+ جمعه بیست و دوم آبان 1388 ساعت11:18 بعد از ظهر | محمد صالحی |
 
 

موضوعات

سیاست و دیانت

ادب و شعر

فوتوغراف

درس تاریخ فرهنگ

 

 

مطالب اخیر

نامه ها بر نامه ها

عاشورای 88

عجب صبری خدا دارد، اگر من جای او بودم...

هشدار هشدار همه به سوی خدا بر میگردیم

هنوز پرچم بالای گنبد ارباب سیاه است

طلوع می کند اکنون به روی نیزه سری

اللهم جعل عواقب امورنا خیرا!!!!

مانیفست سکوت

و هنگامیکه مصیبتی بر شما نازل شد بگویید انالله و انا الیه راجعون

چرا ولايت مطلقه ؟

کسی به حسن و حلاوت به یار ما نرسد

سکوت شکست

حكم اسلام درباره مخالفان ولايت فقيه چيست؟

درس 1 تا 7 تاریخ